بایگانی

بایگانی فروردین

مسافر کویر

۸ فروردین ۱۳۹۲ بدون دیدگاه

جنگل

وارد جنگل پر از دار و درخت می شوی. آنجا پر است از هر نوع گیاه و اگر آدم جستجوگری باشی روزها و شاید سال ها وقت لازم باشد  آنچه را می بینی بشناسی. جنگل برای جویندگانش پر است از ناشناخته‌ها. او تو را به خود بسیار مشغول خواهد کرد. البته بر دانسته‌هایت بسیار خواهد افزود. جنگل جای خوبی برای لذت بردن از طبیعت و آموختن از آن است. برگ درختان سبز در نظر هوشیار هر ورقش دفتری است معرفت جهان و کردگار.

کویر

ساکت است. بی انتها و کرانه. در نگاه اول چیزی برای نمایش دادن ندارد. اگر اهل تنوع‌جویی باشی شاید زود از دیدنش خسته شوی. خاک،ریگ،سکوت و دیگر هیچ. شاید در دور دست گزی ۱ یافت شود که سال‌ها در دل کویر برای بودن و ماندن با او جنگیده است. شاید پای بند خاکش شده است که نمی تواند از این کویر وحشت به سلامت به جایی دیگر سفر کند. همیشه چشمش منتظر رهگذری بود که در سایه سارش دمی آرام گیرد. او هم مانند کویر تنهاست. از کویر شاید چیزی برای آموختن نباشد اما مکان خوبی برای خودشناسی است.

خود

درد، فکر، اندیشه در انسان نهادینه شده‌اند. انسان مخزن آنها به شما می رود. دردهایی که از درون و برون در کالبدش فرو رفته‌اند. مرغ خیال اندیشه او را به کرانه‌ی بی کرانه‌ها برده است. گفتن و نوشتن از آنها تسری دهنده آنها است. با گفتن و نوشتن می توان همدرد و همفکر پیدا کرد. می توان درد و فکر را گسترش داد. روح ناآرام انسان همیشه در جستجوی ماوایی برای آرامش از درد و فکرهای هوده و بیهوده است. دردها روح را خراش می دهند. جای خراشیدگی ضمخت می شود. از زخم آن گاه خون و گاه چرک بیرون می زند. اما هر چه که باشد زخم نیاز به ضماد دارد. هرچند جایش خوب نمی شود و نخراشیده باقی می ماند اما جلوی عفونت را می گیرد.

مسافر

من وقتی «خود» را به گردش به جنگل بردم فقط آموخت. جهان را بیشتر و بهتر شناخت. رنگ و لعاب جنگل «خود» را محسور و مجذوب کرده بود. هر قدمی که به پیش می رفت جهانی نو برایش گشوده می شد. «خود» تشنه دانستن نادانسته‌ها و ناشناخته‌ها بود. هر چی بیشتر می دید بیشتر بر حیرتش افزون می شد. وقتی به اواسط جنگل رسیده بود محاسنش جای جای رنگش به سفیدی می گراید. دیگر شگفتی‌ها کمتر او را سر ذوق می آورد. جا افتاده شده بود. وقتی به انتهای جنگل نزدیک می شد جنگل دیگر برایش چیز نو نداشت. همه تکرار و تکرار جنون وار بود.

به مرز کویر نزدیک می شد. دیگر از سرسبزی جنگل خبری نبود. هر پیش‌تر می رفت کسی در گوشش نجوا می کرد و او را از پیش رفتن باز می داشت. مسافر غریب در راهی بدون بازگشت قدم نهاده بود. باد لوار۲ شلاق‌وار ریگ از زمین می کند و آن طرف‌تر پرتاب می کرد. لوار، نگاهبان کویر، مسافر را از رفتن در دل کویر و فرو رفتن در آن باز می داشت. مسافر جان سخت‌تر از این حرف‌ها بود. لوار هو هو کنان  از خطرها می گفت. از جنگ‌های خودش با پدران مسافر برایش خاطره‌ها می گفت. مسافر لنگش را بر سر و رویش می پیچد. تا از ضربه‌های لوار و ریگ‌های کویر بر سر و رویش بکاهد.

دیگر به دل کویر رسیده بود. دل در دلش نبود. سال‌ها فکر می کرد که جهان را شناخته است. به دانسته‌ها و نادانسته‌ها دست یافته است. اما وقتی به دل کویر رسید خود را گم کرده بود. نمی دانست به کدام سو برود؟ از هر طرف که می رفت بر وحشتش۳ می افزود در دل آن برهوت به دنبال کوکب هدایت بود تا به او راه بنماید. خسته و دل شکسته در آغوش کویر خوابید. دلش را به کویر داد. به «خود» نگریست. «خود» را غریبه‌ای یافت.

کویر حرف نمی زد. فقط گوش بود. مسافر سال‌های جنگل را به یاد می آورد که فقط او گوش بود  و جنگل نجوا. اما کویر ساکت و باوقار بود. مسافر خود را به کویر عرضه کرد. از زخم‌ها و دردهایش گفت. کویر فقط می شنید و چیزی در جوابش نمی گفت. مسافر بیشتر از پیش در خود فرو می رفت. به کنکاش در خود مشغول بود. از اوهام و ترس‌هایش برای کویر درد دل کرد. کویر سکوت می کرد و هیچ پژواک صدای شنیده نمی شد.

روزهای مسافر در دل کویر یکی پس از دیگر می گذشت. گاه لوار تن تفتیده‌اش را بر جسم و جان مسافر می کشید. مسافر خسته در دل کویر سایه گزی را برای خود ماوا ساخته بود. دیگر از خودش نیز منزجر بود. زخم‌هایش یکی یکی سرباز می کردند. خون‌آبه و چرک بیرون می زد. از خودش که دیگر بوی تعفن گرفته بود بیزار بود. حال روزها و شب‌هایش مثل هم شده بودند. تکراری ملال‌آور و دلگیر. سرش را بر روی سنگی گذاشت جسم و تکیده و روح آزرده‌اش را به آرامش کویر سپرد. خوابش برد. در این فکر بود که جای خوبی را برای خواب پیدا کرده است چون روز محشر او باز هم در دل کویری بی انتها برمی‌خواست. در آن کویر باز خود را عرضه خواهد کرد. «خود» را آن روز شاید بهتر بشناسد.

زیرنوشت:

۱. درختی با برگ‌های نوک تیز

۲. بادی گرم و خشک که در تابستان در مناطق گرمسیر می وزد.

۳. حافظ: از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود         زنهار از این بیابان وین راه بی‌نهایت

 

Categories: فارسی Tags:

نغمه نوروزی

۳۰ اسفند ۱۳۹۱ ۲ دیدگاه

شعری از رهی معیری که با صدای بنان و آهنگ خالقی جاودانه شد – به مناسبت نوروز

بهار

بهار

گل من بستان، گشته چون رویت

چمن از گل شد، چون سر کویت
بلبل از مستی هر نفس نغمه ای سر کند
سبزه درگیرد روی صحرا را
لاله آراید چهره زیبا را
قطره باران چهره لاله را تر کند
با مینای می آماده کن می را
هان مطرب بزن ساقی بده می را
کز بلبل آید نغمه نـــوروزی
پر کن قدح با شادی پیروزی
دلدادگان را ای گل صلا ده
جامی زما گیر جامی به ما ده
نوگلی پیدا در بهاران کن
رو و مویش را بوسه باران کن
هر دم از شادی خنده زن، باده خور پای گل
لاله گر خواهی آتشین رویش
سنبل ار جویی تار گیـسویش
گل اگر باید چهره او نگر جای گل
شد فصل گل و من دور از آن ماهم
ای سرو روان وصلت زجـان خواهم
باز آ که چون گل در کنارم باشی
در نوبــــهـــاران نوبــهـارم باشی
دلدادگان را ای گل صلا ده
جامی زما گیر جامی به ما ده

Categories: فارسی Tags: ,

حذف گوگل ریدر و پیامدهای آن

۲۶ اسفند ۱۳۹۱ ۲ دیدگاه

با حذف گوگل‌ریدر در تاریخ اول جولای ۲۰۱۳ عملا یکی از سرویس‌های پرکاربرد این شرکت تعطیل خواهد شد. خبر این مسئله را خود گوگل چند روز پیش تحت عنوان خانه تکانی در گوگل منتشر کرد. با استفاده از این سرویس می توان فید سایت‌های مختلف را چک کرد. این سرویس در ایران دارای محبوبیت بسیار است. پیشتر که حذف برخی از المان‌های سرویس اجتماعی آن به خاطر پلاس حذف شد، این مسئله از جانب جامعه ایرانی مورد اعتراض زیادی قرار گرفت. حال گویا می خواهد آخرین ضربه کاری را بر پیکر ریدر وارد کرده و آن را از بین ببرد.

 

Google Reader

Google Reader

حذف گوگل‌ریدر یک اخطار برای جامعه اینترنتی بود. گوگل به طور غیر مستقیم دو پیام مهم با حذف این سرویس برای کاربران دارد. اول این که نباید به هیچ سرویسی از هر شرکتی که هست اتکای ۱۰۰ درصد داشت. الان تقریبا سایت‌ها و وبلاگ‌های زیادی برای نمایش فید نوشته‌‌هایشان به این سرویس وابسته هستند. مسلما این حذف مدیریت این کاربران به خصوص بررسی آماری این جامعه را بسیار سخت خواهد کرد. شما در ریدر گوگل می توانستید فید سایت یا وبلاگ خودتان را از لحاظ تعداد مشترکان چک کنید. اما این مسئله پس از جولای ۲۰۱۳ دیگر وجود نخواهد داشت.

دلیل دیگری که باید به آن اشاره کرد عدم وابستگی کامل به یک سازمان یا شرکت برای نیازهای مختلف به طور یک جا است. الان گوگل تقریبا همه آن چه که شما در اینترنت نیاز دارد از جستجو و ایمیل بگیرد تا ذخیره سازی فایل و ده سرویس دیگر را در اختیارتان قرار می دهد. مونوپولی گوگلی می تواند شما را در دست خود نگه دارد و هر آن چه که خودش تشخیص داد برای کاربران بدون در نظر گرفتن نظرات آنها اعمال کند. ریدر و فیدخوانی یکی از نیازهای ضروری تولید و عرضه محتوا در محیط وب است. پس با حذف این سرویس گوگل در واقع به نظر کاربرانش فعلا اهمیتی نداده است.

پس در اینترنت نباید به سایت و شرکت خاصی به طور اختصاصی اتکای بیش از حد کنید. سعی کنید همیشه راه‌هایی در چنین مواردی برای خودتان در نظر داشته باشید. اینگونه نباشد که کسانی مانند گوگل دستان را در پوست گردو بگذارند.

Categories: فارسی Tags:

سخنی چند درباره بهداشت و درمان

۲۱ اسفند ۱۳۹۱ ۲ دیدگاه

موضوع بهداشت و درمان در استان سیستان و بلوچستان به کلاف سردرگمی می‌ماند. اگر وارد جزییات آن شوید و یا از نزدیک با آن سر و کارتان افتاده باشد آرزو خواهید کرد هرچه سریع‌تر از مخمصه‌هایی که برایتان آنجا ایجاد می شود رهایی یابید. چیزی که باعث نوشتن این چند سطر شده‌است فاجعه‌‌های عمیقی است که خاموش در این شهر و سایر شهر‌های استان به وقوع می پیوندد.

اول

چند روز پیش سفری به اطراف مسکوتان-فنوج داشتیم. یکی از آشنایان  دارفانی را وداع گفته بود. از خویشانش درباره علت فوتش پرسیدیم. داستان خیلی تکان دهنده بود. او برای درمان یک سرفه مختصر به پزشک مراجعه می کند. پزشک محترم پس از عکس و آزمایش بیماریش را سل تشخیص می دهد. هر چند بعدا خود او در آزمایشات تکمیلی به این تشخیص مشکوک می شود اما برای او همان داروهای سل را تجویز می کند. کم کم حال بیمار وخیم‌تر می شود. همراهانش  رضایت داده او را به کرمان می برند. آنجا پزشک خونریزی ریه برایش تشخیص می دهد. از اینکه در ایرانشهر برایش سل تشخیص داده‌اند بسیار متعجب و عصبانی می شود. متاسفانه به علت خونریزی چند روز بعد، کسی که برای یک سرفه کوچک به پزشک ایرانشهری مراجعه می کند فوت می کند. بقیه داستانش مانند همه‌ی بلوچ‌ها است. که رضایت برای کالبدشکافی و شکایت نمی دهند تا هرچه زودتر مرده را کفن و دفن کنند. به همین راحتی یک نفر مرد.

دوم

داستانش را در مکران‌پرس بخوانید. کسی بعد از عمل آپاندیس دیگر به هوش نمی آید.

سوم

داستان ویزیت عمومی پزشکان (شبیه به بار عام شاهان) در این استان چیزی جدیدی نیست. دکتر که خود را دارای دم عیسوی می داند فقط با یک نگاه به قد و قواره بیمار ناراحتی او را تشخیص داده و برایش دستور معالجه صادر می کند. شما اصلا نیازی نیست به خودتان زحمت دهید و حرفی بزنید، یک نگاه کافی‌است.

چهارم

اما نباید همه را به یک چوب راند. هستند پزشکان حاذقی که در این استان زحمت فراوانی می کشند. اما شمار آنها اندک و انگشت شمار است. هستند کسانی که احترام به انسان و بیمار را بالاتر از هر دستمزد و شهرتی می‌دانند. ما مردم این دیار قدردان زحمات شما عزیزان هستیم. امید تعداد آنها بیشتر و از پیش شود. روز بیاید انسان بالاترین بودن بالاترین ارزش باشد.

عاجزگ

۱۸ اسفند ۱۳۹۱ ۴ دیدگاه

تو را به هر نامی بخوانند زیباست. زن،مادر،دختر،همسر،دوشیزه،عاجزگ و …. همه تو را نشان می دهند. تو با هر نامی زمینه سازی هنر و زیبایی هستی. نام تو برای جهان نماد آرامش و صلح است. تو برای بهتر ساختن دنیا و تهی ساختن آن از زشتی و پلشتی نقش تاریخی به عهده داری. تو نمادی از جلوه خالق هستی. تو موجودی را در خود و با خود می پرورانی.

زنان

زنان

هر چند امروز، حداقل این چند روز اخیر، تو را که نماد صلح بودی و حتی چادرت سبب صلح و آشتی می شد به قتل رساندند. عده‌ای نادان فقط برای پافشاری بیشتر بر نشان دادن جهل خویش در مسابقه حماقت همدیگر و حال تو را کشتند. تویی که وقتی گوشه چادر نشان می دادی جنگ‌ها می خوابید. افسوس که تو خود در خون خود به خاطر جهل و بیرگیری (انتقام‌گیری) غلتیدی. آخر کدام بیر را می توان از تو گرفت؟

امروز روز هشت مارس روز جهانی زن است. ما مردم بلوچ وقایع اخیر یعنی به قتل رساندن زن که کاری بسیار مذموم و بی سابقه بوده است را برخلاف اصول اخلاقی، فرهنگی و مذهبی خود می دانیم. این گونه اقدامات کور در فرهنگ اصیل بلوچ نه تنها دارای جایگاه نبوده بلکه بسیار قابل مذمت می باشد.