خانه > فارسی > روزگاری شد که در میخانه خدمت می‌کنم

روزگاری شد که در میخانه خدمت می‌کنم

روزگاری شد که در میخانه خدمت می‌کنم               در لباس فقر کار اهل دولت می‌کنم
بیش از دو ماه است که به اینترنت کمتر سر زده ام. هرچند گاهی اوقات ایمیلم را کنترل می کردم ولی به طور کامل از جریان اینترنت قطع بودم. در مدت مشغولیت های گوناگون نیاز به اینترنت را در خود گم می کرد. آغاز سال تحصیلی جدید و قبل از آن ماه مبارک رمضان فعالیت هایم را بسیار تحت شعاع قرار داده بود. ماه عبادت کمتر زمانی برای گشت و گذار در اینترنت فراهم بود. بعد از تمام شدن رمضان به سفر کوتاهی باید می رفتم هر چند مدارس نیز زنگ آغازشان به صدا در آمده بود.
در این مدتی که از این دریای بیکار اطلاعات دور بودم از بسیار جریانات موجود در آن بی خبرم. هر چند گاهی اوقات چنین بی خبری های خودخواسته بد نیست. آن روزها که در اینترنت سیاحت می کردم کمتر پیش می آمد از اخبار و رویدادهای جهان به خصوص دنیا تکنولوژی بی اطلاع بمانم.اکنون به قول کارشناسان فن نیازمند شدید به روزرسانی می باشم. وقتی که دکمه دریافت ایمیل را زدم بیش از دویست و پنجاه ایمیل نخوانده برایم ارسال شده بود. در این مدت برای جلوگیری از فوران ایمیل به صندوق دریافت آدرس لیست های پستی را بسته بود وگرنه بیش از چندین هزار ایمیل برایم از لیست های گوناگون ارسال می شد.
در وبلاگم خبر آنچنانی نه بود. چند نفری نظراتی را بیان کرده بودند و برخی از طریق فرم تماس ایمیل های ارسال کرده بود که به آنها جواب های مقتضی داده شد. آمار بازدیدها همانند ماه های پیشین بوده است. هر چند برخی شاخص ها دچار تغییرات جزئی شده اند.
در این مدت از دنیای کدهای باز و لینوکس تقریبا جدا بوده ام. از بسیار از دوستان در این وادی بی خبرم هر چند به برخی پیام های ارسال کرده ام. یکی از اتفاقاتی که در این مدت روی داده است تولید دی وی دی جانبی فدورا ۱۱ است که شامل بسته های به روزرسانی و بسته های متنوعی است که برای فدورا دوستانی خبر خوبی است.
امیدورام تا نوشتن مطلب بعدی زمان زیادی نگذرد و موضوع به مناسبی برای نوشتن نیز پیدا شود.

Categories: فارسی Tags:
  1. شستونی
    ۹ آبان ۱۳۸۸ در ۲۱:۲۳ | #1

    گرفتاریهای زندگی روزمره مجال اندیشه و توان نوشتار و گفتار را ربوده ؛ و از سوئی فقر و فاقه و دود و اعتیاد و خشونت هم مهر و غنا و فرهنگ را به گوشه ی بینوایان کشانده است. در این راستا، فقط گذر زمان و کورسوی امید به آینده است که ندا میدهد که “سایه امید”ی در این بیابان سوزان مرهم زخم “سوهته دلان” و تشنگان کاروان علم و دانش است.

    در این آشفته بازاری که هر روز خبرهای تکراری ملال انگیز به گوش میرسد، خبری خوش نیز یافتم و آن ایجاد صندوقی به نام “امیت ساهگ” که توسط جمعی از دانشگاهیان عزیز بلوچ در جهت یاری به دانشجویان بلوچ شکل گرفته است. برای دست اندرکاران “امیت ساهگ” و دانشجویان و دانش آموختگان و دوستداران فرهنگ و ادب بلوچی آرزوی موفقیت روزافزون می نمایم.

    =

    چند خط شکسته ای نیز تقدیم عزیزان “امیت ساهگ” می کنم که یقین دارم که آنچه از دل برآید، بر دل نشیند:

    دل ۓ پاھــــــار

    شستونی بلوچ – ۳۱ اکتوبر ۲۰۰۹ (۹ آبان ۱۳۸۸)

    دئیـــــــــــــر انت کہ بھـــــــــــار گـــــار انت

    لـــــــــــوار ســـــــؤچ و زمیــــــــن وار انت

    قلــــــم پروشتـــــــــــــہ و کتاب ســـــــوھتگ

    خنجـــــــــــــر و کمان و تـــــــــــیر گوار انت

    حاکم ۓ عقـــــــل و محکوم ۓ سما بال کت

    جنــــــگ و چــــــــــــــؤپ و دار و آوار انت

    نئیــــک و بد، تر و خشکا آس ماں گپتــــــگ

    ھؤش چہ ســـــــــرا رپتہ و راج بے سار انت

    [بلۓ شاعر گوشتگ کہ

    “در نومیدی بسی امید است ۔۔۔ پایان شب سیہ سپید است”]

    زانت ۓ کـــــــــاروان دئیم پـــہ منزلا رہ کپت

    مھـــــــر و امئیـــــــــــــــــت ۓ اے جار انت

    شستـــــــون ۓ دلا “امیت ساھگ” ے یھتگ

    بے علــــــم و زانتا مۓ زند، بے کـــــــار انت!

    بلوچی نام و نشان

    http://balochinames.blogspot.com

  1. بدون بازتاب