بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘فارسی’

زبان سغدی و سرگذشت آن

۱ آبان ۱۳۷۸ بدون دیدگاه

زبان سغدی، از نظر تنوع و حجم ادبیات مکتوب، مهم ترین زبان ایرانی میانهٔ شرق است که بررسی و مطالعهٔ آثار آن در آغاز قرن بیستم و با کشف گنجینهٔ تورفان آغاز شده‌است. پیشینهٔ سرزمین سغد: نام سرزمین سغد را نخستین بار در نوشته‌های کتاب دینی اوستا، در سنگ نبشته‌های فارسی باستان و در نوشته‌های مورخان یونانی می‌بینیم. سرزمین سغد را، از دید منابع تاریخی، ناحیه‌ای کم وسعت در کنار رود زرافشان می‌یابیم ؛ اما کشف آثار و مدارک سغدی در گسترهٔ جغرافیایی عظیمی، از روسیه تا ترکستان چین (ایالت سین کیانگ امروزی)، حکایت از آن دارد که سغدیان روزگاری ساکنان چین سرزمین پهناوری بوده‌اند، هر چند که مطالعات دقیق تر نشان می‌دهد که آنان را باید صرفا مهاجرانی در این سرزمینهای بیگانه به شمار آورد. سمرقند، پایتخت سرزمین سغد، از نظر سوق الجیشی نقش بسیار مهمی در جادهٔ ابریشم، شاهراه تجاری میان چین و دنیای غرب داشته‌است. بازرگانان سغدی، در طول این جاده، مهاجرنشین‌های متعددی احداث کرده بودند و این مطالب را منابع عربی و نوشته‌های مورخان اسلامی، که از مهاجرت سغدیان پیش از حمله ء اعراب و نیز از فعالیت‌های تجاری آنا سخن می‌گویند، تایید می‌کند. نتیجهٔ بارز این امر اهمیت یافتن نقش زبان سغدی، به صورت زبان میانجی (lingua franca)، در طول جادهٔ ابریشم بوده‌است. از این دیدگاه، نقش سغدیان را در آسیای مرکزی می‌توان با زبان یونانیان در دنیای باستان، البته در مقیاسی محدودتر قابل قیاس دانست. در پرتو همین نقش زبان سغدی است که بیشتر دست نویس‌های آن در این ناحیه، به خصوص دتون هوانگ و نواحی اطراف تورفان به دست آمده‌است. زبان سغدی: زبان سغدی، پیش از کشف گنجینهٔ تورفان در ترکستان چین که در اوایل قرن حاضر صورت گرفت، زبانی تقریبا ناشناخته بوده‌است. گرچه ابوریحان بیرونی در حدود هزار و اندی پیش، با ذکر نام روزها و ماهها و جشن‌های سغدی، تلویحا به این زبان اشاره کرده بود. آندرئاس، در میان گنجینهٔ دست نوشته‌های واحهٔ تورفان، به وجود زبان ناشناخته‌ای پی برد و آن را سغدی دانست. طی نود سال پس از آن، با کوشش هیات‌های اکتشافی متعدد، آثار مکتوب این زبان، به صورت پراکنده از نواحی نزدیک شهر سمرقند تا یکی از برج‌های داخلی دیوار بزرگ چین و از مغولستان شمالی تا درهٔ علیای رود سند در شمال پاکستان کشف شده‌است. زبان سغدی یکی از زبان‌های گروه شرقی ایرانی میانه، زبان ناحیهٔ حاصلخیز سغد، واقع در میان دو رود سیحون و جیحون بوده‌است. این زبان در طول ده قرن (قرن‌های دوم تا دوازدهم میلادی) مهم ترین زبان ایرانی در آسیای مرکزی، زبان تجاری جادهٔ ابریشم و از دیر زمان ابزار و پیوند فرهنگ‌های سرزمینهای شرقی و غربی آسیا بوده‌است. زبان سغدی از جمله زبانهای ایرانی شرقی و رایج ترین آنهاست که زبان فرهنگ و ادب و بازرگانی در مناطق فارسی زبان تا مرزهای چین بوده‌است. حال اگر نقش بسیار مهم بخارا و سمرقند، مادرشهرهای قلمرو زبان سغدی، را نیز در گسترش ادبیات آغازین فارسی در نظر بگیریم، ورود شمار چشمگیری از واژه‌های سغدی مانند خوک، ستیغ، زیور، سنگسار را در زبان فارسی امری طبیعی می‌یابیم. بررسی آثار بزرگانی چون رودکی، ابوشکور بلخی و اسدی طوسی نیز مؤید این معناست. زبان سغدی همانند دیگر زبانهای شرق ایران، نظیر خوارزمی، ختنی نظام صرفی اسمی، ضمیری و فعلی بسیار گسترده‌ای را به نمایش می‌گذارد. ادبیات سغدی : گستردگی نوشته‌های زبان سغدی، در مکانها و زمانهای متفاوت، با گونه‌های ادبی متنوع و برای مقاصد گوناگون در طول پنج الی شش قرن متمادی، که جوامع سغدی زبان از بارزترین سازندگان نهادهای اجتماعی و فرهنگی آسیای مرکزی بودند، امری قابل توجه و چشمگیر است. آثار مکتوب سغدی، به رغم آنکه پاره پاره شده و درگذر زمان آسیب‌های جدی دیده‌اند، منابع ضروری، غیرقابل انکار و بسنده‌ای برای بازسازی چهرهٔ تاریخی و حقیقی سیاست، اقتصاد، دین، هنر و فرهنگ سغد و سغدیان اند. آثار بازیافته ء سغدی شامل آثار دینی (مانوی، مسیحی و بودایی)و آثار غیر دینی است. سیمز ویلیام کهن ترین متن سغدی را قطعهٔ منحصر به فردی می‌داند که محتوای آن دعای اشم وهو است و احتمالا دریچه‌ای به سغدی باستان، متعلق به دوران هخامنشی، می‌گشاید، گو اینکه نگارش آن هزار سال بعد صورت گرفته‌است. از نظر قدمت، کهن ترین شواهد مکتوب زبان سغدی، سنگ نوشته‌هایی منسوب به قرن دوم میلادی اند. مهم ترین نوشته‌های غیردینی به زبان سغدی، صرف نظر از “نامه‌های باستانی ”، “ اسناد کوه مغ ” حاوی نامه‌ها واسناد اداری، اقتصادی و حقوقی است که بر کاغذ، چوب، چرم و ابریشم نگاشته شده‌است. این اسناد متعلق به شاهزاده‌ای سغدی به نام دیواشتیج است که در سال ۱۹۳۳ در ویرانه‌های قلعه‌ای بر کوه مغ در نزدیکی دهکدهٔ خیرآباد و ویرانه‌های شهر قدیمی پنجیکند، در شمال تاجیکستان، موطن اصلی سغدیان، به دست آمده‌است. از دیگر متن‌های غیردینی می‌توان به چند متن پزشکی و یک متن جادوگری اشاره داشت. متنهای دینی سغدی به احتمال زیاد به دورانی مابین قرن‌های هشتم و یازدهم میلادی تعلق دارند و از وجود چند دین، در آن دوران و در آن جوامع، حکایت دارند و در ارزیابی ادبیات دینی سغدی، در آغاز احساس می‌شود که موجودیت آن حاصل ترجمهٔ آثاری است که به دست ادیبان روحانی مانوی، مسیحی و بودایی انجام گرفته‌است. در میان این متن‌ها، متن سغدی و یانتره جاتکه، که طولانی ترین متن دینی شناخته شده به زبان سغدی است، دارای سبک ادبی پیشرفته تری نسبت به دیگر متن هاست و احتمالا بیشتر تالیفی بومی به زبان سغدی و یا بازنویسی یک داستان بودایی است تا اینکه ترجمه باشد. نظام نوشتاری زبان سغدی : به رغم گستردگی جغرافیاییی قلمرو زبان سغدی، تفاوت گویشی اسناد مکتوب موجود اندک است.بررسی متون موجود سغدی این واقعیت را نمودار می‌سازد که تنوع فرهنگی این آثار در خط آن نیز کاملا منعکس و بنابر ضرورت زمان و مکان و موضوع کتابت، از گونه‌های خطی متنوعی استفاده شده‌است. به جز یک قطعه که به خط براهمی (شاید که خط ویژهٔ برهمن‌ها باشد!) نوشته شده‌است. متون سغدی شناخته شده به سه خط سغدی، که گونهٔ سمرقند نیز نامیده می‌شود، خط عمومی سغدی‌ها در قرن چهارم میلادی است که تا قرن هفتم میلادی به طور کامل گسترش یافته‌است. این خط بر قدیمی ترین سکه‌ها و اسناد باقی مانده از زبان سغدی دیده می‌شود و گونه‌های اصلی زیر را شامل است : الف) خط کهن “ نامه‌های باستان ” و دیگر متنها تا حدود قرن پنجم میلادی ؛ ب) خط سوتره یا خط رسمی سغدی که معمولا در متن‌های بودایی به کار رفته‌است ؛ ج) خط پیوسته که دارای گونه‌های متنوع محلی بوده‌است و جدیدترین صورت آن بدون در نظر گرفتن تقدم تاریخی، “ایغوری” نامیده می‌شود، زیرا برای نوشتن زبان ترکی باستان نیز به کار رفته‌است. پیشینهٔ طولانی تاریخی سغدی، وجود املای تاریخی و هزوارش را در این خط امری عادی و معمول ساخته‌است، گرچه نسبت به زبان‌های فارسی میانه و پارتی تعداد هزوارش‌ها کمتر است. چنانچه خواسته باشیم به پیشینهٔ مطالعات سغدی اشاره‌ای داشته باشیم، می‌باید به پژوهش‌های دانشمندانی چون بدرالزمان قریب، زهره زرشناس، امیل بنونیست، م.ج.درسدن ر.گوتیو، و.ب.هنینگ، د.ج.مکنزی، نیکلاس سیمز ویلیامز، و. زوندرمان و د..ا.اوتز اشاره داشت. با پیش چشم آوردن این حقیقت که هر زبانی دربردارندهٔ فرهنگ و تاریخ و ارزشهای کهن گویش وران خویش است، امید است که بازشناخت هرچه بهتر زبانهای کهن ایران زمین، همچون آیینه‌ای، برنمایانندهٔ جایگاه والای ساکنان این مرز و بوم گرامی گردد.

برگرفته از مقدمهٔ کتاب “ شش متن سغدی ” / دکتر زهره زرشناس / ۱۳۸۰

Categories: فارسی Tags:

ویژگی‌های آوایی لهجه لاشاری

۵ مهر ۱۳۷۸ بدون دیدگاه

درباره تقسیم بندی زبان بلوچی دیدگاههای زیادی وجود دارد. زبان شناسان زبان بلوچی را براساس جغرافیا سکونت مردم بلوچ به لهجه‌های مختلف تقسیم کرده‌اند. ویلهلم گیگر زبان بلوچی را به دودسته عمده شمالی و جنوبی تقسیم کرده‌است. در این تقسیم بندی بلوچی جنوب به دو دستهٔ شرقی و غربی و بلوچی شمال به دو دستهٔ شمالی و جنوبی تقسیم شده‌اند. جوزف الفنبین محقق برجسته زبان بلوچی را به شش دسته تقسیم می‌کند که عبارتند از: الف- لهجه‌های تپه‌های شرقی ب- لهجه رخشانی ج- لهجه سراوانی د- لهجه کیچی ه- لهجه لتونی (لاشاری) و- لهجه‌های ساحلی

لهجه لاشاری منطقه لاشار در بلوچستان ایران قرار دارد. این منطقه شامل نواحی مانند اسپکه، پیپ، مسکوتان و فنوج می‌شود. از خصیصه‌های اصلی لهجه لاشاری آوای /ū/ است که در این لهجه ثابت مانده‌است. چون در برخی لهجه‌های بلوچی این صدا به i/ /تبدیل شده‌است. دیگر ویژگی این لهجه استفاده از مصوت‌های مرکب است در حالیکه در برخی لهجه‌های بلوچی واژگانی که دارای مصوت‌های مرکب هستند به مصوت ساده تبدیل می‌شوند. استفاده از نیم مصوت /y/ در ابتدای برخی واژگانی که با مصوت شروع می‌شوند. در لهجه لاشار برخی آواهای وجود ندارند ویا به آواهای متناظر تبدیل شده‌اند مانند: /ŗ/ که به /r/تبدیل شده‌است. بررسی نیم مصوت /y/[۱] مصوت یا واکه واج‌هایی هستند که از لرزه تارهای آوایی پدید می‌آیند و بدون برخورد با هیچ مانعی از مجرای دهان می‌گذرند. مصوت‌های زبان بلوچی ۸ عدد هستند که به دو دسته زیرتقسیم می‌شوند: ۱- مصوت‌های کوتاه: /a/، /i/، /u/ ۲- مصوت‌های بلند(کشیده):/ā/، /ī/، /ū/، /e/، /o/ در زبان بلوچی برخلاف زبان فارسی واژه می‌تواند با مصوت آغاز شود. در زبان بلوچی به ابتدای برخی واژه‌ها که با مصوت‌های بلند شروع می‌شوند نیم مصوت /y/ اضافه می‌کنند. مثلا کلمه /īrān/ در بلوچی به صورت /yerān/ تلفظ می‌شود. افزودن نیم مصوت /y/ در لهجه لاشاری بیشتر دیده می‌شود. در مصوت بلند /ā/ که در ابتدائی کلمه قرار می‌گیرد در برخی کلمات این افزودن نیز روی می‌دهد. به طور نمونه می‌توان به کلمات زیر اشاره کرده که در لهجه لاشار به آنها نیم مصوت /y/ اضافه می‌شود. مثلا کلمه«علی» به صورت /yalī / در لاشاری قدیم تلفظ می‌شود. در دیگر لهجه‌ها لاشاری /āp/ /yāp/ /ārt/ /yārt/ /ādink/ /yādink/ /ātesh/ /yātesh/ آوای دیگری که در لهجه لاشاری با دیگر لهجه‌های متفاوت است، آوای /ŗ/ است. این واج در لهجه لاشاری منسوخ شده‌است. در دیگر لهجه‌های این واج موجود است و مورد استفاده قرار می‌گیرد ولی مردم لاشار این واج را به واجی مشابه آن تغییر داده‌اند. واج /ŗ/ در بلوچی لاشار به صورت /r/ تلفظ می‌شود. مثلا واژه /lahŗ/ در لاشاری به صورت /lahr/ تلفظ می‌شود.در واقع واج /ŗ/ مخصوص زبان بلوچی است در لاشاری به صورت /r/ فارسی گفته می‌شود که این تبدیل واج در لاشاری تاثیر زبان فارسی را نشان می‌دهد. دیگر ویژگی متمایز کننده لهجه لاشاری استفاده از شناسه اول شخص در پایان فعل‌های زمان گذشته‌است. مثلا در لاشاری برای گفتن مفهوم «رفتم» به بن فعل «/rapt/» «/uŋ/» اضافه می‌کنند. این در حالی است که در برخی لهجه‌ها شناسه اول شخص به صورت «/āŋ/» اضافه می‌شود. در این شناسه معمولا صدای آخر آن غنه می‌شود ولی در هنگام بیان آن به صورت تاکید یا خشمگینانه به صورت /n/ تلفظ می‌شود.

Categories: فارسی Tags:

آواشناسی زبان بلوچی

۳۰ شهریور ۱۳۷۸ بدون دیدگاه

آوا (phone) یک پدیده فیزیکی است که از طریق گوش دریافت می‌شود. به عبارت دیگر آوا نشانهٔ مادی، محسوس و گفتاری برای نظام‌های مجرد و ذهنی زبان است. هوای از طریق بینی یا دهان وارد شش‌ها می‌شود، سپس از طریق همین دو خارج می‌شود. هوا در هنگام خروج به تارهای صوتی در حنجره و حفره‌های دهانی و غنه‌ای بر خورد می‌کند. این برخورد‌های باعث تولید اصوات گوناگون زبان می‌گردند.

آواشناسی: با توجه به تعریف آوا، آواشناسی عبارت است از مطالعه وبررسی علمی صداهای یک زبان را آواشناسی می‌نامند. همه کوشش آواشناسان این است که روش نظامند برای توصیف هر صدایی عرضه کنند. آواشناسی به سه زمینه تحقیقاتی تقسیم می‌شود:۱- آواشناسی آزمایشگاهی ۲- آواشناسی شنیداری ۳- آواشناسی تولیدی همانگونه که در بالا توضیح داده شد هنگام خروج هوا ممکن است تارهای صوتی مانعی در برابر هوا گردند. مانع شدن تارهای صوتی باعث بوجود آمدن «واک» می‌شود. اگر جریان هوای بازدم بدون برخورد با تارهای صوتی از مجاری عبور کند، در حنجره هیچ آوایی تولید نمی‌شود. آواها با توجه به واک دار بودن یا نبودنشان به دو دسته مهم تقصیم می‌شوند: ۱- صامت ۲- مصوت

مصوت

مصوت یا واکه واج‌هایی هستند که از لرزه تارهای آوایی پدید می‌آیند و بدون برخورد با هیچ مانعی از مجرای دهان می‌گذرند. وضعیت دهان، لبان و زبان در چگونگی مصوت‌ها تاثیر دارد. چنانچه به هنگام تلفظ واکه زبان به جلوی دهان نزدیک شود واکه را پیشین می‌نامند. ولی اگر زبان به عقب دهان نزدیک شود واکه پسین نامیده می‌شوند. اندازه باز بودن حفرهٔ دهان و فاصله زبان و کام نیز در پیدایش نوع واکه دخالت دارد و واکه‌ها را با توجه به همین وضعیت به انواع: باز، بسته، نیم باز و بسته تقسیم می‌شوند.

واکه‌های زبان بلوچی

oː uː eː

aː u i a

 

صامت‌ها

آن دسته از اصوات گفتار که در ادای آنها جریان هوا پس از عبور از تارهای صوتی در نقطه‌ای از حفرهٔ دهان در فاصله میان گلو و لب‌ها با مانعی برخورد کرده در برابر آن سدی ایجاد شود یا با فشار از تنگنایی بگذرد و یا مسیر حرکتش تغییر کند و به عبارت دیگر وضعیت حفرهٔ دهان و اندام‌های گفتار پس از عبور هوای بازدم از حنجره و قبل از خروج آنها از لبها تغییر یابد و در نتیجه آوای تازه‌ای بدان افزوده شود، صوت پدید آمده را صامت می‌نامند.

مصوت‌های زبان بلوچی
انسدادی انسدادی-سایشی سایشی لرزشی کناری- تقریبی تقریبی

بی واک p, t, ʈ, k ʤ s, ʃ, h r, ɽ l w

واکدار b, d, ɖ, ɡ ʧ z, ʒ
j

غنه n

 
m, ŋ

مصوت‌های مرکب زبان بلوچی

aːi au ai

Categories: فارسی Tags:

مدرن سازی بلوچی

۲۰ شهریور ۱۳۷۸ بدون دیدگاه

بلوچی زبان مردم بلوچ است. این زبان در جنوب غربی پاکستان، جنوب شرقی ایران ، جنوب افغانستان، کشور های ساحلی خلیج فارس و نیز ترکمنستان مورد استفاده قرار می گیرد. این زبان از لحاظ ادبیات شفاهی دارای منابع غنی است. داستان ها، حماسه ها، اشعار و سایر انواع ادبی سینه به سینه از نسلی به نسل دیگر منتقل شده اند. این زبان جزء خانواده زبان های هند و ایرانی است که در شاخه ایرانی قرار دارد. گویشوران این زبان در حدود ۵ میلیون نفر تخمین زده شده اند. زبان بلوچی در دوره های متمادی تحت تاثیر زبان های مختلف بوده است زیرا این زبان تا به حال زبان رسمی هیچ کشور و یا ایالتی نبوده است و زبان مغلوب بوده است. دلیل دیگری که زبان بلوچی از زبان های دیگر تاثیر پذیرفته است ارتباط مردم بلوچ با سایر اقوام در اطراف خویش است. این زبان از سه زبان فارسی، عربی و اردو تاثیر زیادی در سطح واژگان پذیرفته است. این زبان مانند هر زبان زنده ای در حال تغییر و تحول بوده است. این تغییرات در برهه ای از زمان تند و در بسیار موارد کند بوده است. اما تغییرات در هر زبانی ضروری است تا آن زبان خود را با نیاز های گویشوران و تغییرات جامعه وفق دهد زیرا مهم ترین کارکرد زبان ارتباط است. آنچه که در این مقاله درباره ی آن بحث خواهیم کرد مسئله مدرن سازی زبان بلوچی برای برطرف کردن نیاز های گویشوران خویش است. آیا زبان بلوچی توانسته خود را با شرایط محیطی و اجتماعی جامعه ای که در آن تکلم می شود وفق دهد؟ آیا گویشوران می توانند نیازهای زبانی خود را با این زبان بر طرف کنند؟ حال با روش های علمی به طرح مسئله و بیان جواب های مناسب برای سوالات مطرح شده خواهیم پرداخت. فیشمن در بررسی مشکلات زبانی ملت های آنها را به سه دسته تقسیم بندی می کند. دسته اول ملت های جدید در حال توسعه مانند کشورهای آفریقای شرقی هستند. ملتهای قدیمی در حال توسعه مانند کشورها خاورمیانه در دسته دوم قرار می گیرند. ملتهای میانی دسته سوم را تشکیل می دهند که پاکستان را می توان در این دسته قرار داد. در این دسته بندی هر کدام از دسته ها دارای مشکلات و مسایل خاص خود هستند. مشکل کشور های جدید در حال توسعه ایجاد و حفظ ادغام سیاسی و فرهنگی-اجتماعی است. در کشور های قدیمی در حال توسعه اگرچه ادغام برپایه تاریخ و گذشته باشکوهشان صورت گرفته است ولی دغدغه اصلی این جوامع مدرن سازی است. در این جوامع زبان کلاسیک معیار با زبان مردم عام تفاوت دارد و این زبان معیار باید از مرحله مدرن شدن عبور کند. در میان ملل میانه علاوه بر ایجاد ادغام فرهنگی-اجتماعی، باید با روند مدرن شدن نیز مواجه شوند. ایران کشور بزرگ اقوام ایرانی در دسته کشورهای با سابقه در حال پیشرفت قرار می گیرد. بلوچی نیز به تبع آن در همین بخش قرار می گیرد. بلوچستان دارای تاریخ چند هزار ساله است. بلوچستان تاریخ پر عظمت و گذشته پرشکوهی داشته است که این در ادبیات بلوچ و غیر بلوچ انعکاس داشته است. حال با توجه به نظریه فیشمن مشکل اصلی زبان بلوچی عبور از پروسه مدرن شدن است. جهان در قرن بیست و یکم با سرعت فزآینده ای در حال پیشرفت است. هر روز تکنولوژی جدید وارد بازار می شود و زبان هر کشور باید بتوان در مواجه با چنین پیشرفت های نیاز های زبانی کاربران خویش را مرتفع کند. زبان دارای ویژگی های متعددی است که یکی از آنها باروری است. یعنی گویشوران هر زبان می توانند به تعداد نا محدود جمله جدید بسازند. زبان سیستم بسته ای نیست بلکه یک طرف آن گشوده است و همین باز بودن سیستم باعث گسترش زبان می شود.برای اضافه کردن واژگان جدید به هر زبانی روش های گوناگونی وجود دارد. مهمترین روش قرض گرفتن از زبان دیگری است. واژه ای برای نامیدن یک جسم در زبان مبدا تولید می شود، زبان مقصد برای آنکه آن جسم را عنوانی بدهد آن واژه را از زبان مبدا قرض می گیرد. در روش قرض گیری کلمه باید کمی دچار تغییر حداقل در سطح آوایی شود تا بتواند برای گویشوران زبان مقصد قابل بیان باشد. روش دیگر ابداع است. در این روش واژه ای کاملا جدید در زبان تولید می شود که هرگز وجود نداشته است. از دیگر روش ها در فرایند زایشی زبان می توان به ترکیب،کوتاه کردن، تبدیل نام برد. در بلوچی عمدتا از روش قرض گرفتن برای نام گذاری اشیاء جدید استفاده شده است. مثلا کامپیوتر که یک کلمه انگلیسی است با کمی تغییرات در سطح آوایی وارد واژگان این زبان شده است. از نمونه های دیگر می توان به کلماتی مانند”مانیتور،لامپ،تلویزیون،رادیو،… ” اشاره کرد. البته بلوچی در بعضی موارد از واژگان داشته برای نام گذاری اشیاء با استفاده از روش ترکیب بهره جسته است. مثلا “بالی غراب” به معنی هواپیما از ترکیب دو واژه “بالی” و”غُراب” ساخته شده است و هر دو در قاموس واژگان بلوچی وجود داشته اند. روش ابداع توسط چند محقق بلوچ برای ساختن واژگان جدید نیز استفاده شده است. مهمترین شخصیت بلوچ که در ابداع لغات بلوچی کارهایی انجام داده است سید ظهورشاه هاشمی بوده است. او در فرهنگ لغت خود واژگان زیادی را ابداع کرده است. با توجه به روش های مذکور که بلوچی از آنها برای تولید و ایجاد واژگان جدید استفاده کرده است، می توان این نتیجه را گرفت که بلوچی یک زبان پویا است که در گذر از مرحله مدرن شدن از روش های متعددی برای برطرف کردن نیازهای زبانی گویشوران خویش سود می جوید. این روش ها نیز نشان گر آنند که بلوچی مانند دیگر زبان های دنیا برای بارورسازی واژگان خود از همان روشهایی بهره می برد که سایر زبان های دنیا از آن سود جسته و می جویند. بلوچی در پروسه مدرن شدن دارای مشکلاتی نیز می باشد که می توان به مشکلات نگارش آن اشاره کرد. زبانشناسانی مانند دکتر جهانی،استاد دانشگاه اوپسالا، در کتاب خود به بررسی این مشکلات زبان بلوچی از لحاظ تعیین زبان معیار و رسم الخط واحد پرداخته است. در حقیقت انتخاب لهجه معیار و رسم الخط واحد از مراحل مدرن شدن هستند. بلوچی دارای لهجه ها و رسم الخط های متفاوتی است که انتخاب لهجه و رسم الخط معیار بر اساس مطالعه انجام شده توسط دکتر جهانی کار سهلی است. یعنی باید لهجه و رسم الخطی را برگزید که گویشوران بلوچ در خواندن و نوشتن آن کمترین مشکل را داشته باشند. انتشار مقالات، روزنامه ها، مجلات وکتب مختلف به زبان بلوچی که عمدتا در پاکستان به چاپ می رسند روند گزینش لهجه و رسم الخط معیار را تا حدودی تکمیل کرده است. اما هنوز مشکلاتی در سطح نگارش وجود دارد که باید تغییراتی برای برطرف بهتر نیاز هایی زبانی گویشوران این زبان ایجاد شود. بلوچی مانند هر زبان زنده دنیا دارای کمی ها و کاستی ها می باشد. این زبان برای اینکه بتواند به عنوان یک زبان زنده دنیا در میان گویشوران خویش عمل کند، مانند هر زبان دیگر نیاز به تغییر تحول و اصلاح دارد. بلوچی تا به حال توانسته با حفظ ساختار خود با استفاده از روش های متعدد نیازهای زبانی گویشوران خود را بر طرف کند گر چه در این مرحله مدرن شدن با مشکلاتی نیز مواجه بوده است. پروسه مدرن شدن بلوچی اگرچه تا برای افراد غیر متخصص نامطلوب بوده است ولی این روند نیاز های زبانی را تا حدودی برطرف کرده است. بلوچی کمتر در سطح عموم آموزش داده می شود و همین امر باعث کند شدن روند مدرن شدن بلوچی حداقل در زمینه نگارش شده است. تحقیق زبانشناسان درباره زبان بلوچی می تواند روند مدرن سازی بلوچی را تسریع بخشد.


منابع: ۱٫Fishman, J.A (1968). Language problems and types of political and sociocultural integration: a conceptual postscript. New York: John Wiley & Sons, Inc. 2.Hudson, G (2000). Essential Introductory Linguistics. Massachusetts: Blackwell Publishers, Inc. 3.Jahani, C (1989). Standardization and Orthography in the Balochi Language. Stockholm: Almqvist & Wiksel International.

 

Categories: فارسی Tags:

آیا فرهنگ بلوچی از بین خواهد رفت؟۷

۲۴ مرداد ۱۳۷۸ بدون دیدگاه

بخش آخر نتیجه گیری

در سری مقالات «آیا فرهنگ بلوچی از بین خواهد رفت؟» به اساسی ترین سوال درباره فرهنگ بلوچی بر اساس اصول علمی و مشاهدات تجربی سعی شد جواب داده شود. در مقوله ترقی و زوال هر فرهنگ مولفه‌های زیادی موثر هستند.

در ابتدا باید مقوله فرهنگ تعریف می‌شد. در بین مردم عامه فرهنگ معنای گسترده‌ای دارد. در عام ترین مفهوم مقوله فرهنگ و آداب و رسوم معادل آمده‌اند. با مراجعه به منابع جامعه شناسی و فرهنگ شناسی فرهنگ مادی و غیر مادی تعریف می‌شود. حال باید فرهنگ را به قسمت‌های ملموس قابل اندازه گیری تقسیم کرد تا بهتر بتوان آن را مورد موشکافی قرار داد. هر قسمت را عنصر فرهنگی می‌نامیم. در بررسی فرهنگ یک جامعه عناصر و تحول آنها معیار مناسبی برای سنجش تحول فرهنگ است.

حال که با مقوله فرهنگ آشنایی نسبی حاصل شد. باید به اصل موضوع یعنی زوال یا دوام فرهنگ بلوچی پرداخته می‌شد. در ابتدا باید به منشا پیدایش این نگرانی پرداخت. همانگونه که در بالا بیان شد فرهنگ یک جامعه عناصر منحصر به خود را دارد. هر عنصر در گذر زمان دچار تحول می‌شود. این تحول در عناصر گاهی تند و گاهی کند می‌شود. سرعت این تحول به نفوذ یک عنصر در میان مردم و عواملی دیگر بستگی دارد. عدم پویایی کافی در میان عناصر فرهنگ بلوچی تضاد‌هایی را میان نسل نو و قدیم به وجود می‌آورد.

در تبار شناسی زوال فرهنگ باید گفته شود که فرهنگ‌ها در تماس با یک دیگر دچار تغییر و تحول می‌شوند. اگر یک فرهنگ در یک جامعه در سطح پایین تر از فرهنگ حاکم بر یک اجتماع باشد، فرهنگ عمده سعی در جذب فرهنگ خرده در خود می‌کند. فرهنگ بلوچی چون در کشورهایی که در آن واقع است یک فرهنگ خرده به حساب می‌آید در نتیجه همیشه تهدید هضم شدن در فرهنگ‌ها عمده را حس می‌کند.

زبان ستون نگه دارنده یک فرهنگ است. به معنای دیگر چنانچه زبان یک اجتماع دچار تحول و زوال شود فرهنگ آن زبان نیز تحت تاثیر قرار خواهد گرفت. حال اگر زبان یک جامعه نیازهای روزانه گویش ورانش را مرتفع نکند کم کم کارکرد خود را از دست می‌دهد و شاید مردم به فکر استفاده از زبان جایگزین و تحول اساسی در زبان خود شوند. در فهم یک زبان سه مقوله بسیار مهم دخیل هستند: بافت کلام، تاریخ اجتماع و ادبیات. عدم آگاهی در هر کدام از سه مقوله گویش وران را در درک مفاهیم تولیدی در یک زبان دچار مشکل می‌کند.

بلوچستان به علت آن که دارای تاریخ مکتوب کم سنی است، بسیاری از حوادث و رویدادهای تاریخی سینه به سینه از نسلی به نسل دیگر منتقل شده‌اند. در این تاریخ شفاهی بسیاری از جنبه‌های یک حادثه از بین رفته‌است و یا با دیدگاهی خاص نقل شده‌است. کمبود منابع قدیمی در ادبیات بلوچی خود دلیلی بر نوپا بودنش است.

علاقه مند بودن مردم به فرهنگ خود بالیدن به آن یکی از مولفه‌های دوام یک فرهنگ است. هر میزان رضایت مندی مردم از یک فرهنگ بیشتر باشد آن فرهنگ بهتر می‌تواند به بالندگی خود ادامه دهد.مردم می‌توانند با تولیدات فرهنگی خود به بالندگی فرهنگ خود کمک کنند.

در خاتمه این سری مقالات باید توجه مخاطبان عزیز را به نکاتی چند در باره دوام فرهنگ بلوچی جلب کنم:

۱. زبان اصیل بلوچی پشتوانه قدرتمند زبان بلوچی است. چنانچه این زبان دچار زوال شود فرهنگ معادل آن از بین خواهد رفت.

۲. زبان بلوچی همان گونه که اشاره رفت دارای مکتوبات قدیمی نیست، بنابراین تحقیق علمی را در این زمینه دشوار می‌سازد. از همه محققان در این زمینه درخواست می‌شود تا آنجایی که مقدور است درباره تاریخ زبان بلوچی تحقیقاتی را انجام دهند. از کسانی که به تازگی به وادی وارد شده‌اند نیز تقاضا می‌شوند هر آنچه درباره زبان و فرهنگ جاری خود می‌داند به صورت مکتوب جمع آوری کنند و چنانچه مقدور است در سایت‌ها و وبلاگ‌های خود منتشر کنند. هر تحقیق و نوشته به ظاهر کم اهمیتی در آینده می‌تواند مرجع یک مقاله علمی باشد.

۳. از همه کسانی که در این زمینه‌های دارای نوشته‌های و تالیف‌های هستند تقاضا می‌شود که نوشته‌های خود را در سطحی گسترده تر منتشر نماید.

۴. از نسل پیشین درخواست می‌کنیم تحولات در زمینهٔ عناصر فرهنگی را به دیده خوش بینی نگریسته و به نسل نو خویش اعتماد کنند. همان گونه که نسل‌های پیشتر این زمام را به آنها دادن آنها نیز با سخاوت یاری گر نسل نو خویش باشند.

۵. نسل نو بلوچستان به آموختن کلاسیک زبان مادری خویش نیاز دارد بنابراین از همه دانشمندان و زبان شناس این عرصه می‌خواهیم زمینه را برای آموختن این زبان در سطوح مختلف فراهم نموده و از دولی که مردم بلوچ در آن ساکن هستند انتظار مساعدت می‌رود.

Categories: فارسی Tags:

آیا فرهنگ بلوچی از بین خواهد رفت؟۶

۲۳ مرداد ۱۳۷۸ بدون دیدگاه

علاقه مندی مردم به فرهنگ خود

یکی دیگر از مولفه‌های حفظ یا از بین رفتن یک فرهنگ، درجه وابستگی مردم به آن است. هر چه این وابستگی میان مردم و فرهنگشان قوی تر باشد فرهنگ قوام بیشتری پیدا می‌کند. برای سنجش وابستگی و دل بستگی به فرهنگ باید به خود فرهنگ مراجعه کرد. هر چه تولیدات فرهنگی بیشتر باشند راحت تر می‌توان آن فرهنگ را مورد بررسی قرار داد. برای سنجش علاقه مندی باید به دو مولفه مهم توجه کرد. اولین بافتی اجتماعی و سیاسی که یک فرهنگ در آن قرار گرفته‌است و دیگری محصولات یک فرهنگ.

فرهنگ بلوچی در سه کشور ایران، پاکستان و افغانستان حضور دارد. مردم بلوچ در این سه کشور یک اقلیت محسوب می‌شود. بنابراین فرهنگ بلوچی در تعامل با فرهنگ‌های این سه کشور فرهنگ خرده می‌باشد. از لحاظ علمی فرهنگ‌های بزرگ یعنی از نظر تعداد افراد، قدرت سیاسی و اجتماعی برای مردمی که در فرهنگ‌های کوچک، یعنی به لحاظ جمعیتی و قدرت اجتماعی و سیاسی، جذابیت دارد. همیشه فرهنگ بزرگ خواسته یا ناخواسته سعی در هضم فرهنگ‌های کوچک دارد. برای مردمی که فرهنگ خرده دارند در برخی موارد اتصال به فرهنگ خرده تامین کنندهٔ نیازهای اجتماعی نخواهد بود. برای اینکه تعادلی بین یک فرهنگ خرده و عمده به وجود بیاید، تعامل‌هایی بین این دو فرهنگ برقرار می‌شود. در اکثر موارد فرهنگ عمده نقش فرستنده و فرهنگ خرده نقش گیرندهٔ عناصر فرهنگی را بازی می‌کنند. در مواردی کم این جابجای حالت عکس نیز به خود می‌گیرد. مثلا هنگامی که یک فرهنگ دارای غنای عناصر فرهنگی باشد و یا در اندوخته‌های جامعه و بشریت نقش فعالی داشته باشد، فرهنگ عمده تسلیم فرهنگ خرده می‌شود. نمونه‌ای از این گونه تعامل عکس در تاریخ وجود دارد و آن زمانی است که مغول به ایران حمله می‌کند. اگرچه مغول قوم قدرتمند و غالب در این نبرد بود ولی به لحاظ فرهنگی و تاریخی هرگز نتوانست فرهنگ ایران را تحت تاثیر قرار دهد و برعکس مغول‌ها به فرهنگ ایرانی گرویدند.

در تعامل فرهنگ بلوچی با فرهنگ‌های عمدهٔ در بسیاری موارد تعامل نامتعادل برقرار بوده‌است. فرهنگ بلوچی در اکثر موارد پذیرنده عنصرهای فرهنگی بوده‌است. برای مثال اگر بخواهیم به فرهنگ ۳۰ سال پیش مردم بلوچ و فرهنگی که الان دارا هستند نگاهی مختصری بیاندازیم و عناصر نوینی که در فرهنگ بلوچ وارد شده بسنجیم متوجه خواهیم شد که فرهنگ بلوچی پتانسیل فعال در جذب عنصرهای نو داشته‌است. ذکر این نکته در این جا ضروری است که جذب عنصرهای مطلوب هر فرهنگی نشان دهنده قوت و پویا بودن یک فرهنگ است نه نشانه‌ای بر ضعف آن.

همیشه توسعه و پیش رفت در یک فرهنگ یا یک جامعه تنها صورت نمی‌گیرد و همه فرهنگ‌های به نحوی در توسعه دانش بشری نقش دارند. بنابراین برای اینکه از دانش و پیش رفت‌های یک دیگر بهره مند شویم باید عنصرهای لازم فرهنگی را نیز بپذیریم. بسیاری از ناآگاهان به مسایل فرهنگی و اجتماعی وقتی کوچک ترین تغییر در عناصر مادی و غیر مادی را در یک فرهنگ مشاهده می‌کنند، بلافاصله فغان بر خواهند آورد و داعیهٔ حفظ فرهنگ خودی را سر خواهند داد. در کنار همهٔ موارد اشاره شده توجه به بومی سازی عناصر فرهنگی نیز ضروری است. چون هر نوع عنصری که از یک فرهنگ وارد یک فرهنگ دیگر می‌شود چنان چه دچار بومی سازی نشود به عنصری جذب ناپذیر مبدل خواهد شد. مثلا وقتی در اروپا یک دستگاه ارتباطی بی سیم سیار ساخته می‌شود این دستگاه به عنوان یک عنصر فرهنگی مادی وارد دیگر فرهنگ‌ها می‌شود و مثلا در ایران موبایل و در کشور‌های عربی «جوال» نام می‌گیرد.

در بررسی تولیدات فرهنگی بلوچ آن چیزی که از بسیاری چیزها بیشتر به چشم می‌خورد توجه به زبان و عنصرهای فرهنگ بلوچی است. در ادبیات بلوچستان کمتر شاعری وجود دارد که درباره زبان بلوچی و فرهنگ آن شعری نداشته باشد. شاعران به عنوان زبان فرهنگ یک جامعه هستند و گفته‌های آنها انعکاس دغدغه‌های مردمی هستند. در بررسی تولیدات ادبی و هنری بلوچ متوجه می‌شویم که دلبستگی به فرهنگ در هر اثر به طور بارزی نمایان است. در اشعار بلوچی زبان بلوچی به زبانی شیرین و شهد مانند تشبیه شده‌است و آن را اصل و فرهنگ و دوام خویش دانسته‌اند. در اشعار شاعران نامی بارها و بارها از مکران تمجید شده‌است شده و آن را مانند هیچ سرزمین دیگری ندانسته‌اند. همه این‌ها گواهی است بر دوست داشتن و نفوذ فرهنگ بلوچی در میان مردم خویش است. هر کدام از اشعار و صنایع دستی تولید شده سندی است بر دوستی سازنده با فرهنگ خویش. این سازندگان و سرایندگان برای مردم خویش سروده‌اند چون آنها چنین خواسته‌اند. این سرایش و نیاز به سرایش تائیدی است بر حمایت مردم از فرهنگ خود.

برای نتیجه گیری بحث باید گفته شود که قوام و داوم هر فرهنگی به مولفه‌های گوناگونی بستگی دارد. یکی از این مولفه‌های حمایت مردم از فرهنگ خود است. با توجه به مسائل مطرح شده باید گفت که بین مردم و فرهنگ بلوچی تعامل مناسبی برقرار است. به همان میزان که مردم از داشتن این فرهنگ به خود می‌بالند با همان میزان عنصرهای فرهنگی نو وارد این فرهنگ شده‌است و به قوام فرهنگ کمک شده‌است. با نو شدن عنصرهای فرهنگ میزان رضایت مردم از فرهنگ نیز بالا می‌رود. فرهنگ بلوچی از مولفه مقبولیت مردمی برخوردار است و تا هنگامی که این مقبولیت و رضایت مردمی از این فرهنگ وجود دارد این فرهنگ از بین نخواهد رفت. کاهش رضایت مردم یعنی رجوع به فرهنگ دیگر و از یاد بردن فرهنگ خود. در آخرین سری از این مقالات به نتیجه گیری و خلاصه آنچه که گفته شده خواهیم پرداخت.

Categories: فارسی Tags:

آیا فرهنگ بلوچی از بین خواهد رفت؟۵

۲۲ مرداد ۱۳۷۸ بدون دیدگاه

بافت کلام ،ادبیات ،تاریخ

در مقاله پیشین درباره کلام و بافتی که در آن وجود دارد بحث شد. همانگونه که قبلا ذکر گردید انسان برای دریافت فحوای کلام باید علاوه بر تسلط بر زبان باید از بافت آن زبان نیز مطلع گردد. یکی از مهمترین بافت های که در زبان وجود دارد بافت زبانی یا هم بافت است. هم بافت یک کلمه مجموعه کلماتی هستند که در همان عبارت یا جمله به کار رفته اند. از نظر برخی زبان شناسان کلمات به تنها و خارج از جمله معنایی ندارند. به عبارت دقیق تر کلمه وقتی در یک بافت قرار می گیرد معنای آن مشخص می شود. معانی که در فرهنگ لغت های برای یک واژه آورده می شود تعبیرهای هستند که در موقعیت های گوناگون از آن واژه به دست آمده است. مثلا واژه “شیر” را در نظر بگیرد، این واژه به تنهایی و خارج از یک بافت برای مخاطب قابل فهم نیست. ولی اگر این واژه در یک جمله بیاید به راحتی می توان معنی آن را دریافت و معانی دیگر آن منتفی خواهد بود. بنابراین واژه های وقتی کنار هم قرار می گیرند معانی هم را روشن می سازند. بافت دیگری که می توانیم نام ببریم بافت فیزیکی است. بافت فیزیکی عبارت است بافت مادی که کلمه در آن قرار می گیرد. مثلا همان کلمه “شیر” را در نظر بگیرد اگر بر روی یک پاکت نوشته شده باشد، تنها معنی که از آن واژه برداشت می شود یک ماده ی خوراکی است. انسان وقتی یک نوشته را می خواند بر اساس نظریات دانشمندان در ذهن وی سه نوع پردازش ذهنی صورت می گیرد. پردازش اول پایین-بالایی است. در این نظریه گفته می شود که خواننده بین صداها و نمادها رابطه ای ایجاد می کند و برای مجموعه ای از صداها که کلمه می سازند، یک معنی اختصاص می دهد. براساس این نظریه یک خواننده وقتی می تواند یک متن را بخواند و به فهمد که بر رابطه صدا-نماد ها مسلط شود و معنی لغات را بفهمد. در این روش خواننده متن را به صورت خطی پردازش می کند و به نمادهای زبانی توجه خواهد کرد. پردازش نوع دوم بالا-پایینی است. در این نوع پردازش دانش پیشین خواننده و دانش زبانی او فعال هستند. در این روش آگاهی قبلی شخص درباره موضوعی که می خواند به او کمک می کند که راحت تر پیام یک نوشته را درک کند. علت نام گذاری این دو روش به بالا-پایینی و پایین-بالایی اشاره به جهت حرکت اطلاعات دارد. در روش بالا-پایینی اطلاعات از ذهن با متن منتقل می شوند ولی در پردازش پایین-بالایی اطلاعات از متن به ذهن حرکت می کنند. روش پایین-بالایی برای خوانندگان مبتدی و متوسط بیشتر روی می دهد ولی روش بالا-پایینی برای خوانندگان سطح بالا و کسانی که زبان اول آنها و زبان نوشته یکی است. پردازش سوم تعاملی است. این روش ترکیب دو روش قبل است. براساس این نظریه خواننده یک متن وقتی آن را می خواند اطلاعات حاصل از نوشته و دانسته های قبلی او درباره آن نوشته در تعامل با هم به تولید معنی می پردازند. به عبارت دیگر یک ارتباط مداوم بین دو روش برای درک معنی وجود دارد. زبان بلوچی برای بسیار از گویشوران آن زبان، زبان گفتار است تا زبان نوشتار. در کشورهایی که مردم بلوچ در آن سکونت دارد نوشتار رسمی به زبان بلوچی وجود ندارد. آنچه که در این جوامع موجود است مجلات محلی هستند که از بلوچی استفاده می کنند. به عبارت دیگر زبان بلوچی در هیچ کشوری زبان رسمی نمی باشد. آنها از آموختن نوشتن به زبان مادری در سیستم آموزش این کشورها محروم هستند. گرچه برخی از این کشورها حق آموختن به زبان مادری را برای آنها به رسمیت شمرده اند ولی عملا در این سه کشور اصلی – ایران، پاکستان و افغانستان- که مردم بلوچ حضور دارند در سیستم رسمی زبان بلوچی حضوری ندارد. بنابراین می توان گفت اکثر مردم بلوچ سواد بلوچی ندارند. یعنی کسی به آنها در یک سیستم آموزشی خواندن و نوشتن بلوچی نیاموخته است. عدم اطلاع اکثریت مردم از نوشتار بلوچی مشکلاتی را به وجود می آورد. همان گونه که در بالا اشاره شد برای درک یک نوشته باید به بافت کلامی توجه نمود. یکی از دشواری های زبان بلوچی نداشتن رسم الخط استاندارد است. زبان بلوچی دارای رسم الخط های متفاوتی است که مرسوم ترین آنها رسم الخط سید ظهور شاه هاشمی است. زبان بلوچی همانند زبان های اطراف خود دارای لهجه های گوناگون است و تا به حال لهجه خاصی به عنوان معیار نوشتار قرار نگرفته است. گاهی تفاوت بین لهجه های به حدی پررنگ می شود که می توان مرز یک زبان را بین آنها کشید. حال با توجه به رسم الخط و لهجه معیار در زبان بلوچی اهمیت بافت کلام پررنگ می شود. نبود رسم الخط معیار باعث عدم بوجود آمدن یک بافت نوشتاری همه گیر خواهد شد. اگر چه مشکل رسم الخط تا حدودی مرتفع شده است ولی تفاوتی لهجه های هنوز هم مسئله ساز است. مثلا در لهجه سرحدی واژگانی وجود دارد که در مکرانی موجود نیست، بنابراین درک یک نوشته به لهجه سرحدی برای مکرانی دشوار است و بافت کلامی نیز در درک پیام نیز کمتر می تواند کمک کند. تفاوت لهجه ای در زبان بلوچی محدود به دایره واژگان نمی شود و به محدوده ی صرف و نحو نیز می رسد. مثلا ترکیب بن فعلی و شناسه های در لهجه های گوناگون متفاوت است. در مقالات قبلی درباره پردازش اطلاعات در ذهن کمی سخن گفتیم. همان گونه که در بالا ذکر شد در تعامل ذهن با نوشته سه نوع پردازش صورت می گیرد. در پردازش پایین- بالایی که بیشتر در خوانندگان متوسط به پایین مورد استفاده است، مشکل خط و واژه بسیار نمود پیدا می کند. در زبان بلوچی همان گونه که در بالا اشاره ی رفت خط و لهجه های متفاوتی وجود دارد و همین امر باعث می شود که سطح ورودی داده ها پایین بیاید. پایین آمدن مقدار داده منجر به کاهش دریافت پیام نویسنده می شود. زبان بلوچی برای گویشوران آن از منظر نوشتار می توان گفت که خصلت زبان دوم را دارد. یعنی در تعامل یک بلوچ زبان با یک متن بلوچی بیشتر تعامل پایین- بالایی مورد استفاده است. اگر شخص بخواهد از پردازش بالا-پایینی و تعاملی سود جوید با مشکلاتی همانند کمبود دانش پیشین و دانش زبانی مواجه می شود. البته دانش زبانی در پردازش پایین-بالایی بیشتر نمود دارد. دانش زبانی را تا حدودی مورد بررسی قرار دادیم و به بررسی خط و زبان بلوچی پرداختیم. اکنون می خواهیم به بررسی دانش پیش به پردازیم. دانش پیشین از لحاظ تعریف همه دانسته های فرد است که تا کنون درباره موضوعات اطرافش کسب کرده است. به طور عام از دانش پیشین به عنوان آگاهی نام برده می شود. در پردازش بالا-پایینی و تعاملی باید ذهن خواننده به طور فعال از دانسته های قبلی برای دریافت پیام نوشته استفاده کند. دانش پیشین از تعامل انسان با جهان حاصل می شود. انسان وقتی با پدیده ای مواجه می شود به عنوان یک تجربه یا آگاهی مورد استفاده قرار می دهد. در ساخت دانش پیشین دو عامل موثرند : آگاهی های عمومی و خصوصی. آگاهی های عمومی دانشی است که هر فرد در هر زبانی از آنها مطلع است. مثلا اطلاع از مفاهیمی مانند روز، شب، فصل و حوادث طبیعی جزء دانش عمومی هستند. اطلاعات خصوصی دانسته های هستند که در یک فرهنگ و زبان به طور اختصاصی وجود دارند مانند تاریخ و ادبیات هر ملت که مخصوص به آن ملت است. زبان بلوچی به علت اینکه قدمت نوشتاری کمی دارد، اطلاعات تاریخی و ادبی قدیمی مکتوب در آن کمتر یافت می شود. اطلاعات تاریخی بیشتر به صورت شعر سینه به سینه نقل می شد و از نوشتار برای حفظ تاریخ در زمان های قبل استفاده ای نمی شد. نبود منابع تاریخی مکتوب در میان مردم بلوچ باعث دشواری در تحقیق درباره آنها شده است. چون منابع شفاهی دارای دوام و اعتبار منابع کتبی نیستند پس آگاهی درباره تاریخ کهن و باستان در این باره کم است. اگر کسی بخواهد تحقیق تاریخی انجام دهد باید در منابع غیر بلوچی و در منابع اقوام همسایه جستجو کند. همین مسئله یعنی نبود آگاهی تاریخی باعث عدم درک برخی بافت ها می شود. حتی در زمان اخیر منابع کسب اطلاع درباره تاریخ و تاریخ ادبیات بسیار اندک هستند. مثلا کمتر کتابی هست که به بررسی سرنوشت مردم بلوچی از ابتدا تا به حال پرداخته باشد و یا کتابی که درباره مشاهیر و شخصیت های تاریخی و ادبی توضیحی داده باشد. حال یک نفر را تصور کنید که می خواهد یک نوشته بخواند که از هانی و شیخ مرید نام برده است و او درباره این دو تن هیچ چیزی نمی داند. پس او در تعامل با این نوشته از دانش پیشین لازم برای درک این موضوع است بی بهره است. بسیار از نوشته های بلوچی برای مخاطبان به علت نیازمند بودن به دانش های پیش زمینه دشوار هستند. همین مسئله باعث می شود که افرادی که تازه با نوشتاری بلوچی آشنا شده اند از درک پیام یک نوشته به علت اتصال به دانسته های پیشین ناتوان باشد. به طور خلاصه باید گفت که زبان بلوچی در دو مسئله دارای دشواری است. اول مسئله فهم بافت و نوشتار دوم نبود دانش پیشین در بین گویشوران است. زبان بلوچی دارای رسم الخط و لهجه معیار برای نوشتار نیست. مردم از دانسته های زمینه ای که برای دریافت پیام لازم کمتر سود می برند. همین دو مسئله باعث نگرانی های درباره زنده ماندن زبان بلوچی شده است. این نگرانی ها را می توان با دو راه حل بر طرف کرد. اول آنکه باید نویسندگان بلوچی با همان لهجه و رسم الخط متداول تر به تولید متون بپردازند تا بدین گونه یک لهجه و خط در میان مردم غالب گردد و از این متون به عنوان مواد آموزشی می توان برای گسترش زبان بلوچی استفاده کرد. دوم آنکه در میان همین نوشته های تولید شده باید مطالب تاریخی و ادبی موجود باشد که آگاهی فرد را در این زمینه های افزوده و به او در فهم مطالب دیگر کمک کند.

Categories: فارسی Tags: