بایگانی

بایگانی ۱۱ آبان ۱۳۸۸

آواز باد و باران

۱۱ آبان ۱۳۸۸ ۲ دیدگاه

مشغول گشتن در میان پوشه های موسیقی در هارد کامپیوتر بودم به کنسرت استاد شجریان به یاد بم برخوردم. در این کنسرت یکی از اشعار بسیار زیبای دکتر شفیعی کدکنی (حتی به روزگاران)  به بهترین نحو توسط استاد اجرا گردید. برای من افتخار بزرگی است که استاد شعر و ادب فارسی را هنگامی که در دانشگاه بودم در یک برنامه زیارت کردم. باید اعتراف کنم تنها چیزی که می توان درباره او گفت تواضع است. در ادامه شعری از استاد را که بسیار دوست می دارم به این نوشته اضافه می کنم.

این مهربانتر از برگ در بوسه های باران

بیداری ستاره، در چشم جویباران

آیینه نگاهت، پیوند صبح و ساحل

لبخند گاهگاهت، صبح ستاره باران

بازآ که در هوایت خاموشی جنونم

فریادها برانگیخت از سنگ کوهساران

ای جویبار جاری! زین سایه برگ مگریز

کاین گونه فرصت از دست دادند بی شماران

گفتی: به روزگاری مهری نشسته گفتم

بیرون نمی توان کرد حتی به روزگاران

بیگانگی ز حد رفت، ای آشنا مپرهیز

زین عاشق پشیمان سر خیل شرمساران

پیش از من و تو بسیار بودند و نقش بستند

دیوار زندگی را زین گونه یادگاران

وین نغمه محبت، بعد از من و تو ماند

تا در زمانه باقی است آواز باد و باران

Categories: فارسی Tags: