خانه > فارسی > جمعه و نوستالژی

جمعه و نوستالژی

جمعه جمعه است. با همه دلگیری‌ها و دلتنگی‌هایش. صبح‌هایش کمی انرژی دارد. اما وقتی زمان به سمت ظهر حرکت می کند دلگیری و دلتنگی عجیبی از ضمیر ناخودآگاه بر می‌خیزد. عصرهایش دیگر تمام و کمال ملال و رنج خاطرات قدیمی و گذشته است. برخی از آنها «مثل خوره روح را آهسته و در انزوا میخورد و میتراشد.» نمی دانم چرا ولی این رنج عصر و غروب جمعه «غم نمناکی» است که در تاریکی اعماق وجودم می لولد.

ظهر جمعه همیشه برایم یادآور خاطرات تاریک و روشن است. گاه نمی دانم چرا برای آن چیزها دل تنگ می شوم. اصلا آنها چیستند؟ من آنها را می دانم و می شناختم؟ خیابان‌های خلوت، برگ‌هایی که کنار درختان روی زمین می جنبند، صدای پرندگانی که لابه‌لای آن شاخه‌ها آوازکی برای دلتنگی خود لابد سر می دهند.سکوت عجیبی گاه میان درختان حکمرفا است.گاه نسیم خنکی از میان شاخ وبرگشان می‌وزد. نمی‌دانم اینها را کی و کجا دیده‌ام اما تصاویر آشنا و خاطره‌انگیزند.

روزگاری بعد از خوردن نهار در بالکن اتاق زیر نور ملایم آفتاب می نشستم. همسایه‌ای داشتیم که لابد او هم دلگیر ساعات پایانی جمعه بود. سه‌تارش را می آورد و می نواخت.

« تا بهار دلنشین آمده سوی چمن    ای بهار آرزو  بر سرم سایه فکن»

بنان، دلکش، قمر و … این‌ها همه ظهر جمعه را بیش از پیش نوستالژیک می کنند.

این بود که من هم گاهی دست بر سازم می زدم. نخراشیده صدایی می داد. اما هر چه بود در عجب بودم که :

«خشک چوب و خشک سیم و خشک پوست   از کجا می آید این آواز دوست »

امروز هر چه بنان و دلکش و آهنگ اپرایی بود به ردیف کردم بلکه بار دیگر غم نهان شعله گیرد در جان و شاید کمی فرو نشیند.

بلکه …

Categories: فارسی Tags:
  1. ۱۴ خرداد ۱۳۹۱ در ۰۰:۵۱ | #1

    چه فضایی ترسیم کردی مصطفی! هر چه سعی کردم نتونستم با حال و هوایی که داری مچ بشم بلکه بر عکس توصیفات پر احساس و دوست داشتنیت کلا بهم فاز مثبت داد و ساز و موسیقی و فضا هم که کاملش کرد، دوست داشتم همچین عصر جمعه ای رو تجربه کنم.

  2. ۱۵ خرداد ۱۳۹۱ در ۱۱:۰۴ | #2

    با متن “افکار” منتظر نقد شما هستم.

  3. ۱۶ خرداد ۱۳۹۱ در ۱۸:۰۰ | #3

    من همیشه از جمعه گریزونم چون واقعا حس عجیبی دارد انگار در خلا زمان و مکان قرار گرفتی هیچی دلت رو شاد نمیکنه اما من برعکس شما صبح ها این حس وحشتناک یقه ام را می گیرد،انگار وجودت مملو از پوچی می شود،دست به هرکاری بزنی یا خودت را با هرچیزی مشغول کنی ولی باز عقده ای در درونت خاموشت می کند،و این جمعه در باور های اسلامی خطرناک ترش کرده،” شروع قیامت” .گاهی طوری سکوت را حس میکنی انگار تمام کهکشان ها نیز سکوت کرده اند.
    راز ابهام آلود این حس خالی بودن از کجاست؟! چرا جمعه ها اینقدر دلگیرند؟

  4. ورنا
    ۲۰ خرداد ۱۳۹۱ در ۱۶:۲۱ | #4

    دانشور عزیز بیدار شو جمعه تموم شد شنبه شده!

  5. آرش آریایی
    ۲۳ خرداد ۱۳۹۱ در ۰۰:۳۰ | #5

    آقای دانشور شما در جایگاهی نیستید که درباره آریایی بودن بلوچ مقاله بنویسید بدون شک نژاد آریا نژاد برتر بوده و بلوچ آریایی اصیل است.

  6. ۲۳ خرداد ۱۳۹۱ در ۰۱:۰۸ | #6

    @آرش آریایی
    آقایی جایگاه‌دار اولا با این همه زحمت با ایرانسل وصل شدی کمی بیشتر تحقیق می کردید که این بروبچه آریا از کجا اومدن؟ از آسیا میانه؟ از بین‌النهرین؟ از اروپا و ….؟ دوم اصلا کلا تاریخ ایران باستان رو رفقای خارجکی نوشتن شما زیاد زحمت نکش راست و دورغش با اوناس. سوم اصلا در هیچ کتابی به نژاد(ب تعریف علمی مشخص) آریایی چه در میان نوشته‌های یونان تا کنون چیزی نیامده است. یعنی کسی نگفته بابا یه عده ای با این شکل و شمایل هستن ما بهشون میگیم آقا اریا. چهارم همین خودت را با اطرافیانت مقایسه کن با همشهریانت یا هم استان و کشورهایت آیا شباهتی در شکل جمجمه ، صورت . وووو می بینی؟ اصلا همین بلوچ‌ها مختلف رو نگاه کن اگر از یک نژاد و ریشه بودند پس باید مثل هم می بودن. مثل نورسک‌ها، مثل نژاد سفید قفقازی و … اما آخر نظریه نژاد برتر در جنگ جهانی دوم جوابش رو با کشتن میلیون‌ها انسان پس داده. در ضمن این آریایی و چیزایی از این دست حتی بحث زبان هند-اروپا ساخته و پرداخته رفقای شما هیتلر و شرکا است.

  1. بدون بازتاب