طریقه رندی «مصطفی دانشور»

آيا فرهنگ بلوچی از بين خواهد رفت؟٥

بافت كلام ،ادبيات ،تاريخ

در مقاله پيشين درباره كلام و بافتي كه در آن وجود دارد بحث شد. همانگونه كه قبلا ذكر گرديد انسان براي دريافت فحواي كلام بايد علاوه بر تسلط بر زبان بايد از بافت آن زبان نيز مطلع گردد. يكي از مهمترين بافت هاي كه در زبان وجود دارد بافت زباني يا هم بافت است. هم بافت يك كلمه مجموعه كلماتي هستند كه در همان عبارت يا جمله به كار رفته اند. از نظر برخي زبان شناسان كلمات به تنها و خارج از جمله معنايي ندارند. به عبارت دقيق تر كلمه وقتي در يك بافت قرار مي گيرد معناي آن مشخص مي شود. معاني كه در فرهنگ لغت هاي براي يك واژه آورده مي شود تعبيرهاي هستند كه در موقعيت هاي گوناگون از آن واژه به دست آمده است. مثلا واژه “شير” را در نظر بگيرد، اين واژه به تنهايي و خارج از يك بافت براي مخاطب قابل فهم نيست. ولي اگر اين واژه در يك جمله بيايد به راحتي مي توان معني آن را دريافت و معاني ديگر آن منتفي خواهد بود. بنابراين واژه هاي وقتي كنار هم قرار مي گيرند معاني هم را روشن مي سازند. بافت ديگري كه مي توانيم نام ببريم بافت فيزيكي است. بافت فيزيكي عبارت است بافت مادي كه كلمه در آن قرار مي گيرد. مثلا همان كلمه “شير” را در نظر بگيرد اگر بر روي يك پاكت نوشته شده باشد، تنها معني كه از آن واژه برداشت مي شود يك ماده ي خوراكي است. انسان وقتي يك نوشته را مي خواند بر اساس نظريات دانشمندان در ذهن وي سه نوع پردازش ذهني صورت مي گيرد. پردازش اول پايين-بالايي است. در اين نظريه گفته مي شود كه خواننده بين صداها و نمادها رابطه اي ايجاد مي كند و براي مجموعه اي از صداها كه كلمه مي سازند، يك معني اختصاص مي دهد. براساس اين نظريه يك خواننده وقتي مي تواند يك متن را بخواند و به فهمد كه بر رابطه صدا-نماد ها مسلط شود و معني لغات را بفهمد. در اين روش خواننده متن را به صورت خطي پردازش مي كند و به نمادهاي زباني توجه خواهد كرد. پردازش نوع دوم بالا-پاييني است. در اين نوع پردازش دانش پيشين خواننده و دانش زباني او فعال هستند. در اين روش آگاهي قبلي شخص درباره موضوعي كه مي خواند به او كمك مي كند كه راحت تر پيام يك نوشته را درك كند. علت نام گذاري اين دو روش به بالا-پاييني و پايين-بالايي اشاره به جهت حركت اطلاعات دارد. در روش بالا-پاييني اطلاعات از ذهن با متن منتقل مي شوند ولي در پردازش پايين-بالايي اطلاعات از متن به ذهن حركت مي كنند. روش پايين-بالايي براي خوانندگان مبتدي و متوسط بيشتر روي مي دهد ولي روش بالا-پاييني براي خوانندگان سطح بالا و كساني كه زبان اول آنها و زبان نوشته يكي است. پردازش سوم تعاملي است. اين روش تركيب دو روش قبل است. براساس اين نظريه خواننده يك متن وقتي آن را مي خواند اطلاعات حاصل از نوشته و دانسته هاي قبلي او درباره آن نوشته در تعامل با هم به توليد معني مي پردازند. به عبارت ديگر يك ارتباط مداوم بين دو روش براي درك معني وجود دارد. زبان بلوچي براي بسيار از گويشوران آن زبان، زبان گفتار است تا زبان نوشتار. در كشورهايي كه مردم بلوچ در آن سكونت دارد نوشتار رسمي به زبان بلوچي وجود ندارد. آنچه كه در اين جوامع موجود است مجلات محلي هستند كه از بلوچي استفاده مي كنند. به عبارت ديگر زبان بلوچي در هيچ كشوري زبان رسمي نمي باشد. آنها از آموختن نوشتن به زبان مادري در سيستم آموزش اين كشورها محروم هستند. گرچه برخي از اين كشورها حق آموختن به زبان مادري را براي آنها به رسميت شمرده اند ولي عملا در اين سه كشور اصلي – ايران، پاكستان و افغانستان- كه مردم بلوچ حضور دارند در سيستم رسمي زبان بلوچي حضوري ندارد. بنابراين مي توان گفت اكثر مردم بلوچ سواد بلوچي ندارند. يعني كسي به آنها در يك سيستم آموزشي خواندن و نوشتن بلوچي نياموخته است. عدم اطلاع اكثريت مردم از نوشتار بلوچي مشكلاتي را به وجود مي آورد. همان گونه كه در بالا اشاره شد براي درك يك نوشته بايد به بافت كلامي توجه نمود. يكي از دشواري هاي زبان بلوچی نداشتن رسم الخط استاندارد است. زبان بلوچي داراي رسم الخط هاي متفاوتي است كه مرسوم ترين آنها رسم الخط سيد ظهور شاه هاشمي است. زبان بلوچي همانند زبان هاي اطراف خود داراي لهجه هاي گوناگون است و تا به حال لهجه خاصي به عنوان معيار نوشتار قرار نگرفته است. گاهي تفاوت بين لهجه هاي به حدي پررنگ مي شود كه مي توان مرز يك زبان را بين آنها كشيد. حال با توجه به رسم الخط و لهجه معيار در زبان بلوچي اهميت بافت كلام پررنگ مي شود. نبود رسم الخط معيار باعث عدم بوجود آمدن يك بافت نوشتاري همه گير خواهد شد. اگر چه مشكل رسم الخط تا حدودي مرتفع شده است ولي تفاوتي لهجه هاي هنوز هم مسئله ساز است. مثلا در لهجه سرحدي واژگاني وجود دارد كه در مكراني موجود نيست، بنابراين درك يك نوشته به لهجه سرحدي براي مكراني دشوار است و بافت كلامي نيز در درك پيام نيز كمتر مي تواند كمك كند. تفاوت لهجه اي در زبان بلوچي محدود به دايره واژگان نمي شود و به محدوده ي صرف و نحو نيز مي رسد. مثلا تركيب بن فعلي و شناسه هاي در لهجه هاي گوناگون متفاوت است. در مقالات قبلي درباره پردازش اطلاعات در ذهن كمي سخن گفتيم. همان گونه كه در بالا ذكر شد در تعامل ذهن با نوشته سه نوع پردازش صورت مي گيرد. در پردازش پايين- بالايي كه بيشتر در خوانندگان متوسط به پايين مورد استفاده است، مشكل خط و واژه بسيار نمود پيدا مي كند. در زبان بلوچي همان گونه كه در بالا اشاره ي رفت خط و لهجه هاي متفاوتي وجود دارد و همين امر باعث مي شود كه سطح ورودي داده ها پايين بيايد. پايين آمدن مقدار داده منجر به كاهش دريافت پيام نويسنده مي شود. زبان بلوچي براي گويشوران آن از منظر نوشتار مي توان گفت كه خصلت زبان دوم را دارد. يعني در تعامل يك بلوچ زبان با يك متن بلوچي بيشتر تعامل پايين- بالايي مورد استفاده است. اگر شخص بخواهد از پردازش بالا-پاييني و تعاملي سود جويد با مشكلاتي همانند كمبود دانش پيشين و دانش زباني مواجه مي شود. البته دانش زباني در پردازش پايين-بالايي بيشتر نمود دارد. دانش زباني را تا حدودي مورد بررسي قرار داديم و به بررسي خط و زبان بلوچي پرداختيم. اكنون مي خواهيم به بررسي دانش پيش به پردازيم. دانش پيشين از لحاظ تعريف همه دانسته هاي فرد است كه تا كنون درباره موضوعات اطرافش كسب كرده است. به طور عام از دانش پيشين به عنوان آگاهي نام برده مي شود. در پردازش بالا-پاييني و تعاملي بايد ذهن خواننده به طور فعال از دانسته هاي قبلي براي دريافت پيام نوشته استفاده كند. دانش پيشين از تعامل انسان با جهان حاصل مي شود. انسان وقتي با پديده اي مواجه مي شود به عنوان يك تجربه يا آگاهي مورد استفاده قرار مي دهد. در ساخت دانش پيشين دو عامل موثرند : آگاهي هاي عمومي و خصوصي. آگاهي هاي عمومي دانشي است كه هر فرد در هر زباني از آنها مطلع است. مثلا اطلاع از مفاهيمي مانند روز، شب، فصل و حوادث طبيعي جزء دانش عمومي هستند. اطلاعات خصوصي دانسته هاي هستند كه در يك فرهنگ و زبان به طور اختصاصي وجود دارند مانند تاريخ و ادبيات هر ملت كه مخصوص به آن ملت است. زبان بلوچي به علت اينكه قدمت نوشتاري كمي دارد، اطلاعات تاريخي و ادبي قديمي مكتوب در آن كمتر يافت مي شود. اطلاعات تاريخي بيشتر به صورت شعر سينه به سينه نقل مي شد و از نوشتار براي حفظ تاريخ در زمان هاي قبل استفاده اي نمي شد. نبود منابع تاريخي مكتوب در ميان مردم بلوچ باعث دشواري در تحقيق درباره آنها شده است. چون منابع شفاهي داراي دوام و اعتبار منابع كتبي نيستند پس آگاهي درباره تاريخ كهن و باستان در اين باره كم است. اگر كسي بخواهد تحقيق تاريخي انجام دهد بايد در منابع غير بلوچي و در منابع اقوام همسايه جستجو كند. همين مسئله يعني نبود آگاهي تاريخي باعث عدم درك برخي بافت ها مي شود. حتي در زمان اخير منابع كسب اطلاع درباره تاريخ و تاريخ ادبيات بسيار اندك هستند. مثلا كمتر كتابي هست كه به بررسي سرنوشت مردم بلوچي از ابتدا تا به حال پرداخته باشد و يا كتابي كه درباره مشاهير و شخصيت هاي تاريخي و ادبي توضيحي داده باشد. حال يك نفر را تصور كنيد كه مي خواهد يك نوشته بخواند كه از هاني و شيخ مريد نام برده است و او درباره اين دو تن هيچ چيزي نمي داند. پس او در تعامل با اين نوشته از دانش پيشين لازم براي درك اين موضوع است بي بهره است. بسيار از نوشته هاي بلوچي براي مخاطبان به علت نيازمند بودن به دانش هاي پيش زمينه دشوار هستند. همين مسئله باعث مي شود كه افرادي كه تازه با نوشتاري بلوچی آشنا شده اند از درك پيام يك نوشته به علت اتصال به دانسته هاي پيشين ناتوان باشد. به طور خلاصه بايد گفت كه زبان بلوچي در دو مسئله داراي دشواري است. اول مسئله فهم بافت و نوشتار دوم نبود دانش پيشين در بين گويشوران است. زبان بلوچي داراي رسم الخط و لهجه معيار براي نوشتار نيست. مردم از دانسته هاي زمينه اي كه براي دريافت پيام لازم كمتر سود مي برند. همين دو مسئله باعث نگراني هاي درباره زنده ماندن زبان بلوچي شده است. اين نگراني ها را مي توان با دو راه حل بر طرف كرد. اول آنكه بايد نويسندگان بلوچي با همان لهجه و رسم الخط متداول تر به توليد متون بپردازند تا بدين گونه يك لهجه و خط در ميان مردم غالب گردد و از اين متون به عنوان مواد آموزشي مي توان براي گسترش زبان بلوچي استفاده كرد. دوم آنكه در ميان همين نوشته هاي توليد شده بايد مطالب تاريخي و ادبي موجود باشد كه آگاهي فرد را در اين زمينه هاي افزوده و به او در فهم مطالب ديگر كمك كند.

پاسخی بنویسید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.