بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘فارسی’

آیا فرهنگ بلوچی از بین خواهد رفت؟۴

۲۱ مرداد ۱۳۷۸ بدون دیدگاه

زبان در تعریف زبان، زبان شناسان مفاهیم گوناگونی را بین کرده اند. هر کدام از دیدگاهی به بررسی و تعریف زبان پرداخته اند. قدر مشترک اکثر تعاریف زبان تعریفی است که آن را یک نظام و نهاد(institution) اجتماعی می نامد. زبان در واقع یک سیستم است که در خود سیستم هایی دارد و هر کدام از زیر مجموعه ها خود نیز دارای نظم داخلی و خارجی هستند. مثلا همه زبان های دنیا دارای نظام آوائی می باشند و این نظام دارای نظم درونی، مثلا چینش آواها در کنار هم، و نظم برونی همانند تعامل نظام آوایی یک زبان با نظام نوشتاری آن زبان است. در جهان بیش از ۴۵٠٠ تا ۵٠٠٠ زبان زنده وجود دارد. در همه این زبان این تعاریف و دسته بندی ها کمابیش وجود دارد. به کلام دیگر زبان در معنی کلی دارای ویژگی های یکسانی است اما نمود هر یک از نظام های زیر مجموعه آنها و نظام حاکم ممکن است متفاوت باشد. مثلا همه زبان های نمود آوایی دارند ولی نظام آوایی هرکدام با دیگر متفاوت است. زبان دارای دو صورت یا نمود، ملفوظ و مکتوب است. صورت ملفوظ زبان همان اصواتی هستند که به وسیله دستگاهی صوتی بدن تولید می شود و در هوا منتشر می شوند. نمود مکتوب زبان همان نوشتار و خط است. تفاوت گفتار و نوشتار در این است که نوشتار را بهتر می تواند ثبت و ضبط کرد. اگر چه در دنیا مترقی امروز ضبط صدا نیز میسر گردیده است ولی از دیرباز بشر سعی داشته دانسته های خویش را به صورت مکتوب برای آیندگان برجای گذارد. همین استفاده از نوشته باعث شد که زبان شناسان در قدیم ترجیح را در مطالعه زبان بر نمود نوشتاری زبان بگذارند. اما این ایده در زبان شناسی نوین دیگر آن ارجحیت را ندارد. زبان شناسان برای تقدم گفتار بر نوشتار دلایلی ارائه نموده اند همانند:١- وجود جوامعی که زبانشان نمود نوشتاری ندارد٢- در جوامعی ممکن است مردم خط آن زبان را نداند ولی به راحتی به آن زبان تکلم کنند. ٣- به طور طبیعی انسان اول گفتار می آموزد سپس نوشتار. ۴- تاریخ پیدایش بشر نشان می دهد زبان حدود یک میلیون سال پیش به وجود آمد ولی خط ده هزار سال قبل اختراع شد.۵- ممکن است خط یک زبان تغییر کند ولی زبان از چنین تغییرات آنی مصون است. مثلا در ترکیه زبان ترکی در زمان آتا ترک عوض نشد بلکه خط آن تغییر یافت. ما از زبان به طور کلی به دو منظور استفاده می کنیم ارسال و دریافت پیام. نمودار زیر به خوبی نحوه استفاده از زبان را نشان می دهد. ١ ٢ ٣

بشر در ذهن خود مفاهیم گوناگونی دارد. مفاهیم ممکن است در جهان خارج نمود حقیقی داشته باشند و یا انتزاعی باشند. مثلا مفهوم درخت در جهان خارج نمود دارد و یک شئی آن را نمایندگی می کند ولی مفاهیمی همانند خرد، ذهن انتزاعی بوده و در جهان بیرون جسمی به نام خرد وجود ندارد. انسان برای آن که منظوری را که در ذهن دارد به مخاطب خویش منتقل کند باید به آن مفهوم ذهنی یک شکل بدهد. در نظام وجودی انسان زبان این کار را انجام می دهد. یعنی مفاهیم ذهنی به وسیله زبان شکل و فرم پیدا می کنند. مرحله اول در نمودار بالا نشانگر همین امر است. زبان مفاهیم دریافتی را به دو صورت می تواند فرم دهد. یا آن مفهوم را با استفاده از سیستم صوتی بدن به صدا و گفتار تبدیل می کند و یا با استفاده از دست و قلم به آن مفهوم نمود نوشتاری می دهد. مرحله دوم در نمودار بالا به مرحله کدگذاری معروف است. یعنی هر زبان بسته به سیستمی که دارد مفاهیم را کدگذاری صوتی و یا نوشتاری می کند. مثلا یک فارسی زبان برای اینکه مفهوم ذهنی درخت را بیان کند یا آن را به صورت /deraΧt/ بیان می کند یا بدین صورت/درخت/ می نویسد. حال اگر کسی با زبان فارسی آشنا نباشد این دو نشانه را درک نخواهد کرد. در مرحله سوم گیرنده پیام باید پیام گرفته شده را تعبیر کند. به این مرحله کدگشایی می گویند. گیرنده پیام باید به دستگاه کد گشا مجهز باشد تا پیام رسیده را درک کند. برای باز کردن کد زبان مشترک لازم است. یعنی باید هر دو طرف گیرنده و فرستنده به یک زبان مشترک دست رسی داشته باشند در غیر این صورت مرحله آخر انجام نمی شود. مثلا فرض کنید یک نفر انگلیسی زبان با یک فارسی زبان که انگلیسی نمی داند حرف بزند ولی هیچ یک مفهوم کلام هم را درک نمی کنند. مرحله آخر به جذب یا تداعی مفهوم در ذهن گیرنده مربوط می شود. مفهوم با حرکت از ذهن فرستنده به ذهن گیرنده باید در ذهن مخاطب پردازش شود. ذهن پس از پردازش آن مفهوم را با داشته های قبلی خود تطابق می دهد، چنانچه در دسته بندی های قبلی باشد آن را درک می کند در غیر این صورت با مفهوم نا آشنا به دو گونه برخورد می کند. گونه اول پیش فرض انگاری است. ذهن در این حال به صورت پیش فرض کلمه را به نزدیک ترین فرم در دسترس تطبیق داده کلمه را به کلمه ای نزدیک به لحاظ صوت یا نوشته تبدیل می کند. این امر در زندگی روزمره بارها و بارها اتفاق می افتد و در زبان عامیانه به خوب نشنیدن یا خوب نخواندن تعبیر می شود. اگر صورت ارائه شده از یک مفهوم با اندوخته های ذهنی به لحاظ فرمی تفاوت بسیار داشته باشد در این صورت ذهن مفهوم مورد نظر را درک نمی کند و شنونده یا خواننده ممکن است از فرستنده پیام درخواست اطلاعات بیشتر کند. مراحل اول و سوم به مقوله زبان و دوام و زوال فرهنگ مرتبط است. همان گونه که در بالا اشاره شد زبان در واقع رابطه ی مفهوم و فرم است. به عقیده سوسور زبان حلقه رابط بین صوت و فکر است. بنابر اشاره ی قبلی انسان موجودی ناطق و عاقل است. او در عین حال موجودی اجتماعی است و برای اینکه اجتماعی صورت گیرد و افراد آن اجتماع بتواند با هم ارتباط برقرار کند به یک نهاد رابط نیاز دارند و آن نهاد زبان است. بنابراین اگر بشر نتواند مفاهیم مورد نظر خویش را به طریقی به اطرافیانش منتقل کند دیر یا زود آن جامعه از بین خواهد رفت و یا ممکن است برای بیان مفاهیم به زبان دیگر روی بیاورند. روی آوردن به زبان دیگر و یا متروک ساختن یک زبان برابر است با تغییر با تخریب فرهنگ معادل آن زبان. در این رابطه داستان مشهور برج بابل و مردمی که آن را می ساختند تا به خدا برسند در کتاب مقدس مسیحیت وجود دارد. داستان بدین صورت است که مردم خواستند برجی بسیار عظیمی بنا نهند تا به خدا برسند پس خدا رشک ورزید. یک روز که مردم برخواستند دیدند که زبان هر یک با دیگر متفاوت است و هیچ یک زبان هم را درک نمی کنند. پس هر کدام به راهی و سرزمینی رفتند و از ساختن برج بابل بازماندند. در واقع این افسانه نشانگر آن است که مردمی که زبان هم را درک نکنند نمی توانند در یک اجتماع گرد هم آیند و جامعه ای تشکیل دهند. در مرحله سوم از پردازش پیام علاوه بر آنچه که در بالا مختصری شرح آن رفت ، مراحل دیگری در پردازش پیام وجود دارند. در بالا درباره مفاهیم نا آشنا تا حدودی بحث شد و اکنون می خواهیم بدانیم در برخورد مفاهیم آشنا ذهن چگونه با‌ آنها برخورد می کند؟ مفهوم ورودی آشنا در ذهن توسط مغز به وسیله معیارهایی سنجیده می شود. معیار اول تجزیه مفهوم به اجزای سازنده خویش است. معیار دو قرار دادن مفهوم در دسته های از پیش تعریف شده است. فرض کنید مفهومی مانند خرما وقتی شنیده می شود ذهن گیرنده پیام آن را به اجزای معنایی تجزیه می کند. مثلا خرما میوه ای شیرین، اکثرا سیاه رنگ است از درخت نخل حاصل می شود. پس خرما در حداقل در سه دسته قرار می گیرد:دسته میوه ها، شیرین مزه ها و سیاه رنگ ها. حال فرض کنیم کسی خرما را نداند که چیست و به او این ویژگی ها را بگوییم تصویری از خرما در ذهنش نقش خواهد بست و مفهوم را درک می کند. همانگونه که مشاهده می شود در ذهن ما اطلاعات قبلی زیاد وجود دارد که ما را در درک مفاهیم چه نو و چه کهنه یاری می کنند اما منبع و منشاء این اطلاعات پیش زمینه ای چیست؟ درباره کسب اطلاعات باید گفت که سه منبع اصلی وجود دارد: ١- بافت کلام ٢- تاریخ ٣- ادبیات در باره هر یک از منابع در مقالاتی جداگانه بحث مفصل خواهد شد. اما به طور خلاصه می توان گفت که اگر در هرکدام از منابع فوق خللی ایجاد شود و یا گویشور یک زبان دست دسترسی کمتر به آن داشته باشد به طور حتم در درک مفاهیم موجود در زبانش به مشکل جدی برخواهد خود. مثلا در زبان فارسی جمله زیر را در نظر بگیرید” به دستور کوروش اولین اعلامیه حقوق بشر نوشته شد. ” حال اگر یک فارسی زبان از تاریخ ایران هیچ اطلاعاتی نداشته باشد به طور حتم از درک مفهوم واقعی این جمله عاجز خواهد بود. او باید بداند که کوروش یکی از پادشاهان هخامنشی بوده است و در ایران باستان می زیسته است، تا درک درستی از پیام داشته باشد. به طور خلاصه باید گفت که زبان یک نهاد اجتماعی بشری است. بشر برای برقراری ارتباط با هم نوعانش از این وسیله استفاده می کند. زبان برای بیان مفاهیم موجود در ذهن آنها را به فرم صوت و نوشته در می آورد. گیرنده پیام را باید روشهای فرم زبانی را به مفهوم ذهنی مبدل کند تا بتواند آن را درک کند. چنانچه این اتفاق رخ ندهد ارتباط برقرار نخواهد شد و مفهوم مورد نظر فرستنده در ذهن گیرنده نقش نخواهد بست.در عدم برقراری ارتباط ممکن است عوامل گوناگونی نقش داشته باشد که مهم ترین آنها پردازش نشدن اطلاعات ارسالی در گیرنده ی پیام است. ذهن برای پردازش اطلاعات به دانسته های قبلی نیاز دارد تا پیام ارسالی را به مفهوم ذهنی قابل فهم تبدیل کند. پس وجود نداشتن پیش زمینه ها درک پیام را نا ممکن می سازد و این باعث قطع ارتباط می شود. قطع ارتباط برابر است با زوال زبان و در نتیجه زوال فرهنگ همراه آن . پس برای حفظ زبان در یک جامعه باید افراد محیط مجازی اطراف زبان را حفظ کنند. یعنی باید تاریخ، ادبیات و رسوم آن زبان نیز برای فهم بهتر زبان آموخته شوند. مثلا برای آموختن زبان فرانسوی یادگیرنده علاوه بر دستور و لغات فرانسوی باید تا حدودی درباره رسوم ، ادبیات و تاریخ مردم آن کشور بداند.

Categories: فارسی Tags:

آیا فرهنگ بلوچی از بین خواهد رفت؟ ٣

۲۰ مرداد ۱۳۷۸ بدون دیدگاه

زوال فرهنگ

فرهنگ‌ها معمولا به دو دلیل عمده از بین می‌روند.اول آنکه در تماس با فرهنگ‌های دیگر ممکن است رنگ ببازند و شاید در مراحل حادتر فرهنگ به طور کلی از بین برود. دلیل دوم این است که مردم زبانی که به آن فرهنگ متعلق است را فراموش کنند.

هنگامی که در یک جامعه بیش از یک فرهنگ متداول باشد معمولا یکی از فرهنگ‌ها بر دیگر فرهنگ‌ها برتری نسبی دارد. فرهنگ برتر سعی دارد که برتری خود را نسبت به فرهنگ‌های دیگر همیشه حفظ نماید. یک فرهنگ در حفظ برتری فرهنگ ممکن است که حتی به روش‌های تند و خشن حتی روی بیاورد. روی آوردن به تبلیغ به وسیلهٔ رسانه‌های مختلف از دیگر روش‌های متداول اشاعهٔ فرهنگی در یک جامعه‌است. در جوامع چند فرهنگی مردمی که به فرهنگ کوچک متعلق هستند خواسته یا نا خواسته به فرهنگ برتر گرایش پیدا می‌کنند. این یکی شدن هنگامی که مثلا یک فرد مهاجر به سرزمینی وارد می‌شود نیز دیده می‌شود. این حل شدن در فرهنگی غیر خودی باعث مشکلاتی برای فرد می‌شود مثلا فرد ممکن است دچار شوک فرهنگی یا در مراحلی بیگانگی فرهنگی شود. در واقع می‌توان به کلام ساده گفت که فرهنگ بزرگ تر همیشه پتانسیل چیره شدن بر فرهنگ‌های کوچک تر را دارد و خرده فرهنگ‌ها معمولا تمایل به اتصال به فرهنگ برتر و حتی در مواردی حل شدن در آن فرهنگ را دارد. نمونه‌ای که می‌توان برای فرهنگ خرده و فرهنگ برتر دربارهٔ مردم بلوچ می‌تواند ذکر کرد مربوط به پذیرش فرهنگ بلوچی از طرف مردم براهویی است. فرهنگ بلوچی به عنوان یک فرهنگ بزرگتر در مقابل براهویی قرار داشت و مردم براهویی فرهنگ و حتی در حال حاضر زبان بلوچی را نیز پذیرفته‌اند.

مهم ترین روش شمول همگانی یک فرهنگ اشاعه زبان آن فرهنگ است. زبان را می‌توان به عنوان پشتیبان اصلی یک فرهنگ به حساب آورد. به عبارت دیگر با از بین رفتن یک زبان خیلی زود فرهنگ متصل به آن از بین خواهد رفت. مثلا در آمریکا برخی قبایل سرخ پوستی وجود داشته‌اند که اکنون از آنها نشانه‌ای بر جای نیست و یا حتی زبان‌های وجود دارند که ممکن است یک یا دو نفر به آن تکلم می‌کنند. با از بین رفتن آنها زبانشان نیز از بین خواهد رفت و به طبع فرهنگ آنها نیز مانند زبان نابود خواهد شد. به طور خلاصه می‌تواند نتیجه گرفت که شالوده فرهنگ زبان است اگر بین برود زوال فرهنگ حتمی خواهد بود. عکس این عمل نیز صادق است یعنی اگر زبانی دگر بار زنده شود فرهنگ مربوط به آن نیز تا حد زیادی احیا خواهد شد. نمونه‌ای که می‌تواند برای این مدعا بیان کرد بازسازی زبان عبری است که در اسرائیل روی داد. همان گونه که می‌دانیم زبان عبری زبان کتاب مقدس بوده‌است ولی هیچ جامعه‌ای به آن تکلم نمی‌کردند تا آن که با روش‌های زبان شناسی این زبان دوباره متولد شد و مردم اسرائیل به آن تکلم کردند.

برای نتیجه گیری از بحث زوال فرهنگ باید گفت که فرهنگ‌های موجود در یک جامعه و موقعیت فرهنگ مورد نظر در رابطه با فرهنگ‌های سبب زوال یا دوام یک فرهنگ می‌شود. اگر یک فرهنگ در موقعیت پایین تر قرار گیرد به طور حتم تحت تاثیر فرهنگ غالب خواهد گرفت. مورد دوم مسئله زبان است که همان طوری که گفته شد اساس دوام یک فرهنگ است. چنانچه یک زبان از بین برود یا متحول شود زوال و تحول آن فرهنگ حتمی خواهد بود. در قسمت بعدی به بررسی دقیق تر نقش زبان در مقوله فرهنگ بخصوص درباره نقش حفاظتی زبان خواهیم پرداخت.

Categories: فارسی Tags:

آیا فرهنگ بلوچی از بین خواهد رفت؟٢ منبع پیدایش نگرانی

۱۹ مرداد ۱۳۷۸ ۱ دیدگاه

درباره پیدایش نگرانی برای از بین رفتن فرهنگ به خصوص فرهنگ بلوچ در قسمت قبلی اشاره ی مختصری شد. یکی از مباحث داغ دنیای جدید حرکت به سوی مدرنیته و جهانی شدن است. همه فرهنگ ها کمابیش در گذر زمان دچار تحول و تغییر می شوند. این تحول و تغییر در برهه ای از زمان کند و زمانی روند تندتری می گیرد. کند یا تند شدن تغییر تابعی است از متغیر های متفاوت همانند:ایستایی فرهنگ، دل بستگی مردم به سنن، تجدد خواهی در بین نسل نو و روند حرکت جهان به سوی مدرنیته. تغییر و تحول در فرهنگ و سنن مردم در رابطه مستقیم با این فاکتورها است. به کلام ساده هرچه یکی از این فاکتورها بیشتر شود تحول در فرهنگ به همان نسبت بیشتر خواهد شد. همیشه ایستایی فرهنگ و توسعه رابطه عکس وجود داشته است. هر چه قدر فرهنگ مادی و غیر مادی یک جامعه از درجه پویایی کمتر برخوردار باشد رشد آن جامعه به همان میزان کمتر خواهد بود. مثلا در کشور ها آسیایی یا آفریقایی که فرهنگ جایگاه محکم تری دارد به همان میزان درجه ی توسعه یافتگی آنها نسبت به اروپا یا آمریکا کمتر است. این سخن به معنای عدم توجه به فرهنگ در غرب نمی باشد بلکه بدین معنا است که پویایی فرهنگ در جوامع توسعه یافته بیشتر است. پویایی فرهنگ حتی در بین جوامع غربی متفاوت است. مثلا کشورهایی مانند یونان و ایتالیا که فرهنگ دارای کمتر پویای هستند نسبت به کشورهای مانند فرانسه یا آلمان کمتر توسعه یافته هستند. بنابراین هرچه فرهنگ یک جامعه پویا تر باشد و آمادگی پذیرش عناصر فرهنگی جدید را داشته باشد راحت تر می تواند به سوی توسعه و پذیرش این گونه عناصر قدم بردارد. دل بستگی نسل قدیم و تجددخواهی نسل نو یکی دیگر از عوامل کند شدن پذیرش عنصرهای جدید در یک فرهنگ است. نسل قدیم خود را حافظ فرهنگ می داند و نسل نو نیازهای نویی دارد بنابراین در برخی موارد بین خواسته این دو نسل تضادهایی ایجاد می شود. نسل قدیم می خواهد تک تک عنصرهای فرهنگ خویش را به نسل بعد منتقل می کند و در همین حال نسل نو که دارای افکار نو و خواسته های نو است تمکین کردن به برخی از این عنصرها را ضروری نمی داند. بنابراین همان جنگ قدیمی نسل ها پیش می آید. زمان و تاریخ نشان داده است که در این نبرد نسل نو برنده خواهد شد زیرا خود نسل قدیم زمانی خود نسلی نو بوده و مشکلاتی از این دست داشته ولی آخر آنها غالب شده و فرهنگ امروزی را ساخته اند. روشن بینی آینده و توجه به مسئله مذکور می تواند به حل کم دردسر مسایل بین نسلی منجر شود. فرهنگ بلوچی نیز از قواعد کلی فرهنگ ها مستثنا نیست. فرهنگ بلوچی به فراخور آسیایی بودنش دچار ایستایی مزمن است. اگر چه فرهنگ ها در قرن نو از بسیار از بندها آزاد شده اند ولی هنوز در جهان در حال توسعه همان گونه که در بالا ذکر آن رفت ایستایی و عدم پذیرش عنصر های نو در درجه بالایی وجود دارد. فرهنگ بلوچی برای اینکه بتواند در قرن نو خواسته ها و نیازهای مردمش را مرتفع کند باید دچار تحولاتی گردد. باید این فرهنگ برای مدرن شدن آماده شود. باید برخی ارزشهای نو جهانی را بپذیرد و از طرفی بتواند برخی ارزشها قدیمی را کنار نهد. همین مسئله، یعنی نوع شدن فرهنگ، باعث برخی نگرانی در بین مردم بلوچ شده است و این سوال بنیادی را به وجود آورده است که آیا فرهنگ بلوچی از بین خواهد رفت؟ کشمکش بین نسلی هم در بین مردم بلوچی نیز وجود دارد. جوانان با پدران و مادرانشان درباره موضوعات رفتاری و سلوکی مسایلی دارند. نسل نو بلوچ متعلق به نسل فناوری و ارتباطات است ولی نسل قدیم نسل کشاورزی و دامداری است. همین تضادها باعث می شود که نسل قدیم نسبت به تحول در فرهنگ حساس باشد. نسل پیشین خود را در برابر فرهنگ خویش مسئول می داند و سعی می کند فرهنگ و سنن خویش را به نسل نو منتقل نماید. نسل پیشین احساس می کند که فرزندش ارزشهای پیشین را نمی داند یا نمی خواهد در زندگی روزمره به کار بگیرد. او فکر می کند که فرزندش زبان، ادبیات، تاریخ خویش را به درستی نمی شناسد. ممکن است برای او این سوال پیش آید که آیا او در انتقال فرهنگ کوتاهی کرده یا نسل نو از پذیرش آن سر باز زده است. این اصطکاک بین نسلی یکی از منابع پیدایش نگرانی درباره از بین رفتن فرهنگ بلوچی است. به طور خلاصه باید گفت که خود فرهنگ و عدم پویایی کافی آن و تضاد نسلی از منابع پیدایش نگرانی درباره زوال فرهنگ هستند. این موضوع درباره فرهنگ بلوچ نیز شمول دارد یعنی فرهنگ بلوچ به اندازه ی کافی پویا نیست و تضاد منافع و رفتارها در بین دو نسل در بین جوامع بلوچ نیز وجود دارد. در قسمت بعدی درباره این موضوع سخن خواهیم گفت که اصولا زوال فرهنگی چیست؟ چگونه یک فرهنگ از بین می رود و عوامل موثر در زوال فرهنگ ها کدامند؟

Categories: فارسی Tags:

آیا فرهنگ بلوچی از بین خواهد رفت؟

۱۸ مرداد ۱۳۷۸ بدون دیدگاه

آیا فرهنگ بلوچی از بین خواهد رفت؟ فرهنگ مقوله ی پیچیده ای است. یکی از ویژگی های فرهنگ پویایی آن است. فرهنگ در ظاهر ساکن و ایستا است ولی مردم روزانه به گنجینه فرهنگ خویش می افزایند. این خصلت پویایی در عین ایستایی باعث به وجود آمدن مباحث گوناگونی می شود. گاهی پویایی و تحرک فرهنگ در اثر تحولات جهانی به قدری سرعت می گیرد که افراد آن فرهنگ را نگران از دست دادن فرهنگ خویش می سازد. بسیار افراد هستند که معتقدند که فرهنگ و رسوم گذشته را باید حفظ کرد یا آن چه را که در گذشته بوده است به طریقی احیا نمود. این کشمکش در واقع بخشی از نبرد سنت و مدرنیته است. در این نبرد گاهی طرفداران مدرنیت و گاهی اصحاب سنت غالب می گشتند. گاهی طرفداران تحول و دگرگونی به مراحلی می رسیدند که بازگشت به سنت را ضرورتی انکار ناپذیر می دانستند. نبرد نسل نو و نسل پیشین همیشه در تاریخ برای مسایل گوناگون وجود داشته است. نواندیشان همیشه در راه تجدد و سنت شکنی قدم بر می دارند و حافظان سنن قدیم به نحوی در صدد مقابله بر می خیزند. در نبرد سنت و تجدد ممکن است در دوره ای سنت پیروز می شد ولی پیروز همیشگی تجددخواهی بود. در نبرد دو نسل، نسل پیشین احساس می کرد که در این نبرد فرهنگ خویش را از دست خواهند داد. بنابراین با تمام وجود سعی می کرد از ماهیت فرهنگ خویش که هویتش بود محافظت کند. چه بسیار پدرانی هستند که احساس می کنند فرزندانشان به فرهنگ خویش کمتر توجه دارد. رعایت نکردن رسوم و آداب از طرف نسل نو این سوال را در ذهن متبلور می سازد که آیا با وجود کم توجهی به مسایل فرهنگ ممکن است یک فرهنگ از بین برود؟ در سلسله مباحث ” آیا فرهنگ بلوچی از بین خواهد رفت؟” به بررسی تحول در فرهنگ بلوچی می پردازیم. در این مباحث سعی خواهد شد که به مقوله تحول،تغییر و زوال فرهنگ و عواملی که در آنها موثر هستند به خصوص از منظر فرهنگ بلوچی پرداخته شود.

Categories: فارسی Tags: