جای خالی بلوچ

۲۰ دی ۱۳۹۱ ۱ دیدگاه

ادبیات داستانی ایران یکی از متنوع‌ترین ادبیات جهان به لحاظ سوژه و فرهنگ است. این گونه‌گونی مربوط به تنوع بسیار زیاد زبان و فرهنگ در گستره ایران می باشد. زبان فارسی به عنوان یکی از ارکان ادبیات ایران دارای نقش بنیادی در بوجود آمدن این مشاع فرهنگی و ادبی در کشور می باشد. نویسندگان این دیار با پیشینه و فرهنگ متفاوت سعی کرده‌اند از طریق زبان فارسی داشته‌‌های فرهنگی و ادبی خود را به هم میهنان خویش معرفی کنند.

کتاب

کتاب

کلیدر، محمود دولت‌آبادی، یک خانواده کرد ایرانی را که به اجبار در سبزوار زندگی می کنند روایت می کند. در این رمان شما با زندگی دهقانان و عشایر و شیوه تعامل آنها آشنا می شوید. دولت‌آبادی با نوشتن این رمان بلند و داستان‌هایی همانند جالی خالی سلوچ برای مردم ایران  زبان و سبک زندگی مردم آن دیار را معرفی می کند.

احمد محمود با نوشتن همسایه‌ها که داستان ملی شدن نفت و مردم فقیر اهواز را از زبان پسرکی به نام خالد بیان می کند، ما را به فرهنگ و آداب آن دیار به خوبی آشنا می کند. در این داستان ما بسیار ردپای خود محمود را که تجربه‌‌های مشابهی در زندگی‌اش داشته بر‌می خوریم. در این داستان شما با واژگان و رسومات مردمان آن دیار به وفر برمی‌خورید.

صادق چوبک با رمان‌هایی نظیر تنگسیر و در داستان‌‌های کوتاه دیگر کمابیش سعی در کاربرد فرهنگ و واژگان بوشهری داشته است. در بسیاری از داستان‌های کوتاهش او در محاوره‌ی شخصیت‌ها از واژگان بوشهری استفاده می کند. از دیگر نویسندگان خطه‌ی بوشهر می توان به منیرو روانی‌پور و رسول پرویزی اشاره کرد.

غرض از چیدن این مقدمات تلنگری به نویسندگان بلوچ است که در این زمینه پلی میان ادبیات فارسی و فرهنگ بلوچ باید ایجاد کنند. فرهنگ بلوچ با داشتن زمینه‌های فروانی داستانی به راحتی می تواند در ادبیات ایران و جهان نقش برجسته‌ای ایفا کند. این کار میسر نمی باشد مگر با حمایت فرهنگ‌دوستان و نویسندگانی که به زبان فارسی و بلوچی تسلط داشته باشند. در سال‌‌های اخیر نویسندگانی از دیار بلوچستان قدمی‌های هرچند مختصر برای پیمودن این راه آغاز کرده‌اند ما هنوز در اول راه می باشند. امید است که داستان نویسان و مقاله‌نویسان این دیار با نوشتن و تبین ارزش‌های فرهنگی این دیار قدم‌های استواری در شناساندن فرهنگ بلوچ به مردم کشور و جهان بردارند.

فرد یا برنامه؟

۱۹ دی ۱۳۹۱ بدون دیدگاه

-اوره (رفیق  به بلوچی) شما به کی رای می دین؟…

-ملا صاحب ما به کی رای بدیم؟…

– سردار کلاغ‌قلی‌خان شما می‌گین ما به کی رای بدیم بهتره؟…

این گفته‌ها برای مردم ما بخصوص در انتخابات محلی بسیار آشنا هستند. خلاصه‌ی همه این گفتگوها این است که مخاطب از کسی مشورت می خواهد که در انتخابات به «چه کسی» رای دهد. راستی چرا ما هنوز به دنبال افراد هستیم تا برنامه؟

جامعه

جامعه

معایب فردگزینی

  • نفی سیستم:وقتی شما در یک انتخاب به جای گزینش برنامه‌ها به فرد رای می دهید عملا انتخابتان نافی کار سیستماتیک است. چون برای پیشبرد امور یک جامعه باید حتما برنامه مدون سیستماتیک داشت نه صرفا نیرو اجرایی.
  • برد کوتاه اهداف: وقتی فرد جایگزین برنامه در معیار گزینش می شود معمولا اهداف بسیار خرد با برد کوتاه تاثیرگذاری مدنظر قرار می گیرد. فرد منتخب برای آنکه هواداران را راضی نگه‌دارد باید اکثر وقت خود را برای امور غیرضروری یا حتی شخصی آنها صرف کند بجای آنکه اهداف سودمندی برای جامعه طرح‌ریزی و اجرا کند.
  • سردرگمی: شما به عنوان انتخاب کننده و فردی که او را برمی‌گزینید به دلایلی غیر عقلانی یک هدف را که همان برنده شده فرد مورد نظر است را مدنظر قرار داده‌اید، حال پس از مدتی خیل عظیم درخواست‌ها از یک طرف و منتخبی که می خواهد همه طیف‌ها را راضی نگهدارد از طرفی دیگر نمی دانند چه کنند؟ چه کاری را اول و چه را آخر انجام دهند. یا اصلا چه کاری را انجام ندهند! این سردرگمی به خاطر این است که هرکس از ظن خود یار منتخب می شود و از وی چون رای داده است توقعاتی دارد.
  • نبود معیار درست ارزیابی: شما وقتی به سفارش دیگر رای می‌دهید تنها یک شاخصه برای این انتخاب برای خودتان معیار قرار داده‌اید و آن همان حرف دیگران است. پس وقتی بخواهید فرد (افراد) منتخب خود را مورد ارزیابی قرار دهید هیچ معیاری برای این کار در دست ندارید. پس باید برای ارزیابی بار دیگر به حرف دیگران مراجعه کنید. خوب نتیجه معلوم است کاملا مغشوش!
  • یک سویه بودن ارتباط: وقتی شما فردی را انتخاب می کنید تا زمانی که بر کرسی مقام جلوس کند،  سعی دارد جهت جذب آرای شما به سمتتان بیاید، اما بعد از انتخاب این راه یک سویه و پر از سنگلاخ خواهد بود. چرا؟ چون حالا او باید برای صدها فرد یا جمع تامین منفعت کند. او هیچگاه برای هم‌اندیشی به سمت شما نخواهد آمد چون او برنامه‌ای برای پیشبرد ندارد که نیاز به همفکری باشد. پس شما به او برای گوشزد کردن خواسته‌هایتان (امتیاز نانوایی، راه روستایتان و…) باید همیشه مراجعه کنید.

معایب این کار آنقدر زیاد است که از حوصله این نوشتار خارج می باشد.

حال روی سخنم با کسانی است که دوست دارند با شیوه‌ی فرد-محوری به جایگاه انتخابی برسند: این راه که می روید رو به ترکستان است. اولین نتیجه محتمل آن برای شما تبدیل شدنتان به یک فرد منفور است. باور ندارید به نظرات عمومی جامعه  همین دور و بر خودتان درباره‌ی منتخبین محلی خود خوب گوش دهید. در اکثر موارد مردم آنها را منعفت طلب می‌دانند. البته بوده‌اند کسانی که به خاطر داشتن ذکاوت و خلاقیت فردی اگر چه با اقبال انتخاب فردی پیروز شدند ولی سریع راه برنامه‌ریزی را پیش گرفتند که تعداد آنها بسیار کم است.

بعدها درباره برنامه‌ها، شیوه‌ی تدوین و اجرا آنها بیشتر خواهم نوشت. فعلا یاهو!

 

خزان یک بهار؟

۱۸ دی ۱۳۹۱ ۱ دیدگاه

آیا بلاگستان بلوچی دچار خزان و رکود شده است؟ آیا بهاری بود که خزانی در پی آن آمده باشد؟

ماشین

اینترنت

اینترنت

اولا به نظرم درباره بهار و خرمی بلاگستان بلوچی کمی غلو کرده‌ایم. چرا؟ چون این ماشین سال‌ها پیش حرکتش را آغاز کرده بود آن هم با دنده یک و بسیار کند. دلیلش هم این بود که جامعه ما به اندازه کافی دسترسی به اینترنت نداشت پس، هم تولیدکننده محتوا به طبع مصرف کننده کم بود. کم کم با آمدن ایرانسل و همراه اول به جمع توزیع کنندگان اینترنت در استان کم کم مردم توانستند از شر دیال‌آپ خلاص شده و با سرعتی مناسبتر به جستجو در دنیای مجازی بپردازند. در همین دوره در شهرهای بزرگ استان کم کم بحث ای‌دی‌اس‌ال به میان آمد. همین زمان بود که رشد قارچی وبلاگ‌ها شروع شد. حالا ماشین دیگر با دنده سه و چهار داشت حرکت می کرد. بعدها تحت تاثیر عوامل زیادی باید سرعتش را پایین می آورد.

اصحاب کهف اینترنتی

ما به مثابه یاران اصحاب کهف گویی از خوابی چند صد ساله بیدار شده بودیم. چقدر قیافه‌هایمان برای هم آشنا بود. چقدر دوست داشتیم ساعت‌ها بنشینیم و با هم درد و دل کنیم. آخر تازه هم را یافته بود.

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم   چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی (سعدی)

آری ذوق و شوقمان همه شکفت. نوشتیم و خواندیم. از بودن‌ها و نبودن‌ها از باید‌ها و نباید‌ها می نوشتیم. هرکس را تشویق می کردیم که سخنی تازه بگوید تا دوجهان تازه شود. و این گونه بود که بهار آشنایی‌ها شکل گرفت. هر کس خود را غمخوار و نظریه پرداز توسعه جامعه بلوچ می دانست.

وتی دلءَ ما راجءِ یک بلاءیں مھروانی آں   وتی دلءِ ماں گونگیءِ نہ گوشتگیں زبانی آں (قاضی)

شن کف رودخانه

رودخانه بلاگستان بلوچی گاه پر خروش و گاه آرام و روان بود. همیشه جریانی پرتوانی می آمد اما خیلی زود عبور می کرد و باز آرامش. خیلی‌های دیگر که از قدیم الایام ساکن این رودخانه بود دل به این جوش و خروش‌های لحظه‌ای نبستند آنها شن‌های این رودخانه بودند. هنوز شن‌ها در کف رودخانه ماندگارند. هرچند گاه جریان آنقدر قدرت داشت که شن‌ها را با خود به جایی دیگر برد.

پ.نوشت: مطلب یاسر کرد را در این باره بخوانید.

پ.نوشت۲: من هنوز به این جریان خوشبینم

زیرساخت

۱۷ دی ۱۳۹۱ بدون دیدگاه

رادیو بلوچی(برنامه صبح)

– الو رادیو بلوچی؟

– هاں…

– ما رءَ مشکل هستں…

– بگو چیں شمی مشکل؟

– ما رءَ آپ نے ، ما رءَ برک نے، ما رءَ جَدَ نے …..

شهرستان‌های جدید

بعد از خبر تایید شهرستان شدن قصرقند و امروز هم میرجاوه برخی از مردم بخش‌های تابعه اعتراض کردند که ما راه دسترسی به مرکز شهرستان را نداریم. یا حتی وقتی شهرستان نیکشهر در شرف تاسیس بود مردم بخش‌های مختلف یکی از نگرانی‌هایشان این بود که چگونه خود را به مرکز برسانند. به همین خاطر اکثرا معترض به این وضعیت بودند. اگر هم به شهر نیک‌شهر رفته باشد حتما ساختار آن را دیده‌اید که چندان شباهتی با یک شهر ندارد. بیشتر شبیه به یک روستای  بزرگ است. هر چند در این مدت دچار تحولاتی در زیرساختها شده است، اما هنوز با شهر شدن بسیار فاصله دارد.

زیرساخت

زیرساخت عبارت است از مجموعه‌ای از شاکله‌های سازمانی جهت عملیاتی شدن یک مجموعه تجاری یا اجتماعی و یا خدمات و ابزارهای لازم برای عملیات در اقتصاد می باشند. به عبارت دیگر زیر ساخت شامل سازه‌‌های تکنیکی همانند جاده، پل، منابع آب، سد و مخابرات می شود  که زیست در یک جامعه را میسر می سازند.

نقش زیرساخت در جامعه بسیار حیاتی است. زندگی در یک جامعه بدون فراهم بودن زیرساخت‌های مناسب بسیار دشوار و در موارد غیر ممکن است. مثل در جامعه‌ای که زیرساخت مدیریت منابع آب و شبکه توزیع مناسبی وجود ندارد زیستن و کارکردن در آن تقریبا نزدیک به محال است.

استان ما

سیستان وبلوچستان

سیستان وبلوچستان

استان سیستان و بلوچستان هنوز دارای زیرساخت‌های مناسب در بسیار از شهرها و شهرستان‌های خود نمی باشد. بیشتر طرح‌های ملی یا منطقه‌ای که در این استان اجرا می شوند حول محور توسعه زیرساخت‌ها می باشند. توسعه راه‌‌های اصلی و روستایی، ساخت سد، ایجاد شبکه توزیع آب، برق رسانی از جمله مهمترین موضوعات زیرساختی در این استان هستند که نیاز به توسعه و تامین اعتبار جهت ادامه کار دارند.

علیرغم بودجه‌‌‌های کلانی که به خصوص در دوره دوم دولت اخیر به این استان اختصاص یافته است اما هنوز در موارد درخواست‌های مردم به مواردی از کمبودهای زیرساختی بر می خوریم. هنوز راه‌‌های روستایی و اصلی شهرها و شهرستان‌های استان آنچنان که باید و شاید به کار نیفتاده‌اند. هنوز با توجه به مشکل خشکل سالی مردم  مشکلات آب شرب و زارعی در بسیار از مناطق استان دارند. هنوز روستاهایی وجود دارد که یا دارای برق نمی باشند یا خطوط انتقال به قدری ضعیف هستند که جوابگوی نیازهای مردم نمی باشد.

زیرساخت و توسعه

توسعه بدون توجه به زیرساخت امری غیرممکن است. برای آنکه جامعه‌ای دارای توسعه متوازن باشد نیاز است که دارای زیرساخت‌های مناسب برای تولید و زندگی باشد. توسعه زیرساخت یکی از راه‌های رسیدن به توسعه و ایجاد زمینه‌‌های اشتغال است. سدسازی، راه‌سازی، تولید و توزیع برق علاوه بر آنکه زیرساخت لازم را برای تولید و جامعه فراهم می آورند از سوی دیگر خود برای مردمی که در آن محیط و حتی جوامع دیگر هستند زمینه اشتغالی خواهد داشت. توسعه و زیرساخت لازم و ملزوم هم دیگر هستند. امید است با توسعه زیرساخت‌ استان سیستان و بلوچستان این استان تبدیل به یک مرکز مهم تولیدی، کشاورزی، صعنتی و ترانزیتی برای کل کشور شد

 

انسان

۱۷ دی ۱۳۹۱ بدون دیدگاه

کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

اول

این روزها اخبار و حوادث خشم و خشونت عریان جامعه را بیش از پیش نمایان می کند. کافی است روزنامه و سایت‌ها را بخوانید در همه‌شان حداقل چند خبر از خشونت لجام گسیخته در جامعه وجود دارد. قتل، دزدی، بی حرمتی مضمون بیشتر حوادث جامعه ما هستند. به راستی ما را چه شده است؟ قرار است به کجا برویم؟ آیا ما جمعیت گردآمده از موجوداتی خطرناک هستیم به موجودات دیگر که هیچ به خودمان نیز رحم نمی کنیم؟ چرا چنین؟

انسان موجودی بسیار منعطف در برابر آموختن و تجربه آموزی است. او در تعامل با همنوعان خود و جامعه چیزهای زیادی را می آموزد. بسیاری از آموخته‌هایش برای زنده ماندن و ادامه حیات بسیار ضروری هستند. زبان، تامین معاش، ارتباط از مهمترین چیزهایی هستند که انسان‌ از روز اول زندگی سعی می کند آنها را بیاموزد. جامعه سعی دارد از طریق آموزش‌های رسمی و غیررسمی اعضای خود را تربیت کرده و به آنها ارزش‌‌ها مورد قبول اکثریت را یاد دهد. انسان به واسطه زیستن و در معرض قرارگرفتن بسیاری چیزها را جذب می کند. این چیزها ممکن است مثبت یا منفی باشند.

فضیلت و رذیلت

فضیلت به برتری اخلاقی اشاره دارد. هر فرد با تجربه زیستن در یک فرهنگ و جامعه فضایلی را از آن برای خود برمی گزیند. داشتن این برتری  اخلاقی باعث می شود که جامعه او را فردی مناسب و اخلاقی برای جامعه بداند. قوانین و فرهنگ جامعه حامل و حافظ فضایل هستند. برای داشتن زندگی متعادل برخی فضایل جامعه از طریق تبدیل شدن به قانون به اصول مهم و غیرقابل عبور مبدل می شوند.

رذیلت به عملی یا رفتار غیر اخلاقی گفته می شود. رفتارهایی همانند خشم، قتل، دزدی در همه جوامع به عنوان رفتارهای ناشایست تلقی می شوند. تمام تلاش مصلحان اجتماع و مدیران آن کنترل و از بین بردن رذایل شخصی یا اجتماعی از یک جامعه است.

جامعه ما

همانگونه که در بخش مقدمه دیدید جامعه ما دچار بحران‌ها اخلاقی است. همه نمونه‌هایی که ذکر شد همه انواع رذیلت اخلاقی می باشند. بودن تنوع و تواتر در رذایل اخلاقی در جامعه ناشی از کارکرد نادرست مکانیزم‌های تقویت فضایل‌ اخلاقی است. از طرف دیگر نبود نکوهش یا هر شیوه‌ی دیگر برای جلوگیری از شیوع رذایل در جامعه راه را برای جایگزینی رذایل به جای فضایل باز می کند. گاه آنقدر رذیلت‌های اخلاقی زیاد می شوند که دیگر کسی آنها را تقبیح نمی کند که حتی آنها طبیعی جلوه می کنند.

انسان

تعریف انسان فراتر از شکل و فرم فیزیولوژیکی این موجود است. واژه‌ی انسان که در این مبحث به کار می رود دارای بار مفهومی فلسفی است. پس صرفا به دنیا آمدن از پدر و مادر نمی‌توان به آن فرد لقب انسان داد. باید ویژگی‌هایی دیگر برای این مفهوم در نظر گرفت تا ابعاد آن مشخص شود.

انسان در مباحث اخلاقی و فلسفی دارای بار معنایی سنگینی است. برای بودن در دایره‌ی انسان باید این موجود دارای فضایل (virtue) متعددی باشد. از جمله‌ی این فضایل می‌توان به عشق، محبت، دوستی همنوع و احترام به آن، مفید بودن، دانش و علم، شعور، اخلاق و اراده نام برد. از سوی دیگر انسان باید تا آنجایی که می تواند از رذایل نیز دور باشد. هرچند انسان به حکم انسان بودن بری از اشتباه و خطا نمی باشد ولی باید همیشه در نظر داشته باشد که  سعی در جبران خطاهای خود داشته باشد. تمام تلاش فلاسفه و معلمان اخلاق این بوده است که فضایل و راذیل را مشخص کرده و انسان را به جذب فضایل و دفع رذایل تشویق کنند.

نتیجه

جامعه‌ی ما از مفهوم انسان و فضایل انسانی کم کم تهی می شود. کم کم رذایل جای فضایل را می گیرند. در این حالت ما با موجوداتی دارای هوش ولی با بدی‌هایی زیادی مواجه هستیم. این موجود دارای مخاطرات زیادی هم برای خود و هم برای جامعه است. همه‌ی این کژی‌ها ریشه در فراموش کردن این اصل است که ما انسان هستیم. باید براساس اصول انسانی در جامعه زندگی و رفتار کنیم.

اگر خبر قتلی را می شنوید، اگر خبر تجاوز را شنیدید یا اگر در جامعه می بینید نوع روابط ما دارای مشکلات حادی است مطمئن باشید نظام اخلاقی ما دچار مشکل است. مطمئن باشید اگر وارد مغازه‌ای می شوید که اولین پیامش نادیده گرفتن حقوق شما با پس نگرفتن جنسی است که فروخته است، اگر وارد اداره‌ای می شوید و کارهایتان آنگونه که باید به پیش نمی رود به کم رنگ شدن اصول اخلاق و عدم احترام به انسانیت ایمان بیاورید. پس بیاید به انسان احترام بگزاریم

یک سخن کز دل برآید بر لب این قوم نیست     گر چه از بانگ اذان گوش فلک کر میکنند. (شهریار)

 

 

Categories: فارسی Tags:

Happy 2013

۱۱ دی ۱۳۹۱ بدون دیدگاه
linux-tux-xmas
Jingle Bells
Dashing through the snow
In a one-horse open sleigh
O’er the fields we go
Laughing all the way
Bells on bobtail ring’
Making spirits bright
What fun it is to ride and sing
A sleighing song tonight!
Jingle bells, jingle bells,
Jingle all the way.
Oh! what fun it is to ride
In a one-horse open sleigh.
Jingle bells, jingle bells,
Jingle all the way;
Oh! what fun it is to ride
In a one-horse open sleigh.
Categories: English Tags:

ریشه عناصر فرهنگی بلوچ – مقدمات ۲

۲۹ آذر ۱۳۹۱ ۶ دیدگاه

در بخش اول این مقاله به بررسی منابع تامین عناصر یک فرهنگ پرداختیم. بخش دوم این مقاله به بررسی بخش‌های باقی مانده برای شکل دهی عناصر فرهنگی در جامعه بلوچستان می پردازیم.

مذهب و اعتقادات

اعتقادات یا مذهب در بلوچستان تا زمان کنونی نقش بسیار پررنگ و تاثیرگذاری در جامعه بازی کرده است. در حال حاضر مردم بلوچ اکثر سنی مذهب و پیرو دین اسلام هستند. اصطخری اسلام آوردن آنها را مربوط به دوره خلفای عباسی می داند. هر چند برخی معتقدند که بلوچ‌ها پیش از سکونت در منطقه‌ی کنونی بلوچستان دین اسلام را پذیرفته بودند.

در منطقه‌ی بلوچستان اعتقاد به مزار و پیر رواج داشته و برخی مناطق قبیله نشین این مسئله مشاهده می شود. برخی از این مزار و مشایخ گفته می شود پیش از دوره‌ی اسلامی مربوط می شود. از برخی مزارها می توان به «سلیمان شاه»، «حضرت غوث» یا «چتن شاه» در نزدیکی کلات نام برد. این قبور مشایخ برای نذر و نیاز و زیارت مورد احترام مردم بلوچ بوده و هستند. برخی از آنها فقط صرفا شهرت منطقه‌ای دارند و برخی دیگر در میان همه مردم بلوچستان مشهور هستند. در این مزار مردم برای تحقق آرزو‌ها و نیازهای خود با بستن دخیل‌هایی مانند پارچه، سنگواره، زنگوله یا شیپور و دیگر اشیای دیگر نیاز خود را می خواستند. در برخی مزارها یا پیرها مثلا رسم بوده است که بیمار برای شفا به دور قبر و بارگاه می چرخیده است.

در بلوچستان در ادوار مختلف مذهب و رویکردهای دینی و عرفانی گوناگونی بوده‌اند. مثلا  فرقه ذکری‌ها در بلوچستان به خصوص در بخش پاکستان آن حضور پر رنگی داشته است. عقاید آنها آمیزه‌ای از عقاید متصوفه اسماعیلیه، مهدویت و برخی عقاید و سنن محلی است. در زمان رضا شاه اختلاف زیادی میان مسلمانان سنی و ذکری‌ها در بلوچستان ایران رخ داد. این درگیری‌ها باعث کم شدن تدریجی آنها و پنهاهنده شدنشان به ‌کوه‌های بلوچستان شد. این فرقه در پاکستان گفته می شود نفوذ فراوانی دارد.

توتم

توتِم‌ها اجسامی نمادین هستند که در اقوام بومی بیشتر قاره‌ها کاربردهای آیینی دارند. در فرهنگ بومیان توتم نقشی تابویی و شاید قانونی داشته باشد. به این ترتیب که نباید حیوان توتم را خورد. اندیشمندانی همانند فروید و یونگ درباره توتم و ریشه‌ی تابویی آن نظراتی ارائه داده اند.

برخی محرمات بلوچی در برخی برهه‌های زمانی شباهت ریشه‌ای در توتم دارد. مثلا نخوردن  گوشت شتر، ماهی و تخم مرغ در برخی قبایل بلوچ اصل توتمیستی دارد. در میان بلوچ نمونه اعمال توتمیستی گزارش نشده است. رابطه توتمیستی اشاره به نوعی رابطه عرفی و عبادی میان گروه از جامعه و دسته‌ای از اشیاء یا گیاهان را مشخص می کند.

کشاورزی (طبیعت)

در بررسی ریشه شناسی لغت مربوط به «کشاورزی» در زبان‌هایی مانند فارسی یا انگلیسی و حتی، رابطه‌ای میان ریشه این واژه با ریشه‌ی فرهنگ در همان زبان رابطه تنگاتنگی وجود دارد. مثلا «cultivation» یا «agriculture» با واژه فرهنگ یعنی «culture» هم‌ریشه است. به عبارت دیگر می توان نتیجه گرفت که کشاورزی ریشه و بنیاد فرهنگ و لوازم مربوط به آن بوده است.

در فرهنگ ایرانیان باستان به جشن‌ها و رویدادهای مختلفی در روزهای سال برمی خوریم. تقریبا می شود گفت که اکثر آنها ریشه در زندگی مردم کشاورز آن فرهنگ داشته‌اند. جشن‌های مانند نوروز یا سده و یا جشن‌هایی که در هر ماه برای نکوداشت آن ماه رخ می داد همه ریشه در کشاورزی دارند.

طبیعیت در بلوچستان و کشاورزی آن نیز چنین نقشی را در رابطه با فرهنگ مردم بلوچ ایفا کرده است. اگر ادوار مختلف انسان را در نظر بگیریم اکثر جامعه بلوچ در مرحله دامداری یا کشاورزی قرار دارد. پس این تاثیر هنوز در شکل دهی فرهنگ آن بسیار زیاد است. شیوه زندگی مردم بلوچ طبیعیت، روش تعامل او با طبیعت که گاه برای زندگی آن مانع می شود، زمینه ساز ایجاد روابط انسان و طبیعت و جذب عنصرهای طبیعی در فرهنگ مردم بلوچ می شود.

562153_orig

بلوچستان در منطقه‌ای تقریبا گرم و خشک ( یا نیمه خشک) واقع شده است. به علت گستردگی جغرافیای بلوچستان تنوع آب و هوایی در آن بسیار زیاد است. کویر،دشت،دریا،کوه، بیابان از بخش‌های مهم طبیعت بلوچستان به شمار می آیند. شیوه زندگی و تعامل مردم بلوچ با طبیعت با این تنوع زیست-محیطی از یک منطقه تا منطقه دیگر دارای تفاوت‌های گاه عمیقی با هم دیگر است.

زندگی مردم بلوچ علاوه بر آنکه عمدتا از کشاورزی می گذرد اما دامداری نیز بخش مهمی از زندگی آنها را تشکیل می دهد. شتر، گاو، گوسفند  و بز از عمده دام‌هایی هستند که در بلوچستان پرورش داده می شوند. اخیرا با تاکید بر کشاورزی و دامداری صنعتی و حمایت دولت شکل دامداری و کشاورزی در این ناحیه تغییراتی داشته است. تولید محصول متنوع و با کیفیت همراه با تولید انبوه از اهدافی است که در این دو بخش دنبال می شود.

دریا بخشی از طبیعت منطقه بلوچستان می باشد. ناحیه جنوبی بلوچستان در امتداد دریای مکران می باشد. دریا باعث تغییر سبک زندگی مردمان ساحل نشین بلوچستان شده است. دریانوردی و صیادی بخش مهمی از زندگی مردمان آن بخش را تشکیل می دهد. به دلیل موقعیت آب و هوایی معتدل‌تر مردمان این بخش عمدتا اعتدال بیشتر و خشونت ظاهری یا طبیعتی کمتری را از طبیعت جذب کرده‌اند.

اسطوره

اسطوره، قصه‌ایست با خصلتی خاص، یعنی نقل روایتی که در آن خدایان یک یا چند نقش اساسی دارند. انسان بدوی قبل از آنکه بتوانند رویدادهایی که در زندگی و تعاملشان با طبیعت رخ می دهد توجیه کنند نیروهای قدرتمندتر از خود را در شکل گیری این رویدادها موثر می دانستند. انسان باستان زندگی و رویدادهای آن را ازدیدگاه اساطیر تعبیر و تفسیر می کرد. بارش باران، رعد و برق، سیل و غیره را ناشی از نیروهای ماورای طبیعت می دانستند که به آنها اله یا خدا (الهه) می گفتند. در هنگام وقوع برای تبری جستند نیروی تخریبی این گونه رویدادها یا گرفتن نیروی مضاعف از آنها مدد می جستند. اساطیر نیز علاوه بر روابطی که با انسان داشتند با خود نیز روابط و درگیری‌‌هایی داشتند. پیروزی یکی از آنها بردیگر در بند کشیدن مغلوب و کشتن اسطوره تم اصلی چنین داستان‌هایی بود.

اسطوره در همه فرهنگ‌ها کمابیش حضور دارد. مثلا ثور پسر اودین در اسکاندیناوی مثلا خدای رعد برق است. زئوس در یونان پادشاه خدایان است. در ایران اهوره مزدا خدای و مظهر خیر و دانایی مطلق است.

در فرهنگ بلوچ تاثیر گذاشتن طبیعت بر روی سرنوشت انسان از طریق نیروهایی که دارد نیز نمود دارد. بسیار از خرافه‌های بلوچی ریشه اسطوره‌ای دارند.

جامعه

502375_orig

جامعه بلوچ و سبک زندگی او را به می توان به چهار گروه تقسیم کرد: عشیره‌ای، دهقانی، دهقانی-عشیره‌ای، شهری. این نوع تقسیم بندی جامعه از نوع بررسی جامعه‌ای هم‌زمانی است. یعنی در زمان فعلی مردم بلوچ چهار سبک گوناگون زندگی در منطقه بلوچستان دارند. عده‌ای کوچ رو که بیشتر در مناطق شمالی و مرکزی مشاهده می شود به علت دشواری‌های طبیعی مجبور به کوچ در مناطق مختلف بلوچستان و مناطق همجوار هستند.

بخش زیادی از مردم بلوچستان اکنون به کشاورزی مشغول بوده و سبک زندگی کوچ روی را ندارند. آنها در مناطق روستایی بلوچستان به زراعت مشغول می باشند. این سبک زندگی دارای قدمت طولانی میان مردم بلوچ است. مردم علاوه بر کشاورزی از طریق دام و صنایع دستی به اقتصاد خانواده‌شان کمک می کنند.

گروه دیگری از مردم بلوچ با تلفیق هر دو نوع زندگی کشاورزی و کوچ نوع دهقانی-عشیره‌ای را برای خود برگزیده‌اند. نوع زندگی آنها بر اساس ییلاق و قشلاق می باشد. آنان برای برداشت محصول خود در مدت‌‌های مشخص به سکونتگاه اصلی خود بر می گردند.

در سال‌های اخیر به خصوص پس از انقلاب ۵۷ در ایران روند شهرنشینی در ایران و بلوچستان رشد سریعی داشته است. در برهه‌ای از زمان در بلوچستان به علت خشکسالی‌های متمادی مردم روستا مجبور بودن برای نجات زندگی و رفاه بیشتر به سمت شهرها کوچ کنند. این مهاجرت بی رویه باعث شکل‌گیری سبک جدیدی از نوع زندگی در بلوچستان شد. بررسی این جامعه شناختی این قشر مستلزم تحقیقات بیشتر برای معرفی و شناخت این قشر جامعه بلوچ است. در دهه ۸۰ و ۹۰ با رشد آموزش عالی در کشور بلوچستان نیز از این جریان بی بهره نبود. تعداد زیادی از جوانان شهری و روستایی به مراکز دانشگاهی استانی و در موارد خارج استانی وارد شدند. همه این عوامل دست به دست هم داد تا قشر شهرنشین شبه مدرنی در بلوچستان شکل گیرد.

در همه جامعه بلوچستان به خصوص در بخش‌های عشیره‌ای یا دهقانی نظام طبقاتی وجود دارد. افراد به جامعه به طبقاتی مانند میر، رئیس،خان، نوکر، بلوچ و درزاده تقسیم می شود. هرچند در جامعه شهری و تحصیل کرده کم کم این نظام طبقانی در حال رنگ باختن است اما این موضوع در بسیار موارد به صورت پر رنگ در جامعه مطرح می شود. مسئله ازدواج و نوع روابط این طبقات در خانواده‌های سنتی بسیار رعایت می شود.

جامعه بلوچستان جامعه‌ای متکثر و متنوع از لحاظ لایه‌های مختلف اجتماعی است. این لایه‌های مختلف باعث شکل گیری جامعه‌ای بر مبنای تکثر عناصر فرهنگی و اجتماعی شده است. نوع روابطی که مردم با هم با نظر داشت به این روابط و سلسله مراتب دارند باعث شکل گیری انواع و اقسام فرهنگ دامداری، کشاورزی میان مردم بلوچ شده است.

ادامه دارد …