خانه > فارسی > خاطره ای از یزد

خاطره ای از یزد

این خاطره مربوط به چند سال قبل می شود که برای تحصیل باید به کرج می رفتم. در این رفت و آمدها همیشه از شهر های زیادی عبور می کردیم. این سفرها باعث شد که بسیار از شهر های میانی ایران را به صورت گذاری ببینم. یکی از شهر های که در این میان معمولا با آن برخورد می کردم شهر یزد بود. شهر یزد معمولا در مسیر رفت می دیدم چون مسیر برگشت وقتی به یزد می رسیدم شب هنگام بود
در یزد همیشه دو چیز توجه من را جلب می کرد نظم و نظافت شهر. اگر چه عبور ما در شهر چند دقیقه ای بیشتر طول نمی کشید ولی همین چند مدت کوتاه نظم جالبی را در خیابان های شهر مشاهده می کردم. در همین ضمن ظاهر شهر هم زیبا می نمود. شهر کویری یزد به مردمانش دو درس مهم داده است: صبور و مقتصد بود. در زمان کوتاهی که من برای خرید سوغاتی گشتی می زدم این خصیصه ها را در میان آنهایی که برخورد می کردم می دید
در یکی از مسافرت هایم به یزد وقتی از یکی از خیابان های شهر عبور می کردیم ،دقیقا نام خیابان را به خاطر ندارم، بر روی یک ساختمان عکسی از امام کشیده بود. آن چیزی که توجه من را به این عکس جلب کرد عدم تناسب اندامهای چهره بود که تصویری کاریکاتور گونه ایجاد کرده بود. البته از این گونه عکس ها در تهران و شهر های دیگر هم پیدا می شود که نگارگر تناسب اعضا را رعایت نکرده است. عدم رعایت تناسب اعضا در نقاشی منجر به وجود آمدن کاریکاتور می شود
Categories: فارسی Tags: