بایگانی برای ‘فارسی’ دسته

روز معلم ۸۹

یکشنبه, ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۹

امروز روز معلم است. چون سال هاست که این شغل را انتخاب کرده ام یا شاید آن من را ،دوازدهمین روز دومین ماه سال برای ما روز خاصی است.ابتدا به عنوان یک دانش آموز سابق بر خود واجب می دانم از همه معلمان خودم که نام بسیاری از آنها را حتی به خاطر ندارم صمیمانه تشکر و قدردانی کنم. امیدوارم اگر آنها این نوشته را می خوانند من را به خاطر بیاورند و بدانند که من همیشه قدردان آن عزیزان هستم.

شاید نوشتن از مسایل و مشکلاتی که همه معلمان همه روز با آنها روزانه دست و پنجه نرم می کنند در این روز چندان خوش آیند نباشد و یا گفتن آنها از زبان من چندان کارساز نباشد، پس بهتر است کمتر در این باره سخن گویم. کسان زیادی در این باره خواهند نوشت. شاید هزاران مقاله و نوشته در روزنامه ها و سایت های مختلف منتشر شوندو کلید واژه های تکراری همیشگی در انها همانند شمع، چراغ و محفل بشریت و چیزهای از این دست به وفور یافت شود پس من سعی می کنم از آنها اجتناب کنم.

پس سخن کوتاه می کنم و آرزو می کنم :

دانا و توانا باشیم

روز کارگر ۸۹

شنبه, ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۹

روز کارگر به همه کارگران و زحتمکشان مبارک باد.
امیدوارم امروز که روز شما عزیزان است توجه بیشتری به مسایل و مشکلات شما جلب شود.
امیدوارم همه کارگران به خصوص کارگران بلوچستان به توانند به زندگی که لیاقت آن را دارند دست پیدا کنند

گویند مگو سعدی چندین سخن از عشقش

چهارشنبه, ۱ اردیبهشت ۱۳۸۹

شعری از سعدی به مناسبت روز سعدی ۸۹

وقتی دل سودایی می​رفت به بستان​ها

گه نعره زدی بلبل گه جامه دریدی گل

ای مهر تو در دل​ها وی مهر تو بر لب​ها

تا عهد تو دربستم عهد همه بشکستم

تا خار غم عشقت آویخته در دامن

آن را که چنین دردی از پای دراندازد

گر در طلب رنجی ما را برسد شاید

هر تیر که در کیشست گر بر دل ریش آید

هر کو نظری دارد با یار کمان ابرو

گویند مگو سعدی چندین سخن از عشقش

بی خویشتنم کردی بوی گل و ریحان​ها

با یاد تو افتادم از یاد برفت آن​ها

وی شور تو در سرها وی سر تو در جان​ها

بعد از تو روا باشد نقض همه پیمان​ها

کوته نظری باشد رفتن به گلستان​ها

باید که فروشوید دست از همه درمان​ها

چون عشق حرم باشد سهلست بیابان​ها

ما نیز یکی باشیم از جمله قربان​ها

باید که سپر باشد پیش همه پیکان​ها

می​گویم و بعد از من گویند به دوران​ها

تعطیلات نوروزی را چگونه گذراندید؟

چهارشنبه, ۱۸ فروردین ۱۳۸۹

همیشه وقتی از تعطیلات نوروزی بر می گشتیم دو دغدغه مهم همراه ما بود. اول نوشتن انشاء ی درباره ی نحوه گذراندن تعطیلات و دوم تکالیف درسی بود. الان مدتی ها از آن دوره می گذرد و من می خواهم مانند همان روزها گزارشی درباره این دو هفته تعطیلی جهت ثبت خاطرات اینجا ارائه کنم.

هرچند امروز تقریبا یک هفته ای از آن پایان تعطیلات می گذرد یادآوری برخی رویدادها خالی از لطف شاید نباشد. اول روز سال یعنی شب تحویل سال، لحظاتی قبل از آن که سال تحویل شود همانند چهارشنبه سوری بچه با ترقه سر و صدایی راه انداختند. وقتی سال تحویل شد به هم دیگر سال نو را تبریک گفتیم.

اول فروردین و سفر

روز اول سال همراه به خانواده به زاهدان رفتیم و باقی روزهای عید نوروز را آنجا گذارندم. دیدن اقوام و گشتن در شهر تفرج خوبی بود.

برخی روزهای به بازارهای زاهدان سری می زدیدم. زاهدان در آن روزها تقریبا از سکنه خالی شده بود. چون روزهای معمولی خیابان های شهر بسیار پر ترافیک بوده است ولی این روزها کمتر در خیابان ها تردد فراوان مشاهده می شد. برعکس خیابان های اصلی خیابان هایی که منتهی به بازارهای رسولی می شد بسیار شلوغ بود. افراد فراوانی از شهرستان های خارج از استان به زاهدان آمده بود. بازارهای رسولی برای همه کسانی که به شهر زهدان سفر می کنند جایی شناخته شده است.

روزهای بعد را تقریبا با همین برنامه ها پشت سر می گذاشتیم. بعد از ظهرها جهت استفاده از طبیعت بهاری به اطراف زاهدان سفری کوتاهی می رفتیم و قبل از تاریک شدن هوا به خانه بر می گشتیم.

سال های زیادی از سفر من به مناطق اطراف زاهدان می گذشت و این سفر بار دیگر خاطرات سفرهای دوران نوجوانی را برایم زنده می کرد.

در اطراف زاهدان مکان های تفریحی نسبتا خوبی وجود دارد که برای گذراندن اوقات فراغت بد نیستند. جاهایی مانند مجتمع تفریحی براسان، چشمه زیارت و گوربند روستاهای هستند که دارای آب هوایی مناسب جهت گذراندن اوقات فراغت می باشند.

من نیز همانگونه که قبلا اشاره کردم به این مکان های سر زدم و تصاویری از آنجا به یادگار در آلبوم های پیکاسا قرار دادم.

در یکی از همین روزها به موزه پست شهر زاهدان سری زدیم. اطلاعات نسبتا خوبی درباره پست این منطقه به دست آوریدیم. این موزه در باقی مانده های پست قدیمی زاهدان بنا شده است. متاسفانه چندی پیش اداره پست این شهر به طور کاملا تخریب شد و تبدیل به پارکینگ شده است!!!

روزهای آخر متاسفانه کمی حالم نامساعد بود و حتی دیرتر به مدرسه رفتم.

شما آن روزها را چگونه گذراندید؟

پ.ن ۱ : ۱۳ بدر را اطراف کارخانه بیسکویت سازی نان رضوی گذراندیم