بایگانی

بایگانی اسفند

فدورا ۱۷ آلفا

۱۰ اسفند ۱۳۹۰ ۲ دیدگاه

 

فدورا

فدورا

پروژه فدورا نسخه آلفای فدورا ۱۷ را  منتشر کرد. این نسخه شامل آخرین تغییراتی است که قرار است در نسخه آینده فدورا استفاده شوند. یکی از این تغییرات یوزرموو است. بر اساس این توسعه قرار است ساختار فایل سیستم فدورا دچار تغییر شود. بر این اساس تغییر شاخه‌های برنامه های اجرایی و کتابخانه‌‌ها به زیر شاخه /usr/ منتقل می شوند. شاخه‌های کنونی مانند /lib/ یا /lib64/ به صورت لینک سیمبولیک به شاخه‌های جدید متصل خواهدند شد.

فدورا ۱۷ شامل نسخه ۴.۸ دسکتاپ کی‌دی‌ای و ۳.۴ گنوم است. نسخه جدید گنوم همچنین با سیستم‌های گرافیکی که تسهیل کننده ۳ بعدی را ندارند کار خواهد کرد. از دیگر برنامه‌های موجود در نسخه الفای فدورا کرنل ۳.۳ و برنامه گرافیکی گیمپ ۲.۸ است.

فایل سیستم پیشفرض این نسخه  فدورا نیز اکست۴ خواهد بود. چون همانگونه در مباحثی که در توسعه نسخه ۱۶ مطرح گردید استفاده از فایل سیستم بی‌تی‌ار‌اف‌اس به نسخه‌‌های بعدی فدورا موکول شده است.

نسخه بتا فدورا در اوایل آوریل احتمالا منتشر خواهد شد. پس از این تاریخ تغییرات اصلی فدورا آینده اعمال خواهد شد. پس از انتشار بتا پذیرش ویژگی‌‌های جدید ممکن نخواهد بود. پس از انتشار نسخه کاندیدای انتشار نهایی فدورا در ۲۴ آوریل مشکلات احتمالی این نسخه مشخص می شوند. چنانچه مشکل خاصی پیش نیاید در تاریخ ۸ می فدورا ۱۷ رسما منتشر خواهد شد.

Categories: فارسی Tags:

میراث بلوچ – یادنامه استاد ملا محمد کمال‌خان هوت

۱۰ اسفند ۱۳۹۰ ۴ دیدگاه

چند روز است مقاله‌ای منصوب به استاد عبدالحمید ایرانژاد درباره ملا کمالان هوت در وبلاگ‌های بلوچی دست به دست می شود.بدین سبب حیف آمدم کتاب یادنامه استاد کمالان را برای دوستان گرامی معرفی نکنم.

kamalan

کمال‌خان

کتاب در سال ۱۳۸۷ توسط موسسه تحقیقات و توسعه علوم انسانی با شمارگان ۱۲۰۰ منتشر شده است. این کتاب مجموعه‌ای از مقالات و سخنرانی‌های اساتید بزرگ فرهنگ، هنر و ادب ایران و به خصوص بلوچستان در مراسم بزرگداشت خواننده پر‌آوازه بلوچ ملا کمالان است.

در این کتاب دکتر قربان بهزادیان‌نژاد، رئیس موسسه مطالعات فرهنگ و تمدن ایران زمین درباره تاریخ قوم بلوچ و قدمت چند هزار ساله او سخن گفته است. وی درباره اهداف موسسه برای حفظ و نثر آثار فرهنگی و تمدنی ایران مطالبی را بیان داشته اند.

استاد شجریان از پیوند عمیق موسیقی بلوچی با فرهنگ آن گفته است. او فرهنگ ایران را آمیخته‌ای از تمامی فرهنگ‌های اقوام ساکن این سزمین می داند.

در این کتاب پیرمحمد ملازهی از تبارشناسی تاریخی و نژادی و زبان مردم بلوچ در متون مختلف سخن به میان آورده است. نسب سامی، عربی و ایرانی بلوچ در اسناد تاریخی مورد کنکاش قرار گرفته است. همچنین عبدالعزیز دولتی بخشان به بررسی زبان شناختی زبان بلوچی پرداخته است.

کارشناسی میراث فرهنگی و گردشگری، شهین برهانزهی،‌ به بررسی انواع موسیقی رایج در بلوچی پرداخته است. معرفی سازهای و موسیقی بلوچی و نمود آن در آیین‌های مختلف مورد توجه این محقق قرار گرفته است. جواد محمدی خمک، پژوهشگر فرهنگ سیستان و بلوچستان، در مقاله تحت عنوان ایرانیان بلوچ به ریشه شناسی لغوی بلوچ پرداخته است.

یکی از مقالات زیبایی که در مجموعه وجود دارد نوشته‌ای  از محمدرضا درویشی، آهنگساز و پژوهشگر موسیقی ایرانی است. او به زیبایی به معرفی موسیقایی استاد کمالان و موزیک بلوچستان پرداخته است. یکی از توصیفات وی درباره نوازندگان بلوچ به خصوص نوازنده قیچک، علی محمد بلوچ است. وی علی محمد بلوچ را نوازنده‌ای پرتکنیک ،پرفهم و اعجوبه تمام عیار موسیقی می داند. علی‌محمد بلوچ از نظر این کارشناس در سطح نوازندگی بزرگترین ویولون نوازان جهان است.

علی محمد بلوچ

علی محمد بلوچ

در پایان این مجموعه سیدمحمود حسینی، استاندار سابق سیستان و بلوچستان ویژگی‌های فرهنگی فرهنگی مردم این دیار به مورد بررسی و تفحث قرار داده است.

گلخان نصیر، ملک الشعرای بلوچستان

۷ اسفند ۱۳۹۰ ۱۳ دیدگاه

‫هر چونت که ببیت وش دگرے ملک و دیار
آبات جهان جل و مزن نام و توار
شهدے بتچنت جوه و لیکن په نصیر
شر تر شه جهاناانت وطن هشکین دار

گل خان نصیر‬

گلخان

گلخان نصیر

میر گلخان نصیر،ملک الشعرای بلوچستان، (۱۹۸۳-۱۹۱۴) شاعری برجسته، سیاستمدار، مورخ و روزنامه نگار  بلوچستان پاکستان بود. او در ۱۴ می سال ۱۹۱۴  در نوشکی به دنیا آمد. گلخان نصیر پیشرو ملی‌گرایی بلوچ بود که بین سال‌های ۱۹۳۵ تا ۱۹۸۰ فعالیت داشت. پدرش میر حبیب خان و از خانواده زگر منگل از شاخه‌های قبیله منگل بود. مادرش بی‌بی حوران متعلق به شاخه رخشانی از بولازئی بادینی بود. میر حبیب خان پنج پسر و سه دختر داشت. میر گلخان هفتمین فرزند خانواده بود. برادرانش میر سمندخان، میرلونگ خان، میر لال بخش و سلطان محمدخان بودند.

تحصیلات

میرگلخان تحصیلات ابتدایی خود را تا پایه چهارم در روستای زادگاهش دنبال کرد. سپس برای ادامه تحصیلات به مدرسه دولتی سندمن (Sandeman) کویته رفت. پس از گذراندن آزمون‌های مقدماتی او به لاهور رفت تا در کالج اسلامیه لاهور تحصیلاتش را پی گیری کند. در دومین سال حضور در آنجا براثر رفتن تکه‌ای ذغال سنگ به چشمش مجبور شد تحصیل را رها کرده و به کویته باز گردد. لاهور در آن زمان گذرگاه دانش و فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی بود. جنبش‌های سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و ادبی لاهور تاثیر زیادی بر گلخان داشت. هنگامی که او به کویته بازگشت بلوچستان به چندین بخش به نام‌های استان وزیر اعظم و بلوچستان بریتانیا تقسیم شده بود.  بلوچستان بریتانیا تحت حکومت مستقیم بریتانیا بود حال آنکه ایالت بلوچستان وزرایی به طور غیر مستقیم از طریق سرداران محلی توسط بریتانیا اداره می شد. در این شرایط حاکمان هیج علاقه‌ای برای توسعه آن منطقه نشان نمی دادند و کاری برای بهبود سطح زندگی مردم بلوچستان انجام نمی دادند. میر گلخان تصمیم گرفت وارد سیاست شود تا بلکه بتواند برای رهایی مردم از چنگال استعمار با کمک رهبران دیگر کاری انجام دهد.

انجمن اتحاد بلوچستان، انجمن اسلامیه ریاست کلات

در سال ۱۹۲۱ سازمانی به نام انجمن اتحاد بلوچستان برای تلاش جهت احقاق حقوق مردم بلوچستان تشکیل شد. وقتی که میر گلخان به کلات برگشت او به این سازمان پیوست و نقش فعالی در آن ایفا کرد. در این زمان او همچنین برای مدتی مسئولیت معاون وزیر جهلاوان در ایالت کلات را بر عهده داشت. در سال ۱۹۳۶ انجمن اتحاد بلوچستان آنقدر منفعل شد که جوانان بلوچ نهادی دیگر به نام انجمن اسلامیه ریاست کلات را تشکیل دادند. ملک عبدالرحیم خواجه‌خیل به عنوان سخنگو این سازمان و میرگلخان دبیرکل انتخاب شدند. میرگلخان از سمت معاونت وزیر جهلاوان برای پیش برد اهداف سازمان جدید استعفا داد.به دلیل محبوبیت انجمن، عوامل کلات سعی در دسیسه چینی برای ممنوعیت فعالیتش کردند.

حزب ملی ایالت کلات

پس از ممنوعیت انجمن اسلامیه ریاست کلات در ۵ فوریه ۱۹۳۷ جوانان بلوچ بار دیگر با هم متحد شدند و یک سازمان سیاسی جدید به نام حزب ملی ایالت کلات را تشکیل دادند. میر عبدالعزیز کرد به عنوان دبیرکل، میرگلخان نصیر معاون دبیرکل و ملک فیض محمد یوسف‌زئی سخنگو تعیین شدند. حزب ملی ایالت کلات با حزب کنگره هند تعاملاتی داشت. حزب نقش مهمی در کاهش قدرت و تاثیر سرداران قبایل، لغو مالیات‌های ظالمانه و غیر معمول بر فقرا که توسط سرداران تحمیل می شد و همچنین در شکل‌دهی یک پارلمان دموکراتیک بعد از پارلمان بریتانیایی ایالت مستقل کلات داشت. حزب ملی کلات فراز و نشیب‌هایی با خان کلات داشت.در ابتدا رهبران اصلی حزب مانند عبدالرحیم خواجه‌خیل،‌ فیض محمد یوسف‌زئی، گلخان نصیر، عبدالعزیز کرد و غیره دارای سمت‌های دولتی نیز بودند. در سال ۱۹۳۹  طی یک نشست سالانه حزب که در آن میرغوث‌بخش بزنجو به عنوان نماینده یک حزب مستقر در کراچی شرکت کرده بود، عده‌ای اراذل و اوباش توسط سرداران محلی به  جلسه فرستاده شدند تا گردهمایی را با گشودن آتش به شرکت کنندگان برهم زنند. پس از این حادثه همه اعضای حزب که سمت دولتی داشتند استعفا داده و بعدا دستگیر شدند. پس از مدتی خان با سران آشتی کرد و آنها را به عنوان مقامات رسمی بار دیگر به کار گرفت. بعدها تنش میان حزب و خان کلات بالا می‌گیرد و این بار سران حزب از مناصب دولتی استعفا دادند و هرگز به آن مشاغل باز نگشتند. پل تیتوس و نینا سویدلر در کتابشان ” شوالیه‌ها و پیاده سواران” می گویند: خان کلات سعی داشت اختلافات سردار‌ها و ملی‌گرایان را با نگه داشتن اقتدار سنتی خود به عنوان رهبر قبایل بلوچی حفظ کند. این امر همیشه میسر نبود. در سال ۱۹۳۹ فعالین ملی‌گرا باید با سرداران و بریتانیا مخالفت می کردند چون آنها به دنبال فشار آوردن بر خان جهت غیر قانونی اعلام کردن حزب ملی ایالت کلات در انجا بودند. این ممنوعیت پس از جنگ جهانی دوم برداشته شد. اگر چه مخالفت میان سرداران و ملی‌گرایان باقی ماند. در مارس ۱۹۴۶ میرگلخان از کلات به خاطر اعتراض به وزیر بلوچستان به خارج آنجا تبعید شد.

مسلم لیگ

پس از پیوستن کلات به پاکستان در سال ۱۹۴۸ حزب ملی کلات از هم پاشید. خان کلات، میر احمدیار خان تمایل داشت به مسلم لیگ بپیوندد. او در انجام این کار مردد بود پس میر اجمل خان را به نزد میرغوث بخش بزنجو و گلخان نصیر فرستاد تا آنها را متقاعد کند با خان در پیوستن به مسلم لیگ همراه شوند. میرگلخان و بزنجو فکر می کنند با پیوستن به مسلم لیگ بهتر می توانند رساتر فریاد دادخواهی مردم خود را به گوش دیگران برسانند. اما آنها خیلی زود دریافتند هرگز نخواهند توانست در آنجا آنچه را که در ذهن دارند عملی کنند. پس آنها مسلم لیگ را برای همیشه ترک کردند.

استمان گل

در سال‌های بعد پاکستان با چالش‌های متعدد مواجه شد. در سال ۱۹۵۴ فعالیت  حزب کمونیست ممنوع گردید. در سال ۱۹۵۵ همه ایالات غربی پاکستان به یک بخش واحد تبدیل شدند. در این شرایط سیاستمداران ملی‌گرا بلوچ به رهبری غوث‌بخش بزنجو، گلخان نصیر، آقا عبدالکریم خان (برادر خان کلات)، محمد حسین عنقا و قادربخش نظامانی استمان گل،در بلوچی به معنی حزب مردم بلوچستان، را تشکیل دادند. آقا عبدالکریم به عنوان دبیرکل حزب برگزیده شد.

حزب ملی پاکستان

در سال ۱۹۵۶ استمان گل با حزب ملی پاکستان ادغام شد. حزب ملی پاکستان شامل احزابی مانند خدایی خدمتگر، آزاد پاکستان پارتی – پنجابی، سند مهاز – سند، ورور پشتون بود. بدین طریق حزب ملی پاکستان بزرگترین حزب دست چپی غرب پاکستان شد.

حزب عوامی ملی

در سال ۱۹۵۷ حزب ملی پاکستان با عوام لیگ مولانا بهشانی جهت تشکیل حزب عوامی ملی همراه شد. آنان مخالف اصلی رژیم نظامی بین دهه ۵۰ و میانه دهه ۶۰ میلادی بودند. حزب در سال ۱۹۶۹ به دو بخش تقسیم شد. بخشی که بعدها حزب تازه تاسیس بنگلادش را تشکیل داد و بخشی که مخالف اصلی ذوالفقار علی بوتو شد. در سال ۱۹۷۵ حزب غیر قانونی اعلام شد و رهبرانش به خاطر فعالیت‌‌های ضد دولتی بازداشت شدند.

۱۹۵۸-۱۹۶۰

در این زمان در دوره زمامداری ایوب خان بیشتر رهبران بلوچ از جمله بزنجو و گلخان نصیر بارها به دلایل مختلف بازداشت و زندانی شدند. آنها در بازداشتگاه کولی کمپ کویته که به خاطر شکنجه مشهور بود نگهداری می شدند. زمانی که گلخان آزاد شد  راست نمی توانست بایستد و راه برود.

این برهه زمانی برای بلوچستان بسیار مهم بود چون دو نیرو فعال بلوچ یعنی سردار عطاالله خان منگل و نواب خیربخش مری وارد صحنه سیاسی شدند.  در همین زمان بود که نواب اکبر بگتی از وزارت ایالت داخلی پاکستان برکنار شده و به حزب عوامی ملی پیوست.

۱۹۶۰ – ۱۹۷۰

در این دهه حزب عوامی ملی مقاومت شدید با رژیم ایوب خان داشت که به خاطر همین مقاومت‌ها رهبران آن هر از گاهی به زندان انداخته می شدند. در این دهه عطاالله منگل به خاطر شخصیت کاریزماتیکش به رهبری مردم بلوچ برگزیده شد. خیربخش مری نیز به دلیل فلسفه سیاسی‌اش به شهرت زیادی دست یافته بود. بین سال‌های ۱۹۶۲ تا ۱۹۷۰ گلخان پنج یا شش بار به زندان افتاد. به خاطر تلاش‌های حزب عوامی ملی در این دهه وضعیت بخش واحد در بلوچستان لغو و به ایالت بلوچستان تغییر یافت.

بزنجو - منگل - نصیر

بزنجو - منگل - نصیر

انتخابات ۱۹۷۰

در سال ۱۹۷۰ در یک انتخابات عمومی حزب عوامی ملی در بلوچستان رای اکثریت را به دست آورد. میرگلخان نصیر پس از شکست دادن زمین‌‌دار بزرگ چاغی به مجلس ایالتی راه یافت. در همان سال پاکستان شرقی از پاکستان جدا شده و به دلیل مناقشاتی که بر اثر نتایج انتخابات پدیدار شد بنگلادش جدا شد. بوتو تمایل نداشت حزب عوامی ملی دولت تشکیل دهد. اما به خاطر گفتگوهای زیادی که بین بوتو و بزنجو صورت گرفت حزب توانست در سال ۱۹۷۰ در هر دو ایالت دولت ائتلافی تشکیل دهد.

دولت حزب عوامی ملی

در بلوچستان سردار عطاالله منگل به عنوان اولین وزیر اعظم بلوچستان انتخاب شد. میر غوث بخش بزنجو فرماندار تعیین گردید. گلخان در این دولت سمت‌هایی مانند وزارت آموزش، سلامت، اطلاعات، رفاه اجتماعی و گردشگری را به عهده داشت. گلخان در آن زمان بنای کالج پزشکی بولان را که تنها کالج پزشکی در بلوچستان را گذاشت.

در این زمان اختلافاتی میان نواب اکبر بگتی و سایر رهبران حزب پدید آمد. بوتو که به دنبال راهی برای حذف دولت عوامی ملی بود فرصت را برای این کار مناسب دیده و از اکبر بگتی برای عزل دولت استفاده کرد. دولت به خاطر اعتراض به این شرایط استعفا کرد. اکبر بگتی به عنوان فرماندار انتصابی بلوچستان بر سرکار آمد. سه ماه پس از عزل دولت، گلخان به اتهامات زیادی پیش از رهبران دیگر دستگیر شد. در آگوست ۱۹۷۳ برادر گلخان، میر لونگ خان در یک عملیات نظامی توسط ارتش پاکستان کشته شد. سرهنگ سلطان محمد خان ریس پلیس بلوچستان و برادر گلخان یک روز پس از به خاک سپاری میر لونگ خان در کویته بازداشت شد. همراه با سلطان محمد خان، غوث بخش بزنجو، عطاالله منگل، خیربخش مری و بزن بزنجو دستگیر شدند. از آنجایی که این دستگیری های در دوره زمامداری اکبر بگتی انجام شد افکار عمومی در بلوچستان به شدت علیه بگتی بود. گلخان در دوره زندان اشعار زیادی علیه بگتی در زندان نوشت.

پس از کنار گذاشت دولت بوتو توسط ژنرال ضیاالحق مذاکراتی برای آزادی زندانیان صورت گرفت که در سال ۱۹۷۹ منجر به آزادی مشروط آنها شد. پس از آزادی غوث بخش بزنجو، گلخان نصیر و عطاالله منگل طرفدارانشان را که به افغانستان پناهنده شده بود بازگرداندند. خیربخش مری و شیرو مری خودشان به افغانستان رفتند. سردار عطاالله به لندن رفت. گلخان و غوث بخش بزنجو به حزب دموکراتیک ملی ولی خان پیوستند.

حزب ملی پاکستان

پس از مدتی غوث بخش بزنجو با ولی خان برسر موضوع انقلاب ثور افغانستان دچار اختلافاتی شدند. میرگلخان و بزنجو حزب را ترک کرده و حزب ملی پاکستان را تشکیل دادند. بزنجو دبیرکل حزب شد و گلخان دبیرکلی حزب را در بلوچستان به عهده گرفت. بعدها اختلافاتی میان این دو رهبر بلوچستان پیش آمد که گلخان مجبور به استعفا شد. او از  سیاست کناره گرفت و به کارهای ادبی پرداخت.

زندان

میرگلخان بین سال‌ها ۱۹۳۹ تا ۱۹۷۸ چندین بار به زندان افتاد که در همه آنها به اتهامات سیاسی متهم شد. او مجموعا تقریبا ۱۵ سال از زندگی خود را در زندان گذراند.

خدمات ادبی

میرگلخان شعرهایی به زبان انگلیسی، اردو، بلوچی، براهویی و فارسی سروده است. بیشتر اشعار او به زبان بلوچی هستند. بیشتر اشعار اردو گلخان بین سال‌‌های ۱۹۳۳ تا ۱۹۵۰ نوشته شده‌اند که به صورت مجموعه مستقل هیچگاه منتشر نشدند.

اشعار گلخان بیشتر با درون مایه انقلابی و ضد استعماری سروده شده اند. شعر او منعکس کننده روح مترقی او و عقاید سوسیالیستی است. میرگلخان بسیار با شکاف طبقاتی که آن زمان وجود داشت مخالف بود. اشعار او نشانگر عدم علاقه او به تفاخر ثروتمندان به فقرا بود.

کتابشناسی

  • گلبانگ (۱۹۵۱): اولین مجموعه شعر بلوچی
  • تاریخ بلوچستان (۱۹۵۲)(اردو) جلد اول: شامل تحقیقات او درباره تاریخ بلوچستان
  • تاریخ بلوچستان (۱۹۵۷) (اردو) جلد دوم: این جلد شامل ۱۵ فصل درباره تاریخ بلوچستان از خان خدادخان تا خان احمدیار خان تا ۱۹۵۵ است.
  • داستان دوستین و شیرین (۱۹۶۴): یکی از بهترین کتب گلخان است. در این کتاب او شعر کلاسیک بلوچی دوستین و شیرین را نگاشته است. در مقدمه کتاب نویسنده پرآوازه آزات جمالدینی میرگلخان را بزرگترین شاعر بلوچی لقب داد.
  • کوچ و بلوچ (۱۹۶۹): درباره استدلال منطقی گلخان درباره اثبات همریشه بودن بلوچ و براهویی است.
  • گرند (۱۹۷۱): مجموعه اشعار
  • بلوچستان کی سرحدی چهاب مار (۱۹۷۹): ترجمه اردو کتاب ژنرال دایر به نام مهاجمان سرحد
  • سیناء کچگا (۱۹۸۰) ترجمه بلوچی اثر فیض احمد فیض
  • شاه لطیف گوشیت (۱۹۸۳) ترجمه بخشی از اشعار شاه عبدالطیف بهاتی
  • گل گال (۱۹۹۳) نهمین دفتر شعر
  • شنبلاک (۱۹۹۶) دهمین دفتر شعر که شامل ترجمه اردو برخی اشعار توسط خود شاعر است

این دو کتاب آخر بعد از مرگ او جمع آوری و منتشر شدند.

جوایز

در سال ۲۰۰۱ جایزه ستاره امتیاز (جایزه رئیس جمهوری) پس از مرگش به خاطر خدمات ادبی به وی تعلق گرفت . در سال ۱۹۶۲ وقتی دولت شوروی تصمیم گرفت از فیض احمد فیض با جایزه لنین تقدیر کند آنها همچنین خواستند از میرگلخان نیز تقدیر کنند اما به خاطر مشکلاتی که گلخان با رژیم ایوب خان داشت  آن زمان نتوانست برای گرفتن جایزه به مسکو برود.

مرگ

پس از استعفا گلخان از رهبری حزب ملی پاکستان وضعیت سلامتی اش رو به وخامت گذاشت. پزشکان تشخیص دادن که او به سرطان ریه مبتلا شده است. به علت تنگ دستی و نپذیرفتن کمک‌های اطرافیان او نمی توانست داروهایش را به موقع بخرد. شرایط عمومی او روز به روز بدتر می شد تا آنجایی که قادر به ترک بستر بیماری نبود. بعدا او به کراچی برده شد. پزشکان پیش بینی کردن او چند روزی بیشتر زنده نمی ماند.

میرگلخان نصیر در ۵ دسامبر ۱۹۸۳ در بیمارستان مید‌ایست (Mid East) کراچی چشم از جهان فرو بست. جمعیت عظیمی جنازه را به روستای زادگاهش، نوشکی مشایعت کردند. در ۷ دسامبر ۱۹۸۳ او را در قبرستان روستا به خاک سپردند. در بزرگداشت او شمار زیادی از مردم شرکت کردند. به علت زندانی بودن میر غوث‌بخش بزنجو، ملک فیض محمد یوسف‌زئی و دیگر رهبران نتوانستند در این مراسم شرکت کنند. عطاالله منگل و خیربخش مری نیز در تبعید خودخواسته خارجی به سر می بردند.

مقبره گلخان در نوشکی

مقبره گلخان در نوشکی

منبع +

سرحد و سیستان – گزارش سفر

۶ اسفند ۱۳۹۰ ۲ دیدگاه

دشت فراخ است. کرانه‌هایش در بی انتها به هم شاید برسند. تنش خشیده و تفتیده است. آنقدر وسعت دارد که بتواند همه چیز را در خود هضم کند. کاش مردمان وسعت نظر و بی کران بودن را از دشت‌هایمان بیاموزیم.

سیستان

سیستان

کجا؟

این چند روز فرصتی دست داد برای تجدید عهد و پیمان و دیدار با دوستانمان در زابل راهی آن دیار شویم.خدا را شکر که آن مثل بلوچی فاصله سی شبانه روز مصداق نیافت. هوا هم ‘ناجوانمردانه’ سرد بود. سفر بسیار مختصر بود. اما برای داشتن یک دید کلی فرهنگی، هنری  و اجتماعی از آن منطقه بد نبود. در این چند ساعت گذرا توانستیم هم به عادات فرهنگی، اجتماعی و رسومات آن منطقه دسترسی محدودی داشته باشیم.

فرهنگ

ساز و دهل، چوب بازی، جشن عروسی، رقص و مراودات مردم آن دیار برایم جالب بود. خوشحالم توانستم بخشی از فرهنگ زابل را در تماس مستقیم در محیط آنجا درک کنم. همیشه از دیدن کسانی که فرهنگ خود را در مراسم و آیین زنده می دارند احساس شعف وصف ناپذیری در من پدیدار می شود. امیدوارم باردیگر فرصت شود عمیق‌تر فرهنگ شمال بلوچستان را لمس کنم. به نظر مسئولین فرهنگی و گردشگری استان می توانند برای ایجاد فرهنگ تفاهم و شناخت دوجانبه فرهنگ نواحی سفرهای گردشگری میان استانی را برنامه ریزی کنند. فرصت عید نوروز برای این چنین کاری بسیار مغتنم است.

جامعه و توسعه

در میان ما مردم جنوب، شمال استان همیشه از جهاتی مایه رشک بوده است. ما شمال را توسعه یافته‌تر از جنوب تصور می کنیم. اما چیزی که من دیدم نظرم را تغییر داد. آن چیزی که می نمود نبود. شهر نمای چند سال قبل زاهدان را در ذهن متبادر می کرد. کوچه‌های مرادقلی، اطراف چهار راه رسولی هنوز حال هوایی مانند شهر زابل دارند. تنها چیزی که در این چند سالی که آنجا را ندیده بود و تغییر کرده بود سیستم فاضلاب شهری بود که ظاهرا سرو سامانی گرفته بود.

راه زابل – زاهدان در استیلای ماشین‌های سنگین باری بود. چیزی که از همه بیشتر نظرم را به خود جذب می کرد ماشین‌های مدرن کشور افغانستان بودند که بر هم‌نوعان ایرانی خود فخر می فروختند. ماشین‌‌های سنگین با شماره پلاک‌هایی از کابل و هرات در سرتاسر مسیر به چشم می آمدند.

آب و هوا

زمستان در آنجا مانند همه جای این استان همان سبک ارتجاعی خود را حفظ کرده بود. سرما شدید – سرمای ملایم و باردیگر سرمای شدید. این چند روز مانند جاهای دیگر زابل هوایی بسیار سرد را به خود دیده بود. هوا آن قدر سرد بود که مردم چنین سرمایی را در آن فصل سال به  خاطر نمی آوردند. ما هم در همان اوج سرما آنجا بودیم. اوج سرما زمانی بود که قصد بازگشت به سرحد را داشتیم. آنقدر هوا سرد بود که خداحافظی را خلاصه کردیم و سوار بر مرکب‌ها پیش به سوی سرزمین موعود، سرحد.

Categories: فارسی Tags:

کتاب : تحقیقی در امثال و حکم زبان بلوچی

۲ اسفند ۱۳۹۰ ۱۶ دیدگاه
امثال و حکم بلوچی

امثال و حکم بلوچی

زبان دُر بیانں بلوچی منی     منی باندات همیش و مروچی منی

                                             شوهاز

کتاب “تحقیقی در امثال و حکم بلوچی” نوشته دُرمحمد کرد در سال ۱۳۸۹ توسط نشر افکار با شمارگان ۱۱۰۰ نسخه در ۳۶۰ صفحه منتشر شد.

نویسنده در مقدمه به تعریف مثل، یا بتل در بلوچی، می پردازد. جایگاه مثل در فرهنگ بلوچی، نحوه کاربرد، ریشه و خاستگاه آنها موضوعی است که در مقدمه با آنها اشاره شده است. “ضرب‌المثل فشرده‌ی مختصر خرد و تعقل یک نژاد هستند”.

بتل

مثل به عنوان یکی از عناصر فرهنگ جامعه نشانگر تعالی فکری و زبانی آن جامعه است. اختصار و ایجاز دو خصیصه مهم مثل در همه زبان‌ها است. فرهنگ بلوچی چون مدت‌ها نمود نوشتار نداشته‌ است،نتوانسته است ضرب‌المثل‌ها و امثال حکم خود را جمع‌آوری و منتشر کند. استفاده از مثل یا بتل نشانه‌ای از تعالی معنوی و فکری یک زبان و فرهنگ مربوط آن است. چون آن فرهنگ و زبان مربوط به آن توانسته در کوتاه‌ترین فرم ممکن پیامی عمیق فلسفی، ادبی، اخلاقی را به مخاطب انتقال دهد و تاثیرگذار باشد.

روش

در این کتاب امثال و حکم بر اساس الفبا فهرست‌بندی شده‌اند. مثل‌هایی که در آن وجود دارند همانگونه که درُمحمد کرد در مقدمه آورده است بادو گویش سرحدی و مکرانی بلوچی بیان شده‌اند. غالب نوشتار به گویش سرحدی بوده که ناشی از تاثیر گویش خود نویسنده است.

این اثر تحقیقی حاصل کار چندین ساله نویسنده در تحقیق میدانی و کتابخانه‌ای است. همانگونه که پیشتر اشاره شد چون زبان بلوچی دارای دایره‌المعارف امثال و حکم مدونی نبوده است محقق عملا باید به گفتار مردم و “پیران‌زمانه” مراجع می کرد تا بتواند آنها را جمع‌آوری کند. در  زبان بلوچی اشعار ملافاضل یکی از منابع گنجینه امثال حکم آن زبان است.

در نگارش مثل‌ها به  زبان بلوچی از رسم‌الخط معرفی شده توسط سیدظهورشاه هاشمی استفاده شده است. برخی واژگان عاریتی فارسی نیز با رسم‌الخط فارسی نوشته شده‌اند. در این کتاب برای تلفظ از جدول ابداعی مرحوم استاد اشرف سربازی استفاده شده است. این گونه آوانگاری مثل‌ها کمی خواندن را دشوار و ارجاع علمی به آن را مخدوش کرده‌است. بهتر بود برای آوانگاری مثل‌ها از الفبای آوانگاری بین المللی استفاده می شد. چون این نوع آوانگاری مورد استفاده در کتاب یک قرارداد ابداعی است و چندان در آوانویسی مستند نمی باشد.

سرایی پر شه دشمن ءَ بیت گهتر انت شه آیی که هالی بیت.

معنی: خانه پر از دشمن از خانه خالی بهتر است. (تاکید بر زندگی اجتماعی).

Seraae por sha doshemen aa bit gehter ent sha Aaey ke Haali bit.

این کتاب اثری ماندگار در ادبیات بلوچستان است. جمع‌آوری و تبین فلسفه هر مثل کمک شایانی به نشر و حفظ فرهنگ اصیل خواهد کرد. هر چند نویسنده بنا بر مصالحی بسیاری از توضیحات و حواشی درباره مثل‌ها را حذف کرده است،اما همین چند خط بخشی از پیام مثل را می رسانند. این کتاب را می توان به عنوان یک مرجع و یک منبع آموختن ادبیات، فرهنگ، فلسفه و جهان بینی مردم بلوچ به حساب آورد.

درباره نویسنده
دُر محمد کرد در سال ۱۳۲۹ در دهستان سنگان متولد شد . تحصیلات ابتدایی را در دبستانی در سنگان که همزمان با اولین دبستان در شهر خاش افتتاح شد بود گذراند . تحصیلات متوسطه را در مدارس خاش و زاهدان به پایان رساند و در سال ۱۳۵۱ به استخدام آموزش و پرورش در آمد. وی در سال ۶۵ پس از بازگشایی دانشگاهها بعد از انقلاب فرهنگی توانست تحصیلات اش را در رشته ادبیات فارسی به اتمام رساند. کرد از سال ۷۳ شروع به جمع آوری ضرب المثلهای بلوچی نمود و توانسته بسیاری از امثال و حکم رایج در منطقه سرحد و مکران را جمع آوری نماید.

دو کتاب جدید در زمینه ادبیات بلوچی در چهاردهمین نمایشگاه کتاب زاهدان

۳۰ بهمن ۱۳۹۰ ۴ دیدگاه

همانگونه که برخی از شما دوستان اطلاع دارید نمایشگاه کتابی در زاهدان از بیست و هفتم بهمن ماه کار خود را آغاز کرده است. نمایشگاه چهاردهم از این جهت برای ما خاص است که بنا بر اطلاع دوستان دو کتاب دکتر جهاندیده که بحث آن قبلا در این وبلاگ پیش آمده بود از سوی انتشارات معین با تخفیف نمایشگاهی در اختیار علاقه مندان قرار می گیرد. چهاردهمین نمایشگاه کتاب زاهدان تا سوم اسفند ماه ادامه خواهد داشت.

منظومه های عاشقانه بلوچی

منظومه های عاشقانه بلوچی

صدیق حسین زاده در وبلاگش ،دست نوشت…، به معرفی این دو کتاب پرداخته است. امیدوارم دوستانی که به نمایشگاه دسترسی دارند بتوانند این دو کتاب را تهیه کرده و گامی در حمایت ادبیات بلوچستان بردارند. کتب “حماسه سرایی در بلوچستان” و “منظومه های عاشقانه بلوچی” حاصل تحقیقات میدانی نویسنده در ادبیات شفاهی بلوچستان است.

حماسه سرایی

حماسه سرایی

امیدوارم به زودی در همین وبسایت درباره این دو کتاب مطالب بیشتر ارائه دهم.

کتاب:نازک

۲۶ بهمن ۱۳۹۰ ۵ دیدگاه
nazok

نازک

نازک اولین رمان به زبان بلوچی نوشته سید ظهورشاه هاشمی است. این رمان یک نمونه کارگاهی برای نوشتن و سرمشق گرفتن است. در سطوح مختلف رمان فقط نویسنده سعی کرده است نمونه برای نوشتن ارائه کند. چون در زبان بلوچی چنین نمونه‌ای برای الگوی گرفتن وجود نداشته است پس تا حدودی کار نویسنده را می توان یک آغاز دانست تا راه را برای دیگران باز کند. در کل رمان سعی کرده است به عنوان سرمشق داستان نویسی عمل کند تا یک اثر ادبی مجزا.

روایت

طرح داستان درباره زندگی زنی به نام نازک است. شرایط محیطی داستان حول دریا است. نازک زنی است که در جامعه خود باید با چند جبهه مبارزه کند. جبهه دریا که یک قوه قهریه است که هراز گاهی شوهرانش را به کام خود می کشد. او همچنین با زورمداران جامعه که گزابیک نماد آن است باید به جنگ شود. داستان  در شرایط محیط دریایی را باید در آثار نویسندگان مشهوری مانند جوزف کنراد جستجو کرد که سردمدار این سبک نوشتن است. او یک نویسنده لهستانی الاصل ولی انگلیسی زبان است. آثار او در توصیف دریا و شرایط آن محیط جز‌ء آثار فاخر در این گونه سبک روایت داستانی هستند. سیدهاشمی نکته دریا و محیط آن را بسیار در طرح روایت داستان مد نظر داشته است.

ایراد اساسی که به این رمان می توان وارد دانست مبحث  نبودجذابیت روایت داستان یا پلات آن است. این رمان روایت جذاب و مناسبی برای پیش بردن داستانی به بزرگی رمان ندارد. داستان نمی تواند در بسیار جهات خواننده را با خود همراه کند یا حتی در موارد ملال آور است. نویسنده نتوانسته است در پرورش روایت داستان چندان موفق عمل کند. این نقد اساسی را می توان در بازنویسی چندگانه داستان همانگونه که در مقدمه آورده است و آموزشی بودن این رمان اول بلوچی جستجو کرد. اگر بخواهیم در بیان عناصر داستانی به ضعیف ترین بخش که بیرونی ترین بخش داستان است اشاره کرد پلات داستان یکی از ضعیف‌ترین بخش ‌ها است. ضعیف بودن روایت باعث شده است که نویسنده نتواند آن گونه که بایسته است در شاخ و برگ دادن رمان دست پر داشته باشد. شاید بتوان این رمان در حد یک داستان کوتاه با این قصه پیش برد چون پلات توان حمل اندیشه‌های عمیق لایه‌های پایین تر را ندارد.

دورن‌مایه

در ادبیات معاصر درون مایه (theme) عبارت است از نکته مرکزی، موضوع یا مفهومی که در داستان بیان می شود. در نقد‌های ادبی پیشین بیشتر مفهوم پیام اخلاقی با درون مایه اشتباه گرفته می شد. اما در نقد معاصر تم و پیام اخلاقی داستان دو مقوله مجزا می باشند.درون مایه رمان نازک انسان در طبیعت است. رمان سعی دارد جنگ شخصیت اصلی داستان را با طبیعت یعنی دریا را به نمایش در آورد. هر چند نازک خود به عنوان زن مستقیم به دریا نمی رود اما مهمترین بخش از زندگی، یعنی همسر و سرپناه خود را در مواجه با طبیعت از دست می دهد. دومین درون مایه فرعی داستان زندگی فرد در اجتماع را سعی دارد نشان دهند. مشکلات اجتماعی یک زن بیوه که چندین همسر خود در دریا از دست داده است باید در جبهه اجتماع خود به خصوص با زورمداران و اطرافیان آنها یعنی گزابیک بجنگد. نویسنده بارها سعی داشته است که درون مایه را نمایش دهد. نویسنده نازک را بارها و بارها به ساحل می آورد تا با طبیعت جنگ نابرابری داشته باشد. زن بارها از دریا و قهر او شکوه می کند. این جنگ در میدان اجتماع نیز برای او عرصه جدیدی گشوده است. جنگ او با عقایدی مردم اطرافش و زورگویی و مقهور شدنشان در برابر اربابان زر و زور است.

نویسنده می توانست یک درون مایه اصلی را به عنوان تم برگزیده و بر روی آن کار توسعه داستانی را انجام دهد. تقسیم دورن مایه به دو مقوله گسترده اجتماع و طبیعت کمی داستان را از جهت گیری مناسب باز داشته است. ما باید یکی از آنها را در داستان می داشتیم.  چون محور عمده داستان همانگونه که در بخش روایت بیان شد جنگ با دریا است پس نویسنده می توانست بر روی این دورن مایه بیشتر کار کند.تقسیم این چنین دورن مایه نویسنده را از نوشتن درست در محور اصلی باز داشته است. اگر رمان تمایل به حرکت به سمت اجتماع داشت باید نازک از جنگ با طبیعت حذر می کرد. هر چند از میانه های داستان به بعد محور داستان گویی محور اجتماعی برای نشان دادن تضاد‌های نظام اخلاقی دو شخصیت داستان یعنی نازک و گزابیک دارد.

در مقدمه داستان نویسنده سعی می کند زمینه سازی کند تا بتواند داستان را در آن شرایط مد نظر خود نقل کند. شرایط زمانی و مکانی رمان به گونه است که شرایط را مهیا نقل یک داستان درباره مردمان ساحل نشین می کند. نویسنده در مقدمه به خوبی توانسته است این شرایط را به تصویر بکشد. مردم ساحل نشین، ماهی گیران، صیادان بادهای موافق و چیزهایی از این دست عناصری هستند که مقدمه داستان را تشکیل داده اند. نویسنده به دلیلی کمتر سعی کرده فضای زمانی مورد بحث داستان را بشکافد یا آن را حتی معرفی کند. یکی از دلیل این کار را می توان در وابسته نداشتن داستان پیش رو به زمان خاص است. سید با کنار گذاشتن عنصر زمان و قرار دادن آن به عنوان یک عنصر فرعی در مقدمه سعی داشته است رمان را در شرایط اجتماعی پرورش دهد تا آن را به زمانی خاص محدود نسازد.یکی از نقاط ضعف مقدمه داستان عدم معرفی نازک به عنوان شخصیت اصلی است. در داستان سایر شخصیت های فرعی یکی یکی وارد صحنه می شوند اما از نازک خبری نیست. این نکته می تواند خواننده رمان را در ادامه داستان دچار مشکلات شناختی از شخصیت اصلی کند. هر چند در میانه های داستان نویسنده پرش هایی به گذشته نازک زده و سعی در معرفی او دارد.

شخصیت پردازی

شخصیت عبارت است از یک فرد در یک اثر مانند نمایشنامه،فیلم یا داستان. مطالعه یک شخصیت نیازمند تحلیل روابط او در تعامل با شخصیت های دیگر است. عناصر تشکیل دهنده یک شخصیت در تضاد و تعامل با دیگر شخصیت‌های داستان به روشنی نمایان می شوند. این نمودها به صورت زبانی، عملی و فکری در داستان ظاهر می شوند.

نازک شخصیت اصلی داستان است. او زنی قوی که در مواجه با دریا و واجه گزابیک قرار گرفته است. هر دو این عناصر یعنی عنصر طبیعت و فرد کمک کرده‌اند شخصیت اصلی داستان را برای مخاطبان بهتر نمایان شود. وجه مشترک عناصر مقابل نازک این است که سعی دارند داشته‌های او را از وی بگیرند. دریا مواج و سهمگین شوهرانش را یکی یکی به کام خود می کشد و واجه گزابیک علاوه بر طمع مالی بر از بین بردن خصیصه‌های اخلاقی او کمر بسته است.نازک زنی فهمیده و سرد و گرم کشیده است. در جنگ زندگی کار آزموده گردیده است. این آزمودگی وی را از واکنش‌های آنی باز می دارد. سعی می کند استدلال و منطق را جایگزین احساسات کند. این منطقی بودن او در جاهای مختلف داستان به روشنی به تصویر آمده است. نازک نماد زنان بلوچستان است. آنان سخت کوش‌اند که دوش به دوش مردان در زندگی نقش ایفا می کنند.

نازک مادری فداکار است که سعی دارد خانواده خویش از گزند‌هایی که بر آن وارد می شود حفظ کند. او در مواجه با طبیعت ضعیف است. حتی در پایان داستان می بینیم که شرط پذیرفتن اومر نرفتنش به دریا است. به قول خودش نمی تواند خونی دیگر را به گردن بگیرد. چون شوهران سابقش همه به کام دریا رفته اند. فریادهای او در کنار ساحل و دلشوره‌هایی که بر اثر نیامدن شوهرانش به او دست داده است نشانگر ضعف انسان در طبیعت دارد. نازک در این رمان شخصیتی چند وجهی دارد.

واجه گزابیک شخصیت مقابل نازک است. او یک مرفه بی درد، وارث رذایل اخلاقی است. او سعی می کند داشته‌های مادی و معنوی دیگران را به حلیه یا زور از چنگشان در آورد. مردمان اطراف او برای منافع زودگذر خویش تن سعی در راضی نگه داشتن او دارند. او در نبرد با نازک سعی می کند علاوه بر ثروتش خود او را نیز تصاحب کند. چندین بار زنان اطرافی و حتی مردانی را برای جلب نظر نازک می فرستد. اما نازک نماد ارزش‌های اخلاقی جهانی و بلوچی سر خویش را در مقابل اصحاب زر  خم نکرده و کرنش نمی کند. شخصیت گزابیک یک شخصیت ایستا است. او از ابتدا تا انتها داستان همیشه نماینده شر معرفی می شود.

رمان نازک در شخصیت پردازش شخصیت اول کمی دچار ضعف است. هر چند ما نازک را در تضادهایی بیرونی می بینیم اما کمتر او را دچار تضادهای دورنی می بینیم. نویسنده نتوانسته است نازک را شخصیتی ملموس زمینی تشریح کند. او بیشتر به قدیسه‌ها می ماند تا فرد خطاکار زمینی. سایر شخصیت‌ها به فراخور حضورشان در داستان کمتر دچار تحول شخصیتی می شوند. روند داستان نتوانسته است این تحول دورن و برونی شخصیت‌ها را نمایش دهد. هر چند ما تغییر کمی در شخصیت نازک در پایان داستان می بینیم.

تضادها

تضاد عبارت است از جنگ میان عناصر داستان. تضاد بخش اصلی روایت یک داستان است. در شرایط مختلف نیروهای متضاد داستان با یک دیگر به نبرد می پردازند و از این طریق روایت داستان به جلو می رود. به طور عمده دو نوع تضاد کلی در داستان وجود دارد: تضاد دورنی و بیرونی. چهار گونه تضادی که در داستان‌ها وجود دارند عبارت اند از : تضاد انسان-انسان، انسان-شرایط، انسان-اجتماع، انسان-باخودش.

تضاد موجود در رمان نازک از نوع تضاد بیرونی و انسان-شرایط است. نازک شخصیت اصلی داستان در حال جنگیدن با نیروهای بیرونی است. نیروهایی مانند دریا، جامعه، زورگویان و در برخی موارد تضاد با اجتماع است. نازک در جنگ با طبیعت ضعیف است پس سعی می کند خود را مواجه مستقیم با آن برهاند. اما او در جنگ با نیروهای پلید و برخی تفکرات اجتماع به موفقیت‌های می رسد. خویش تن داری و درک درست شرایط که لازم یک شخصیت دنیا دیده است نازک را در این پیروزی یاری می کند. نقدی که برای نوشته وارد است که به عنوان خواننده کمتر تضادهای دورنی شخصیت اصلی را می بینیم. این آرمانی بودن بیش از اندازه شخصیت اول گاه فرد معمولی را از هم زاد پنداری با شخصیت اول منع می کند. ما باید بیشتر به عنوان یک انسان نازک را درک می کردیم و با افکار و کشمکش های دورنی اش آشنا می شدیم.

دیدگاه

دیدگاه یا شیوه روایت عبارت است نحوه گفتن داستان و بیان رویدادها جهت روایت داستان است. دیدگاه معمولا اول شخص،دوم شخص، سوم شخص یا دانای کل است. روایت داستان در نازک سوم شخص یا دانای کل است. در این شیوه نویسنده ما را از یک رویداد به رویدادی دیگر یا از یک شخصیت به شخصیت دیگر می برد. ما دسترسی بیشتر به افکار، رفتار و اخلاقیات هر کدام از شخصیت‌های داستان داریم. این شیوه داستان گویی متداول‌ترین شیوه دیدگاه است. از مزایای این شیوه می توان به باز بودن دست نویسنده در شخصیت پردازی و تحلیل آنها در طی داستان اشاره کرد.

نازک با آن که از منظر ناظر بیرون نقل می شود اما کمتر توانسته ما را به دورن فکر و ذهن شخصیت‌ها ببرد. بیان افکار نازک یا دیگر شخصیت‌ها کمتر در روند داستان دیده می شوند. نویسنده می توانست جهت کم رنگ یا پر رنگ کردن خصیصه‌های اخلاقی هر کدام از شخصیت‌ها به خصوص نازک می توانست اطلاعاتی درباره پس زمینه‌های شکل گیری آنها ارائه دهد.

نتیجه گیری

نازک یک رمان کلاسیک آموزشی است. در همه عناصر داستان نویسی نویسنده سعی کرده است تکنیک‌ها و بخش‌های مورد نیاز برای داستان نویسی را در این رمان بگنجاند. سید ظهورشاه چون اغازگر این روند بوده است باید فقط الگویی برای دیگران طراحی می کرد اما در تکنیک و تقویت عناصر کمتر توفق یافته است. رمان نازک از آن جهت اهمیت دارد که اولین است و نویسنده آن سید است. اگر سید این کار نوشتن رمان را ادامه می داد به طور حتم در آثار بعدی وی ما رمان‌های قوی تر با عناصری کارا تر می دیدم.