هوای نیمه سردی بر ایرانشهر حاکم شده است. از هفته قبل سرما تقریبا در همه جا پراکنده شده است. هوای این استان نیز به ناگهان به شدت بی سابقه ای کاهش یافته است. این شروع سرما در این مدت از سال تقریبا بی سابقه است. سال قبل با آنکه بسیار دمای هوا کاهش یافت اما از دی ماه تقریبا شروع شد.
سال قبل آن سرمای زمستانی بیشتر کشور را فلج کرد. شهرهای زیادی به علت نداشتن گاز و نفت در سرما بر خود لرزیدند. ایرانشهر گرم هم آن قدر سرد شد که افراد سالمند و میانسال چنین سرمای شدیدی را به خاطر نداشتند.
این سرمایی که زود هنگام شروع شده است امیدوارم برای کشور و منطقه مشکلی ایجاد نکند. این شروع زود می تواند زنگ خطری برای سرمای بیشتر در زمستان باشد. به نظر من این می تواند شروع برنامه ریزی و کنترل برنامه های جهت مواجه با سرمای شدیدتر باشد
امروز در تقویم ایران به روز کتاب و کتابخوانی نام نهاده شده است. همین موضوع باعث شد تا چند خطی درباره این عادت فراموش شده ما ایرانیان بنویسم.
متاسفانه ما ملت ایران با مطالعه میانه ی خوبی نداریم. آنقدر در کارهای روزمره خود را غرق کرده ایم که خواندن از یادمان رفته است.
این دل سردی از مطالعه در این استان که جای خود را دارد. آن قدر این موضوع برای ما به ندرت اتفاق می افتد که اگر کسی را مشغول مطالعه ببینیم متعجب می شویم. زمانی شخصی که اهل اصفهان بود سر یکی از کلاس های زبانکده می آمد. با آنکه در این شهر سرباز بود سعی می کرد خود را حتما به کلاس ها برساند. او موضوع جالبی را به من می گفتم. او برایم می گفت که وقتی در شهر راه می رود و افراد زیادی را می بیند ولی کمتر کسی است که در دستش کتابی باشد. او حق داشت من کمتر کسی را در شهر می بینم که راه می رود و کتابی در دست دارد. اصلا بگذارید خیالتان را راحت کنم به جز دانش آموزان این روزهای من کسی را نمی بینم که کتابی در دست داشته باشد.
اگر چه امروزه به خاطر پیشرفت در تکنولوژی رسانه های مکتوب کم کم جای خود را به رسانه های دیجیتال می دهند ولی هنوز کتاب جایگاه خویش را دارد. امیدوارم ظهور پدیده ی رسانه های دیجیتال بتواند تا حدودی فرهنگ مطالعه را گسترش دهد.
من نیز همانند همه افراد که با کارهای روزمره مشغول هستم همیشه سعی می کنم چند ساعتی را صرف خواندن کتاب بکنم. البته اگر مطالعه روزنامه ها و سایت های خبری را جزو ساعت مطالعه محاسبه کرد میزان مطالعه بنده در روز بیش از پنج ساعت است. اما اگر رساله ها و نوشتارهای مکتوب را بسنجیم به طور متوسط خود را موظف به مطالعه دو تا چهار ساعت می دانم.
در زبان فارسی و ادبیات جاری آن برخی عبارات و جمله ها است که من هیچگاه منظور آنها را متوجه نشدم. کمتر کسی بر آنها تعبیر و تفسیر نوشته است. اگر هم کسی نوشته ای ارائه کرده است کمتر به این جنبه که این نوشته های ریشه نژاد پرستی دارند نه پرداخته است.
ُُهنر نزد ایرانیان است و بسُُ. همه ما این جمله مشهور را شنیده ایم. بسیار از شنیدنش به وجد آمده اند. وقتی اتقافی می افتد عکسی یا خطی نمایش داده می شود مندیان این شعار پیداشان می شود و ایرانیان را تنها وارثان هنر می داند. اگر کسی از کره ای دیگر بیاید و این سخن را بشنود حمتا در ذهنش این فکر نقش می بندد که در هیچ کجایی این کره خاکی هنر و هنرمند وجود ندارد و هر چه هنر در گیتی است در انحصار ایرانیان است. یکی نیست به پرسد چه کسی سند شش دان هنر را به نام ایرانیان زده است؟ آیا در کشورها دیگر هیچ هنری وجود ندارد؟ اگر هم هنر است به برکت وجود ایرانیان است؟
ُُزبان شیرین فارسیُُ این اصطلاح را همه فارسی زبانان شنیده اند. حتما یک بار آن را به کار برده اند. من هنوز نمی فهمم شیرینی یک زبان به چه معیار قابل سنجش است؟ اصلا تلخ و شیرین بودن زبان یعنی چه؟ این که عده زبان خود را برترین زبان و شیوا ترین زبان برای بیان منظور بدانند تفکر خنده دار است. این ایده در زبان شناسی رد شده است. در زبان شناسی هیچ زبانی بر زبان دیگر برتری ندارد. همه کسانی که یک کتاب زبان شناسی عمومی خوانده باشند می داند زبان های بشر بر هم مزیتی ندارند. زبانی می تواند بهترین کارکردی داشته باشد وقتی که بتواند مفاهیمی که در ذهن گویشورانش نقش می بنند به کلام بیاورد.
از این نمونه های زیاد در این زبان به کار می رود. ریشه همه آنها تفکر نژادپرستی است. این که کسی فرهنگ و زبان خود را از دیگران بهتر یا برتر بداند خود اولین قدم را به سوی نژاد پرستی برداشته است. کسانی هم که خواسته یا ناخواسته این گونه سخنان را تکرار می کنند بر طبل نژاد پرستی می کوبند.
بعد از عوض کردن سیستم عامل کامپیوتر عادتی جدیدی پیدا کردم و آن گوش کردم مداوم به موسیقی است. چون قبلا سیستم عامل فدورا برای پخش فایل های صوتی برنامه ی خوبی نداشت و برخی از آنها دکودر نیاز داشت عملا از گوش کردن موسیقی دور مانده بودم. البته سیستم چند برنامه پخش داشت ولی کار کردن با آنها ناخوشایند بود. مثلا برنامه ریل فقط یک فایل را پخش می کرد و برای آهنگ بعد باید دوباره بروز را می زدیم. اما در اینجا یک لیست پخش کامل درست کردم. هر وقت سیستم بالا می آید بعد برنامه ی پخش صدا را فرا می خوانم.
حال موسیقی ها موجود در سیستم من داستان خود را دارند. اول از سی دی بگویم که یک روز پست آورد. من تا به امروز هر چه فکر می کنم که چه هنگامی چنین سی دی را سفارش داده ام به خاطر نمی آورم. به هر حال این مراد نه طلبیده بد هم نه بود. این بسته شامل دو سی از موسیقی کهن ایران بود.
در دولت دکتر محمود احمدی نژاد یک رسم جدید به رسوم این کشور افزوده شد. این شیوه نوین نوشتن نامه است. ریاست محترم جمهور چندین نامه با توجه موضوعات مختلف به صاحبان اندیشه آن رشته نوشته اند. بارزترین و شاید بیشترین نامه های ریس جمهوری به اقتصاد دانان بوده است. نوشتن نامه های مختلف به اقتصاد دانان اهمیت مسله اقتصاد را در امور کشور مشخص می کند. اقتصاد دانان کشور نیز چندین بار سعادت دیدار با مسئولین طراز اول کشور را داشته اند.
وقتی این روند نامه نوشتن ها را دنبال کردم من نیز به فراخور حرفه خود می خواستم ریاست محترم جمهوری به مسایل آموزشی کشور هم توجه بیشتری مبذول فرمایند. این روند نظرخواهی از صحابان اندیشه رویدادی میمون است. ما معلمان و دست اندار مسایل آموزشی دغدغه های داریم. ما هم امیدواریم مسایل اقتصادی که متاسفانه همه جهان با آن دست و پنجه نرم می کنند باعث نشود که آموزش و پرورش میهن در حاشیه قرار بگیرد.
ما امیدواریم در مسایل آموزشی مسئولین از صاحبان اندیشه در این مبحث سود بجویند.
روز گذشته وقتی از خواب بیدار شدم دیدم تلویزیون دود از نهادش برآمده است
. بوی سوختگی همه جا فراگرفته است. آن طرف تر فریزر هم آتش درونش را بیرون فشانده بود. این میانه داستان سوختن وسایل الکتریکی ما در اثر برق است.
برق شهر ما هیشه در نواسان هستند. گاهی آنچنان ضعیف می شوند که لامپهای اتاق ها به سان فانوسی کور سوی نوری می پراکنند. اما دیروز از کرامات اداره برق آنچان برق به وجد آمده بود که سیم های و دستگاه های برقی توان از کف داده فیوز پراندند. انقدر ولتاژ بالا رفته بود که لامپ های ۱۰۰ به زورمندی ۱۰۰۰ رسیده بودند. انوارشان هوش از هر بیننده می ربودند و مشعشات آنها سوی چشمان زوال می کرد.
به هر حال سونامی برق خساراتی به وسایل ما تحمیل کرد. خوشبختانه رایانه اینجانب به وسایل پیشرفته مجهز بود و از این بلا برجست.
دیدگاه ها