بایگانی

بایگانی آذر

انتقال فرهنگ، ضرورت ها و روش ها

۳۰ آذر ۱۳۷۸ بدون دیدگاه

در مقالات گذشته درباره واژه فرهنگ و معانی آن بحث های صورت گرفت. در باره فرهنگ سخن بسیار است و مهمترین مسئله درباره آن حفظ و انتقال آن به نسل بعدی است. فرهنگ در واقع داشته های مادی و معنوی یک جامعه است که افراد آن جامعه خود را ملزم به دانستن، رعایت کردن و از همه مهمتر انتقال آنها به نسل بعدی می دانند. پدر، مادر وجامعه نقش مهمی در این تبادل بر عهده دارند. برای سپردن داشته های فرهنگی هر یک از عوامل مذکور نقش خاصی دارند که به تفضیل در ادامه به آنها خواهیم پرداخت. در انتقال فرهنگ مهمترین چیز شناخت فرهنگ است. هر کدام از اعضای جامعه باید در مرحله اول فرهنگ حاکم بر جامعه خود را آن گونه که هست بشناسند. شناخت درست از فرهنگ کار انتقال آن را میسر تر می نماید. در واقع به هر میزانی که دانش فرد نسبت به فرهنگ خود بیشتر باشد بهتر و مفید تر می تواند آن را به دیگران بشناساند و انتقال آن را بهتر انجام دهد. شناخت درباره فرهنگ به دست نمی‌آید مگر آنکه فرد به مقوله فرهنگ دقت نماید. هر فرد در جامعه باید خود را موظف کند تا درباره آداب، سنن، رسوم و عقاید جامعه ای که در آن زیست می کند اطلاعات حداقلی پیدا کند. زیرا این امر باعث می شود که فرد راحت تر بتواند در آن جامعه زندگی کند و با مسایل پیش آمده معقولانه تر برخورد کند. هر چه فرد دارای آگاهی بیشتر باشد بهتر می تواند مسایل را درک کند و از بسیار سوء برداشت ها جلوگیری خواهد شد. به کلام ساده فرد باید بداند مردم اطراف او چگونه به مسایل نگاه می کنند و دیگر جوامع درباره آنها چگونه نظری دارند و از همه مهمتر باید فرهنگ مکتوب و شفاهی خویش آشنا شود. مسئله دیگر که در مقوله فرهنگ مهم است ارزش گذاری فرهنگ خودی است. هر کس باید به آنچه که دارد وآانچه که هست مفتخر باشد. فرهنگ هر جامعه ای دارای ارزش است و کسی نباید فکر کند که فرهنگ های دیگر بر فرهنگ او برتری دارند. آداب، رسوم و عقاید هر جامعه ارزشمند است و هیچکس نمی تواند با معیارهای فرهنگ خود دیگر فرهنگ ها را مورد ارزیابی قرار دهد. معیار ارزیابی هر عنصر فرهنگی در ابتدا کلیات آن فرهنگ ،زمان وجود آن عنصر،مکان وقوع ودر کل اصول پذیرفته شده بشری است. مثال فرض کنید در سال های کمی دورتر در جامعه بلوچستان پوشیدن کفش های که از برگ درختان خرما یا داز تهیه می شد، بسیار متداول بوده است. بنابر این پوشیدن کفش(سواس) عنصری از فرهنگ بلوچستان آن زمان است که در برخی نقاط این امر کمی رواج دارد. حال ممکن است کسی الان بگوید که شما در فرهنگتان کفش به معنای امروزی نداشته اید و همین مسئله را بنای مضحکه قرار دهد. از نمونه های بسیار در فرهنگ بلوچستان و سایر ملل یافت می شود. سخن من این است که هر عنصر فرهنگی باید در مکان، زمان و موقعیت کلی آن فرهنگ مورد بررسی قرار داد و بررسی خارج از این محدوده کاری غیر علمی و به مقاصد سودجویانه انجام می شود.کوته سخن آنکه هیچ فرهنگی بر دیگر فرهنگ ها برتری ندارد مگر آنکه با نظام ارزشی بشر سنجیده شود و سهم هر فرهنگ در ترقی بشر سنجیده شود تا جایگاه آن مشخص شود. حال که فرهنگ شناخته شد و ارزش آن برای فرد و جامعه روشن گردید نوبت انتقال آن می رسد. روش های زیادی برای انتقال فرهنگ وجود دارد مانند نوشتن کتاب ، سخن رانی، انتشار مقاله، استفاده از رسانه های دیداری و شنیداری. برآیند همه روش های مذکور استفاده از زبان است. برای زبان کارکردهای متفاوتی را زبان شناسان ذکر کرده اند که یکی از آنها انتقال فرهنگ است. انسان به وسیله زبان می تواند فرهنگ وآاداب و رسوم خود را به دیگران انتقال دهد. استفاده از سیستم زبان گونه در بین حیوانات نیز برای انتقال دانسته ها نیز وجود دارد. مثلا در یک تحقیق چند جوجه را از مادر و پدرشان دور کردند. بعد از مدتی دانشمندان به وسیله دستگاههای صدا نگاری به ضبط صدای انها پرداختند و صدای آنها را با پرندگانی که با خانواده و دسته خود بودند مقایسه کردند متوجه شدند که صدای پرندگانی که در جمع بودند و به آواز دیگران گوش می دادند زیبا تر و به هنجار تر است. زبان علاوه بر اینکه می تواند نیازهای ارتباطی افراد جامعه را بر طرف کند می تواند به عنوان میانجی فرهنگ آن جامعه را به نسل بعد منتقل کند. پس حفظ و مترقی کردن زبان می تواند عامل مهمی برای تعالی فرهنگ و انتقال آن باشد. به کلام دیگر نابودی و زوال زبان برابر است به نابودی و زوال فرهنگی که آن زبان را استفاده می کنند. در انتقال فرهنگ سه مولفه مهم وجود دارد: والدین، فرد و جامعه. والدین باید با روش های مذکور در مرحله اول به شناسایی فرهنگ خودی به پردازند. در مرحله بعد باید این مسئولیتی که بر عهده آنها نهاده شده را به خوبی حس کنند و خویش را در قبال فرهنگ و کودک خود مسئول بداند. آنها باید درک کنند آنچه را که پدران و مادرانشان به آنها داده اند حال باید در اختیار نوباوگان خویش قرار دهند تا جریان فرهنگ جاری باشد و فرهنگ آنها زنده بماند. آنها با بیان خاطرات، رسوم و آدابی که به آنها زیسته اند فرزندانشان را نسبت به فرهنگ خود کنجکاو کنند. والدین باید داشته های فرهنگی خود را در اختیار فرزندان خود قرار دهند تا آنها بتوانند حافظان خوبی برای آن ارزش ها باشند. متاسفانه امروزه شاهد مباحثی مانند از خود بیگانگی فرهنگی در جامعه هستیم که یکی از عوامل از خود بیگانگی عدم شناخت فرهنگ خودی است. نو جوان وقتی به سنینی می رسد یک سری نیازها در خود احساس می کند که یکی از آنها شناخت خویش تن است. جوان می خواهد بداند کیست؟‌ دارای چه هویتی است؟ دارای چه تاریخی است؟‌از کجا آمده است و آمدنش بهر چه بود؟ اینها سوالاتی هستند که جامعه و والدین باید به آنها جواب قانع کننده صحیح بدهند در غیر این صورت فرد دچار از خود بیگانگی می شود و مجبور به بر گزیدن فرهنگی غیر از فرهنگ خود می شود. این امر باعث تضاد های بسیار شدید درونی و حتی برونی برای فرد می شود که متاسفانه افراد زیادی در جامعه دچار این از خود بیگانگی هستند. خود فرد دومین مولفه در انتقال فرهنگ است. همانگونه که در سطور بالا ذکر شده هویت یابی بزرگ ترین دغدغه هر فرد در سنین رشد است. فرد هنگامی که حس کرد باید خود و جامعه را بهتر بشناسد باید به دنبال جواب سوالات خود برود. والدین باید مانند آنچه که در بالا ذکر شد به او اطلاعات مناسب دهند. مولفه سوم جامعه است. جامعه باید زمینه و بستر های گسترش و یادگیری فرهنگ را برای افراد خود فراهم سازد. ایجاد مدرسه، ایجاد کلاس های فرهنگی، نشان دادن فرهنگ عملی،شناساندن زبان و ادبیات به افراد ، برگذاری نمایشگاههای فرهنگی و در کل نمایاندن واقعیت فرهنگ هر جامعه به طور صحیح می تواند زمینه ساز ترقی فرهنگ آن جامعه شود. حال برای یک انتقال فرهنگ فرد باید در خود نیاز به دانستن و هویت جوی را حس کند و والدین و جامعه به او کمک کنند تا این خلاء درونی پر شود. به طور خلاصه باید گفت انتقال فرهنگ یک ضرورت انکار ناپذیر برای هر جامعه ای است. هر فرد باید فرهنگ خود را بشناسد و آن را ارج بنهد سپس در صدد حفظ و انتقال آن به نسل های بعدی برآید. فرد، جامعه و خانواده نقش بسیار مهمی در این امر بر عهده دارند. چنانچه این دادو ستد فرهنگی بین افراد صورت نگیرد افراد دچار از خود بیگانگی و پناه آوردن به فرهنگ بیگانه می شود.

Categories: فارسی Tags:

مهمان نوازی

۲۰ آذر ۱۳۷۸ ۲ دیدگاه

یکی از خصیصه های اصیل فرهنگ مردم بلوچ مهمان نواز است. مهمان در میان مردم بلوچ دارای ارج و احترام خاصی است. مهمان چه آشنا و چه غریبه باشد، تفاوتی در مهمان نوازی بلوچ ایجاد نمی کند و او را به بهترین روش پذیرایی می کنند. اگر شخصی به عنوان مهمان به میان آنها بیاید دیگر اهالی آن محله بر خود می داند که حداقل یک وعده او را به خانه خود دعوت کنند و یا برای او غذایی فراهم نمایند. مردم بلوچ معمولا بهترین غذای خود را برای مهمان آماده می کنند زیرا آنها معتقدند که مهمان بهترین غذا را باید بخورد. مردم بلوچ بسیار به مهمان احترام می گذارند و او را جزئی از خانواده خود می انگارند. آنها معتقدند که کسی که به عنوان مهمان به خانه آنها آمده است مانند کسی است که به آنها پناه آورده است و هیچ کس حق تعرض به او را ندارد. اگر کسی خواست به او بی احترام یا تعرض کند میزبان حفاظت از جان و مال مهمان را تا زمانی که در خانه او است بر خود فرض می داند.

Categories: فارسی Tags:

بجار

۱۵ آذر ۱۳۷۸ بدون دیدگاه

به موضوعات و مسایلی که قابل اندازه گیری با موازین کمی نیستند و به آسانی آنها را نمی توان مقایسه و ارزیابی نمود فرهنگ غیر مادی می گویند. هنر، ادبیات، ضوابط و روابط خانوادگی از نمونه های فرهنگ غیر مادی یک جامعه هستند و هویت فرهنگی آن جامعه را تشکیل می دهند. تغییر و از دست دادن هر کدام از عناصر فرهنگی غیر مادی ضایعه فرهنگی برای آن فرهنگ به حساب می آید. تغییر و تحول در عناصر غیر مادی فرهنگ بسیار کند و در عین حال محافظه کارانه است. مردم نسبت به تغییر اینگونه عناصر بسیار حساس هستند. در فرهنگ بلوچی عناصر مادی و غیر مادی فراوانی وجود دارد که مردم بلوچ به آنها معتقدند و آنها را مراعات می کنند. در این فصل به بررسی نمونه های فرهنگ غیر مادی بلوچ می پردازیم و هریک را به فراخور موقعیت توضیح خواهیم داد. بجار کمک به هم نوع از ویژگی های پسندیده بشری است. انسان موجودی اجتماعی است و حیات و کمال او در گرو زندگی اجتماعی او است. او در شادی و غم به یار و یاور نیاز دارد. او نیاز دارد که در شادی دیگران به او کمک کنند و دیگران را در این شادی شریک کند. در بلوچستان مردم نیز در مراسم های گوناگون مردم سعی می کنند به همنوعان خود کمک کند. این کمک ممکن است کمک مالی یا غیر مالی باشد اما همه دوست دارند در مراسم های گوناگون به یکدیگر کمک کنند. آنها سعی می کنند تا با کمک خود باری را از دوش فرد بردارند. “بجار” یکی از این نوع همیاری های مردم بلوچ است. بجار در واقع کمکی است افراد و آشنایان به هزینه عروسی شخص کمک می کنند. هر کس به فراخور وضعیت مالی خود سعی می کند به داماد مقداری پول کمک کند. این کمک گاهی غیر نقدی نیز ارائه می شود مانند گوسفند،پارچه و غیره. اما معمولا کمک های نقدی را بجار می نامند. کمک نکردن به این امر کاری ناپسند است و در میان مردم بلوچ عیب شمرده می شود. بل کپوت تو نالگاں وشتوارانی من ء کشتگ زهیرانی چم خمارانی

Categories: فارسی Tags:

باهوت

۱۰ آذر ۱۳۷۸ ۱ دیدگاه

باهوت اگر شخصی از شهر و دیار خود به هر دلیلی بیرون رود و به گروهی دیگر در جایی پناهنده شود، شخص پناهنده را باهو‎ٹ می گویند. در زبان بلوچی به باهوت میار ( پناهنده) و کسی که پناهنده را می پذیرد میار جل (باهوت داروک) می گویند. حفاظت از مَیار برای میار جَل حکم مرگ و زندگی را دارد. میار جل همه تلاش خود را انجام می دهد تا او را خطراتی که تهدید می کند برهاند. میار تا زمانی که در خانه میار جل است در امنیت قرار دارد. درباره تاریخچه این فرهنگ گویند که حاکم قندهار، میرزا کامران، به سردار ملک خطی خان که یک بلوچ بوده است دستور می دهد که برود همایون شاه را دستگیر کرده و به نزد او بیاورد. ملک خطی خان همه صحراها و بیابان های را زیر رو می کند ولی او را نمی یابد. شب هنگام خسته به خانه بر می گردد. در خانه را می گشاید ولی می بیند که همایون شاه در خانه اش نشسته است. ملک خطی خان که همایون شاه را در خانه خود می یابد، دچار سردرگمی می شود و نمی داند چگونه دستگیر کند. ملک خطی خان که می بیند همایون شاه به او پناه آورده و در واقع میار او شده است، پس نمی تواند او را دستگیر کند. سرانجام تصمیم می گیرد که به طریقی او را از محدوده حفاظتی خود خارج کند تا بعد بتواند او در جایی دیگر دستگیر کند.

Categories: فارسی Tags: