امروز روز خیام آن دانشمند رند است.

خیام
این کهنه رباط را که عالم نام است و آرامگه ابلق صبح و شام است
بزمیست که وامانده صد جمشید است قصریست که تکیهگاه صد بهرام است
□
این یکد و سه روز نوبت عمر گذشت چون آب بجویبار و چون باد بدشت
هرگز غم دو روز مرا یاد نگشت روزیکه نیامدهست و روزیکه گذشت
□
بر چهره گل نسیم نوروز خوش است در صحن چمن روی دلفروز خوش است
از دی که گذشت هر چه گویی خوش نیست خوش باش و ز دی مگو که امروز خوش است
□
پیش از من و تو لیل و نهاری بوده است گردنده فلک نیز بکاری بوده است
هرجا که قدم نهی تو بر روی زمین آن مردمک چشمنگاری بوده است
قلم به دستی و تقویم به کنار باعث بوجود آمدن چنین پستهایی می شوند.
امروز ۲۵ اردیبهشت در ایران روز بزرگداشت فرودسی نام گرفته است. در این روز در دانشگاهها و مراکز ادبی برای بزرگداشت او مراسم و محافلی برگزار می شود.

فردوسی
فرودسی مرد شماره یک زبان فارسی است البته با کمی ارفاق (عجم زنده کردم بدین پارسی). اشعارش به خصوص شاهنامه یکی از نمادها ملیگرایی در میان ایرانیان است. شاهنامه نیز یکی از حماسههای جاویدان ادبیات جهان به شمار می رود.
گلخان،گلخان بزرگ، امروز روز او نیز هست. ۱۴ می ۱۹۱۴ در نوشکی به دنیا آمد. چه اتفاق جالبی است. دو مرد که هر کدام در زمان خود و بیشتر بعد از زمان خود به شهرت دست یافتند. آنها برای زنده کردن زبان خویشتن و برای پاسداشت آن متحمل زحمات زیادی شدند. گلخان نصیر تقریبا بیش از ۱۵ سال از عمرش را در زندانهای پاکستان گذراند.

گلخان نصیر
از برجستگی های اشعار گلخان نصیر وجود شور و شعف حماسیگونهای است که در سرتاسر شعر موج می زند. چیزی که در سرایش حماس شاهنامه بخصوص در رزمها و بزمها این گرم گرفتن و شورها بسیار به چشم می خورد. تقویت و حفظ حس میهن دوستی، ایجاز و گرمی کلام، داستان سرایی، تلاش برای نجات زبان و فرهنگ وابسته به آن از ویژگی های مشترک کارهای این دو ادیب پهنه فلات ایران است. پس جا دارد ما امروز را علاوه بر فردوسی به نام گلخان نصیر نیز مزین کنیم. باشد که زبان و فرهنگ زنده و پاینده باشند.
مادر یعنی مادر میر کمبر، همسر و دشتار (دوستدار، نامزد) یعنی هانی. مادری که فرزند را برای گرفتن حق آمادهاش کرد. هانلی که همیشه دلباخته و دلداده ماند و در عشق سوخت.دلداده دلسوخته یعنی مهناز.
شما زنان قبیله من شمای که از نسل آن دلاوران و دلدادگانید روزتان مبارک.
یک خط برای خودم که از آنان شدم:
ای معلم سر خود گیر که ما چون گرداب قطع امید ز سر رشتهی ساحل کردیم
«صائب»
به مناسبت روز بزرگداشت سعدی

مقبره سعدی
در بارگاه خاطر سعدی خرام اگر خواهی ز پادشاه سخن داد شاعری*
هفت کشور نمیکنند امروز بی مقالات سعدی انجمنی*
منآن مرغ سخندانم که در خاکم رود صورت هنوز آواز میآید به معنی از گلستانم*
هر متاعی ز مخزنی خیزد شکر از مصر و سعدی از شیراز*
منم امروز و تو انگشتنمای همه خلق من به شیرین سخنی و تو به خوبی مشهور*
اگر شربتی بایدت سودمند ز سعدی ستان تلخداروی پند*
بر حدیث من و حسن تو نیفزاید کس حد همین است سخندانی و زیبایی را*
سعدی اندازه ندارد که په شیرین سخنی باغ طبعت همه مرغان شکرگفتارند*
خانه زندان است و تنهایی ضلال هرکه چون سعدی گلستانیش نیست*
درین معنی سخن باید که جز سعدی نیاراید که هرچ از جان برون آید نشیند لاجرم بر دل*
هنر بیار و زبانآوری مکن سعدی چه حاجت است بگوید شکر که شیرینم*
قلم است این به دست سعدی دُر یا هزار آستین دُرّ دَری*
دعای سعدی اگر بشنوی زیان نکنی که یحتمل که اجابت بود دعایی را*
ز خاک سعدی شیراز بوی عشق آید هزار سال پس از مرگ او گرش بویی*
به مناسبت روز بزرگداشت عطار نیشابوری
بار دگر شور آورید این پیر درد آشام را صد جام برهم نوش کرد از خون دل پر جام ما
چون راست کاندر کار شد وز کعبه در خمار شد در کفر خود دین دار شد بیزار شد ز اسلام ما
پس گفت تا کی زین هوس ماییم و درد یک نفس دایم یکی گوییم وبس تا شد دو عالم رام ما
بس کم زنی استاد شد بی خانه و بنیاد شد از نام و ننگ آزاد شد نیک است این بدنام را
پس شد چون مردان مرد او وز هر دو عالم فرد او وز درد درد درد او شد مست هفت اندام ما
دل گشت چون دلدادهای جان شد ز کار افتادهای تا ریخت پر هر بادهای از جام دل در جام ما
جان را چون آن می نوش شد از بیخودی بیهوش شد عقل از جهان خاموش شد و از دل برفت آرام ما
عطار در دیر مغان خون میکشید اندر نهان فریاد برخاست از جهان کای رند درد آشام ما
دیدگاه ها