بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘فارسی’

نامه به رئیس سازمان سنجش آموزش کشور

۱۱ شهریور ۱۳۸۶ بدون دیدگاه
رئیس محترم سازمان سنجش آموزش کشور
با سلام
احتراما مواردی چند درباره ثبت نام و اعلام نتایج آزمون ها که به شیوه الکترونیک اجرا می شود را متذکر می شوم.
١در ایران که یکی از کشورهای در حال توسعه است اینترنت و آزمون های الکترونیکی شیوه ی نوعی است که این امر مستلزم فراهم بودن شرایط و بستر های مناسب برای اجرای این گونه آزمون ها است. گسترش دسترسی به شبکه اینترنت یکی از این شاخص ها است. اگر به ضریب نفوذ اینترنت در ایران نگاهی بیندازیم متوجه خواهید شد که این رقم حدودا ۵٠% است. یعنی بیش از نیمی از جمعیت ایران به این شبکه جهانی دسترسی ندارند. این امر در شهرها و روستاهای دور افتاده به ویژه روستاها و حتی شهر های استان محرومی همانند استان سیستان و بلوچستان بسیار چشم گیر است. مثلا شهر بزرگی مانند ایرانشهر که نویسنده از این شهر با شما در تماس است فقط دارای یک سرویس دهنده اینترنت(ISP) است. وصل شدن یا نشدن پهنای باند سرویس دهنده برای کسانی که از این سرور استفاده می کنند نیز مشکلاتی را به وجود آورده است. این مشکل شهری است که خدمات اینترنتی دارد، مشکلات شهرها و روستاهایی که از این نعمت محروم هستند صدها برابر است. بنابراین اجرا آزمون ها از طریق شبکه جهانی اینترنت به خصوص انتخاب رشته که صرفا از این طریق انجام می گیرد به طور مستقیم محروم کردن نیمی از جامعه از شرایط تحصیل رایگان در دانشگاهها و موسسات آموزش عالی است. ا

;ین امر خود تناقض آشکار با شعارهای عدالت محورانه دارد.

راه حل: ثبت نام و انتخاب رشته از صرفا طریق اینترنت امر مهمی است ولی در شرایط فعلی کشور کمی نابجا است. شما برای کسانی که امکان استفاده از اینترنت را ندارد باید راه حل جایگزین ارائه کنید تا بدین طریق شمار زیادی از داوطلبان بتوانند انتخاب رشته نمایند. راه حل جایگزین می تواند استفاده از پست به عنوان اپراتور برای انجام این امور باشد.
٢مورد بعدی مربوط به سایت سازمان است. با آنکه سایت سازمان بر روی یک آی پی اختصاصی و سرور اختصاصی قرار دارد ولی در هنگام بار ترافیک سنگین به ویژه در زمان اعلام نتایج آزمون ها عملکرد سایت به نحو چشم گیری دچار افت می شود. سایت سازمانی در حد سازمان تحت مدیریت شما باید یکی از قدرتمند ترین سایت ها با پردازنده های قدرت مند و پهنای باند مناسب باشد تا بتواند در زمان مقتضی جواب گوی نیاز میلیون های بازدید کننده باشد.
٣دیر کرد در اعلام نتایج یا اموری از این قبیل مشکل دیگری است که باعث سردرگمی های زیادی برای داوطلبان و خانواده های آنها می شود. آخرین نمونه از این خلف وعده ها در مورد اعلام نتایج رشته های دبیری و انتخاب رشته کاردانی به کارشناسی ناپیوسته است. بنا بر اعلام قبلی سازمان باید در تاریخ ٢۴/٠۵/٨۶ از داوطلبان کاردانی به کارشناسی انتخاب رشته می شود ولی تا اکنون(٢٧/٠۵/٨۵ ٨:٠٠ب.ظ) هیچ گونه اتفاقی در این زمینه نیفتاده است. تنها خبری که در این باره منتشر شده اصلاحات دفترچه راهنما در دو مرتبه و اعلام زمان ٢٧/٠۵/٨۶ برای انتخاب رشته بوده است. امیدوارم که برنامه زمان بندی آزمون ها و زمانها لازم برای هر مرحله ای دچار تغییر بنیادی شود.
مصطفی دانشوردبیر دبیرستان های بمپورسیستان و بلوچستان
٢٧/٠۵/٨۶
Categories: فارسی Tags: ,

دور باطل در شبکه هامون

۱۰ شهریور ۱۳۸۶ بدون دیدگاه
در قرن حاضر نقش رسانه نقش غیر قابل انکاری است. قرن جدید قرن ارتباطات و اطلاعات است. کسی در این زمانه موفق است که بتواند به بهترین نحو از این امکانات استفاده حداکثری نماید. یکی از شاخص های توسعه یافتگی وجود رسانه های قدرتمند و پر مخاطب است. رسانه ها از هر نوعی که باشند به طور عمده چند وظیفه مهم بر عهده دارند.
اطلاع رسانی و سرگرم کردن دو نقش مهمی هستند که هر رسانه به تناسب تعریف اهداف خویش به عهده دارد. در رسانه باید اطلاع رسانی به هنگام و بدون طرف داری خاص انجام گیرد. یکی از مولفه های موثر در اطلاع رسانی شناخت و آگاهی از مخاطب است. هر رسانه برای اینکه بتواند به بهترین نحو از عهده وظایف خویش برآید باید مخاطب های خویش را به درستی بشناسد. آگاهی از سلیقه، علایق، خواسته ها و فرهنگ مخاطبان می تواند به آن رسانه در ارائه بهتر برنامه های مورد نظر کمک کند. عدم اطلاع از گزینه های بالا به ارائه برنامه های و اطلاعات کلیشه ای از سوی رسانه منجر می شود. در واقع رسانه ای که مخاطبش را نشناسد به تولید و پخش برنامه های دست خواهد زد که ممکن است از طرف مخاطبان مورد استقبال قرار نگیرد و یا منجر به ارائه برنامه های در تضاد با خواسته های مخاطبان شود.
در ایران که در واقع بسیار از ساختارهای اجتماعی دچار تمرکز زدگی شده اند، رسانه از این مسئله نیزمتاثر شده است. در سال های گذشته تنها چند شبکه در تهران وجود داشت که به تولید و پخش برنامه می پرداختند. این چند شبکه سراسری باید به همه نیاز های مخاطبانش توجه می کرد و برای طیف گسترده ای از مردم برنامه می ساخت. این مخاطبان از لحاظ تفاوت در سطح فرهنگ، دانش و حتی دست رسی به رسانه در گروه های گوناگونی تقسیم می شوند. خیل زیاد مخاطب و تنوع آنها صدا و سیما را بر آن داشت که دست به اصلاح ساختاری بزند و سیستم را از تمرکز گرایی نجات دهد. چون نمی شود نیاز مثلا مخاطبان استان سیستان و بلوچستان را با نیاز مردم تهران و سایر مناطق کشور یکسان دانست. بنابراین باید شبکه های استانی تشکیل می شد که بتواند نیاز های مخاطبان خاص در هر منطقه ای بر طرف شود.
شبکه استانی هامون در سیستان و بلوچستان چند سال پیش تاسیس شد. در حال حاضر این شبکه در روز حدودا بین شش تا هشت ساعت برنامه بر روی آنتن دارد. بحث عمده ای که قصد دارم به آن بپردازم دو نکته بسیار مهم است. اول اینکه تضاد فلسفه ی وجودی شبکه های استانی و شبکه هامون و دوم بررسی محتوای برنامه های ارائه شده در این شبکه است. اگر به طور آماری تقریبی به برنامه های این شبکه نگاهی بیندازیم تولیدات آن شبکه بسیار محدود و انگشت شمار است. بیشتر برنامه های این شبکه در واقع تولیدات شبکه های سراسری و یا شبکه تهران هستند. چند برنامه محدودی که این شبکه تولید می کند پاسخ گوی نیاز خیل کثیر مردم این استان نیست . تناقض در فلسفه ی وجودی شبکه های استانی و پخش برنامه های تولیدی مرکز در اینجا رخ می دهد. در اینجا این سوال پیش می آید که اگر قرار است شبکه استانی همان برنامه های شبکه های سراسری را باز پخش کند پس چرا چنین شبکه های با بودجه های کلان ایجاد می شوند؟ شبکه استانی همانگونه که در بالا اشاره شد جهت تمرکز زدایی ایجاد شده است پس بازپخش برنامه های تولیدات تهران بازگشت به تمرکز و توجه به مرکز است تا توجه به فرهنگ بومی هر استان.
در تحلیل محتوایی برنامه های تولیدی این شبکه نکته های وجود دارد. در بالا اشاره شد که توجه به مخاطب و شناخت مخاطب عناصری مهم در تولید برنامه های یک رسانه است. اگر شما به برنامه ها این شبکه نگاهی اجمالی بیندازید متوجه خواهید شد که حداقل نیاز ٨٠ درصد مردم در آنها لحاظ نشده است. در تولیدات این شبکه توجهی به فرهنگ اکثر مردم نشده است. اگر هم چند برنامه شکسته و بسته در این شبکه تولید می شوند به مقوله های بی محتوا پرداخته اند. این استان دارای فرهنگ بسیار قدیمی و غنی است که حتی نا آگاه ترین برنامه سازان می توانستند حداقل ٢٠ ساعت در روز برنامه در این باره تولید کنند.
اگر شما برنامه های که در دو روز در این شبکه پخش می شوند را بررسی کنید متوجه خواهید شد که برنامه های دارای تم و پیام مشخصی نیستند و برای آن خالی نبودن عریضه و پرکردن است شش، هفت ساعت ساخته شده اند. در واقع برنامه های این شبکه در یک دور تسلسل و تهی سیر می کنند. مثلا اخبار امروز دو یا سه خبر جدید دارد و بقیه اخبار همان خبر های روز گذشته و حتی روز های گذشته هستند. یا برنامه های که در ساعت ٧ در این چند سال پخش می شوند نیز از همین قاعده دور باطل تبعیت می کنند. اگر چه هر چند وقت یک بار نام آنها تغییر می کند و تغییر در محتوای آنها شاهد نبودیم.
نتیجه:
شبکه استانی هامون دارای ایرادهای اساسی چه از نظر فلسفه رسانه در کل و چه از منظر فلسفه رسانه ی استانی در جز است. در مبحث مخاطب شناسی و توجه به مخاطب در درجه پایینی قرار دارد و به نیاز آنها کمتر توجه شده است. محتوای کیفی برنامه های تولیدی و پخش شده در این شبکه از سطح مقبولی برخودار نیستند.
راه کار:
١باز تعریف اهداف رسانه ای این شبکه
٢شناخت مخاطب ، نیاز ها و فرهنگ او
٣توجه به مخاطب
۴توسعه فرهنگی بومی از طریق ساخت برنامه های با محتوای
Categories: فارسی Tags:

پاسخی برای شستونی بلوچ

۱۰ شهریور ۱۳۸۶ بدون دیدگاه
در یکی از سایت های خبری بلوچستان مطلبی از شما را خواندم که درباره اسامی بلوچستان مطلبی را نوشته بودید. در قسمت آخر مقاله جناب عالی از بنده نام برده بودید، می خواستم در این باره مختصر توضیح دهم.
زبان از لحاظ علمی به عنوان یک نهاد اجتماعی تعریف می شود. زبان ویژگی های زیادی دارد که آن را از سایر سیستم های شبیه به خود مجزا می کند. شش ویژگی عمومی زبان عبارتند از: قراردادی، جابه جایی، خلاقیت، دوگانگی، دستوری بودن و انتقال فرهنگی. هر یک از ویژگی های بالا دارای توضیح و تشریح خاص خود است که از بحث این مقاله خارج است و برای مطالعه درباره هر یک به منابع معرفی شده در مقاله ارجاع شود. ما فقط به ویژگی قراردادی بودن زبان که به موضوع بحث مرتبط است خواهیم پرداخت.
قراردادی بودن(Arbitrariness) : علایم زبانی معمولا نشانه ای هستند. قراردی بودن زبان یعنی رابطه معنی و نشانه رابطه ای قراردادی است. مثلا رابطه نشانه ای مانند درختبا شئی که در خارج و جهان واقعیت وجود دارد رابطه ای قرار دادی است. به عبارت دیگر قراردادی بین کاربران زبان فارسی است که به شئی که دارای ریشه و برگ و تنه است درخت گویند. یکی از نتایج قراردادی بودن زبان تغییر رابطه نشانه و معنی است. یکی از قواعد قراردادی بودن یک موضوع شمول و پذیرش از طرف اکثریت است. یعنی اگر روزی گویش وران زبان فارسی به این نتیجه برسند که به شئی مذکور در بالا گربه و به حیوان که قبلا گربه بود بگویند درخت و همه آن را قبول کنند، در این مسئله هیچ ایرادی نیست و از منظر زبان شناسی کاملا صحیح است.
اما مسئله جالق(جالک) بسیار ساده است. در این جا دو جریان زبان شناسی وجود دارد که آنها را بر می شمارم. اول آنکه زبانها از همدیگر تاثیر می پذیرند. این تاثیر ممکن است در سطح واژه، واج، صوت و حتی ساختارهای اساسی تر مانند دستور نیز این تاثیرپذیری وجود دارد. رد و بدل کردن داده ها بین زبان به این صورت انجام می شود: ١در زبان مبدا نیازی ایجاد می شود. ٢گویش وران زبان مبدا از نزدیک ترین زبان به خود که در دسترس است به دنبال رفع نیاز بر می آیند. ٣بعد از پیدا کردن زبان مقصد مورد نظر انچه را که می خواهند در آن زبان پیدا می کنند ۴در زبان مبدا آنچه را که یافته اند با ساختار زبان خویش انطباق می دهند، سپس آن را استفاده می کنند.
مثلا در زبان فارسی برای وسیله ای که در فرانسوی (Rouge) نامیده می شود واژه ای ندارد. بنابراین یک نیاز برای نام گذاری این ابزار در زبان فارسی ایجاد می شود. این وسیله از اروپا آمده است در زبان مبداء (قوژ) تلفظ می شود. به ایران که وارد می شود (روژ) تلفظ می شود، یعنی زبان فارسی تغییر مورد نظر را بر روی کلمه قرضی اعمال می کنند سپس آن را می پذیرد.
مورد دوم تفاوت ساختار واجی و آوایی زبان ها با هم دیگر است. مثلا آواهایی که در زبان فارسی وجود دارند که در بلوچی وجود ندارند و بر عکس واج های در بلوچی است که در فارسی وجود ندارد مانند(Ď).
اتفاقی که در مورد کلمه جالق افتاده مربوط به این دو نکته است. در زبان بلوچی واج (ق q) وجود ندارد و معمولا در معادل های واژه های فارسی از صدای (گ g یا ک k) استفاده می شود. مثلا در زبان بلوچی کلمهقجرفارسی به صورت گجرتلفظ می شود. زبان فارسی برای بخش جالک که در شمال شرقی شهرستان شستون واقع شده است هیچ واژه ای ندارد. پس برای رفع نیاز خود گویش وران فارسی از زبان بلوچی استفاده می کنند. همان چهار مرحله ای که گفتم در این واژه صورت می گیرد تا جالکبلوچی بهجالقفارسی تبدیل شود. هر دو واژه دارای یک هجا (بخش) هستند. در تطبیق واژه جالکبه جالقفرایندهای زبانی زیادی صورت می گیرد که یکی از آنها تطبیق با سیستم واجی زبان مقصد است. همانگونه که در بالا توضی

;ح دادم دو واج q و k متناظرند، یعنی قابل تغییر به هم هستند. فارسی زبان هر وقت به واژه با صدای k در دیگر زبان های مجاور می رسد از قیاس نتیجه می گیرد که باید آن را به q تبدیل کند تا در محیط زبان فارسی پذیرفته تر شود.ذکر نکته ی مهم دیگر ضروری است که زبان اختیاری و قراردادی است، چون ممکن است این سوال پیش آید که آنها جالک را انتخاب نکرده اند. نمی توانیم بگویم چرا جالک نه چون واژه به صورت جالق وارد فارسی شده و همه گویش وران آن زبان آن را پذیرفته اند.

اما در مورد گوینده صدا و سیما، واژه به طور صحیح وارد زبان فارسی شده است ولی گوینده خبر آن را به کلمه دو هجای تبدیل کرده (جا+لق) و تلفظ می کند. اعتراض بنده به همین بود که واژه را همانگونه که وارد زبان خویش کرده اند همانگونه نیز تلفظ نمایند.اصلی وجود دارد که می گوید اگر آن مراحل برعکس انجام گیرند باید به واژه در زبان مبدا رسید. چون اگر همان چهار مرحله ای که سخن آن رفت را درباره این واژه دو هجای از فارسی به بلوچی انجام گیرد به دیگر واژه ای در زبان بلوچی خواهند رسید که آن بخش شستون نیست بلکه واژه ای دیگر در زبان بلوچ خواهد بود.
در بررسی هر واژه باید در نظر گرفت که کلمه در چه زبان و بافتی قرار گرفته است. دوست گرامی آنچه که شما در نوشته خویش آورده ای درباره جالک هم درست است و هم نادرست. بستگی دارد که آن کلمه در چه زبانی باشد اگر در زبان بلوچی باشد تلفظ آن منطقه جالک است ولی در زبان فارسی معیار ما هیچ واژه ای تحت عنوان جالک نداریم. آنچه را که بنده درباره آن ایراد گرفتم کلمه در زبان فارسی معیار بود نه واژه ای در زبان بلوچی که شما بنده را متهم به اشتباه در این باره کرده اید.
منابع زبان شناسی:
١مقدمات زبان شناسی، مهری باقری،نشر قطر،١٣٨٠
٢مبانی زبان شناسی و کاربرد آن در زبان فارسی،ابوالحسن نجفی،انتشارات نیلوفر،١٣٨٠
٣– Essential Introductory Linguistics ,G. Hudson, Blackwell Publishers Ltd, 2000
Categories: فارسی Tags:

گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

۸ شهریور ۱۳۸۶ بدون دیدگاه
چند روزی به زاهدان سفر کردم. این سفر باعث شد که از نوشتن مقالات و یادداشت های روزانه باز بمانم اما به مسئله بسیار مهم که درباره ی آخرین موضوع مقالاتم(آیا فرهنگ بلوچی از بین خواهد رفت؟) بود برخورد کردم. در این شهر با آنکه جزئی از بلوچستان است و تقریبا می تواند گفت که اکثر جمعیت آن را بلوچ ها تشکیل می دهند ولی لباس هایی که مردم به تن داشتند لباس غیر بلوچی بود.
لباس مهمترین نماد نشان دهنده ی یک فرهنگ است. در واقع می تواند گفت که اولین نشانه ای که در فرد می تواند دید و نوع فرهنگش را تشخیص داد لباس است. لباس و فرهنگ رابطه ی یک به یک دارند. یعنی فرهنگ در لباس نمود می یابد و لباس فرهنگ را می نمایاند. مثلا اگر شما فردی را که لباس بلوچی به تن دارد ببینید به طور پیش فرض او را بلوچ می انگارید ممکن است در بررسی بیشتر خلاف آن ثابت شود ولی لباس مانند آیکون( نمایه) است.
تغییر لباس یکی از نشانه های پذیرش فرهنگ غالب است. در کشورهای چند فرهنگی معمولا یک فرهنگ به لحاظ موقعییت اجتماعی، اقتصادی یا حتی نظامی به عنوان فرهنگ غالب آن جامعه در می آید. مردم آن کشور سعی می کنند که خود را به هر لحاظی به آن فرهنگ نزدیک کنند. خرده فرهنگ های موجود در این جامعه معمولا تحت تاثیر فرهنگ غالب هستند. تعامل فرهنگ غالب و خرده معمولا یک سویه است. به عبارت بهتر همیشه مردمی که فرهنگ خرده دارند می خواهند به فرهنگ غالب نزدیک شوند. همین نزدیک شدن ها به فرهنگ غالب باعث از بین رفتن فرهنگ ضعیف می شود.
در مورد زاهدان که من با آن برخورد کردم تغییر لباس را به همین علت دانستم. فرهنگ بلوچی در ایران یک خرده فرهنگ است. فرهنگ فارسی یا ایرانی که دارای قدرت مرکزی، پشتوانه ی اقتصادی و سیاسی است به فرهنگ غالب در کشور مبدل شده است. زاهدان که مرکز استان است به طبع دارای ارتباطات بیشتری به مرکز کشور است. افراد بیشتری از تهران به آنجا می آید و از زاهدان نیز مردم بیشتری به مرکز کشور سفر می کنند. این تعاملات باعث شده است که فرهنگ غالب کشور بیشتر وارد این شهر شود و در نتیجه مردم بیشتر از فرهنگ بلوچی به آن فرهنگ متمایل شده اند.
در شهر زاهدان چند باری که سوار تاکسی ها می شدم راننده لباس فارسی به تن داشت ولی شکل و قیافه ی او نشان می داد که او بلوچ است و وقتی به او به سخن مشغول می شدم به بلوچی تکلم می کرد. روند همانند شدن(assimilation) فرهنگی گویا در زاهدان به سرعت عجیبی در حال انجام است. امیدوارم کسانی که درباه فرهنگ بلوچی تحقیقاتی دارند بتوانند حقیقت این فرهنگ را برای مردم آن تبیین کنند تا مردم بهتر بتوانند به حفظ فرهنگ خودی مبادرت ورزند. هنگامی که در شهر می گشتم به یاد بیتی از حافظ افتادم که می گوید:
رندان
Categories: فارسی Tags:

چند روزی بود که قلم بر زمین نهاده بودم

۱۹ تیر ۱۳۸۶ بدون دیدگاه
چند روزی بود که قلم بر زمین نهاده بودم. حال که مدتی از آخرین نوشته ام زمانی می گذرد، با خود می اندیشم که در این مدت چیزی از من گم بود. براستی نوشتن و قلم نعمت بزرگی است که خداوند به بشر عطا کرده است. قلم و نوشتن چنان جایگاهی در نزد خدا دارد که به قلم سوگند یاد می کند و به آنچه که او می نگارد.
چون قلم اندر نوشتن می شتافت چون به عشق آمد قلم برخود شکافت
در این مدت اتفاقات زیادی روی داده است که همه کمابیش از طریق رسانه های گروهی از آن مطلع شده اید. صدر اخبار را مسایل سوخت و سهمیه بندی به تصرف خویش در آورده بود، گویا بعد از گذشت این مدت هنوز مسئله دارای پیچیدگی های است که به مرور زمان رخ می نمایند. امیدوارم از این رهگذر خیری عاید مردم شود، گر شر نرسد.
در هیاهوی اخبار گوناگون خبری که مرا خشنود نمود آغاز به کار سایت خبری زمان آنلاین بود. محمود براهویی نژاد هدف این سایت را این گونه می نگارد:”سایت خبری زمان با تجربه بیش از ۱۰ سال فعالیت مطبوعاتی و رسانه‌ای حرفه‌ای گردانندگان آن فعالیت خود را با این امید آغاز کرده است که بتواند گامی هر چند کوچک در عرصه اطلاع‌رسانی آزاد و مفید برای مردم بردارد. صرفنظر از گرایشات سیاسی و دینی افراد و گروهها سایت زمان آمده است تا مرکزی برای تبادل آرا و افکار مختلف باشد.” تا کنون سایت ها خبری زیادی آمده اند و رفته اند، همانند لطف شیخ و زاهد گاه بودند و گاه نبودند. امیدوارم که این رسانه با حفظ اعتدال و اطلاع رسانی به هنگام خلاء وجود یک رسانه قدرتمند و مستقل را در این استان جبران کند. تکنولوژی به کارفته در این سایت،مانند RSS ، می تواندجوابگوی نیازهای خبری کاربران باشد.
Categories: فارسی Tags:

ناشناخته بودن سیستان و بلوچستان

۷ تیر ۱۳۸۶ بدون دیدگاه
در اینکه این استان حتی برای ساکنین آن هم ناشناخته است کمترین تردیدی وجود ندارد. استان با داشتن قدمت تاریخی بسیار زیاد حتی بیشتر از مناطق غربی ایران همیشه ناشناخته بوده است. برای ناشناخته بودن این ناحیه به دو مورد که شخصا با آنها مواجه شده ام را ذکر می کنم.
اولین مورد درباره ثبت دامنه های ایرانی است. اگر سایت www.nic.ir مراجعه کنید یکی از قوانینی که برای محدودیت ثبت دامنه قرار داده است، استفاده از نام استان ها و شهرهای کشور است. یعنی فرد عادی نمی تواند دامنه iranshahr.ir را برای خود ثبت کند و بر اساس قوانین این سازمان این دامنه ها برای شهرداری های این رزرو شده اند. تا به اینجا هیچ مشکلی ظاهرا وجود ندارد ولی قسمت جالب این است که در این صفحه که نام شهرها ذکر شده نام چند شهر این استان وجود ندارد و از همه خنده دار تر املای چند شهر است. مثلا به جای اینکه از ثبت دامنه konarak.ir برای ثبت عادی جلو گیری شود اسم شهر kenarak نوشته شده و از ثبت این دامنه بی معنی جلوگیری می شود. نمونه دو شهر فنوج است که به اشتباه Fonuj نوشته شده است. برای این دو مورد برای این نهاد ایمیل ارسال کرده ولی ظاهرا جهل این آقایان و شاید خانمان درباره این استان پایانی ندارد.
مورد بعدی مربوط به اخبار سیل های اخیر در استان و به ویژه در منطقه سراوان می شود. بارندگی های اخیر در این منطقه ظاهرا در جالق شدت بیشتری داشته است. بارندگی بالاتر از ٢٠٠ میلی لیتر باعث جلب توجه رسانه ملی به این منطقه شده است. اگر شما از طرفداران همیشگی اخبار بوده باشید نام این شهر و منطقه جالق را بارها از اخبارهای سراسری شنیده اید. امااما اسم جالق را بارها و بارها از صدا و سیمای ایران به اشتباه Jaalegh شنیده اید. در واقع تلفظ واقعی این کلمه Jaalgh است و کلمه ای که در صدا و سیما بارها شنیده اید واژه ی دیگر در زبان بلوچی است. این اتفاق در حالی روی می دهد که در سازمان بزرگی همانند صدا و سیما با وجود سردبیران خبری و ویراستاران بی شمار یکی از آنها درباره ی اینکه آیا اسم خوانده شده آیا صحیح است یا نه تحقیق نکرده است.
نتیجه:
این دو مثال و دهها مثال دیگر نشان دهنده ی یک مسئله بسیار مهم است و آن این است که این استان برای خیل زیادی از جمعیت ایران حتی برای باسوادترین افراد این کشور ناشناخته باقی مانده است. مسئله تلفظ خطا در خواندن اسم شهرها و مناطق از صدا و سیما ، شکل دهنده ادبیات شفاهی یک جامعه ، غیر قابل قبول است. این خطا و خطاهایی از این دست در واقع ریشه در ناشناخته بودن این استان دارد. این ناشناختگی حتی منجر به تحریف واقعیت های این مناطق شده است. کسانی که به خارج از این استان سفر کرده اند نظر نویسنده را درباره این سطور تایید خواهند کرد.
تهران ترمینال جنوب: راننده تاکسی به مردی که لباس بلوچی به تن دارد: آهای افغانی کجا می ری؟ چند کیلو آوردی؟
در واقع مردم مناطق دیگر تصوراتی درباره این استان و مردم آن دارند که هیچ یک ریشه در واقعیت ندارند و ناشی از شناخت نادرست آنها از این م
Categories: فارسی Tags:

مدیریت بحران و بحران مدیریت

۲۷ خرداد ۱۳۸۶ بدون دیدگاه
با گذشت تقریبا دو هفته از طوفان گونودر بلوچستان هنوز ظاهرا آثار و عواقب آن گریبان گیر مردم این ناحیه است. این طوفان هرچه خرابی و نابودی در پی داشت ولی یک نکته مهم را برای مردم ایران و به خصوص این استان آشکار ساخت و آن مسئله مدیریت در بحران بود.
برای هر مدیر در یک موسسه شرح وظایف گوناگونی بر اساس نوع فعالیت موسسه تعریف می شود. اما هر نوع فعالیتی که مدیر انجام می دهد در دو دسته بسیار مهم قرار می گیرد: کنترل امور موسسه و برنامه ریزی برای آینده.
هر مدیر با توجه به حجم شرکت یا موسسه تحت مدیریتش باید بتواند همه امور آن را کنترل کند و در جریان کل امور قرار گیرد. در واقع مدیر به عنوان یک ناظر باید به همه امور موسسه مسلط باشد تا اطمینان حاصل کند که همه امور به بهترین نحو در حال انجام است. چنانچه مشکلی پیش آید یک مدیر توانا با توجه به نوع مشکل تدبیر خاصی می اندیشد. اگر مشکل حادی پیش آمده باشد او به کمک مشاورانش از طریق روند ذیل آن را سعی می کند حل کند:
١کسب اطلاع از ماوقع از منابع موثق گوناگون
٢تحلیل شرایط با توجه به داده های درست
٣تجزیه و تحلیل راه حل های مختلف
۴اتخاذ شیوه ی صحیح، کم هزینه برای حل آن معضل
۵نظارت بر نحوه ی اجرا تصمیم با استفاده از منابع شماره ١
زمان بین این ۵ مرحله به نوع حادثه بستگی دارد. اگر حادثه از درجه اهمیت کمی برخوردار باشد زمان صرف شده بیشتر خواهد بود و برعکس چنانچه نوع حادثه اضطراری باشد باید این زمان به حداقل ممکن برسد. در واقع این نوع شرایط را شرایط بحرانی می نامند و این نوع مدیریت را مدیریت بحران می نامند.
مولفه دو در مدیریت برنامه ریزی است. یک مدیر موفق علاوه بر آنکه باید بتواند امور موسسه را کنترل و راهبری کند باید بتواند برای پیشرفت آن نیز طرح های داشته باشد. مدیر برای حرکت به جلو باید همیشه نگاهی تحلیلی بر گذشته داشته باشد. او باید بتواند مسایلی که در گذشته برای موسسه اتفاق افتاده اند تحلیل کند و از آنها برای پیشروی استفاده کند.
حال به مسئله گونوو مدیریت استانی در این باره باز می گردیم. اگر استنادی کنیم با اظهارات استاندار محترم جناب دکتر دهمرده در روزهای نخستین این حادثه به یک نکته برمی خوردیم که ایشان حادثه مذکور را کم اهمیت تلقی کردند. امروز که حدودا دو هفته از آن فاجعه می گذرد هنوز امداد رسانان نتوانسته اند به برخی نقاط دست رسی پیدا کنند و حتی نیازها اولیه آنهای که در دسترسند را را برآورده سازند. کم اهمیت تلقی کردن یک مسئله بسیار مهم که سازمان هوا شناسی روزها قبل برای آن اخطار صادر کرده بود، در واقع نقص مهمی در دو مرحله تصمیم سازی برای بحران بود. اظهار استاندار محترم به کم اهمیت بودن چنین بحرانی درواقع حاکی از تحلیل نادرستی است که بر فرضیه های نادرست استوار بوده است.
موضوع دیگری که می خواهم به آن به پردازم مسئله طولانی شدن امدادرسانی و عدم هماهنگی نهادهای مرتبط است. در یک بحران مهمترین فاکتور برای مدیریت موثر کن
Categories: فارسی Tags: