بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘فارسی’

سروز

۲۵ آذر ۱۳۹۶ بدون دیدگاه

سرود یا سروز بلوچی همان قیچک از سازهای باستانی بلوچستان است. در آثار مکشوفه شهر سوخته،سیستان، نوازنده‌ای با قیچک دیده شده است. قیچک بلوچی از ۳ سیم اصلی و ۵ سیم هارمونیک تشکیل شده است که با آرشه ای که از موسیقی دم اسب است نواخته می شود .

سازهای بلوچستان هر یک دارای شخصیت انسانی یا غیرانسانی هستند. این شخصیت مفروض در به کارگیری ساز و تزیینات ظاهری آن اثر گذار است.

سروز به لحاظ نمادین یک زن و به لحاظ شکلی قلب انسان است. در بلوچستان طبق همین نظر آلات موسیقی تزیین می شوند. مثلا سروز همانند یک نوعروس آراسته می شود. شِمش(یا شمس) بر روی ابتدای دسته یا پیشانی، جومکه(گوشواره) بر روی گوشی‌ها ساز گذاشته می شود.

Categories: فارسی Tags:

بنیامین

۲۰ آذر ۱۳۹۶ بدون دیدگاه

دست های کرخت شده‌اش را از جیب‌های چرک گرفته‌اش بیرون آورد. دستمال را به سرعت بر روی شیشه های غبار گرفته ماشین می کشید. گاه کف دستانش را به هم می مالید و ها می کرد.

کارش تمام شده بود و منتظر دستمزد ماند. شیشه به آرامی پایین آمد. دود هوا را شکافت و بیرون زد.

مرد بادی به غبغب انداخت «نصف شبی تو خیابون چه کار می کنی؟»

بنیامین آویزان بر روی شیشه ماشین جواب داد « کار می کنم آقا»

«چند سالته؟ کلاس چندی؟» مرد پرسید.

نمی دونم ، دو سالی مدرسه رفتم بعدش پدر که خونه نشین شد ما هم خیابون گرد شدیم» بنیامین به مرد زل زده بود.

مرد شیشه را پایین تر داد « چرا ؟»

این پا آن پا کرد تا زودتر پولش را بگیرد.

«دوسال پیش سر مرض قند پای چپش تا نصف قطع شد و افتاد کنج خونه نتونست کار کنه ما هم مجبور شدیم بزنیم تو خیابون … درس خوندن هم پشت بندش قطع شد»

ماشین دور شد. اسکناس دو هزاری را لا به لای دعاهای جیبی گذاشت و به سمت ماشینی که داشت می ایستاد دوید.

(بنیامین اهل شیرآباد زاهدان)

Categories: فارسی Tags:

سنگ قناعت

۱۵ آذر ۱۳۹۶ ۱ دیدگاه

برای بسیاری جنگیدن برای نیازهای اولیه و رفع آنها ممکن جواز دریدن همه پرده‌ی حرمت‌ها و کلاهبرداری‌ها باشد. اینکه برای لحظه‌ای از دایره‌ی عقل و اخلاق بیرون شویم تا جان بدر ببریم و یا خطری را موقت دفع کنیم به بسیاری عوامل بستگی دارد.

نظام اخلاقی ، عقلانیت، جهان‌بینی و بسیاری فاکتورهای دیگر فرد را در گزینش مسیر و معنی بخشی انتخاب‌هایش کمک خواهد کرد.

ترجیح دادن نیازهای ثانویه همانند هویت، عزت، زبان و استقلال بر رفع احتیاحات اولیه‌ی حیاتی مانند آب و نان نشان از بالندگی نظام اخلاقی آن جامعه دارد. چه بسیارند کسانی که عزت نفس به آنها اجازه نمی دهد دست نیاز به سوی غیر بیازند. پس سنگ قناعت به شکم بسته «تا مصیبت دو نشود».

در جهان ماد‌ی‌گرای و فردمحور امروز عقل معاش اندیش این رجحان منافع دور بر نیازهای فعلی را مطرود یا شاید عجیب به نظر برسد.

برای بسیاری اصلا قابل قبول نیست مردمانی به تنگ آمده و گرسنه ترجیح دهند مثلا زبان، فرهنگ و یا کرامت انسانی آنان آسیب نبیند ولی شب گرسنه سر بر بالین بگذارند.

مثال ساده ؛ در این گوشه مملکت شرایط خدمات درمانی شاید کیفیت و استاندارد قابل قبول را هم داشته باشد اما بسیاری ترجیح می دهند کیلومترها دورتر در یزد و کرمان به دنبال معالجه خود باشند چون از سوی همشهریان خود عزت و کرامت نمی بینند. هر چند دستشان هم تنگ باشد.

از نگاه مرکزنشینان بسیاری از مرزنشینان از فرصت مرز بسیار بهره جسته و برای خود کبکبه و دبدبه بهم زده‌اند یا حداقل به دیده‌ی شک مرزنشینان را قاچاقچی می انگارند. حال آن برای بیش‌تر این گوشه نشینان خاک از نان و جان عزیزتر است. اگر چنین نبود بارها پطرس وار مسیح میهن را انکار کرده و دروازه بر رومیان اجنبی گشوده بودند.

آنچه مرا وا داشت این چند سطر را بنویسم مکالمه‌ با کسی بود که نگاهش معطوف این واقعیت بود که چرا مردمان استان سیستان و بلوچستان پیش از رسیدن به نیازهای ابتدایی بر سر دغدغه‌های ثانوی مانند هویت، زبان ، میهن و خاک پای می فشارند. امیدوارم توانسته باشم با بضاعت محدود خود حقایقی را بنمایانم که ریشه عمیق در فرهنگ و تاریخ این کشور دارد و هنوز در جای جای آن ساری و جاری است و با غلظت بیش‌تر در اقوام مرزدار نمود یافته است.

Categories: فارسی Tags:

سیستان نماد وحدت

۱۵ آذر ۱۳۹۶ بدون دیدگاه

عده‌ای با نام نبردن عمدی یا سهوی بلوچستان به هنگام نقل نام استان سعی دارند کم اطلاعی خود را از شرایط جغرافیای اجتماعی یا فتنه انگیزی‌های سیاسی را به نمایش بگذارند. در آخرین مورد در روزنامه اعتماد در یادداشتی از علی اوسط هاشمی به مناسبت سفر رئیس جمهور به دفعات «استان سیستان» ذکر شده است. اینکه از استاندار سابق چنین خطایی سر بزند دور از ذهن به نظر می رسد. خطای نگارشی یا هرچیز دیگر که باشد اما باید به خاطر داشت بلوچستان حذف شدنی نیست. اینکه عده‌ای سعی دارند با سیستان ، بلوچستان را حشو بنمایانند به نقش تاریخی سیستان در حفظ مرزهای تاریخی و جغرافیایی ایران بی توجهند.

«من شهری بنا خواهم کرد بدین روزگار که ضحاک همه جهان همی ویران کند… تا مردمان عالم را سامه‌ای باشد که او را بر شهری که من کرده باشم، فرمان نباشد»تاریخ سیستان ، تصحیح بهار

http://www.etemaad.ir/Default.aspx?NPN_Id=871

Categories: فارسی Tags:

کتاب خیال

۱۰ آذر ۱۳۹۶ بدون دیدگاه

کتاب خیال

جی آر ملا(شاعر فقید بلوچ ،ترجمه)

چگونه کتاب خیال را بپیچم

چگونه زنگار دل را زدایم.

همه آه و حسرت

همه سوز و سوزناک

چنین درد و اندوه که وی را نیست درمان.

کدام کاغذین لب بلرزد برایم

که در داغ مرگم مویه کنانند

یا که دردی تاب آرند

یا که برایم نیکو دعایی بخواهند

کدام نقره‌ گون دست بیرزد برایم که دادی ببخشد.

که را هست غم من

کدام چشم شهلا ببارد برایم قطره اشکی

که چون بیزارند از من همه بچگانم

برادر چو جانم، خویشانم، دوست و دوستدارنم

گرفتار خویشند.

از ترس خوکان و نیز از گله گرگان

نپرسند که بل چون رفت این گم گشته رمه.

پر از گرگ است این کوه و دمن ها

نبینند شبان را که کمر را ببسته

که براند همه گرگ‌ها را.

هین درد و اندوه

هین سوز و حسرت

که می نالم چو بلبل

برای بهاری خوش

برای زمینی عطرآگین

برای کشتزاری سرسبز.

بی چاره چشمانم چو چشمه جوشانند

اما بر کدامین دامن

بر گوشه کدام چادر

بر کناره کدام عمامه

بر دوخت جیگ که

این اشک‌هایم را بریزم

این مورت غم را کجا من ببیزم.

Categories: فارسی Tags:

شعر قاضی

۸ آذر ۱۳۹۶ بدون دیدگاه

قاضی مبارک( شاعر بلوچ ،ترجمه)

سیمین چهرت بنما دفعه‌ای

بیا زخم دل را دوا کن دفعه‌ای

تو اگر قاضی ز دنیا می روی

حق دوست را ادا کن دفعه‌ای

T.me/balanchir

Categories: فارسی Tags:

شعر شوهاز

۴ آذر ۱۳۹۶ بدون دیدگاه

شوهاز شعر

مرکب خیال، کشتی دلتنگی

گاه خرامان ،گاه به گل نشسته

ساحل بی زبان با چشمان اشک آلود

جبین را پرسید، و هم زمین را،

کی دریای مواج به سویم خواهد آمد

کی تشنگی هزاران سال و قرنم فرو می نشیند.

کی غرقاب خواهد شد کی تکان خواهد خورد

این ریگزار بی آب ، تنک و ضخیم.

کی می شود شاید

عروس شوم

کی می شود شاید مرا میراث داری باشد

مرا به شمار آرد.

کی می شود شاید

این یل بچگانم ، ماهگونه دخترکانم

علم و دانش بجویند.

با همدلی

دل‌ها را آگاه سازند

آزاد سازند و زبان من شوند

روشنایی چشمانم ، جان و نفسم شوند.

بیچارگیم را جار زنند

زبان من و بیانم شوند

از شهد و عسلم بمکند

بر سرم آسمانی پهناور شوند

غلامحسین شوهاز ؛شاعر فقید بلوچ

(ترجمه)

Categories: فارسی Tags: