بایگانی
زنگ ها برای چه کسی به صدا در می آیند؟
معلمان ایران نیز همچنین شرایطی برای تعریف دارند با این تفاوت که دستمزد معلم آمریکایی ۱۰ برابر است. البته این مقدار دستمزد فقط برای یک نفر با مدرک لیسانس است. مقدار دستمزد نیز به توجه به مدرک تحصیلی و تجربه معلم بالاتر می رود. اما در ایران شرایط بالا رفتن دستمزد دقیقا برعکس است. مثلا اگر شما دارای مدرک فوق دیپلم باشید و همکار شما با شرایط کاملا برابر فقط مدرک بالاتری داشته باشد دستمزد این دو تفاوت چندانی ندارد و حتی در برخی موارد دستمزد افرادی که مدرک پایین تر دارند بیشتر است.
به هر حال با نرخ تورم ۵/۳۷ درصد در آمریکا این درآمد برای یک معلم بسیار مناسب است. حال مقایسه کنید نرخ تورم بالاتر بیست . چند درصدی ایران را با دستمزدی معادل یک دهم آن مقدار. در این جا نقش معلم و آموزش در دو سیستم به روشنی مشخص می شود.
در کشوری که به معلمان و آموزش خود بها داده می شود پیشرفت های گسترده ای نیز در همه زمینه ها صورت می گیرد. به راستی زنگ ها برای چه کسی به صدا در می آیند؟
نوکین سال تحصیلی
ای سال منی هیالا وشین سالی مه بیت پچی که آموزش و پرورش بودجه بازگین کمیء هستن. یک جاهی من وانت که نزیک په ۷۰۰۰ میلیارد ریال (مطمن نهان) ای مزنین وزارت کم یورت. ای کم یارگ هر سال هستن و هچ بر هم کمتر نه بیت که گیشترء بیت. وهدی که لوٹن معلمی حقوقء بدهن دگه سالی بودجه همی سال حرج کننت و کم کم این بی پول گیشتر و گیشتر بیتن.
همی چنت روچ که ما ته مدارس گردین دانش آموزانء هنگت کتابش نیستن . بازگین مدرسهء آن بندگ بوتگین یا گون یک و دگر هورته هور بیتگن. بازین مدرسه ایء هم بند بوتگین. چه لهتی ده و دمگان آیانی مدرسه جمع بوتگتن و آیانی دانش آموز مجبور بوتگین په دگه جاهان برونت.
لهتی جاهان جنیانی مدرسه وهدی که بند بینت ماس و پس آیانء نه توننت په دگه جاهی دیم دینت. په مردین زهگان هم هنچوشنت من وتی لهتی دانش آموز دیستگت که په خاطر شی که آیانء پول نه بیتت دگه ملکی برونت و درس بواننت وتی وانگش ویل کتگت
مارء امیت ان که ای مشکلات هر چه زوتر حل بنت
برنامه ی سحری
یکی از عاداتی که در هنگام سحر داریم گوش دادن به صدای رادیو است. برنامه ی سحرگاهی رادیو استان را به خاطر گفتن اوقت شرعی گوش می دهیم. دلیل دیگری که به آن گوش می دهیم برای خالی نبودن عریضه و پر کردن سکوت است.
از اول ماه رمضان خواسته ام در این باره بنویسم ولی به خاطر مشغولیت های دیگری که داشته ام از پرداختن به آن باز مانده ام. دیگر دلیل برای این کار این بود که می خواستم چند مدتی از شروع آن بگذرد تا عیب و هنرش نمایان شود.
به هر حال سوای محتوای نازل این برنامه در آن جهت گیری های خاص فرهنگی و مذهبی مشاهده می شود. در قسمتی از برنامه که به گزارش می پردازد گویا همکار گزارشگر برنامه قول داده است تا پایان ماه رمضان به همه دهات زابل برود و از آنها گزارش تهیه کند. چون تا به حال فقط دو یا سه گزارش از سوی بلوچستان پخش شده است. همه محتوای این گزارش ها چه آنهایی که در شمال و چه آنهایی که در جنوب نهیه شده اند تکراری و ملال آور است. اخر مگر یک ماه رمضان در هر کوره دهاتی رسم خاص خود را دارد. تمام محتوای این گزارش های چند کلمه بیشتر نیست. در ماه رمضان کربلایی حسن یا حسین به سحرخوانی مردم را بیدار می کرده است که اکنون مرده است.
گزارشاتی هم که از جنوب می آید چندان تعریفی ندارد. گزارشگر سعی می کند سخنی را در دهان مصاحبه شونده بگذارد وی هم طوطی وار آنها را تکرار می کند
امیدوارم تهیه کنندگان برنامه های رادیو-تلویزیونی به دقت بیشتری برنامه های بهتر تهیه کنند
بلوچ گیر ,بلوچ کٹ
این گونه موانع را من کمتر در راه های اصلی در استان های دیگر دیده ام. این گونه موانع بیشتر در داخل شهر ها دیده می شد اما در این استان چه در داخل و خارج شهر به وفور یافت می شوند. کسی می گفت این های بلوچ گیر هستند. او نام جدید بر این موانع گذاشته است من به وی گفتم بلوچ ها آنها را بلوچ کٹ می کنند.
عمو سبزی فروش ،سرود ملی ایران
«ما هشت دانشجوی ایرانی بودیم که در آلمان در عهد «احمد شاه» تحصیل میکردیم. روزی رئیس دانشگاه به ما اعلام نمود که همۀ دانشجویان خارجی باید از مقابل امپراطور آلمان رژه بروند و سرود ملی کشور خودشان را بخوانند. ما بهانه آوریم که عدۀمان کم است. گفت: اهمیت ندارد. از برخی کشورها فقط یک دانشجو در اینجا تحصیل میکند و همان یک نفر، پرچم کشور خود را حمل خواهد کرد، و سرود ملی خود را خواهد خواند.
چارهای نداشتیم. همۀ ایرانیها دور هم جمع شدیم و گفتیم ما که سرود ملی نداریم، و اگر هم داریم، ما بهیاد نداریم. پس چه باید کرد؟ وقت هم نیست که از نیشابور و از پدرمان بپرسیم. به راستی عزا گرفته بودیم که مشکل را چگونه حل کنیم. یکی از دوستان گفت: اینها که فارسی نمیدانند. چطور است شعر و آهنگی را سر هم بکنیم و بخوانیم و بگوئیم همین سرود ملی ما است. کسی نیست که سرود ملی ما را بداند و اعتراض کند.
اشعار مختلفی که از سعدی و حافظ میدانستیم، با هم تبادل کردیم. اما این شعرها آهنگین نبود و نمیشد بهصورت سرود خواند. بالاخره من [دکتر گنجی] گفتم: بچهها، عمو سبزیفروش را همه بلدید؟. گفتند: آری. گفتم: هم آهنگین است، و هم ساده و کوتاه. بچهها گفتند: آخر عمو سبزیفروش که سرود نمیشود. گفتم: بچهها گوش کنید! و خودم با صدای بلند و خیلی جدی شروع به خواندن کردم:«عمو سبزیفروش . . . بله. سبزی کمفروش . . . بله. سبزی خوب داری؟ . . . بله» فریاد شادی از بچهها برخاست و شروع به تمرین نمودیم. بیشتر تکیۀ شعر روی کلمۀ «بله» بود که همه با صدای بم و زیر میخواندیم. همۀ شعر را نمیدانستیم. با توافق همدیگر، «سرود ملی» به اینصورت تدوین شد:
عمو سبزیفروش! . . . بله.
سبزی کمفروش! . . . . بله.
سبزی خوب داری؟ . . بله.
خیلی خوب داری؟ . . . بله.
عمو سبزیفروش! . . . بله.
سیب کالک داری؟ . . . بله.
زالزالک داری؟ . . . . . بله.
سبزیت باریکه؟ . . . . . بله.
شبهات تاریکه؟ . . . . . بله.
عمو سبزیفروش! . . . بله.
……………
این را چند بار تمرین کردیم. روز رژه، با یونیفورم یکشکل و یکرنگ از مقابل امپراطور آلمان ، «عمو سبزیفروش» خوانان رژه رفتیم. پشت سر ما دانشجویان ایرلندی در حرکت بودند. از «بله» گفتن ما به هیجان آمدند و «بله» را با ما همصدا شدند، بهطوری که صدای «بله» در استادیوم طنینانداز شد و امپراطور هم به ما ابراز تفقد فرمودند و داستان بهخیر گذشت.»
فصلنامۀ «ره آورد» شمارۀ ۳۵، صفحۀ ۲۸۶
دیدگاه ها