بایگانی

بایگانی مهر

عید فطر مبارک

۹ مهر ۱۳۸۷ ۱ دیدگاه
عید سعید فطر بر همگان فرخنده باد

Categories: فارسی Tags:

زنگ ها برای چه کسی به صدا در می آیند؟

۷ مهر ۱۳۸۷ بدون دیدگاه
امروز در اینترنت نگاهی به میانگین دستمزدی یک معلم آمریکایی در ایالات مختلف انداختم. وقتی نگاهی به آنچه آنها برای کار خود دریافت می کنند و آنچه که ما برای همچنین کاری می اندازم به تفاوت زمین تا آسمان این مقدارها پی بردم. در آمریکا به طور متوسط یک معلم ۴۷۰۰۰ دلار دستمزد می گیرد. این دستمزد بستگی به مکان و شرایط فردی دارد.بالاتر مقدار ۵۷۰۰۰۰ دلار و کمترین مقدار ۳۴۰۰۰ دلار است.
معلمان ایران نیز همچنین شرایطی برای تعریف دارند با این تفاوت که دستمزد معلم آمریکایی ۱۰ برابر است. البته این مقدار دستمزد فقط برای یک نفر با مدرک لیسانس است. مقدار دستمزد نیز به توجه به مدرک تحصیلی و تجربه معلم بالاتر می رود. اما در ایران شرایط بالا رفتن دستمزد دقیقا برعکس است. مثلا اگر شما دارای مدرک فوق دیپلم باشید و همکار شما با شرایط کاملا برابر فقط مدرک بالاتری داشته باشد دستمزد این دو تفاوت چندانی ندارد و حتی در برخی موارد دستمزد افرادی که مدرک پایین تر دارند بیشتر است.
به هر حال با نرخ تورم ۵/۳۷ درصد در آمریکا این درآمد برای یک معلم بسیار مناسب است. حال مقایسه کنید نرخ تورم بالاتر بیست . چند درصدی ایران را با دستمزدی معادل یک دهم آن مقدار. در این جا نقش معلم و آموزش در دو سیستم به روشنی مشخص می شود.
در کشوری که به معلمان و آموزش خود بها داده می شود پیشرفت های گسترده ای نیز در همه زمینه ها صورت می گیرد. به راستی زنگ ها برای چه کسی به صدا در می آیند؟
Categories: فارسی Tags:

نوکین سال تحصیلی

۴ مهر ۱۳۸۷ بدون دیدگاه
نوکین تحصیلی سال چنت روچ پیش بنگیج بوت. ما هنگت شر شر وتی کارء شروع نه کتت. بایدن چنت وهدی هنچ گوزیت تا برنامه و دگه کاران وش بنت.
ای سال منی هیالا وشین سالی مه بیت پچی که آموزش و پرورش بودجه بازگین کمیء هستن. یک جاهی من وانت که نزیک په ۷۰۰۰ میلیارد ریال (مطمن نهان) ای مزنین وزارت کم یورت. ای کم یارگ هر سال هستن و هچ بر هم کمتر نه بیت که گیشترء بیت. وهدی که لوٹن معلمی حقوقء بدهن دگه سالی بودجه همی سال حرج کننت و کم کم این بی پول گیشتر و گیشتر بیتن.
همی چنت روچ که ما ته مدارس گردین دانش آموزانء هنگت کتابش نیستن . بازگین مدرسهء آن بندگ بوتگین یا گون یک و دگر هورته هور بیتگن. بازین مدرسه ایء هم بند بوتگین. چه لهتی ده و دمگان آیانی مدرسه جمع بوتگتن و آیانی دانش آموز مجبور بوتگین په دگه جاهان برونت.
لهتی جاهان جنیانی مدرسه وهدی که بند بینت ماس و پس آیانء نه توننت په دگه جاهی دیم دینت. په مردین زهگان هم هنچوشنت من وتی لهتی دانش آموز دیستگت که په خاطر شی که آیانء پول نه بیتت دگه ملکی برونت و درس بواننت وتی وانگش ویل کتگت
مارء امیت ان که ای مشکلات هر چه زوتر حل بنت
Categories: بلوچی Tags:

برنامه ی سحری

۴ مهر ۱۳۸۷ بدون دیدگاه
درباره ی برنامه های شبکه ی استانی صدا و سیما مدت های قبل نوشته ای را منتشر کرده بودم. در آنجا به برخی کاستی های این شبکه اشاره کردم. امروز می خواهم یادداشت کوتاهی درباره برنامه سحرگاهی رادیو بنویسم.
یکی از عاداتی که در هنگام سحر داریم گوش دادن به صدای رادیو است. برنامه ی سحرگاهی رادیو استان را به خاطر گفتن اوقت شرعی گوش می دهیم. دلیل دیگری که به آن گوش می دهیم برای خالی نبودن عریضه و پر کردن سکوت است.
از اول ماه رمضان خواسته ام در این باره بنویسم ولی به خاطر مشغولیت های دیگری که داشته ام از پرداختن به آن باز مانده ام. دیگر دلیل برای این کار این بود که می خواستم چند مدتی از شروع آن بگذرد تا عیب و هنرش نمایان شود.
به هر حال سوای محتوای نازل این برنامه در آن جهت گیری های خاص فرهنگی و مذهبی مشاهده می شود. در قسمتی از برنامه که به گزارش می پردازد گویا همکار گزارشگر برنامه قول داده است تا پایان ماه رمضان به همه دهات زابل برود و از آنها گزارش تهیه کند. چون تا به حال فقط دو یا سه گزارش از سوی بلوچستان پخش شده است. همه محتوای این گزارش ها چه آنهایی که در شمال و چه آنهایی که در جنوب نهیه شده اند تکراری و ملال آور است. اخر مگر یک ماه رمضان در هر کوره دهاتی رسم خاص خود را دارد. تمام محتوای این گزارش های چند کلمه بیشتر نیست. در ماه رمضان کربلایی حسن یا حسین به سحرخوانی مردم را بیدار می کرده است که اکنون مرده است.
گزارشاتی هم که از جنوب می آید چندان تعریفی ندارد. گزارشگر سعی می کند سخنی را در دهان مصاحبه شونده بگذارد وی هم طوطی وار آنها را تکرار می کند
امیدوارم تهیه کنندگان برنامه های رادیو-تلویزیونی به دقت بیشتری برنامه های بهتر تهیه کنند
Categories: فارسی Tags:

بلوچ گیر ,بلوچ کٹ

۲ مهر ۱۳۸۷ بدون دیدگاه
در راههای این استان برای کنترل سرعت غیر مجاز از راههای مافوق مدرن استفاده می شود. یک نمونه از این راه حل ها استفاده از سرعت گیرهای زرد و سفید رنگی است. این موانع پلاستیکی در راه های مواصلاتی اصلی استان نصب شده اند تا بلکه جلوی سرعت های غیرمجاز را بگیرد. تنها سودی که این موانع برای ماشین ها دارند این است که به هم خوردن جلوبندی را تسریع می بخشد.البته این گونه موانع هیچ تاثیری بر ماشین هایی که با سرعت های سرسام آور حرکت میکنند ندارد.
این گونه موانع را من کمتر در راه های اصلی در استان های دیگر دیده ام. این گونه موانع بیشتر در داخل شهر ها دیده می شد اما در این استان چه در داخل و خارج شهر به وفور یافت می شوند. کسی می گفت این های بلوچ گیر هستند. او نام جدید بر این موانع گذاشته است من به وی گفتم بلوچ ها آنها را بلوچ کٹ می کنند.
Categories: فارسی Tags:

عمو سبزی فروش ،سرود ملی ایران

۲ مهر ۱۳۸۷ بدون دیدگاه
داستانی که در زیر نقل می‌شود، مربوط به دانشجویان ایرانی است که دوران سلطنت «احمدشاه قاجار» برای تحصیل به آلمان رفته بودند و آقای «دکتر جلال گنجی» فرزند مرحوم «سالار معتمد گنجی نیشابوری» برای نگارنده نقل کرد:

«ما هشت دانشجوی ایرانی بودیم که در آلمان در عهد «احمد شاه» تحصیل می‌کردیم. روزی رئیس دانشگاه به ما اعلام نمود که همۀ دانشجویان خارجی باید از مقابل امپراطور آلمان رژه بروند و سرود ملی کشور خودشان را بخوانند. ما بهانه آوریم که عدۀ‌مان کم است. گفت: اهمیت ندارد. از برخی کشورها فقط یک دانشجو در اینجا تحصیل می‌کند و همان یک نفر، پرچم کشور خود را حمل خواهد کرد، و سرود ملی خود را خواهد خواند.

چاره‌ای نداشتیم. همۀ ایرانی‌ها دور هم جمع شدیم و گفتیم ما که سرود ملی نداریم، و اگر هم داریم، ما به‌یاد نداریم. پس چه باید کرد؟ وقت هم نیست که از نیشابور و از پدرمان بپرسیم. به راستی عزا گرفته بودیم که مشکل را چگونه حل کنیم. یکی از دوستان گفت: اینها که فارسی نمی‌دانند. چطور است شعر و آهنگی را سر هم بکنیم و بخوانیم و بگوئیم همین سرود ملی ما است. کسی نیست که سرود ملی ما را بداند و اعتراض کند.

اشعار مختلفی که از سعدی و حافظ می‌دانستیم، با هم تبادل کردیم. اما این شعرها آهنگین نبود و نمی‌شد به‌صورت سرود خواند. بالاخره من [دکتر گنجی] گفتم: بچه‌ها، عمو سبزی‌فروش را همه بلدید؟. گفتند: آری. گفتم: هم آهنگین است، و هم ساده و کوتاه. بچه‌ها گفتند: آخر عمو سبزی‌فروش که سرود نمی‌شود. گفتم: بچه‌ها گوش کنید! و خودم با صدای بلند و خیلی جدی شروع به خواندن کردم:«عمو سبزی‌فروش . . . بله. سبزی کم‌فروش . . . بله. سبزی خوب داری؟ . . . بله» فریاد شادی از بچه‌ها برخاست و شروع به تمرین نمودیم. بیشتر تکیۀ شعر روی کلمۀ «بله» بود که همه با صدای بم و زیر می‌خواندیم. همۀ شعر را نمی‌دانستیم. با توافق هم‌دیگر، «سرود ملی» به این‌صورت تدوین شد:

عمو سبزی‌فروش! . . . بله.
سبزی کم‌فروش! . . . . بله.
سبزی خوب داری؟ . . بله.
خیلی خوب داری؟ . . . بله.
عمو سبزی‌فروش! . . . بله.
سیب کالک داری؟ . . . بله.
زال‌زالک داری؟ . . . . . بله.
سبزیت باریکه؟ . . . . . بله.
شبهات تاریکه؟ . . . . . بله.
عمو سبزی‌فروش! . . . بله.
……………

این را چند بار تمرین کردیم. روز رژه، با یونیفورم یک‌شکل و یک‌رنگ از مقابل امپراطور آلمان ، «عمو سبزی‌فروش» خوانان رژه رفتیم. پشت سر ما دانشجویان ایرلندی در حرکت بودند. از «بله» گفتن ما به هیجان آمدند و «بله» را با ما همصدا شدند، به‌طوری که صدای «بله» در استادیوم طنین‌انداز شد و امپراطور هم به ما ابراز تفقد فرمودند و داستان به‌خیر گذشت.»

فصلنامۀ «ره‌ آورد» شمارۀ ۳۵، صفحۀ ۲۸۶

Categories: فارسی Tags:

سرو چمان من چرا میل چمن نمی‌کند

۳۱ شهریور ۱۳۸۷ بدون دیدگاه
شعری از حضرت حافظ به یاد آن روزهایی که با نوای جاودانه استاد شجریان آن را می شنیدم. در کودکی یکی از دل مشغولی های من شنیدن آواز استاد و خواندن شعر حافظ بوده است که هنوز هم ادامه دارد.
سرو چمان من چرا میل چمن نمی‌کند

همدم گل نمی‌شود یاد سمن نمی‌کند

دی گله‌ای ز طره‌اش کردم و از سر فسوس

گفت که این سیاه کج گوش به من نمی‌کند

تا دل هرزه گرد من رفت به چین زلف او

زان سفر دراز خود عزم وطن نمی‌کند

پیش کمان ابرویش لابه همی‌کنم ولی

گوش کشیده است از آن گوش به من نمی‌کند

با همه عطف دامنت آیدم از صبا عجب

کز گرر تو خاک را مشک ختن نمی‌کند

چون ز نسیم می‌شود زلف بنفشه پرشکن

وه که دلم چه یاد از آن عهدشکن نمی‌کند

دل به امید روی او همدم جان نمی‌شود

جان به هوای کوی او خدمت تن نمی‌کند

ساقی سیم ساق من گر همه درد می‌دهد

کیست که تن چو جام می جمله دهن نمی‌کند

دستخوش جفا مکن آب رخم که فیض ابر

بی مدد سرشک من در عدن نمی‌کند

کشته غمزه تو شد حافظ ناشنیده پند

تیغ سزاست هر که را درد سخن نمی‌کند

Categories: فارسی Tags: