بایگانی

بایگانی بهمن

بالانچ

۹ بهمن ۱۳۹۱ ۳ دیدگاه

داں که په سمیان پیداک نه بیت دودایے      په تئی دودایان کدی بیرگرین بالاچ نبیت (سیدهاشمی)

بالانچ یکی از نام‌های بسیار قدیمی بلوچی است. این اسم در بلوچی با مبارزه، سخت‌جانی و خونخواهی همیشه همراه بوده است. گاه بالانچ همان بلوچ و تبلور ویژگی‌های مردانگی و رادمردی فرض شده است. بالانچ دارای ریشه واژگانی بسیار قدیمی و حتی می‌شود گفت اسطوره‌ای است. این واژه گاه در زبان‌های دیگر نیز ظاهر شده است. بالانچ یکی از قهرمان‌های حماسی تاریخ و ادبیات بلوچ است. اشعاری زیادی درباره داستان او وجود دارد. در تاریخ معاصر بالانچ‌هایی بوده‌اند که برای اهداف بلوچ کشته شده‌اند. در این مقاله سعی می شود به طور مختصر به این موارد درباره‌ی بالانچ پرداخته شود.

ریشه لغوی

بالانچ اسم خاص مردانه است. این کلمه به لحاظ دستوری در گروه اسم طبقه بندی می شود. برای درک بهتر مفهوم و روش شناسی نمادها بالانچ در زبان‌هایی که در این دسته طبقه‌بندی شده است مورد بررسی قرار می گیرد. بالانچ در زبان‌های زیر به صورت واژه مفهوم‌دار استفاده شده است.

  • بال+آچ (آنچ): بال همان پر و بال و آچ به معنی آتش در زبان بلوچی است. البته این نوعی حدس براساس ساختار واژه است. برای درک بهتر رابطه معنای و ریشه تاریخی و اسطوره‌ای باید قرائت‌های دیگر نیز مراجعه کرد. متاسفانه در این زمینه منابع موثق بسیار کم می باشد.
  • بالاچ: ریشه ایرلندی قدیمی آن به معنی مرد خشن و قوی است.(/ˈpaɫ̪əx/)
  • بالکس: در سنسکریت به معنی پسربچه خردسال است. (/bālakas/)
  • بالاچ: در زبان گالیک اسکاتلند به معنی پسر، بچه و فرزند به کار رفته است. (/ˈpaɫ̪əx/)

با توجه به مدارک موجود واژه بالاچ به سه مفهوم کلی در زبان‌های باستانی دارای ریشه معنایی است. اول به معنی مرد، سرباز و پسر قوی به کار رفته است. معنی دوم پسر و فرزند مذکر است. معنی که از دو تک واژه بلوچی به دست می آید اشاره به پرنده آتشین یا همان ققنوس دارد. در ادامه ریشه ققنوسی  یا فونیکسی بالانچ در فرهنگ‌ها مختلف مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

پرنده‌ی آتش، ققنوس

ققنوس پرنده‌ای اسطوره‌ای و مقدس در فرهنگ ایران، چین،مصر ویونان است. این پرنده همیشه تنها است و جفت زایشی ندارد. بعد از هزار یا پانصد سال آتشی از بال و منقار پدیدار می شود. از خاکستر او تخمی به وجود می آید. وقتی تخم آتش می گیرد از خاکستر آن ققنوسی جدید به دنیا می‌آید. این پرنده دارای آواز بسیار خوشی است که در هنگام مرگ آن را سر می دهد. در ادبیات فارسی ققنوسی پرنده از هندوستان است.

در فرهنگ اروپایی ققنوس یا Phoenix تقریبا با همچین ویژگی‌هایی وجود دارد. در فرهنگ اروپا فونیکس پرنده‌ای فنیقی است. این پرنده وقتی ۵۰۰ ساله شد بر بالای درخت نخل خرما (Phoenix dactylifera) از دارچین و پوست درختان و ادویه برای خویش بستر فراهم می کند. روح پرنده همراه با دود و بخار به دور دست می رود. از سینه پرنده مرغ ققنوسی جدید به دنیا می آید. این پرنده ۵۰۰ سال در بالا نخلی بلند آشیانه دارد. در اساطیر ایران، هند و اروپا ققنوس نماد سوختن در رنج خویش و برآمد از خاکستر  و تولدی دوباره است.

بالانچ در ادبیات بلوچ

سمّی زنی بیوه و مالداری است. او دارای گله گاو بسیار بزرگی بود. شوهرش در بستر بیماری است. سمی برای در امان بودن از گزند غارتگران به دوْدا پناه می برد. دودا میارجل پشتیبانی او می شود. روزی بیبگر حاکم ظالم به محل زندگی سمی حمله می برد. اموال و دارایی او را غارت می کنند. سمی خبر را به مادر دودا لالین می رساند. مادر پسر را تشر می زد. دودای تازه داماد نیز به رگ غیرت بلوچی بر می خورد. همسر زیبا و کم سن و سالش را برای گرفتن انتقام رها می کند. بالانچ دوازده ساله نیز همراه با او می شود. دودا از همراه شدن او مانع می شود و او را باز می گرداند.

دودا در جنگی نابرابر مقابل بیبگر همراه با تمام همراهانش کشته می شود. بالانچ بعدها در سن سی سالگی همراه با دوستانش از بیبگر انتقام خون دودا را می گیرد. بالانچ در ادبیات بلوچ نماد کین‌خواهی و انتقام است. در زبان بلوچی بالاچ به شکل صفت نیز به معنی خونخواه و انتقام گیر به کار می رود.

خلاصه

بالانچ در زبان‌های بلوچی و اروپایی به معنی پرنده بال‌آتشین و مرد یا پسر (سرباز) قوی به کار رفته است. بالانچ در ادبیات بلوچی نماد صبر و انتقام است. بالانچ در ابتدای داستان پسر بچه‌ای قوی بود. بالانچ برادر دودا پس از سالیان سال سعی و تلاش روحی و جسمی به هدفش که همان ستاندن انتقام برادر است می رسد.

واژه بالانچ ارزش نمادین در داستان و ادبیات بلوچستان دارد. چه آن را به معنی سرباز، مرد قوی، پسر بچه و یا حتی ققنوس در نظر بگیریم به گونه‌ای در این داستان نمود پیدا می کنند. بالانچ فردی بی مانند است. برآمدن او پس از سال‌ها و گرفتن جا و انتقام برادر ققنوس مانند است. اگر فونیکس بودن ققنوس یا مرغ آتش را در فرهنگ اروپا در نظر بگیریم علاوه بر دیرزی بودنش به محل زیستن فونیکس که همان درخت خرما است بر می خوریم. نخل خرما یکی از نمادهای فرهنگ بلوچ می باشد.

کارگران فصلی وبی

۲ بهمن ۱۳۹۱ ۱ دیدگاه

با نزدیک شدن انتخابات محلی شوراها ظاهرا صداهای جدیدی در جامعه مجازی بلوچ به گوش می رسد

زمانی که وبلاگ‌های بلوچی در تب و تاب بودند یکی از موضوعاتی که بسیار به بحث گذاشته می شد عملگرایی دوستان فعال بود. جامعه از افراد آگاه خود توقع داشت فقط به گفتن و نوشتن بسنده نکنند و وارد فاز عمل و اجرای ایده‌‌های خود شوند. حال این توقع چقدر درست بود و به جا بماند. یا اینکه در این تعامل چقدر جامعه راضی شد هنوز باید بررسی شود.

با نزدیک شدن انتخابات محلی شوراها ظاهرا صداهای جدیدی در جامعه مجازی بلوچ به گوش می رسد. این نوع نوشتار و بیان دغدغه از نوع فصلی و زودگذر است. خیلی کم هستند از این دسته افراد که بعد از پایان این دوره بار دیگر به نوشتن باز گردند. به نوعی می شود گفت که آنها اصلا این کاره یعنی مطلب نویس وبلاگ نبوده و نیستند. اگر چه در همان دوره حرف‌های دهن پرکن می زنند و سعی دارند از خود حضوری دایمی به نمایش بگزارند اما چون یا این کاره نیستند و یا ایده برای پرداختن ندارند خیلی زود دلسرد می شوند.

شگرد

«داداش ما هم بازی»

من به این افرد لقب کارگران فصلی وبی می دهد. آنها در یک مقطع زمانی برای رسیدن به اهدافشان وارد این کارزار می شوند که پس از رسیدن یا نرسیدن دست از این کار می کشند و به همان جایی که تعلق داشته‌اند باز می گردند. اعضای فعال،نیمه فعال یا شبه فعال جامعه مجازی کاملا مشخص هستند. معمولا افراد بر اساس نظرات و نوشته‌ها همدیگر را می شناسند. در همین بحبوحه ناگهانی جمعی ناشناس یا کمترشناخته شده وارد گود می شود. خود را پرشور و حرارت نشان می دهند. خود را دردمند و صاحب فکر و راه‌حل معرفی می کنند. سعی می کنند در زمینه‌‌های تخصصی یا عمومی اظهار نظر کنند. به قولی می خواهند بگویم که «داداش ما هم بازی». ببینید من چقدر حرفای قلمبه و سلمبه بلدم. اصلا من در کارم یه دانشمند هستم. باور نداری بارو کن!در این بین برخی هستند که به دنبال یارگیری و کسب بیعت از همه هستند.

صندوق و پایان

شتر دیدی ندیدی!

اون روز یادته من درباره‌ی فعلا موضوع شهر حرف می زدم؟ خوب حالا به من رای بده دیگه! یادته من گفتم شبا دندون‌ا تون را مسواک بزنین پس به من رای بده! یاده من چه فلسفه‌ای برات بافتم خوب به من رای بده دیگه!

بعد از معلوم شدن نتایج رای شتر دیدی ندیدی! چون آقای فعال از دسترسی مجازی خارج و محو می شود. من یه سوپر روشنفکرم بیام با چارتا بچه دم‌خور بشم؟! من یه ابر روزنامه‌نگارم حیفه وقتم رو با شماها هدر بدم. انشالا بعدا اگر کاری داشتیم مزاحم می شیم. فعلا شماها به خودتون مشغول باشین ما بریم به امورات برسیم. خلاص یاهو!

امتحانات و محیط زیست

۳۰ دی ۱۳۹۱ بدون دیدگاه

دی ماه فصل امتحانات در مدارس و دانشگاه‌ها می باشد. یکی از لوازم ضروری برای امتحان تعداد زیادی کاغذ است. در یکی از مدارس براساس آمار دانش آموزان محاسبه کردم تقریبا در هر فصل امتحان به طور متوسط بیش از ده بسته کاغذ مصرف می شود. مصرف کاغذ در ماه‌های عادی در مدارس و سایر اداره نیز بسیار زیاد است. اخیرا با افزایش حداقل ۳۰۰درصدی قیمت کاغذ مدارس و ادارات در تهیه آن با تنگنا مواجه شده‌اند. این معضل وقتی بشنوید بر سر این کاغذ‌ها چه می آید بعد فاجعه‌باری به خود می گیرید.

مدارس براساس قانون فقط در اوراق امتحانات پایانی دوم را در یک مدت مشخصی به صورت بایگانی نگه می دارند. سایر اوراق از جمله همین برگه‌های استفاده شده در نوبت اول و سایر کارهای اداری در مدارس به دو صورت دفع می شوند: اکثر سوزانده می شوند! اگر کسی زیاد به تمیزی و بهداشت شهر اهمیت دهد یا آنها را در جایی رها می کند و یا همراه با سایر زباله‌ها شهری آنها را دفع می کند!

حال بیاید این اعداد و ارقام را در تعداد مدارس شهری مانند ایرانشهر یا اطراف ضرب کنید. فرض کنید در شهریور یا مهر همه مدارس شهر شروع کنند به سوختن کاغذ‌های باطله باقی مانده از امتحانات عمق فاجعه آیا قابل درک است؟ یا مدارس کاغذها را به عنوان زباله در شهر رها سازند و یا حتی خیلی اصول آنها را تحویل شهرداری دهند اما چه سود چون همه این کاغذها از بین خواهد رفت.

کتاب

کتاب

تفکیک و بازیافت زباله یکی از وظایف شهرداری‌ها می باشد. متاسفانه در اکثر شهرهای استان سیستان وبلوچستان این طرح‌‌ها اجرا نمی شود. مقدار زیادی از مواد قابل بازیافت همراه با زباله‌هایی مانند پلاستیک بدون کمترین دغدغه‌ای برای بازیافت در اطراف شهر و روستاها بدون در نظرگرفتن اصول دفع می شوند.

پیشنهاد:

  • مدارس محترم از سوزاندان اوراق باطله جدا خودداری فرمایید.
  • حداقل سعی شود به شیوه اصولی و به صورت مجزا این گونه زباله‌ها دفع شوند.
  • شهرداری‌های شهرهای بزرگ با حمایت دولت مراکز بازیافت ایجاد کنند.
  • شهرهای متوسط و حاشیه شهرهای بزرگ‌تر با به وجود آمدن این گونه مراکز از این امکان استفاده کنند.
  • مدارس و سیستم اداری سعی کنند بیش از پیش به سمت سیستم بی‌کاغذ (paperless) به پیش رود
  • سازمان‌‌ها و دوایر دولتی به خصوص شهرداری‌ها در برنامه‌‌هایشان مسایل زیست محیطی را مدنظر قرار دهند.
  • و در آخر طبیعت را دوست داشته باشیم

پسرک و دوچرخه‌اش

۲۰ دی ۱۳۹۱ ۲ دیدگاه

دوچرخه‌اش را بر می دارد. «بچه برو یک کیلو گوجه بگیر». آن طرف جاده می رود. دورچرخه‌اش را زمین می گذرد. وارد مغازه می شود کمی گوجه‌ها را زیر رو می کند. به اندازه‌ی پولی که داده‌اند سالم‌ترها را سوا می کند. مغازه‌دار کیسه پلاستیکی که گوجه‌ها را به دستش می دهد.

آرام آرام قدم می زند. سوار دوچرخه‌اش نیست. امروز امتحان ندارد. به فکر این است ظهر که بی کار شد با دوچرخه‌اش در شهر بی خیال امتحان فردا چرخی بزند. لبه جاده رسیده‌است. دو طرف را نگاه می کند. ماشین‌‌هایی از دور پیدا هستند. کمی دست دست می کند. یک ماشین از کنارش با سرعت عبور می کند. کمی مانده بود ها ….

ماشینی دیگر ظاهر نیست. خوب الان وقتش است. دست دوچرخه‌اش  را می گیرد تا او را همراه خود از جاده عبور دهد. کارگران مشغول کار بر روی جاده هستند. به آنها نگاهی می اندازد. به آن طرف جاده نگاه می کند. « الان می رسم…» با خود حرف می زد. فردا رینگ دوچرخه را عوض می کند خیلی لق لق می زند. دوچرخه از دستش افتاده بود. چرخ‌هایش زیر چرخ غلتک آرام آرام می رفت. هیمنه این غول آهنی هراسی در دلش انداخته بود. چرخ‌ها آرام آرام کارشان را می کردند. چقدر آرام بود.

اوه! اوره اوه! صدای از اطراف به گوشش می رسید. کارگران بودند. صدایشان رسا نبود ولی کم کم به گوشش می رسید. « اوه کشتیش بچه مردم و» کار تمام شده بود چرخ‌ها کارشان را خوب بلد بودند. سینه پسرک بر سینه جاده رسیده بود.

پ.نوشت: دیروز یکی از دانش آموزان بر اثر برخورد با دستگاه غلتک به دیار باقی شتافت به همین سادگی! تمام!

اشکال در فروم فارسی فدورا

۲۰ دی ۱۳۹۱ بدون دیدگاه

با سلام خدمت دوستان فدورایی
به اطلاع می رسانم هاست فروم فدورای ایران دچار مشکل شده است. این مشکل در حال پیگیری می باشد لطفا تا رفع کامل اشکال صبور باشید و به دوستان دیگر اطلاع دهید.
باتشکر

Categories: فارسی Tags:

جای خالی بلوچ

۲۰ دی ۱۳۹۱ ۱ دیدگاه

ادبیات داستانی ایران یکی از متنوع‌ترین ادبیات جهان به لحاظ سوژه و فرهنگ است. این گونه‌گونی مربوط به تنوع بسیار زیاد زبان و فرهنگ در گستره ایران می باشد. زبان فارسی به عنوان یکی از ارکان ادبیات ایران دارای نقش بنیادی در بوجود آمدن این مشاع فرهنگی و ادبی در کشور می باشد. نویسندگان این دیار با پیشینه و فرهنگ متفاوت سعی کرده‌اند از طریق زبان فارسی داشته‌‌های فرهنگی و ادبی خود را به هم میهنان خویش معرفی کنند.

کتاب

کتاب

کلیدر، محمود دولت‌آبادی، یک خانواده کرد ایرانی را که به اجبار در سبزوار زندگی می کنند روایت می کند. در این رمان شما با زندگی دهقانان و عشایر و شیوه تعامل آنها آشنا می شوید. دولت‌آبادی با نوشتن این رمان بلند و داستان‌هایی همانند جالی خالی سلوچ برای مردم ایران  زبان و سبک زندگی مردم آن دیار را معرفی می کند.

احمد محمود با نوشتن همسایه‌ها که داستان ملی شدن نفت و مردم فقیر اهواز را از زبان پسرکی به نام خالد بیان می کند، ما را به فرهنگ و آداب آن دیار به خوبی آشنا می کند. در این داستان ما بسیار ردپای خود محمود را که تجربه‌‌های مشابهی در زندگی‌اش داشته بر‌می خوریم. در این داستان شما با واژگان و رسومات مردمان آن دیار به وفر برمی‌خورید.

صادق چوبک با رمان‌هایی نظیر تنگسیر و در داستان‌‌های کوتاه دیگر کمابیش سعی در کاربرد فرهنگ و واژگان بوشهری داشته است. در بسیاری از داستان‌های کوتاهش او در محاوره‌ی شخصیت‌ها از واژگان بوشهری استفاده می کند. از دیگر نویسندگان خطه‌ی بوشهر می توان به منیرو روانی‌پور و رسول پرویزی اشاره کرد.

غرض از چیدن این مقدمات تلنگری به نویسندگان بلوچ است که در این زمینه پلی میان ادبیات فارسی و فرهنگ بلوچ باید ایجاد کنند. فرهنگ بلوچ با داشتن زمینه‌های فروانی داستانی به راحتی می تواند در ادبیات ایران و جهان نقش برجسته‌ای ایفا کند. این کار میسر نمی باشد مگر با حمایت فرهنگ‌دوستان و نویسندگانی که به زبان فارسی و بلوچی تسلط داشته باشند. در سال‌‌های اخیر نویسندگانی از دیار بلوچستان قدمی‌های هرچند مختصر برای پیمودن این راه آغاز کرده‌اند ما هنوز در اول راه می باشند. امید است که داستان نویسان و مقاله‌نویسان این دیار با نوشتن و تبین ارزش‌های فرهنگی این دیار قدم‌های استواری در شناساندن فرهنگ بلوچ به مردم کشور و جهان بردارند.

فرد یا برنامه؟

۱۹ دی ۱۳۹۱ بدون دیدگاه

-اوره (رفیق  به بلوچی) شما به کی رای می دین؟…

-ملا صاحب ما به کی رای بدیم؟…

– سردار کلاغ‌قلی‌خان شما می‌گین ما به کی رای بدیم بهتره؟…

این گفته‌ها برای مردم ما بخصوص در انتخابات محلی بسیار آشنا هستند. خلاصه‌ی همه این گفتگوها این است که مخاطب از کسی مشورت می خواهد که در انتخابات به «چه کسی» رای دهد. راستی چرا ما هنوز به دنبال افراد هستیم تا برنامه؟

جامعه

جامعه

معایب فردگزینی

  • نفی سیستم:وقتی شما در یک انتخاب به جای گزینش برنامه‌ها به فرد رای می دهید عملا انتخابتان نافی کار سیستماتیک است. چون برای پیشبرد امور یک جامعه باید حتما برنامه مدون سیستماتیک داشت نه صرفا نیرو اجرایی.
  • برد کوتاه اهداف: وقتی فرد جایگزین برنامه در معیار گزینش می شود معمولا اهداف بسیار خرد با برد کوتاه تاثیرگذاری مدنظر قرار می گیرد. فرد منتخب برای آنکه هواداران را راضی نگه‌دارد باید اکثر وقت خود را برای امور غیرضروری یا حتی شخصی آنها صرف کند بجای آنکه اهداف سودمندی برای جامعه طرح‌ریزی و اجرا کند.
  • سردرگمی: شما به عنوان انتخاب کننده و فردی که او را برمی‌گزینید به دلایلی غیر عقلانی یک هدف را که همان برنده شده فرد مورد نظر است را مدنظر قرار داده‌اید، حال پس از مدتی خیل عظیم درخواست‌ها از یک طرف و منتخبی که می خواهد همه طیف‌ها را راضی نگهدارد از طرفی دیگر نمی دانند چه کنند؟ چه کاری را اول و چه را آخر انجام دهند. یا اصلا چه کاری را انجام ندهند! این سردرگمی به خاطر این است که هرکس از ظن خود یار منتخب می شود و از وی چون رای داده است توقعاتی دارد.
  • نبود معیار درست ارزیابی: شما وقتی به سفارش دیگر رای می‌دهید تنها یک شاخصه برای این انتخاب برای خودتان معیار قرار داده‌اید و آن همان حرف دیگران است. پس وقتی بخواهید فرد (افراد) منتخب خود را مورد ارزیابی قرار دهید هیچ معیاری برای این کار در دست ندارید. پس باید برای ارزیابی بار دیگر به حرف دیگران مراجعه کنید. خوب نتیجه معلوم است کاملا مغشوش!
  • یک سویه بودن ارتباط: وقتی شما فردی را انتخاب می کنید تا زمانی که بر کرسی مقام جلوس کند،  سعی دارد جهت جذب آرای شما به سمتتان بیاید، اما بعد از انتخاب این راه یک سویه و پر از سنگلاخ خواهد بود. چرا؟ چون حالا او باید برای صدها فرد یا جمع تامین منفعت کند. او هیچگاه برای هم‌اندیشی به سمت شما نخواهد آمد چون او برنامه‌ای برای پیشبرد ندارد که نیاز به همفکری باشد. پس شما به او برای گوشزد کردن خواسته‌هایتان (امتیاز نانوایی، راه روستایتان و…) باید همیشه مراجعه کنید.

معایب این کار آنقدر زیاد است که از حوصله این نوشتار خارج می باشد.

حال روی سخنم با کسانی است که دوست دارند با شیوه‌ی فرد-محوری به جایگاه انتخابی برسند: این راه که می روید رو به ترکستان است. اولین نتیجه محتمل آن برای شما تبدیل شدنتان به یک فرد منفور است. باور ندارید به نظرات عمومی جامعه  همین دور و بر خودتان درباره‌ی منتخبین محلی خود خوب گوش دهید. در اکثر موارد مردم آنها را منعفت طلب می‌دانند. البته بوده‌اند کسانی که به خاطر داشتن ذکاوت و خلاقیت فردی اگر چه با اقبال انتخاب فردی پیروز شدند ولی سریع راه برنامه‌ریزی را پیش گرفتند که تعداد آنها بسیار کم است.

بعدها درباره برنامه‌ها، شیوه‌ی تدوین و اجرا آنها بیشتر خواهم نوشت. فعلا یاهو!