اشعاری از خیام

۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۱ ۲ دیدگاه

امروز روز خیام آن دانشمند رند است.

خیام

خیام

این کهنه رباط را که عالم نام است         و آرامگه ابلق صبح و شام است
بزمی‌ست که وامانده صد جمشید است         قصریست که تکیه‌گاه صد بهرام است

این یکد و سه روز نوبت عمر گذشت         چون آب بجویبار و چون باد بدشت
هرگز غم دو روز مرا یاد نگشت         روزیکه نیامده‌ست و روزیکه گذشت

بر چهره گل نسیم نوروز خوش است         در صحن چمن روی دلفروز خوش است
از دی که گذشت هر چه گویی خوش نیست         خوش باش و ز دی مگو که امروز خوش است

پیش از من و تو لیل و نهاری بوده است         گردنده فلک نیز بکاری بوده است
هرجا که قدم نهی تو بر روی زمین         آن مردمک چشم‌نگاری بوده است

Categories: فارسی Tags: ,

رابطه تنوع واژه و عناصر فرهنگی

۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۱ ۲ دیدگاه

تعاریف

  • نهاد یا وجود (entity): شئی، موجود یا هرچیزی که در جهان خارج از ذهن انسان نمود ظاهری پیدا کند.
  • لفظ (term): واژه یا کلمه‌ای که برای اطلاق هر وجودی استفاده می شود و یا به عنوان یک مدخل فرهنگ لغت قابل تعریف و معنی شدن باشد.
  • عنصر فرهنگی (Cultural Trait): کروبر عنصر فرهنگی را عبارت از حداقل قابل تعریف می داند و این حداقل را با توجه به کارکرد آن در نظر می گیرد. وی تعیین و تشخیص عناصر فرهنگی را مهمترین و دقیق ترین قسمت مطالعه فرهنگی می داند. مثلا یک اطاق غذا خوری از صندلی و میز غذا خوری تشکیل می شود، صندلی و میز غذاخوری هر یک عنصر فرهنگی هستند.

طرح موضوع

به نظر شما چند نوع برف وجود دارد؟ چند نوع خرما؟ چند نوع عقال؟ جواب‌هایی که به هرکدام از سوالات مطرح شده داده می شود در هر شهر و دیاری ممکن است با هم دیگر متفاوت باشد. مثلا شما اگر در تهران از کسی که ساکن آنجا است درباره انواع خرما بپرسید به احتمال خیلی زیادی اطلاعی درباره انواع آن ندارد. ولی این سوال را اگر از یک نفر در بلوچستان بپرسید جواب هایی متعددی خواهید شنید. چرا باید یک سوال واحد در مکان‌های مختلف جواب‌های مختلف داشته باشد؟

بررسی موضوع

رابطه میان عناصر و رویدادهای خارجی و ذهن انسان به وسیلهٔ زبان تبین و تفهیم می شود. عنصری به رنگ سفید که در روز‌های سرد زمستانی از آسمان می بارد در زبان فارسی با کلمه برف میان گویشورانش به کار می رود. همین عنصر در زبان انگلیسی «snow» و در فرانسه «neige» نامیده می شود. اما آیا در میان اسکیمو‌ها هم برای نامیدن این عنصر فقط از یک لفظ استفاده می شود؟

چرا یک نهاد در یک فرهنگ دارای یک لفظ برای نامیدن است و در یک فرهنگ دیگر چندین واژه برایش وجود دارد؟ یا حتی در برخی فرهنگ‌ها برای برخی نهادها هیچ واژه‌ای وجود ندارد و باید از زبان دیگر قرض گرفته شود یا زبان دست به تولید واژه جدید بزند. راز این چندگانگی در چیست؟

در میان مردم بلوچ شتر (هشتر) نقش مهمی داشته است. این موجود در کشاورزی، حمل و نقل و به عنوان یک دام در تولید گوشت و شیر نقش بسزای در زندگی مردم دارد. به عبارت دیگر شتر بخشی جدای ناپذیری از برخی مردم بلوچ بوده و هست. در نتیجه این نهاد در فرهنگ بلوچی یک عنصر فرهنگی به شمار می رود. شتر در فرهنگ مثلا شمال کشور چنین کارکردی را ندارد. پس به عنوان یک عنصر فرهنگی باید بیشتر در زبان بلوچ زیر ذره‌بین باشد. زبان بلوچی برای این نهاد که یک عنصر فرهنگی است الفاظ گوناگونی  تولید می کند: جَڑ(شتر کوچک)،هِر(بچه شتر)،ڈاچی(شتر ماده)،لوک (شتر جمازه نر و قوی) و … .

هشتر

هشتر

وقتی که یک نهاد به عنوان یک عنصر فرهنگی در یک فرهنگ مطرح می شود زبان مربوط به آن فرهنگ بسته به شرایط آن فرهنگ الفاظ مختلفی برای هر نهاد تولید می کند. وقتی یک نهاد در یک فرهنگ نقش فرهنگی ایفا می کند، زبان آن فرهنگ سعی می کند این تنوع را برای بیان آن مفاهیم با ساخت و پرداخت الفاظ متفاوت نشان دهد. گاه عکس این عمل روی می دهد. مثلا در یک فرهنگ نهادی اصلا وجود ندارد یا نقش فرهنگی نداشته و ندارد پس زبان آن فرهنگ ممکن است برای آن نهاد اصلا واژه‌ای نداشته باشد. یا واژگانی استقراضی از این طریق وارد زبان شوند. مثال ساده کلمه «تلویزیون» و «موبایل» در زبان فارسی که هر دو از زبان دیگر به این زبان وارد شده‌اند.

خرما در فرهنگ بلوچ یک عنصر مادی است. زبان بلوچی نیز برای انواع و اقسام خرما واژه تولید کرده است: ربی،مضافتی،کلگی،نگار،هلیله،آشه‌ای،شکری و … این‌ها نام‌ برخی از خرماهای بلوچستان هستند. این نهاد در فرهنگ مثلا تهران چون که یک عنصر فرهنگی به شمار نمی رود فقط یک واژه برای وجود دارد، یعنی خرما. آنها برای نامگذاری سایر انواع خرما باید به زبان بلوچی مراجعه کرده و واژه متناسب را به زبان فارسی وارد کنند.

نتیجه گیری

در جهان در همه فرهنگ ها عناصر مختلفی وجود دارد. زبان‌ها برای نشان دادن تنوع چندگانه یک عنصر فرهنگی دست به فرایند تولید واژه و واژه‌گزینی می زنند. عدم وجود یک عنصر در یک فرهنگ باعث عدم تولید واژه برای آن نهاد شده و زمینه را برای استقراض واژه از زبان‌های مجاور و حتی دور را فراهم می کند. یکی از راه‌های شناخت عناصر فرهنگی یک زبان تنوع لفظ برای یک نهاد واحد است. این تنوع باعث تسهیل استفاده آن نهاد در شرایط مختلفی که آن فرهنگ به آن نیاز دارد می شود.

درایورهای گرافیکی جدید در کرنل ۳.۴

۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۱ ۵ دیدگاه

کرنل ۳.۴ شامل داریورهای تراشه‌های ای‌ام‌دی، انویدیا و اینتل خواهد بود.

به گزارش اچ کرنل جدید که قرار است اواخر همین ماه منتشر شود همچنین شامل درایورهای جدید یو‌اس‌بی DisplayLink و بهبودهایی برای تراشه‌‌های ترکیبی اوپتیموس شرکت انویدیا باشد.

Categories: فارسی Tags:

از فردوسی تا گلخان نصیر

۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۱ ۳ دیدگاه

قلم به دستی و تقویم به کنار باعث بوجود آمدن چنین پست‌هایی می شوند.

امروز ۲۵ اردیبهشت در ایران روز بزرگداشت فرودسی نام گرفته است. در این روز در دانشگاه‌ها و مراکز ادبی برای بزرگداشت او مراسم و محافلی برگزار می شود.

فردوسی

فردوسی

فرودسی مرد شماره یک زبان فارسی است البته با کمی ارفاق (عجم زنده کردم بدین پارسی). اشعارش به خصوص شاهنامه یکی از نماد‌ها ملی‌گرایی در میان ایرانیان است. شاهنامه نیز یکی از حماسه‌های جاویدان ادبیات جهان به شمار می رود.

گلخان،گلخان بزرگ، امروز روز او نیز هست. ۱۴ می ۱۹۱۴ در نوشکی به دنیا آمد. چه اتفاق جالبی است. دو مرد که هر کدام در زمان خود و بیشتر بعد از زمان خود به شهرت دست یافتند. آنها برای زنده کردن زبان خویشتن و برای پاسداشت آن متحمل زحمات زیادی شدند. گلخان نصیر تقریبا بیش از ۱۵ سال از عمرش را در زندان‌های پاکستان گذراند.

گلخان

گلخان نصیر

 

از برجستگی های اشعار گلخان نصیر وجود شور و شعف حماسی‌گونه‌ای است که در سرتاسر شعر موج می زند. چیزی که در سرایش حماس شاهنامه بخصوص در رزم‌ها و بزم‌ها این گرم گرفتن و شورها بسیار به چشم می خورد. تقویت و حفظ حس میهن دوستی، ایجاز و گرمی کلام، داستان سرایی، تلاش برای نجات زبان و فرهنگ وابسته به آن از ویژگی های مشترک کارهای این دو ادیب پهنه فلات ایران است. پس جا دارد ما امروز را علاوه بر فردوسی به نام گلخان نصیر نیز مزین کنیم. باشد که زبان و فرهنگ زنده و پاینده باشند.

زبان

۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۱ ۱ دیدگاه

محمد حسین عنقا

گالاں په نوکیں پسگاں نوکیں جناں وتی
نوکیں سُراں من مان کناں لیکواں وتی
بوتگ سروز کُهن ته نو کے کناں گراں،
دمبورگ ءَ را تار دگر مان کناں وتی
پرچی گشاں چه خسرو ء‌ُ شیریں و کوه کن
اچ شه مُرید حانی ءُ چاکر گوشاں وتی
میے دوستیں که پُل گور ءَ‌ بست آئی نام مٹ
گالاں پچے من گیسو ءِ نام ءَ گراں وتی
مور ءَ ‌من بُن دیاں که نه نندیت مے ڈِه ءَ
لک لک ستا من گردن ءَ هنج ءِ کناں وتی
من هزم رستم ءِ پچے ایران بجنتی چیر ءَ
سندھ ءِ برو کیں پنوں ءَ کاراں رواں وتی
کارنت لوڑی ءِ که ستا کنت دومی ءَ
میریں بلوچیاں او گلایاں شیاں وتی
سرداریاں زبان ءِ زمین کُرته ونڈاگر
بیبرگ من بیاں کناں لاشاریاں وتی
هُور ءَ من چوں کناں که نه کیتے زبان منی
داتِش اگر بهشت ته جود ءَ براں وتی
عنقا هما را پٹ که چه سهدار هم کپوک
هر چی سرا ئے اتک نه هشتے زبان وتی

Categories: بلوچی Tags:

تولد چند وبلاگ در اردیبهشت

۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۱ ۲ دیدگاه

در میان وبلاگ‌های بلوچستان نام سه وبلاگ به نظرم تازه می نمود. آنها در همین ماه به دنیا مجازی پا گذاشته‌اند.

  • خاش با نویسندگی یادگاری حول محور خاش و بلوچستان قرار است بنویسد و نوشته است. معرفی جاذبه‌های گردشگری شهرستان خاش و گذاشتن عکس از این جاذبه‌ها از نقاط قوت این وبلاگ است. اگر همین روند را ادامه دهد می تواند نقش مهمی در معرفی خاش داشته باشد.
  • سیسوگ:‌آمده‌اند درباره مسایل آموزشی، فرهنگی و اجتماعی بنویسند. امیدوارم در زمینه معرفی منطقه‌ای که قرار دارند و در بعد کلی مسایل بلوچستان موفق باشند.
  • برگی ازدفترکهن بلوچ: روهان؟نوهان؟… آیا روح نوهان در روهان تولد مجدد یافته است. هم‌آوایی اسم‌هایشان چنین فکری را به ذهن متبادر می کند. روهان می خواهد از کهن دفتر بلوچ بنویسد. یک پیشنهاد به او لطفا در نوشته‌هایتان از بند(پاراگراف) استفاده کنید.
Categories: فارسی Tags:

زنان قبیلهٔ من

۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۱ ۳ دیدگاه

مادر یعنی مادر میر کمبر، همسر و دشتار (دوست‌دار، نامزد) یعنی هانی. مادری که فرزند را برای گرفتن حق  آماده‌اش کرد. هانلی که همیشه دلباخته و دلداده ماند و در عشق سوخت.دلداده دلسوخته یعنی مهناز.

شما زنان قبیله من شمای که از نسل آن دلاوران و دلدادگانید روزتان مبارک.

Categories: فارسی Tags: