بایگانی

بایگانی اردیبهشت

اولین دوره گنو/لینوکس بانوان در ایرانشهر

۴ اردیبهشت ۱۳۹۰ ۱ دیدگاه

در تاریخ سوم اردیبهشت اولین جلسهٔ دورهٔ آموزش مقدمات گنو/لینوکس برای بانوان ایرانشهری برگذار شد. پس از شروع موفقیت آمیز این دوره برای آقایان در انتهای سال ۱۳۸۹ با توجه درخواست‌های مکرر بانوان گرامی علاقه‌مند به این سیستم عامل در صدد آن برای برآمدیم تا هرچه زودتر مقدمات این دوره را برای این بخش از جامعه برگذار کنیم.

با توجه به تبلیغات انجام شده و بازخوردهای دوره‌ای که برای آقایان در حال برگذاری است، تعداد  نسبتا  زیادی از بانوان نیز ابراز تمایل برای شرکت در چنین دوره‌ای را داشتند. مخاطبین این دوره از میان اقشار مختلف جامعه با سطح آگاهی کامپیوتری مختلف هستند. از زنان خانه‌دار تا فارق‌ تحصیلان رشته‌های کامپیوتر در میان این جمع حضور دارند. برای بنده چنین حضوری بدین گستردگی و متنوع بسیار جالب بود.

با توجه به دوره فعلی که برای آقایان در حال برگذاری است و بررسی‌ها و بازخورد‌های آن سعی کردیم برای این دوره‌های یک طرح مدون آموزش با محوریت آشنایی با گنو/لینوکس طراحی کنیم. در این دوره افراد با مفاهیم اولیه‌ای مانند گنو،لینوکس و متن باز شروع به یادگیری اصول مندرج در این طرح درسی می کنند. در پایان آنها می توانند با روش‌های گوناگون به اینترنت وصل شوند. در این ضمن افراد با نحوه کار با این سیستم عامل جهت برطرف کردن نیازهای روزمره‌شان آشنا خواهند شد. دوره مورد بحث در سه سطح تئوری،عملی و پروژه کارآموزان با این مباحث برخورد خواهد کرد.

امیدوارم در پایان این دو دوره به توانیم به اهدافی که برای این دوره‌ها در نظر گرفته‌ایم از جمله گسترش فرهنگ گنو در این شهر و این استان قدمی برداریم.

Categories: فارسی Tags: ,

سعدی ملامت نشنود ور جان در این سر می‌رود -روز سعدی ۱۳۹۰

۱ اردیبهشت ۱۳۹۰ بدون دیدگاه

امروز اول اردیبهشت روز بزرگداشت سعدی است. به همین مناسبت غزلی از او را برایتان می آورم

برخیز تا یک سو نهیم این دلق ازرق فام را بر باد قلاشی دهیم این شرک تقوا نام را
هر ساعت از نو قبله‌ای با بت پرستی می‌رود توحید بر ما عرضه کن تا بشکنیم اصنام را
می با جوانان خوردنم باری تمنا می‌کند تا کودکان در پی فتند این پیر دردآشام را
از مایه بیچارگی قطمیر مردم می‌شود ماخولیای مهتری سگ می‌کند بلعام را
زین تنگنای خلوتم خاطر به صحرا می‌کشد کز بوستان باد سحر خوش می‌دهد پیغام را
غافل مباش ار عاقلی دریاب اگر صاحب دلی باشد که نتوان یافتن دیگر چنین ایام را
جایی که سرو بوستان با پای چوبین می‌چمد ما نیز در رقص آوریم آن سرو سیم اندام را
دلبندم آن پیمان گسل منظور چشم آرام دل نی نی دلارامش مخوان کز دل ببرد آرام را
دنیا و دین و صبر و عقل از من برفت اندر غمش جایی که سلطان خیمه زد غوغا نماند عام را
باران اشکم می‌رود وز ابرم آتش می‌جهد با پختگان گوی این سخن سوزش نباشد خام را
سعدی ملامت نشنود ور جان در این سر می‌رود صوفی گران جانی ببر ساقی بیاور جام را
Categories: فارسی Tags: ,