بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘فارسی’

گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

۸ شهریور ۱۳۸۶ بدون دیدگاه
چند روزی به زاهدان سفر کردم. این سفر باعث شد که از نوشتن مقالات و یادداشت های روزانه باز بمانم اما به مسئله بسیار مهم که درباره ی آخرین موضوع مقالاتم(آیا فرهنگ بلوچی از بین خواهد رفت؟) بود برخورد کردم. در این شهر با آنکه جزئی از بلوچستان است و تقریبا می تواند گفت که اکثر جمعیت آن را بلوچ ها تشکیل می دهند ولی لباس هایی که مردم به تن داشتند لباس غیر بلوچی بود.
لباس مهمترین نماد نشان دهنده ی یک فرهنگ است. در واقع می تواند گفت که اولین نشانه ای که در فرد می تواند دید و نوع فرهنگش را تشخیص داد لباس است. لباس و فرهنگ رابطه ی یک به یک دارند. یعنی فرهنگ در لباس نمود می یابد و لباس فرهنگ را می نمایاند. مثلا اگر شما فردی را که لباس بلوچی به تن دارد ببینید به طور پیش فرض او را بلوچ می انگارید ممکن است در بررسی بیشتر خلاف آن ثابت شود ولی لباس مانند آیکون( نمایه) است.
تغییر لباس یکی از نشانه های پذیرش فرهنگ غالب است. در کشورهای چند فرهنگی معمولا یک فرهنگ به لحاظ موقعییت اجتماعی، اقتصادی یا حتی نظامی به عنوان فرهنگ غالب آن جامعه در می آید. مردم آن کشور سعی می کنند که خود را به هر لحاظی به آن فرهنگ نزدیک کنند. خرده فرهنگ های موجود در این جامعه معمولا تحت تاثیر فرهنگ غالب هستند. تعامل فرهنگ غالب و خرده معمولا یک سویه است. به عبارت بهتر همیشه مردمی که فرهنگ خرده دارند می خواهند به فرهنگ غالب نزدیک شوند. همین نزدیک شدن ها به فرهنگ غالب باعث از بین رفتن فرهنگ ضعیف می شود.
در مورد زاهدان که من با آن برخورد کردم تغییر لباس را به همین علت دانستم. فرهنگ بلوچی در ایران یک خرده فرهنگ است. فرهنگ فارسی یا ایرانی که دارای قدرت مرکزی، پشتوانه ی اقتصادی و سیاسی است به فرهنگ غالب در کشور مبدل شده است. زاهدان که مرکز استان است به طبع دارای ارتباطات بیشتری به مرکز کشور است. افراد بیشتری از تهران به آنجا می آید و از زاهدان نیز مردم بیشتری به مرکز کشور سفر می کنند. این تعاملات باعث شده است که فرهنگ غالب کشور بیشتر وارد این شهر شود و در نتیجه مردم بیشتر از فرهنگ بلوچی به آن فرهنگ متمایل شده اند.
در شهر زاهدان چند باری که سوار تاکسی ها می شدم راننده لباس فارسی به تن داشت ولی شکل و قیافه ی او نشان می داد که او بلوچ است و وقتی به او به سخن مشغول می شدم به بلوچی تکلم می کرد. روند همانند شدن(assimilation) فرهنگی گویا در زاهدان به سرعت عجیبی در حال انجام است. امیدوارم کسانی که درباه فرهنگ بلوچی تحقیقاتی دارند بتوانند حقیقت این فرهنگ را برای مردم آن تبیین کنند تا مردم بهتر بتوانند به حفظ فرهنگ خودی مبادرت ورزند. هنگامی که در شهر می گشتم به یاد بیتی از حافظ افتادم که می گوید:
رندان
Categories: فارسی Tags:

چند روزی بود که قلم بر زمین نهاده بودم

۱۹ تیر ۱۳۸۶ بدون دیدگاه
چند روزی بود که قلم بر زمین نهاده بودم. حال که مدتی از آخرین نوشته ام زمانی می گذرد، با خود می اندیشم که در این مدت چیزی از من گم بود. براستی نوشتن و قلم نعمت بزرگی است که خداوند به بشر عطا کرده است. قلم و نوشتن چنان جایگاهی در نزد خدا دارد که به قلم سوگند یاد می کند و به آنچه که او می نگارد.
چون قلم اندر نوشتن می شتافت چون به عشق آمد قلم برخود شکافت
در این مدت اتفاقات زیادی روی داده است که همه کمابیش از طریق رسانه های گروهی از آن مطلع شده اید. صدر اخبار را مسایل سوخت و سهمیه بندی به تصرف خویش در آورده بود، گویا بعد از گذشت این مدت هنوز مسئله دارای پیچیدگی های است که به مرور زمان رخ می نمایند. امیدوارم از این رهگذر خیری عاید مردم شود، گر شر نرسد.
در هیاهوی اخبار گوناگون خبری که مرا خشنود نمود آغاز به کار سایت خبری زمان آنلاین بود. محمود براهویی نژاد هدف این سایت را این گونه می نگارد:”سایت خبری زمان با تجربه بیش از ۱۰ سال فعالیت مطبوعاتی و رسانه‌ای حرفه‌ای گردانندگان آن فعالیت خود را با این امید آغاز کرده است که بتواند گامی هر چند کوچک در عرصه اطلاع‌رسانی آزاد و مفید برای مردم بردارد. صرفنظر از گرایشات سیاسی و دینی افراد و گروهها سایت زمان آمده است تا مرکزی برای تبادل آرا و افکار مختلف باشد.” تا کنون سایت ها خبری زیادی آمده اند و رفته اند، همانند لطف شیخ و زاهد گاه بودند و گاه نبودند. امیدوارم که این رسانه با حفظ اعتدال و اطلاع رسانی به هنگام خلاء وجود یک رسانه قدرتمند و مستقل را در این استان جبران کند. تکنولوژی به کارفته در این سایت،مانند RSS ، می تواندجوابگوی نیازهای خبری کاربران باشد.
Categories: فارسی Tags:

ناشناخته بودن سیستان و بلوچستان

۷ تیر ۱۳۸۶ بدون دیدگاه
در اینکه این استان حتی برای ساکنین آن هم ناشناخته است کمترین تردیدی وجود ندارد. استان با داشتن قدمت تاریخی بسیار زیاد حتی بیشتر از مناطق غربی ایران همیشه ناشناخته بوده است. برای ناشناخته بودن این ناحیه به دو مورد که شخصا با آنها مواجه شده ام را ذکر می کنم.
اولین مورد درباره ثبت دامنه های ایرانی است. اگر سایت www.nic.ir مراجعه کنید یکی از قوانینی که برای محدودیت ثبت دامنه قرار داده است، استفاده از نام استان ها و شهرهای کشور است. یعنی فرد عادی نمی تواند دامنه iranshahr.ir را برای خود ثبت کند و بر اساس قوانین این سازمان این دامنه ها برای شهرداری های این رزرو شده اند. تا به اینجا هیچ مشکلی ظاهرا وجود ندارد ولی قسمت جالب این است که در این صفحه که نام شهرها ذکر شده نام چند شهر این استان وجود ندارد و از همه خنده دار تر املای چند شهر است. مثلا به جای اینکه از ثبت دامنه konarak.ir برای ثبت عادی جلو گیری شود اسم شهر kenarak نوشته شده و از ثبت این دامنه بی معنی جلوگیری می شود. نمونه دو شهر فنوج است که به اشتباه Fonuj نوشته شده است. برای این دو مورد برای این نهاد ایمیل ارسال کرده ولی ظاهرا جهل این آقایان و شاید خانمان درباره این استان پایانی ندارد.
مورد بعدی مربوط به اخبار سیل های اخیر در استان و به ویژه در منطقه سراوان می شود. بارندگی های اخیر در این منطقه ظاهرا در جالق شدت بیشتری داشته است. بارندگی بالاتر از ٢٠٠ میلی لیتر باعث جلب توجه رسانه ملی به این منطقه شده است. اگر شما از طرفداران همیشگی اخبار بوده باشید نام این شهر و منطقه جالق را بارها از اخبارهای سراسری شنیده اید. امااما اسم جالق را بارها و بارها از صدا و سیمای ایران به اشتباه Jaalegh شنیده اید. در واقع تلفظ واقعی این کلمه Jaalgh است و کلمه ای که در صدا و سیما بارها شنیده اید واژه ی دیگر در زبان بلوچی است. این اتفاق در حالی روی می دهد که در سازمان بزرگی همانند صدا و سیما با وجود سردبیران خبری و ویراستاران بی شمار یکی از آنها درباره ی اینکه آیا اسم خوانده شده آیا صحیح است یا نه تحقیق نکرده است.
نتیجه:
این دو مثال و دهها مثال دیگر نشان دهنده ی یک مسئله بسیار مهم است و آن این است که این استان برای خیل زیادی از جمعیت ایران حتی برای باسوادترین افراد این کشور ناشناخته باقی مانده است. مسئله تلفظ خطا در خواندن اسم شهرها و مناطق از صدا و سیما ، شکل دهنده ادبیات شفاهی یک جامعه ، غیر قابل قبول است. این خطا و خطاهایی از این دست در واقع ریشه در ناشناخته بودن این استان دارد. این ناشناختگی حتی منجر به تحریف واقعیت های این مناطق شده است. کسانی که به خارج از این استان سفر کرده اند نظر نویسنده را درباره این سطور تایید خواهند کرد.
تهران ترمینال جنوب: راننده تاکسی به مردی که لباس بلوچی به تن دارد: آهای افغانی کجا می ری؟ چند کیلو آوردی؟
در واقع مردم مناطق دیگر تصوراتی درباره این استان و مردم آن دارند که هیچ یک ریشه در واقعیت ندارند و ناشی از شناخت نادرست آنها از این م
Categories: فارسی Tags:

مدیریت بحران و بحران مدیریت

۲۷ خرداد ۱۳۸۶ بدون دیدگاه
با گذشت تقریبا دو هفته از طوفان گونودر بلوچستان هنوز ظاهرا آثار و عواقب آن گریبان گیر مردم این ناحیه است. این طوفان هرچه خرابی و نابودی در پی داشت ولی یک نکته مهم را برای مردم ایران و به خصوص این استان آشکار ساخت و آن مسئله مدیریت در بحران بود.
برای هر مدیر در یک موسسه شرح وظایف گوناگونی بر اساس نوع فعالیت موسسه تعریف می شود. اما هر نوع فعالیتی که مدیر انجام می دهد در دو دسته بسیار مهم قرار می گیرد: کنترل امور موسسه و برنامه ریزی برای آینده.
هر مدیر با توجه به حجم شرکت یا موسسه تحت مدیریتش باید بتواند همه امور آن را کنترل کند و در جریان کل امور قرار گیرد. در واقع مدیر به عنوان یک ناظر باید به همه امور موسسه مسلط باشد تا اطمینان حاصل کند که همه امور به بهترین نحو در حال انجام است. چنانچه مشکلی پیش آید یک مدیر توانا با توجه به نوع مشکل تدبیر خاصی می اندیشد. اگر مشکل حادی پیش آمده باشد او به کمک مشاورانش از طریق روند ذیل آن را سعی می کند حل کند:
١کسب اطلاع از ماوقع از منابع موثق گوناگون
٢تحلیل شرایط با توجه به داده های درست
٣تجزیه و تحلیل راه حل های مختلف
۴اتخاذ شیوه ی صحیح، کم هزینه برای حل آن معضل
۵نظارت بر نحوه ی اجرا تصمیم با استفاده از منابع شماره ١
زمان بین این ۵ مرحله به نوع حادثه بستگی دارد. اگر حادثه از درجه اهمیت کمی برخوردار باشد زمان صرف شده بیشتر خواهد بود و برعکس چنانچه نوع حادثه اضطراری باشد باید این زمان به حداقل ممکن برسد. در واقع این نوع شرایط را شرایط بحرانی می نامند و این نوع مدیریت را مدیریت بحران می نامند.
مولفه دو در مدیریت برنامه ریزی است. یک مدیر موفق علاوه بر آنکه باید بتواند امور موسسه را کنترل و راهبری کند باید بتواند برای پیشرفت آن نیز طرح های داشته باشد. مدیر برای حرکت به جلو باید همیشه نگاهی تحلیلی بر گذشته داشته باشد. او باید بتواند مسایلی که در گذشته برای موسسه اتفاق افتاده اند تحلیل کند و از آنها برای پیشروی استفاده کند.
حال به مسئله گونوو مدیریت استانی در این باره باز می گردیم. اگر استنادی کنیم با اظهارات استاندار محترم جناب دکتر دهمرده در روزهای نخستین این حادثه به یک نکته برمی خوردیم که ایشان حادثه مذکور را کم اهمیت تلقی کردند. امروز که حدودا دو هفته از آن فاجعه می گذرد هنوز امداد رسانان نتوانسته اند به برخی نقاط دست رسی پیدا کنند و حتی نیازها اولیه آنهای که در دسترسند را را برآورده سازند. کم اهمیت تلقی کردن یک مسئله بسیار مهم که سازمان هوا شناسی روزها قبل برای آن اخطار صادر کرده بود، در واقع نقص مهمی در دو مرحله تصمیم سازی برای بحران بود. اظهار استاندار محترم به کم اهمیت بودن چنین بحرانی درواقع حاکی از تحلیل نادرستی است که بر فرضیه های نادرست استوار بوده است.
موضوع دیگری که می خواهم به آن به پردازم مسئله طولانی شدن امدادرسانی و عدم هماهنگی نهادهای مرتبط است. در یک بحران مهمترین فاکتور برای مدیریت موثر کن
Categories: فارسی Tags:

نقدی بر مسایل آزمون های سراسری

۲۴ خرداد ۱۳۸۶ ۳ دیدگاه
این روزها یکی از مسایل داغ آموزشی، مسئله آزمون سراسری کنکور است. مسئله کنکور همیشه مورد توجه خانواده ها، دانش آموزان، صاحب نظران مسایل آموزشی و مسئولین رده بالای کشور بوده است. مسئولین زیادی برای حل این معضل وعده ها و برنامه هایی داده اند ولی ظاهرا مسئله کنکور کلاف در هم تنیده ای است که بدون در نظر گرفتن مسایل آموزشی راه حل مناسبی برای آن قابل تصور نیست.
امتحانات سراسری همانند کنکور معمولا در کشورهایی که نسبت متقاضیان ورود به دانشگاه و ظرفیت رشته های تحصیلی برابر نیست، برگزار می شود. در ایران نیز اصل برگزاری کنکور بر همین اساس است زیرا تقریبا بیش از یک سوم متقاضیان ورود به دانشگاهها قادر به کسب اجازه برای ادامه تحصیل در مراکز آموزش عالی می شوند.
مسئله کنکور برای همه ی جوانان محصل مسئله ای بغرنج است. قبول شدن در دانشگاه برای دانش آموز و حتی برای خانواده و اطرافیان او مسئله حیاتی و در بعضی موارد جنبه حیثیتی پیدا می کند. همین مسئله باعث بوجود آمدن استرس و فشار زیاد بر روی دانش آموز و والدین او می شود و همین اضطراب باعث می شود که بر روی نتیجه حاصل از امتحان موثر باشد.
در چند سال اخیر مسئله تاثیر معدل در امتحان کنکور مطرح شده است. بر اساس این طرح درصدی از نمره اکتسابی دانش آموزدر کنکور مربوط به معدل او خواهد بود. سازمان سنجش با راهکارهایی قصد دارد این درصد را بیشتر کند و ظاهرا در کنکور ٨۶ ، ١۵ درصد خواهد بود.
مسئله معدل و تاثیر آن در امتحان کنکور مسئله بسیار پیچیده ای است. شخصا با دلایل و شواهدی که در ذیل ارائه می کنم با تاثیر معدل و حذف امتحان کنکور مخالف هستم.
الف: نمره معدل معیار مناسبی برای سنجش و تمایز دانش آموزان از هم نیست.
مثلا دو دانش آموز Aو B را که همکلاسی هستند و هر دو علاقه مند به ادامه تحصیل در رشته ریاضی در دانشگاه هستند، نمرات آنها به شرح ذیل است:
A: ریاضی١٧،عربی١٣، شیمی١۵معدل = ١۵
B: ریاضی١٩، عربی١٠، شیمی١۵معدل = ۶۶/١۴
هر دو دانش آموز فرض کنیم در کنکور عمل کرد تقریبا یکسانی دارند و حال این نمره معدل است که بین این دو تمایز ایجاد می کند. بر اساس معدل دانش آموز اول با وجود آنکه از لحاظ درس ریاضی ضعیف تر است در آن رشته قبول می شود ولی دانش آموز دوم علیرغم بهتر بودن درس ریاضی قبول نمی شود. در این مثال یک درس نامرتبط مانند عربی برای قبولی در رشته ریاضی تاثیر گذار می شود. بنابراین معدل معیار مناسب برای تمایز دانش آموزان از هم نیست بلکه این نمره یک دیدگاه کلی از عمل کرد فرد به دست می دهد و این نمره معیار دقیق برای آزمون های سراسری نیست.
ب: شرایط کسب معدل متفاوت و گاهی نا عادلانه است.
برای موفقیت در آزمون فاکتورهای گوناگونی دخالت دارند. وضعیت فیزیکی مدرسه، کلاس درس، کتاب، وسایل کمک آموزشی، تدریس معلم،شرایط خانوادگی فرد، محیط برگزاری آزمون، زمان برگزاری آزمون و ده ها عامل دیگر در عمل کرد دانش آموز در امتحانات تاثیرگذار خواهد بود. مثلا شرایط آب هوایی را در نظر بگیرید. در منطقه بلوچستان در هنگام برگزاری امتحان نهایی خرداد ماه آب و هوای بسیار گرمی حاکم است و این آب هوا به هیچ وجه قابل قیاس با هوای استان های شمالی کشور نیست. دانش آموز بلوچستانی باید گرمای بالاتر از ۴٠ درجه را تحمل کند ولی دانش آموز اردبیل در هوای عالی به سوالات پاسخ می دهد. بنابراین این موضوع بر عملکرد فرد در آزمون هماهنگ تاثیر خواهد گذاشت. ممکن است کسی بگوید سهمیه مناطق برای جبران این گونه کمبودها است اما سوال اینجا است که آیا منطقه سه جنوب کشور با منطقه سه شمال کشور حداقل از لحاظ آب هوا یکسان است؟! پس شرایط آب و هوا بر عملکرد فرد در آزمون بی تاثیر نخواهد بود. نمونه دیگر از نا عادلانه بودن شرایط آموزشی در این گونه مناطق نداشتن دبیر مرتبط و امکانات آموزشی مناسب است. مثلا دبیر رشته جغرافیا به دانش آموزان زبان انگلیسی درس می دهد! در برخی مناطق دانش آموزان تا آبان و یا حتی آذر ماه از داشتن دبیر در بعضی دروس محر&

#۱۶۰۸;مند. همین دانش آموزان باید به دانش آموزانی رقابت کنند که روز اول مهر سر کلاس می رود در حالی برنامه کلاس و کتاب آماده هستند.

ج: حذف کنکور فشار آزمون را در طول دوره دبیرستان بر دانش آموز تحمیل می کند.
اضطرابی که داوطلب در یک سال برای آماده شده برای کنکور تحمل می کند با حذف کنکور به تمام دوره تحصیل منتقل خواهد شد. همین اضطراب و فشار عملکرد دانش آموز را تحت تاثیر قرار خواهد داد.
د: برای دانش آموز حفظ مطالب از فهم آنها مهمتر خواهد بود.
اگر چه کنکور در حال حاضر باعث شده است که تنها محفوظات دانش آموز سنجیده شود و سطوح بالاتر دانش به روش آزمون چهار گزینه ای کمتر مورد سنجش قرا خواهد گرفت، اما این شیوه ی درس خواندن برای حفظ کردن محدود به حداقل به سال آخر خواهد بود ولی با حذف کنکور و تاثیر معدل این شیوه به تمام دوره دبیرستان تسری خواهد یافت.
ه: گسترش مافیای خرید و فروش سوالات
در یک آزمون همانند کنکور که با مراقبت ها و ضوابط امنیتی زیادی در سال یک بار برگزار می شود ولی در برخی موارد اخبار از تخلفات به گوش می رسد. حال تصور کنیم این نوع امتحان چندین دفعه با گستره ی جغرافیایی زیاد بر گزار شود، تصور تخلفات قابل وقوع بسیار ساده است. آیا این آزمون های هماهنگ همانند کنکور دارای همان امنیت خواهند بود؟
و: تصحیح آزمون
در تصحیح برگه های کنکور انسان نظر و دخالت انسان وجود ندارد. اما در آزمون های نهایی که در حال حاضر برگزار می شوند تاثیر روحیات و موقعیت مصحح در تصحیح برگه آزمون موثر خواهد بود. زیرا در این گونه آزمون ها که توسط انسان تصحیح می شود معیارهای دقیق برای تصحیح، با وجود راهنمای تصحیح، وجود ندارد ولی در آزمون چهار گزینه ای کنکور معیار دقیق و غیر قابل تغییر و تفسیر متفاوت است.
نتیجه:
حذف کنکور و جایگزینی آزمون های هماهنگ کشوری کار کارشناسی دقیقی نیست. این کار ممکن است عواقب و نتایج فراوانی به همراه داشته باشد. هر یک از داوطلب های این آزمون ها به عنوان یک سرمایه ی انسانی برای کشور ما هستند ولی این طرح ها ممکن است در آینده آنها و جامعه موثر باشد.
راه حل:
آزمون سراسری که به صورت چهار گزینه برگزار می شود باید دچار اصلاحاتی شود:
١موارد امنیتی افزایش یابد.
٢در طراحی سوالات باید به مواردی از جمله ارتقاء سطح سوالات از دانش و یادآواری به سطوح بالاتر همانند مقایسه و قضاوت توجه شود.
٣برای رشته های پرطرف دار باید آزمون سراسری به شیوه رایج برگزار شود و برای رشته های کم طرفدار گزینش به خود دانشگاهها واگذار شود.
۴بهبود شرایط محیطی برای برگزاری امتحان کنکور
به امید آنکه این آزمون باعث ارتقاء سطح علمی جامعه شود.
Categories: فارسی Tags:

فصل گرما و مشکلات ایرانشهر

۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۶ بدون دیدگاه
ایرانشهر یکی از گرمترین شهرهای ایران است. به طور متوسط در سال حداقل نه ماه دارای گرمای طاقت فرسا است. این شهر به علت واقع شدن در یک ناحیه کم ارتفاع از سطح دریا هوای گرم و خشکی دارد که این ویژگی در این ناحیه قابل مشاهده است. گرمای طولانی مدت در این شهر باعث مشکلات عدیده ی برای ساکنان آن می شود. این شهر همانطوری که ذکر شد، دارای ارتفاع کمی است و همین مسئله باعث وجود سفره های آبی زیر زمینی زیادی در این ناحیه شده است. مردم این شهر با وجود خشک سالی های اخیر در استان کمتر با این پدیده دست به گریبان شده اند. شاید یکی از دلایلی که ایرانشهر را منطقه مسکونی مناسبی به رغم گرما قرار داده است وجود آب فراوان در این منطقه است.
چند سالی است که در فصل گرما متاسفانه مشکلاتی برای مردم این شهر پیش می آید.
  • قطع مداوم آب در طول روز های هفته بدون اطلاع رسانی قبلی:
در این چند سال اخیر شرکت آب و فاضلاب ایرانشهر به دلایلی جریان آبرسانی را قطع می کند. قطع دو یا چند ساعته آب در روز در ایرانشهر دیگر برای ساکنانش چیز تازه نیست. چند روز اخیر آب به مدت ١٢ ساعت قطع بود و مردم در رنج و سختی زیادی به سر می بردند. شماره اتفاقات آب که همیشه اشغال بود و هیچ کس حاضر به پاسخ گویی به مردم شهر نبود. آیا هیچ مسئولی به این سوالات پاسخی داشت: مردم چه بنوشند؟ چگونه نماز بخوانند؟ چگونه از وسایل تهویه که با جریان آب کار می کند مانند کولر های آبی استفاده کند؟ آیا هیچ مسئولی زحمت عذرخواهی از مردم را تقبل کرد؟
  • قطع جریان برق
روزی نیست که شرکت برق مردم این شهر را ساعت ها از این نعمت محروم نکند. به طور متوسط حداقل روزی بین نیم تا یک ساعت برق برخی نواحی شهر قطع می شود. اگر شما شهروند وظیفه شناسی باشید و بخواهید به وظیفه شهروندی خود عمل نموده و کسب اطلاع نماید، متاسفانه شماره اتفاقات برق با شما همراه نیست. این شماره که گویا تنها بوقی که می زند، بوق اشغال است و لا غیر. اگر هم از خوش شانسی یا بد حادثه زنگ بخورد جوابی سربالا به شما خواند داد.
مسئولین شهر باید بداند که تنها برق و آب گرمای ایرانشهر را قابل تحمل ساخته است و دریغ حتی یک دقیقه ای این نعمت ها همانند دریغ نعمت زندگی از فرد می باشد. آنها باید بداند که شهر با روند فزایندی در حال رشد است پس باید برنامه های کوتاه مدت، میان مدت و بلند مدتی برای حل مشکلاتی از این دست داشته باشند. دانستن این مطلب نیز ضروری است که امکانات این شهر جواب گوی نیازهای فزاینده این مردم نیست و امکانات شهر برای سی سال پیش مناسب بوده است، یعنی زمانی که نه ماشین آنچنانی وجود داشته و نه مردم ساکن این شهر به این تعداد بوده است.
Categories: فارسی Tags:

تاثیر فکر بر سلامتی جسم

۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۱ دیدگاه
جسم خدمت گذار ذهن است. او از دستورات ذهن تبعیت می کند، خواه آنها ارادی یا غیر ارادی باشند.به محض ورود افکار غیر مجاز بدن سریعا در بیماری و ناراحتی فرو می رود. در هنگام فرمان شاد و افکار زیبا بدن با زیبایی و جوانی ملبس می شود.
بیماری و سلامتی همانند محیط ریشه در تفکر دارند. افکار بیمار خودشان را از طریق بدن بیمار نشان می دهند. فکر ترس شخص را به سرعت یک گلوله خواهد کشت و چنین افکاری به طور مداوم هزاران نفر را می کشند.
افرادی که با فکر بیماری زندگی می کنند افرادی هستند که آن بیماری را خواهند گرفت. اضطراب همه جسم را تضیف می کند و آن را برای ورود بیماری باز نگاه می دارد. گرچه تفکرات نا سالم حتی اگر بدن را از لحاظ فیزیکی آزار ندهند،اما سیستم عصبی را به هم خواهند ریخت.
تفکرات قوی، پاک و شاد بدن را در اشتیاق و شفقت فرو می برند. بدن وسیله ظریف و حالت پذیری است که به تفکراتی که به آن وارد می شود عکس العمل نشان خواهد داد و عادات و تفکرات، تاثیرات خوب یا بدشان را بر روی آن نشان خواهند داد.
افراد تا زمانی که افکار ناپاک را پراکنده می کنند، خون ناپاک و مسموم خواهند داشت. از یک قلب پاک یک زندگی پاک و بدن پاک بیرون می آید. از یک ذهن آلوده یک زندگی آلوده و بدن خراب به وجود می آید. فکر فواره عمل، زندگی و ابراز است. چشمه را پاک نگه دارید تا همه چیز پاک شود.
تغییر رژیم غذایی به فردی که افکارش را تغییر ندهد کمکی نخواهد کرد. هنگامی که فرد افکارش را پاک می سازد، بعد از آن اشتیاقی به غذای ناپاک نخواهد داشت.
افکار پاک باعث پاکی عادات می شوند. یک به اصطلاح قدیس که بدنش را نمی شوید، یک قدیس نیست. او کسی است که تفکراتش را این گونه تقویت و تصفیه می کند که نیازی به توجه کردن به میکروب های بدنهاد نیست.
اگر بدنتان را می خواهید محافظت کنید، از ذهنتان مراقبت کنید. اگر می خواهید بدنتان را بازسازی کنید، ذهنتان را زیبا سازید. بد اندیشی، حسد، ناراحتی و دلسردی سلامتی بدنتان را می ربایند. یک صورت تند اتفاقی به وجود نمی آید بلکه تفکرات تند آن را می سازد. چین و چروک هایی که به صورت آسیب می رسانند به بوسیله نابخردی، غرور و احساسات شدید به وجود می‌ آیند.
من یک پیر زن ٩۶ ساله ای را می شناسم که چهره بشاش و معصوم یک دختر را دارد. من مرد میان سالی را می شناسم که صورتش دارای خطوط نامتقارنی است. اولی نتیجه یک مزاج شاد و آفتابی است و دیگری نتیجه نارضایتی و تند مزاجی است.
از آنجایی که شما نمی توانید یک خانه شاد و خوش آیندی داشته باشید، مگر آنکه بگذارید هوا و نور خورشید آزادانه وارد اتاق ها شوند، پس یک بدن قوی و یک سیمای بشاش، شاد یا سرزنده فقط می تواند از ورود آزادانه تفکرات شاد، خوش بینی و آرامش به وجود آید.
بر روی چهره افراد مسن چین و چروک های زیادی وجود دارد که بوسیله اندوه به وجود آمده اند. برخی دیگر به وسیله افکار
Categories: فارسی Tags: