بایگانی

بایگانی تیر

جشن نیلوفر

۶ تیر ۱۳۹۱ ۳ دیدگاه

امروز در تقویم ایران باستان روز جشن نیلوفر است. به عبارت دیگر امروز خرداد روز نامیده می شود. گل نیلوفر آبی یا همان لوتوس در آیین و فرهنگ مختلف به صورت نمادین به کار رفته است.

لوتوس

نیلوفر

برخی حقایق در مورد گل نیلوفر آبی(لوتوس)

  • در باور آریایی نماد تجلی و ظهور گلبرگ‌هایش طبقات عالم
  • زردشتی: نگه دارنده نطفه منجی در دریاچه هامون (شکل زهدانی آن چنین چیزی را به ذهن متبادر می کند)
  • سانسکریت: نماد پایگاه نیرو بود. معنای لغوی «نیلوفر» در زبان پهلوی. در هند نماد جهان و نامیرایی است.
  • در اورپا لوتوس به معنی تمیز یا شیک است.
  • در مصر یک ایزد است. نماد مصر علیا و باروری و تولد دوباره است
  • در چین «لی‌ین‌هوا» گفته می شود به معنی حامل بار و مسئولیت. مظهر حال و آینده
  • در فرهنگ آشوری و فنیقی به معنی مرگ و تولد دوباره یا همان رستاخیز به کار رفته است
  • در فرهنگ بودایی: بودا درون یک نیلوفر به تخت نشسته است. در معابد آنها نیلوفر جز علایم فرخندگی در کف پای بودا است.
  • در معماری‌های ایران باستان در دوره هخامنشی به خصوص در تخت جمشید کنده‌کاری این گل زیاد در دیوارهای آنجا به چشم دیده می شود.
  • در حجاری‌های دوره ساسانی در طاق بستان کرمانشاه دیده می شود.
  • در سوزندوزی‌های بلوچی نمادهایی از لوتوس یا همان نیلوفر آبی دیده می شود.(باید تحقیق بیشتر در این زمینه شود)
لوتوس هخامنشی

لوتوس هخامنشی

نمونه از گلدوزی لباس زن بلوچ منقش به نیلوفر آبی

گلدوزی

گلدوزی

جنس فروخته شده پس گرفته نمی شود!

۳۱ خرداد ۱۳۹۱ ۳ دیدگاه

«جنس فروخته شده پس گرفته نمی شود»

این جمله معروف اکثر فروشگاه‌های ایرانیان است. بگذارید این جمله را کمی از نظر روانشناسی و نگاه جامعه و زبانشناسی بررسی کنیم. این جمله می تواند ما را با واقعیت‌هایی زیادی درباره جامعه و روابط درونی آن آشنا کند. رفتارهایی از این دست به ما شناختی درباره رفتار‌های ضد توسعه و عدم محور بودن انسان در جامعه خواهد داد.

زبانشناسی-روانشناسی

این جمله یک جمله منفی است. از نظر روانشناسی زبانی پیام‌هایی که دارای بعد منفی هستند تاثیر بدی از گوینده در ذهن مخاطب خواهد گذاشت. مثلا در فرهنگ شرقی گفتن جواب‌های پوشیده و غیر مستقیم برای کم کردن بار منفی پیام‌ها متداول است. مثلا در زبان فارسی برای گفتن جواب «نه» معمولا از کلمه «خیر» به معنی نیک و درست استفاده می شود. یعنی به جای آنکه در فارسی برای رساندن جواب منفی می گویند جواب «خیر» است. یا به قولی خیری در آن نهفته است. در زبان انگلیسی جواب منفی خیلی کم برای پاسخ گویی به کار می‌رود. معمولا برای جواب‌هایی از این دست از اظهار تاسف استفاده می شود.

همانگونه که مشاهده می کنید از منظر زبانی جمله مورد نظر جهت رساندن پیام کاملا رک و عریان است. چیزی که در فرهنگ ملل شرق و حتی غرب کمتر مقبول است. در فرهنگ آمریکایی معمولا راحت بودن و رک بودن یک ارزش است. با این وجود آنها برای رساندن پیام‌های منفی سعی می کنند از سایر توانمند‌های زبان جهت رساندن پیامی با بعد منفی استفاده کنند. برعکس مردم انگلیس که مبادی آداب و تشریفات هستند.

جامعه و مسئولیت

بیاید این پیام را از نظر جامعه‌شناسی واکاوی کنیم. این جمله دو پیام مهم دارد اول رفع مسئولیت از خود در مقابل اعمال خود است. دوم عدم توجه به بازار و مشتری محور نبودن جامعه ما است.

وقتی شما از یک فروشنده چیزی می خرید او به زبان بی زبان می گوید شما این را بخر و پولش را رد کن بیاد من پس از دریافت پول و رسیدن به مقصودم دیگر با شما هیچ کاری ندارم. این جمله نشانگر رفع مسئولیت از خود در مقابل مشتری است. به عبارت دیگر ما خود را برای رسیدن به اهداف خود متعهد می دانیم و در نظر گرفتن اهداف و منافع دیگران را به هیچ وجه در نظر نمی گیریم. به قولی ما تا رسیدن به پول مسئولیت داریم بعد از آن با خودتان.

حتما شما اجناس گران با مثلا گارانتی خریده‌اید. گرانتی در ایران یک معنی بیشتر ندارد: پول بیشتر برای هیچ. اگر هم روزی خواستید از این امکان استفاده کنید طرف هزاران دلیل می آورد که شما را مقصر جلوه داده تا از خود رفع مسئولیت کند. « عدم استفاده درست» و یا « خارج از تعهدات گارانتی» معمولا جواب‌هایی است که شما بارها برای استفاده از گارانتی شنیده‌اید. هر دو جمله یک معنی دارند عدم مسئولیت پذیری.خلاصه هرجوری که شده شما نتوانسته‌اید از این گارانتی استفاده کنید.

مشتری محوری

زمانی برای برخی کارهای مربوط به فدورا به صورت داوطلبانه در بخش کارهای بازاریابی(مارکتینگ) فعالیت می کردم. با اینکه فدورا یک محصول رایگان بود ولی کارها و برنامه‌هایی زیادی برای جذب بازار و کاربر وجود داشت. محور کلیه فعالیت‌هایی این چنین کاربر یا مشتری بود. ما در بازار ایران به این گونه مسایل کمتر توجه داریم. در بازار تجارت ایران یک اصل وجود دارد و آن رسیدن به سود به هر قیمتی است. سایر اصول و مولفه‌های موثر در بازار کمتر مورد توجه قرار می گیرند.

نفع دوجانبه

برای رسیدن به اهداف بلند مدت تجاری در نظر گرفتن منافع دو جانبه بسیار مهم است. مشتری و فروشنده هر دو منافعی دارند باید در تنظیم روابط به گونه رفتار شود که هر دو طرف به حداکثر منافع خود برسند. بازار نباید فقط به رسیدن به منافع یک جانبه خود فکر کند و با طرق گوناگون از خود رفع مسئولیت کند. نمونه‌‌هایی رفع مسئولیت را در بالا دید. از طرفی مشتری با در نظر گرفتن این نکته دقت داشته باشد که حمایت  از کسب و کار داخلی و بومی تاثیر بسزایی در ایجاد اشتغال و رونق تجارت دارد.

نتیجه

  • مسئولیت پذیری برای همه
  • فروشنده گرامی آن نوشته «جنس فروخته شده…» را لطفا همین الان بردارید.
  • منافع هم را در نظر بگیریم، منافع کلی و هم سو برای خود و جامعه تعریف کنیم.
  • محور بازار و تجارت مشتری است
  • پیام‌ها منفی برای همدیگر مخابره نکنیم.
  • استفاده از تمامی پتانسیل یک زبان برای انتقال پیام

خلاص.

کتاب «حماسه سرایی در بلوچستان» کتاب فصل شد

۲۲ خرداد ۱۳۹۱ ۲ دیدگاه

باردیگر خبری خوشحال کننده برای زبان و ادبیات بلوچستان، کتاب «حماسه سرایی در بلوچستان» به عنوان کتاب فصل جمهوری اسلامی ایران برگزیده شد.

کتاب حماسه سرایی در بلوچستان

کتاب حماسه سرایی در بلوچستان

دکتر عبدالغفور جهاندیده با جمع‌آوری حماسه‌های بلوچی در یک کتاب گران‌سنگ نقش مهمی در معرفی ادبیات بلوچ به ایرانیان و جهانیان ایفا کرده است. کتاب «حماسه سرایی در بلوچستان» با پیروی از یک اسلوب علمی توانست نظر منتقدان زیادیی را به خود جلب کند. امید می‌رود این کتاب در رده کتاب سال قرار گیرد. هفته آینده در تهران مراسم این جایزه برگزار خواهد شد.

بنده این موفقیت را به دوست عزیز جناب دکتر جهاندیده تبریک عرض می کنم. به امید موفقیت‌های بیشتر او و کتبش در سطوح ملی و جهانی.

ادبیات، اسطوره، سینما

۲۰ خرداد ۱۳۹۱ ۳ دیدگاه

به آخرین پست که نگاه می کنم یک هفته است  چیزی ننوشته‌ام. اما به جایش این یک هفته داستان و فیلم به راه بود. خواستم از فیلم‌ها و رمان‌ها روزنوشتی‌هایی ارائه دهم دیدم فضا بیشتر مناسب خواندن و دیدن است تا نوشتن و نقد.

دلبرکان غمگین

در میان رمان‌ها رمان آخر مارگز فوق‌العاده بود. «خاطرات دلبرکان غمگین من» رمانی درباره پیرمردی ۹۰ ساله است. عشق پیری به سراغش می آید. داستان پردازی، کشش داستانی، تکنیک‌هایی فوق‌العاده برای بیان داستان و چیز‌هایی از این دست باعث شده بود که آخرین رمان مارگز جدابیت بیش از پیش داشته باشد. یکی از نکات جالب در داستان این است که ما نام دو شخصیت اصلی داستان را نمی دانیم. بارها رد‌پاهایی از زندگی شخصی مارگز در داستان نمایان می شود. روزنامه‌نگاری که ستون نویس است و در سن حدودا نودسالگی داستان زندگی خویش را بیان می کند. در این رمان عنصر رئالیزم جادویی به کار نرفته است.

شرم

چند رمان اگر در جهان ادبیات برای خواندن توصیه می شوند قطعا شرم (سلمان.ر…) یکی از آنها خواهد بود. میان نویسنده این رمان و رمان بالا یک نکته مهم مشترک است و آن نوشتن به سبک رئالیزم جادویی است. رمان شرم داستان واقعی و گاه خیالی زمان به وجود آمدن کشور پاکستان است. اگر می خواهید در مسایل تاریخی آن دوره نگاهی کلی داشته باشید می توانید با این رمان همراه شوید. داستان رمان به گونه‌ای تمثیلی سعی دارد زندگی ذوالفقارعلی بوتو و ژنرال ضیا‌الحق را به تصویر بکشد.

در رمان نویسنده با عنصر زمان و ترتیب و توالی رویدادها بسیار بازی کرده است. در حین گفتن روایت شما را به آینده آن فرد برده و بار دیگر شما را در همان مسیر اولیه و طبیعی داستان باز می‌گرداند. این بازی زمانی گاه برای خواننده با وجود متعدد بودن شخصیت‌ها گیج‌کننده است. عمر‌خیام شکیل شخصیت اصلی داستان در تضاد‌های گونه‌گون قرار دارد. او نماد بی‌شرمی و همسرش نماینده شرم است. این تقابل همیشگی خیر و شر در این داستان باردیگر به چشم می خورد. اگر شما هم طالب داستا‌نهایی با سبک رئالیزم جادویی هستید این  رمان را از دست ندهید.

بومی‌نویسی

چند روزی را مشغول بررسی آثار صادق چوبک بودم. او نمونه یک بومی‌نگار در ادبیات ایران است. استفاده از واژگان، ساختار زبانی و عناصر فرهنگ بومی در داستان‌هایی کوتاه  می تواند الگویی خوبی برای بومی‌نگاران بلوچی باشد. البته نوشته‌‌های گابو به خصوص استفاده از عناصر فرهنگی آمریکای لاتین نیز الگوی خوبی برای این کار است. در زمینه زبان آثار او کمتر می توان به خاطر ترجمه‌ای بودن تاثیرپذیری را مورد کنکاش قرار داد.

فیلم

ترور، دهشت‌آفرینی و اسطوره و خیال‌پردازی از تم‌های اصلی فیلم‌های پرفروش این روز‌ها هستند. سه مولفه من را واداشته تا درباره اسطوره‌ها و فیلمسازی درباره آنها چند خطی بنویسم. اول در کتب فلسفی به دیدگاه تبین جهان بینی از منظر اسطوره برخوردم. چند نمونه از اسطوره‌های اسکاندیناوی را مورد بررسی قرار می‌داد. یکی از آنها ثور خدای آذرخش در اساطیر نروژ است. در سال ۲۰۱۱ این فیلم با چاشنی خیال در دنیای امروزی قرن ۲۱ به وقوع می پیوندد. ترکیبی از اسطوره و واقعیت به خوبی توانسته است فیلمی با جلوه‌های بصری زیبا خلق شود. وقتی این داستان و دستان دیگر به محوریت شخصیت کونان بربر می دیدم به تاثیر سینما و فیلم به غالب کردن عناصر فرهنگ‌های پی‌بردم. به نظرم می رسد برخی بررسی‌ها درباره اساطیر بلوچ باید انجام شود. درباره تاثیر ستارگان و برج‌ها فلکی در فرهنگ بلوچی مطلب بسیار است. مثلا پور (شاید همان ثور باشد) و عقرب، شنبه و شانزده و چیزهایی از این قبل منبع خوب تحقیقی یا داستان‌پردازی  باشد.

بربریان را همه به توحش می شناسند. اما سینما با پرداختن به آن توانسته حتی وجه مثبت برای آنها نیز خلق کند. تم فیلم کونان بربر نیز این چنین است. سینما با بیان داستان آنها حتی جلوه‌ای دلخواه به داستان بربرها می دهد. پس نباید از تاثیرگذار سینما و ادبیات در معرفی فرهنگ سرسری گذشت. امیدوارم با رویکرد ادبیاتی دنیای وب‌نگاران بلوچ بتوانیم بیش از پیش عناصر فرهنگیمان را به خودمان و بعدا به جهان معرفی کنیم.

پی‌نوشت: کسانی که کتب و فیلم‌هایی را که اسم برده شد چنانچه نیاز دارند به من اطلاع دهند. کتب را می توانم برایتان از طریق ایمیل ارسال کنم. فیلم‌ها باید خودتان بیایید. 🙂

جمعه و نوستالژی

۱۳ خرداد ۱۳۹۱ ۶ دیدگاه

جمعه جمعه است. با همه دلگیری‌ها و دلتنگی‌هایش. صبح‌هایش کمی انرژی دارد. اما وقتی زمان به سمت ظهر حرکت می کند دلگیری و دلتنگی عجیبی از ضمیر ناخودآگاه بر می‌خیزد. عصرهایش دیگر تمام و کمال ملال و رنج خاطرات قدیمی و گذشته است. برخی از آنها «مثل خوره روح را آهسته و در انزوا میخورد و میتراشد.» نمی دانم چرا ولی این رنج عصر و غروب جمعه «غم نمناکی» است که در تاریکی اعماق وجودم می لولد.

ظهر جمعه همیشه برایم یادآور خاطرات تاریک و روشن است. گاه نمی دانم چرا برای آن چیزها دل تنگ می شوم. اصلا آنها چیستند؟ من آنها را می دانم و می شناختم؟ خیابان‌های خلوت، برگ‌هایی که کنار درختان روی زمین می جنبند، صدای پرندگانی که لابه‌لای آن شاخه‌ها آوازکی برای دلتنگی خود لابد سر می دهند.سکوت عجیبی گاه میان درختان حکمرفا است.گاه نسیم خنکی از میان شاخ وبرگشان می‌وزد. نمی‌دانم اینها را کی و کجا دیده‌ام اما تصاویر آشنا و خاطره‌انگیزند.

روزگاری بعد از خوردن نهار در بالکن اتاق زیر نور ملایم آفتاب می نشستم. همسایه‌ای داشتیم که لابد او هم دلگیر ساعات پایانی جمعه بود. سه‌تارش را می آورد و می نواخت.

« تا بهار دلنشین آمده سوی چمن    ای بهار آرزو  بر سرم سایه فکن»

بنان، دلکش، قمر و … این‌ها همه ظهر جمعه را بیش از پیش نوستالژیک می کنند.

این بود که من هم گاهی دست بر سازم می زدم. نخراشیده صدایی می داد. اما هر چه بود در عجب بودم که :

«خشک چوب و خشک سیم و خشک پوست   از کجا می آید این آواز دوست »

امروز هر چه بنان و دلکش و آهنگ اپرایی بود به ردیف کردم بلکه بار دیگر غم نهان شعله گیرد در جان و شاید کمی فرو نشیند.

بلکه …

Categories: فارسی Tags: