قلم به دستی و تقویم به کنار باعث بوجود آمدن چنین پستهایی می شوند.
امروز ۲۵ اردیبهشت در ایران روز بزرگداشت فرودسی نام گرفته است. در این روز در دانشگاهها و مراکز ادبی برای بزرگداشت او مراسم و محافلی برگزار می شود.

فردوسی
فرودسی مرد شماره یک زبان فارسی است البته با کمی ارفاق (عجم زنده کردم بدین پارسی). اشعارش به خصوص شاهنامه یکی از نمادها ملیگرایی در میان ایرانیان است. شاهنامه نیز یکی از حماسههای جاویدان ادبیات جهان به شمار می رود.
گلخان،گلخان بزرگ، امروز روز او نیز هست. ۱۴ می ۱۹۱۴ در نوشکی به دنیا آمد. چه اتفاق جالبی است. دو مرد که هر کدام در زمان خود و بیشتر بعد از زمان خود به شهرت دست یافتند. آنها برای زنده کردن زبان خویشتن و برای پاسداشت آن متحمل زحمات زیادی شدند. گلخان نصیر تقریبا بیش از ۱۵ سال از عمرش را در زندانهای پاکستان گذراند.

گلخان نصیر
از برجستگی های اشعار گلخان نصیر وجود شور و شعف حماسیگونهای است که در سرتاسر شعر موج می زند. چیزی که در سرایش حماس شاهنامه بخصوص در رزمها و بزمها این گرم گرفتن و شورها بسیار به چشم می خورد. تقویت و حفظ حس میهن دوستی، ایجاز و گرمی کلام، داستان سرایی، تلاش برای نجات زبان و فرهنگ وابسته به آن از ویژگی های مشترک کارهای این دو ادیب پهنه فلات ایران است. پس جا دارد ما امروز را علاوه بر فردوسی به نام گلخان نصیر نیز مزین کنیم. باشد که زبان و فرهنگ زنده و پاینده باشند.
وقتی به اطرافم به بچههایی که رنگ و بوی این فرهنگ را نگرفته اند نگاهی می اندازم بسیار نگران و غمگین می شوم. بچهای که در بدو تولد نازینک نشنیده است،وپس که واب ترء رودینیت، به گوشش نخورده است. امروز از آداب و فرهنگ خود بیگانه است. نمی داند کیست؟چیست؟ و به کجا قرار است برود. کاملا از ارزشهای فرهنگی تهی است. نسلی که سرپرستی آنها را برعهده دارند در برابر سوالات و چالشهایی که در آینده درباره فرهنگ و رسوم برای آن فرزند به وجود می آید مسئول است. آنها چه جوابی برای هویتخواهی آنها خواهند داشت؟
روی سخنم با پدران و مادرانی است که مسئولیت انتقال فرهنگ و سنن را برای فرزندانش خویش به درستی انجام نمی دهند. چرا نسلی را تربیت می کنید به او ارزشهای فرهنگ بلوچی را منتقل نمی کنید؟ چرا خود در شناخت فرهنگ و سنن خویش سهلانگاری می کنیم؟ آیا یکی از مسئولیتهای نسل پیشین این نیست که به نسل بعد از خودش فرهنگ و زبانش را منتقل کند؟
چه بسیاری از عناصری فرهنگی بلوچ به خاطر به کار نبردن از سوی مردمان به ورطه نابودی و فراموشی سپرده می شوند. فرهنگ بلوچ به لحاظ موسیقایی از فرهنگهای بسیار غنی فلات ایران است. از بدو تولد تا مرگ فرهنگ بلوچ ساز و آوازهایی دارد. موسیقی بخش جداناپذیر این فرهنگ است. متاسفانه امروزه بسیاری از آن ارزشها کم کم به فراموشی سپرده می شوند. چه بسیار کم شدهاند مادرانی که کودکانشان را با نازیک آرام می کنند. دنیا دنیای سرعت و پیشرفت است پس باید سریع کودک را آرام کرد. با دادن پستانکی سعی در خفه کردن صدای کودک داریم. کجایند مادرانی که آرام کودکانشان را در گهوارهای چوبین گذاشته، آرام تکانش دهند و برایش زمزمههای فرهنگی در گوشش بخوانند.
کودکی که بدو تولد فرهنگش را جذب نکرده باشد، حتما در آینده هم درباره فرهنگش هوشیار نخواهد بود. در نشست و برخاست، در معاشرتها دیگر به عنصر فرهنگ کمتر توجه خواهد کرد. در عروسیها دهل و سرنا و سه چاپی نمی بینید. پس ارگ و گیتار را جانشین بینجو و رباب می کند. کم کم فرهنگش را حتی در کتب پر از غبار کتابخانهها هم نخواهد یافت. شاید روزی که او بزرگ شود همانند پرنده دودو فرهنگش زیر خرواها خاک مدفون شده باشد. این است سرنوشت نسل بی خاطره، امیدوارم با کمی مسئولیت پذیری و آگاهی فرهنگ خویشتن را از انقراض نجات دهیم.
برای مطالعه درباره فرهنگ و روشهای انتقال فرهنگی می توانید به مقالات و نوشتههایی که در همین باره در این سایت منتشر شده است مراجعه کنید.
یک خط برای خودم که از آنان شدم:
ای معلم سر خود گیر که ما چون گرداب قطع امید ز سر رشتهی ساحل کردیم
«صائب»
اولش آنقدر دیر آمد که کم کم عطای آمدن را به لقایش را می بخشیدم. تاخیر حدود یک ساعت و اندی بود. هر کدام از دوستان درد دل و دغدغههای خودشان را برای بهبودی شهر بیان کردند. هر چند برخی از دوستان بیش از حد به مسایل جزئی و پیش پا افتاده پرداختند. کمی نا امید شدم. آخر جوانی و روشنفکر و راهبران جامعهای گفتهاند نباید این قدر سطح گفتمان را پایین می آوردند.
من موضوع بحث توسعه اجتماعی را پیش کشیدم. برداشت خودم را از گفتار دوستان در قالب توسعه اجتماعی در بستر توسعه فرهنگی جامعه بیان کردم. گفتم جامعه باید آمادگی پذیرش توسعه را داشته باشد. در غیر این صورت همه آنچه که شما می گوید با آمدن و رفتن این و آن مرتفع نخواهد شد. نقبی زدم به بحثهای دورن جامعه وب و راه حلهای ایشان را برای جامعه بلوچستان بیان کردم.
دوست مورد بحث مطالب را یکی یکی یادداشت می کرد. در آخر خطابهای قرایی ایراد شد. برخی مطالب ایشان را ناشی از سوی برداشت حاصل از مشاورههای نادرست(به گمانم) دیدم. یکی از آنها موضوع تمام شدن انتخابات و رفتن به سوی وفاق بود. در صورتی که در آن جلسه کسی از انتخابات بحثی به میان نیاورد. در پایان وقت وداع شد. ایشان آن یادداشت را فراموش کرده و داشت می رفت. وقتی چنین شد به یاد سخنی از طنز نویس فقید ترکیه عزیز نسین افتادم که می گوید « سیاستمداران وقتی مشکلات مردم را می شنوند آنها را بر روی جلد سیگاری یادداشت می کنند. وقتی آن سیگار تمام شد پوستش را مچاله کرده و به گوشهای پرت می کنند.» امیدوارم که چنین نباشد.

تد
امروز یک برنامه جالب در آندروید دیدم که کنفرانسهای تد را پخش می کرد. تد یک سازمان غیرانتفاعی آمریکایی هست که شهرتش بیشتر به خاطر کنفرانسهایی تحت عنوان TED Conference هست. تد از سه کلمه، تکنولوژی،سرگرمی و طراحی گرفته شده است. شخصیتهای مشهور جهانی در کنفرانسهای آن شرکت کرده و درباره مسایل جهانی با هم و سایر اندیشمندان تبادل نظر می کنند.
دو ویدیو در این سایت دیدم که خیلی خوشم آمد. اولی سخنرانی جنفر پالکا درباره دولت و شهروندی بود. راههایی درباره ساختن دولت بهتر و اصلاح الگوی شهروندی از مهمترین سخنان او بود. از خوبیهای این سایت ترجمه و زیر نویس مطالب پخششده به زبانهای مختلف از جمله فارسی است.
ویدیو دوم با شرکت شیخا المایاسا زن هنردوست و فرهنگ باور قطری(دختر شیخ قطر،حمد آل ثانی) بود. او درباره جهانی سازی و فرهنگ بومی و زیباییهای فرهنگها سخن می گوید. از نکات برجسته سخنان او نقد دورن فرهنگی و کار فرهنگی در کشورش بود. از کارهایی که برای زنان و گسترش فرهنگ انجام شده نیز سخن می گوید. نقل قولی زیبا از وی درباره جهانی سازی فرهنگی و بومی گرایی:
ما نمی خواهیم همه یکسان باشیم، ولی خواهان درک یکدیگر هستیم

بهار
الان تقریبا آخرین ساعات سال نود است. سالی که از جهاتی برایم خوب از جهاتی بی خاصیت بود. شاید اگر کمی دنیا را جدی نگیریم بهتر باشد. مرددم آیا ادامه این نوشته را آرام و بدون چالش و جنجال بنویسم یا آرام و تعطیلاتی.
اول نوروز: من به جشنهای ایرانی احترام میگذارم و ادعا می کنم از خیلی پارسیان درباره فرهنگ و آیینشان بیشتر می دانم(و از برخی کمتر).اما نمیخواهم آنها را در زندگی روزمره خودم اجرا کنم.چون آنها را جزئی از فرهنگ خودم نمی دانم. چون خیلی ساده بگم نمی توانم ادا در بیاورم. برخی بلوچها را می بینیم سعی می کنند با این آیین ارتباطی برقرار کنند ولی من آن را کاریکاتورگونه می دانم. به نظرم هر کس باید فرهنگ خود را تمرین کرده و گسترش دهد. من به موسیقی آفریقا، رقص سامبا،حماسه ایرانی، هنر یونانی و… علاقه دارم ولی دلیلی نمی بینم آنان را در زندگی روزمره خودم اثرگذار ببینم.به هر روی من فرا رسیدن سال نو و نوروز را به همه باورمندانش تبریک می گویم. امیدوارم سال آینده همه بتوانیم به اهداف متعالی خودمان برسیم.
دوم نقد از دورن: نقد از دورن را دوست دارم. نقد یک شمشیر دو لب است که گاهی ممکن است به دست زنگی مستی بیفتد. مرز نقد و انتقاد غبارگونه است. امسال در این مبحث در جامعه مجازی به پیشرفتهایی رسیدم ولی هنوز آن را مطلوب نمی دانم. برخی سوال در این باره مطرح کنم به امید آن که در سال آینده بر رویشان فکر کنیم و برای هر کدام مطالبی منتشر کنیم.
- چقدر فرهنگ و اجتماع مورد بحث را می شناسید؟
- مخاطبان شما چقدر فرهنگ مورد بحث را می شناسند؟
- چرا بدون معرفی فرهنگ باید آن را نقد کرد؟
- منظور از توسعه چیست؟
- وسایل رسیدن به توسعه چیست؟
سوم اهداف آینده: می خواهم در راستای مباحث سال نود بحث توسعه و نقد را به شیوه نوین و بازتعریف شده دنبال کنم. امیدوارم کسانی که در این زمینه می نویسند دغدغه من را درک کنند. می خواهم سال آینده بحث توسعه اجتماعی را که گستردهتر از توسعه فرهنگی است وارد گفتمان نوشتارمان کنم. برای این منظور رئوس زیر را تعریف کردم. البته این لیست هنوز کامل نشده است و با کمک دوستان امیدوارم بتوانم آن را کاملتر کنم.
- تعریف توسعه اجتماعی
- مردمشناسی
- فرهنگ
- ادبیات و زبان
- تاریخ و اسطوره
- هویت
- روانشناسی
- دین
- هنر
- جهانی سازی و بومیگرایی
- سنت و مدرنیته
- و …
موضوعات بالا معرفتی و شناختی خواهند بود. سعی می شود در این مباحث بیشتر سعی شود اطلاعاتی در موضوع مردم بلوچ و فرهنگ آنها با رویکرد توسعه اجتماعی مطالبی نگاشته شود. امیدوارم دوستان هر کدام بخشی از این طرح را به عهده گرفته تا دقیقتر به سرمنزل مقصود برسد. در ضمن بیان نظرات گوناگون تمرینی برای نقد افکار خواهد بود. به نظرم پس از این مراحله می توان وارد فاز ایجاد ابزار برای ورود به مرحله بعدی یعنی نقد شد. به عبارت دیگر بدون شناخت و معرفت درست نمی توان نقدی منصفانه و دقیق ارائه داد.
دیدگاه ها