حمایت از یک کار فرهنگی ارزشمند در لینوکس ایران

۲۱ آذر ۱۳۹۲ ۱ دیدگاه

بهنام توکلی را کسانی که در دنیای گنو-لینوکس ایران به خوبی می شناسند. او مدیر مرکز گنو/لینوکس  سی‌تو است که در تهیه و توزیع انواع گنو-لینوکس ها دستی به کار دارد. او مدتی است با راه انداختن یک کمپین برای تولید مجله‌ای به نام لینوکس‌مگ خیز بلندی برای گسترش فرهنگ گنو برداشته است.

بنده به نوبه خودم از زحمات این عزیز برای کارهایی که تا به حال انجام داده سپاسگزاری می کنم. از همه دوستانی که این نوشته را می خوانند خواهش می کنم با کمک با این مجله شروع خوبی را برای آن رقم بزنند.

لینوکس مگ

لینوکس مگ

شما می توانند با واریز مبلغ حداقل ۲۴هزار تومان به این جریان کمک کنید. اگر هم شرکتی دارید یا وسع مالی بیشتر پس درنگ نکنید.

برای کمک به لینوکس مگ به این لینک مراجعه فرمایید.

اگر هم سوالی در این باره دارید می توانید به لیست سوالات متداول مربوط به آن مراجعه کنید.

با تشکر

مصطفی دانشور – فدورا

Categories: فارسی Tags: ,

مصاحبه اولین شهردار زن سیستان و بلوچستان با شرق

۲۱ آذر ۱۳۹۲ بدون دیدگاه

این مصاحبه می تواند برای بسیاری از زنان بلوچ قوت قلبی باشد که راه مشارکت مدنی را برای خود هموارتر سازند

سامیه بلوچ‌زهی

سامیه بلوچ‌زهی

روزنامه شرق

کد خبر: ۲۷۶۶۶

تاریخ خبر: ۱۳۹۲ پنج شنبه ۲۱ آذر

سامیه بلوچ زهی، از خط قرمزها عبور کرده است. او دختر ۲۶ساله، مجرد و اهل سنتی است که توانسته شهردار کلات (مرکز شهر سرباز) در سیستان وبلوچستان شود. یکه تازبودن بلوچ زهی، تنها به همین جا ختم نمی شود؛ او توانست، با اکثریت مطلق آرای اعضای شورای شهر کلات، این سمت را از آن خود کند. اتفاقی که با وجود فضا و بافت سنتی سیستان وبلوچستان، رخدادی بی سابقه است. خانم شهردار، می گوید که طلسم مدیریت زنان در سیستان وبلوچستان را شکسته. به حق که چنین کرده است. او در خانواده ای هشت نفره زندگی می کند. در خطه ای از ایران که اغلب زنان هنوز به راحتی، قادر به استفاده از حقوقی همانند درس خواندن، انتخاب همسر و فعالیت اجتماعی نیستند. او با وجود همه این موانع، دست از فعالیت نکشید و درسش را ادامه داد. برای تحصیل در رشته منابع طبیعی به تهران آمد، اما برخلاف بسیاری از دانشجویان شهرستانی، پایتخت پرهیاهو را ترک کرد و به زادگاهش بازگشت تا برای برداشتن محرومیت زنان، مردان و کودکان زادگاهش بجنگد. او انتخابش را سرآغازی برای خودباوری زنان بلوچ و به چالش کشیدن سلطه نظام مردسالاری در این خطه از سرزمین ایران می داند.
چطور شد که تصمیم گرفتید، شهردار شوید؟
می خواستم کمبودهایی که خودم با آنها دست وپنجه نرم کردم، نسل های بعد از من نداشته باشند. نمی خواستم، برادرزاده، خواهرزاده و کودکان شهرم بدون داشتن پارک بزرگ شوند. اینجا بیشتر بچه ها افسرده هستند. شاید باور نکنید، اما بچه های شهر ما با دیگر شهرها متفاوتند، آنها وقتی در شهر دیگری پارک می بینند، انگار با چیز عجیبی روبه رو شده اند، بی نهایت هیجان زده می شوند. آخر، شهر ما هیچ چیز ندارد. ما کمبودهای بسیاری داریم. حتی طرح جامع شهری نداریم. جایی نداریم که زنان و مردان بتوانند به راحتی در آن قدم بزنند. یک قلعه تاریخی داریم که سال هاست، بازسازی نشده و دارد از بین می رود. شهر کلات هزارو۲۰۰نفر جمعیت دارد اما روزانه پنج هزارنفر از روستاهای اطراف برای فروش محصولات تولیدی خود وارد این شهر می شوند و این جمعیت شناور باعث ایجاد سد معبر و ترافیک شهری شده است. من می خواستم کاری کنم که این مشکلات رفع شود، بنابراین تصمیم گرفتم، شهردار شوم.
ابتدا که فکر شهردارشدن در ذهن شما جرقه زد، با چه چالش های درونی روبه رو بودید؟
من وقتی بحث شوراها مطرح بود، به این علت که خواهرم می خواست که در شورای شهر عضو شود، برای نخستین بار به فکر افتادم که من هم باید کاری انجام دهم. اما واقعا نمی دانستم که من می توانم شهردار شوم؟ می توانم مدیریت کنم؟ با انبوهی از این سوالات روبه رو بودم. در این میان، پدرم بسیار از من حمایت کرد. بعضی وقت ها بود که ناامید می شدم. اما پدرم به من امید می داد. اعضای شورای شهر (به خصوص رییس شورای شهر) هم از من حمایت خوبی کردند.
شما سال های تحصیل خود را در تهران گذراندید، در کدام منطقه ساکن بودید؟ آیا فکر می کردید که روزی بتوانید، مسوولیت شهرداری شهر خودتان را برعهده بگیرید؟
من در غرب تهران در <<چاردیواری>> ساکن بودم. دانشگاه علوم تحقیقات درس می خواندم. آن سال ها همیشه به نحوه شهرداری به خصوص شهرداری منطقه۲ تهران توجه می کردم. چگونگی اداره تهران همیشه مورد توجه من بود.
چرا مانند بسیاری از دانشجویان شهرستانی، تهران نماندید؟
من جزو کسانی بودم که از همان اول که به تهران آمدم، تصمیم نداشتم در این شهر بمانم. می خواستم برگردم و به شهر خودم خدمت کنم. با اینکه من تهران را خیلی دوست داشتم، حتی روزهای اولی که به شهر خودم برگشتم، خیلی برایم سخت بود. محرومیت های اینجا، بسیار آزار دهنده است. اما من می خواستم، برای برداشتن این محرومیت ها تلاش کنم.
برای خیلی ها عجیب است که چطور شورای شهر کلات، با توجه به محدودیت های موجود نسبت به زنان، به شما به عنوان شهردار رای دادند؟
به نظرم، شورای شهر در راستای اهداف خودشان به وجود یک شهردار همراه، خلاق و توانا نیاز داشتند. من برنامه مشخصی داشتم. جوانگرایی، پیشرفت و توسعه شهر سرباز از مهمترین اهدافم بود. تقویت اندیشه شورایی و مشورتی، استفاده از نخبگان جوان و در نهایت برنامه محوربودن را به عنوان عنصر مفقوده در تمام عرصه های مدیریت شهری لازم می دانستم. از سوی دیگر معتقدم که شورای شهر هوشیارانه پی برده است، راز موفقیت پدرانمان پرداخت حقوق نیمه دیگر جامعه، یعنی زنان بوده است و دریافته اند که سرنوشتشان به گونه ای پیچیده با سرنوشت ما گره خورده، به همین دلیل با اکثریت مطلق آرا (پنج رای) توسط اعضای شورای اسلامی شهر سرباز به این سمت انتخاب شدم. انتخابی که با توجه به فضای استان و بافت سنتی آن بی سابقه بوده است.
مردم از این انتخاب حمایت کردند؟
بله خوشبختانه، اکثر مردم از این انتخاب استقبال کردند، به خصوص مورد حمایت روحانیون قرار گرفتم. من یک سال سابقه کار در اداره منابع طبیعی به عنوان ناظر بخش جنگل دارم. به نظرم این سابقه کاری در اعتماد مردم به من بسیار موثر بود.
جالب است که زن بودن شما در این انتخاب تاثیر منفی نداشت.
من با توجه به حقوق مسلم خود در اصل بیست ویکم قانون اساسی، دنبال احقاق حقوق ازدست رفته زنان شهرم بودم. می خواستم، زنان، این قشر همیشه قربانی، به خودباوری برسند. امیدوارم که این حرکت، زنگ شروعی برای تمام زنان زادگاهم باشد و آنها بتوانند نقش بیشتری در جامعه ایفا کنند. دوست دارم زنان، همراه برادران  خود در ساختن بنیادهای اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی بکوشند. یادمان نرود، سال ها پیش زمانی که پدرانمان و برادرانمان در روستاها برای امرار معاش بر سر زمین های کشاورزی می رفتند، مادران و دختران نیز چه در کارهای خانه داری و چه در امور کشاورزی و دامداری دوشادوش آنها بودند. امیدوارم با انتخاب من، به عنوان نخستین شهردار زن بلوچ، در منطقه ای که همچنان عده قلیلی نسبت به حاشیه راندن زنان اصرار دارند، به زودی شاهد حضور بیشتر زنان در سمت های مدیریتی باشیم.
شما در این مدت با برخورد نامناسبی روبه رو نشدید؟
من در این مدت با هیچ برخورد نامناسبی مواجه نشدم. به نظرم، پس از اینکه ما شهرنشین شدیم، زنان و دختران به مرور زمان از صحنه امور اجتماعی حذف و خانه نشین شدند. مردمان شهر سرباز، مردمان فهیمی هستند. آنها با انتخاب شورایی متفاوت، روح تازه ای در کالبد این شهر تاریخی دمیدند. این مردم درس استواری را از کوه ها و درس تلاش و تکاپو را از رود همیشه جاریشان و درس نوع دوستی و صداقت را از اجدادشان آموخته اند.
زنان شهر سرباز نسبت به انتخاب شما چه واکنشی داشتند؟
زنان شهر، از این انتخاب خوشحال شدند. می دانید که بافت شهر سرباز، یک بافت سنتی است. انتخاب یک شهردار زن به خودی خود یک رویداد بسیار نادر در ایران است اما انتخاب یک شهردار زن از اقلیت قومی و مذهبی بلوچ و اهل سنت تاکنون اتفاق نیفتاده بود. من با شهردار شدنم امید و خودباوری را در بین زن های بومی زنده کردم. فکر می کنم با این اقدام، تعداد بسیاری از زنان بتوانند، وارد عرصه های مدیریتی و سیاسی شوند. در واقع این فرصتی است برای تمام کسانی که با وجود داشتن تخصص در انزوا قرار گرفته بودند.
بنابراین، به نظر شما این انتخاب، سرآغازی برای بازنگری در نظام مردسالاری سیستان وبلوچستان است؟
بله، این انتخاب می تواند سرآغازی باشد برای خودباوری زنان بلوچ و بازنگری در نظام مردسالاری و تقویت حقوق و نقش اجتماعی زنان.
در این چند روز شهردار بودنتان برخورد ارباب رجوع ها و پرسنل شهرداری با شما چگونه بوده؟
برخوردها خیلی خوب است. مدیریت قبلی عملکرد مناسبی نداشته است. احساس می کنم که در حال حاضر، پرسنل شهرداری خیلی راضی هستند. آنها به من احترام می گذارند. ارباب رجوع هایی که در این یک هفته به شهرداری آمدند، خیلی برخوردهای خوبی داشتند. فکر نمی کردم که مردم به این خوبی از من استقبال کنند.
حالا از برنامه هایتان بگویید، از برنامه هایی که برای اجرای آنها انتخاب شدید.
شهر سرباز با مشکلات بسیاری روبه رو است. من راه اندازی و توسعه زیرساخت های فرهنگی، ورزشی، رسانه ای، اجتماعی و هنری را در اولویت برنامه هایم قرار داده ام. می خواهم از زنان و جوانان در اجرای فعالیت های شهری استفاده کنم. طرح هایی هم برای اوقات فراغت جوانان و زنان دارم. من خدمتگزار مردم شهر سرباز هستم و می خواهم شرایط مناسب شهری را برای سلامت جسمی و روحی آنها فراهم کنم. از آنجایی که زنان قشر آسیب پذیر جامعه هستند و بخش اشتغال زنان تاکنون نادیده گرفته  شده است، می خواهم که شرایط مناسب کاری را برای آنها فراهم کنم. برای مثال هیچ اقدامی برای زنان دستفروش انجام نشده، دستفروشی یک زن یعنی مرگ تدریجی او که از سر ناچاری به دستفروشی روی آورده. من می خواهم که این خلأ ها را برطرف کنم.
و حالا حس شما به عنوان یک خانم شهردار؟
من زن بلوچی هستم که طلسم مدیریت در این شهر را شکستم و تنها امیدم داشتن شهری سبز و آسمانی آبی است.

گفتگو با وب سایت وشدلانی دیوان

۱۵ آبان ۱۳۹۲ ۲ دیدگاه

افقی که برای آینده سایتتون در نظر دارید؟

افقی که در نظر دارم مطالبی متنوع تر و پر محتواتر بنویسم

سایت وشدلان دیوان

سایت وشدلان دیوان

متن مصاحبه در سایت وشدلان

نگاهی به جامعه بلوچ از منظر ادبیات کلاسیک

۲ آبان ۱۳۹۲ ۵ دیدگاه

اشعار  کلاسیک بلوچی عمدتا به دوره‌های حماسی-قهرمانی مختلف تقسیم می شود. موضوع عمده‌ی این اشعار جنگ‌ و جدل‌های میان قبیله‌ای است. بیشتر اشعار با قطعه‌ای کوتاه که سراینده خودش را به عنوان قهرمان اصلی معرفی می کند شروع می شود. چون این اشعار به صورت شفاهی ثبت شده‌اند به علت تغییراتی که در انتقال آنها در دوره‌های زمانی مختلف روی داده است درباره جزییات حوادث اطلاعی در دست نمی باشد.

 

تاریخ بلوچستان

تاریخ بلوچستان

عمدتا حوادث تاریخی که در این اشعار به آن اشاره می شود در قسمت شرقی بلوچستان، در پاکستان کنونی، از سال‌های ۱۵۰۰(م) به بعد روی داده است. هرچند در برخی اشعار به نقاطی از ایران اشاره می شود اما به طور قطع نمی شود درباره مکان و زمان این اشعار اظهار نظر کرد.

برای فهم دقیق اشعار کلاسیک بلوچی شناخت جامعه آن دوره از ضروریات می نماید. آن چه که از اشعار به دست می آید این است که عمده‌ی اشعار اسطوره‌ای و جامعه‌ی مربوط آن قبیله‌ای، سلسله مراتبی، مردسالارانه که در آن هر فرد کاملا تحت فرمان قبیله‌اش می باشد. زنان هرچند در جامعه حضور دارند ولی تاثیرشان در بسیاری از حوادث ثانوی می باشد. زنان دلیل عمده‌ی جنگ‌ها بخصوص رقابت بر سر آنها بوده است. حوزه تاثیرگذاری زنان عمدتا در زندگی خانوادگی، قبل و بعد از ازدواج، بوده است و کمتر نقش فعال در اجتماع عمومی دارند.

در دوره کلاسیک قبایل بلوچ بدین گونه سامان‌دهی می شدند که رهبری(سردار) ارثی آنها فردی بود که با کمک دوستان و جمع مشاورانش قبیله را راهبری می کرد. قدرت سردار  محدود بوده و از منشا توافق عمومی و شورای بر روی موضوعات حاصل می شد. افراد جاه طلب قبیله همیشه منشا درگیری‌ها بوده‌اند. اصولی که سردار براساس روابط دورنی و برونی جامعه را تنظیم می‌کرد «رواج» نامیده می شد. شورای ریش‌سفیدان (جرگه کماشان) نقش مهمی در جامعه و رهبری آن به عهده داشته است. این شورا که همیشه دارای اعضای ثابت نبوده است در هر زمان از طریق اجماع عمومی انتخاب می شدند. تنها در زمان نصیر‌خان اول خان کلات(۹۵-۱۷۴۹) اعضای شورا به شکل دایمی منصوب شدند.
بلوچ تا حدود قرن چهاردهم میلادی عمدتا زندگی کوچ‌نشینی داشته‌ است. بعد از این زمان قبایل شروع به سکونت در جایگاهی ثابت کردند و زمین‌هایی را به عنوان جایگاه سکونت خود بازشناختند. مردم در این زمان به پرورش گاو،گوسفند، بز و شتر مشغول بودند. مردم از زمین برای چرای گله‌های خود که چندان بزرگ نبودند استفاده می کردند. حق چرا یکی از زمینه‌های ایجاد اختلاف و درگیری میان قبایل مختلف بلوچ بوده است. کشاورزی و تجارت در جامعه کلاسیک بلوچستان که اشعار حماسی اسطوره‌ای مربوط آن است مقوله‌های غریب هستند. دامداری بخش عمده فعالیت مردم بلوچ را تشکیل می داد که در این بخش زنان می توانستند مستقلا گله‌های دام خود را داشته باشند. برای بسیاری از قبایل جنگیدن از دلایل اصلی زندگی مردم در آن دوره بوده است.

برای مردان  زیستن اثبات توان و قدرت خود در زمینه‌های مختلف از جمله غرور در میداین جنگ قبایلی است. این جنگ‌های که میان گروه‌ قهرمانان صورت می گیرد منبع اصلی اشعار حماسی و رزمی و تراژیک ادبیات بلوچ است.

زندگی روزمره مردم بلوچ تحت تاثیر قانون نانوشته «رواج» است. در دوره نصیرخان این قانون به شکل نوشته به فارسی تدوین گردید. رسومی که در بالا به برخی از آنها اشاره شد همراه با برخی وظایفی که از طریق «رواج» مشخص شده است عمیقا در جامعه بلوچ رسوب کرده است. سه وظیفه اصلی بلوچ براساس «رواج» که ستون زندگی قبایلی بلوچ بوده است عبارتند از: ۱. باهوٹداری ( پناهنده‌پذیری) ۲. مهمانداری ۳. بیڑگری(انتقام جوی)
۱. هر فرد بلوچ باید به هرکسی که پناه خواست بدون سوال و جواب وی را پناه دهد. فرد ممکن است به علت پناه دادن به شخص مورد نظر دچار مشکلات و دردسرهایی شود ولی نمی تواند از پذیرفتن پناهنده سرباز زند.
۲. عمدتا سردار یا نمایندگان او از مسافران حداقل سه روز پذیرایی می کنند.
۳. انتقام گیری یکی از دلیل اصلی جدل‌های میان قبایل و خانواده‌های بلوچ است. این وظیفه تک تک اعضای مرد قبیله است که انتقام مورد نظر را بگیرند. انتقام گیری به خاطر کارهای اشتباه، توهین، تحقیر خانواده یا قبیله به عهده فرد گذاشته می شود. انتقام گیرنده نه سوال می کند و نه از زیر آن شانه شانه خالی می کند. بسیاری از درگیری‌ها از تضاد میان وظایف فردی و قبیله‌ای رخ می دهد.

فردی که این قوانین را به درستی رعایت می کند شخصی «ننگ‌دار»،شرافتمند، شناخته می شود. «ننگ»،شرافت، عنصر معنا بخش زندگی بلوچ است و بدون شرافت زندگی کردن غیرممکن می نماید. شرافت فرد حتی  باید به قیمت جان حفظ شود. به همین دلیل است که بسیاری از قهرمانان بلوچ در اشعار کلاسیک قهرمانان تراژدی هستند.

آنچه که مختصرا توضیح داده شد بخشی از ادبیات کلاسیک بلوچ و اشعار حماسی او  بود. آنچه که در این اشعار علاوه بر اطلاعات تاریخی، ادبی و جغرافیایی به دست می دهد مسایل جامعه مردمانی بودند که در آن زمان زیسته‌اند. تاریخ و ادبیات بلوچ به لحاظ نوشتار بسیار نوپا است. مهمترین منبع اشعار کلاسیک ذهن مردم بلوچ بوده است که آنها را سینه به سینه از نسلی به نسل دیگر منتقل کرده‌اند. تایید تاریخی رویدادهای ذکر شده در این اشعار بسیار دشوار است. مکان‌هایی که در این اشعار نام برده شده‌اند عمدتا در کیچ، مکران، سبی و غرب پنجاب هستند. ظاهرا این رویدادها در ایران یا افغانستان روی نداده‌اند. آنچه در اشعار این دوره درباره جامعه مورد بحث گفته شده است تصویری تقریبا کلی با بسیاری از جزییات است که تغییرات تاریخی-اجتماعی جامعه بلوچ را می نمایاند. تصویری که از این دوره ادبی به دست می آید بطن جامعه را به لحاظ شرایط وقوع آن رویدادها برای مخاطب نمایش می دهد.

Categories: فارسی Tags:

ﭼﮯ ﮐﻨﮯ

۲۶ مهر ۱۳۹۲ بدون دیدگاه
ﮔﻢ ﻭﺗﯽ ﮐﺲﺀ- ﻧﮧ ﮔﺸﺘﮓ ﭼﮯ ﮐﻨﮯ.
ﻭﻧﺘﮕﯿﮟ ﮨﺮﭼﯽ ﺷﻤﻮﺷﺘﮓ ﭼﮯ ﮐﻨﮯ.
ﻣﻦ ﮐﮧ ﮔﺮﺩﺍﮞ ﺯﻧﺪﮔﯿﮟ ﻻﺷﮯ ﻭﮈﺍ.
ﺗﻮ ﻣﻦﺀ- ﺑﮯ ﻣﻮﺕﺀ- ﮐﺸﺘﮓ ﭼﮯ ﮐﻨﮯ.
ﭘﻤﻦ ﺑﮯ ﻣﻌﻨﺎ ﺩﻭ ﺭﻭﭼﮯ ﺯﻧﺪﮔﯽ.
ﭼﮧ ﺟﮩﺎﻥﺀ- ﺩﻝ ﻣﻦ ﺷﺸﺘﮓ ﭼﮯ ﮐﻨﮯ.
ﻗﺎﺿﯽ ﺍﻣﺮﻭﺯﺀ- ﺗﺊ ﺑﻨﺎﻣﯽﺀ._
ﻣﮱ ﺳﺮﺍ ﺑﮩﺘﺎﻡ ﻣﺸﺘﮓ ﭼﮯ ﮐﻨﮯ.

قاضی

Categories: بلوچی Tags:

مادر خشمگین ما

۶ مهر ۱۳۹۲ بدون دیدگاه

مادر خشمگین ما آرام گیر. آرام باش. آرام ما باش. آرامش ما باش. این روز‌ها آنقدر خشم خود را برافروختی که «آواران» را بر سر فرزندانت آوار کردی. آرامش ما، آرام ما باش. برای کودکان برآشفته‌اند «لیلو»بخوان و برای در خاک خفتگانت کمی «لیکو».
مادر ما چه بر دل داشتی که بر رویش سنگینی می کرد و از دل دریاییت غم‌باد برآمد؟ آرام باش، بی غم مادر.

آواران

آواران

کم نویسی

۴ مهر ۱۳۹۲ بدون دیدگاه

گاهی وقت‌ها همه چیزی محیای نوشتن است الا حس و حال یا بهتر بگویم وقت شاید. این مدت سوژه‌های فراوانی برای نوشتن وجود داشت که به دلایلی معذوریت‌های زمانی و گرفتار شدن در جاهای دیگر از نوشتن درباره‌ آنها باز ماندنم.

این نوشته برای این است که عریضه‌ی این وبلاگ خالی نباشد. همچنین جهت اعلام وجود در کنار سایر دوستان و نویسندگان این چند خط را می نویسم. هرچند امسال ، اخیرا، برای خودمان مشغولیت جدید خلق کردیم اما امید به نوشتن در ما هنوز موجود است. البته لازم به یادآوری است که ننوشتن یا به عبارتی کم نوشتن دلیلی برای نخواندن نیست. اکثر مطالب دوستان را دقیقا می خوانم. اگر دنیا امان داد دل در گرو نوشتن دارم.

پی‌نوشت‌ها:

۱. شروع سال جدید تحصیلی را به همه کوششگران عرصه تعلیم و تربیت تبریک می‌گویم

۲. تسلیت به خاطر کشتن شدن برخی از مردم بلوچ در آواران به دلیل زلزله اخیر

۳. محکومیت اهانت به ساحت زنان بلوچ، هر چند این سخنان آنقدر نچسب به زنان بلوچ است که ضرورتی حتی برای بیان آن وجود ندارد.

Categories: فارسی Tags: