سیستان

۳۰ آذر ۱۳۹۶ بدون دیدگاه

چون آدم(ع) از سراندیب به طلب حوا برفت، به هیچ‌جا اقامت نکرد مگر بدان جایگاهی که اکنون سیستان است، آنجا آب روان دید بر ریگ ، بخورد، سبک بود، و باد شمال همی آمد، بخفت خواب کرد، چون برخواست طهارت کرد و تسبیح کرد، چون فارغ شد چیزی خواست که بخورد، جبرئیل علیه السلام – به نزدیک او آمد، او را اندر وقت درخت نار و درخت خرما پدید آورد، و به قدرت باری تعالی به بار آمد، و آدم از آن بخورد، و هنوز اصل خرما و نار از آنگاه است. و آنوقت که گرشاسب رغبت بنا کردن سیستان کرد سبب آن خرما و نار بود که آنجا دید.

(نقل از علی بن محمد طبری در کتاب تاریخ سیستان. )

Categories: فارسی Tags:

ماهور

۲۹ آذر ۱۳۹۶ بدون دیدگاه

ماهور

هوا کم کم سرد می شود. روزنامه را ورق می زنم. فنجان چای روی میز کوچک سرد شده است. می روم یکی دیگر برای خودم بریزم.

چای، روزنامه و کتاب سرگرمی‌های دوران بازنشستگی‌ام شده‌اند. عصرها در پارک لاله قدم می زنم. چند کلاغ‌ گاهی از روی چمن‌ها به طرف نیمکت سنگی که من نشسته‌ام می آیند. برایشان چند دانه سنجد از جیبم می اندازم. چند قدم برمی گردند اما با کنجکاوی سنجدها را برانداز می کنند. این سرگرمی عصرانه من است.

امروز هوا ابری است. شال و کلاه کردم بزنم بیرون اما ماهور نگذاشت.

– نه پدر جان این هوای مرطوب برای آرتروزتان اصلا خوب نیست

چای را بر روی میز گذاشتم. صدای ماهور از اتاقش می آید. لابد تمرین می کند.

– دو دو دو ر ر

گاه آواز گنگی از اتاقش می شنوم.

– مرغ سحر ناله سر کن…

چند سالی است به کلاس موسیقی سنتی می رود. ردیف و اینجور چیزها یاد می گیرد. از کودکی به دنبال ساز بود. امسال تولد بیست سالگی برایش پیانویی خریدیم. با ذوق و شوق ساعت ها پشتش می نشیند. گاهی برایمان قطعه‌ای می نوازد.

گاهی برای من و مادرش «کاروان» بنان را می زند.

-چو کاروان رود …

مادرش زیر لب زمزمه‌ می کند. می بینم چشمانش تر شده‌اند.

– ای شادی جان ، سرو روان،کز بر ما رفتی

آن وقت‌ها که اسپکه جاده می ساختیم من به عنوان مهندس ناظر اتاقک کانکسی داشتم. شب‌ها پیچ رادیو را می چرخاندم تا صدایی از آن در آید. صدای خشش رادیو سکوت دشت می شکست.

– چون بوی گل به کجا رفتی؟تنهاماندم ،تنها رفتی

ورق‌های روزنامه از دستم بر روی زمین افتاده بودند. هوا تاریک شده بود. ماهور بر روی کاناپه دراز کشیده بود. موهایش را بر روی شانه‌هایش رها کرده بود. به طرف پنجره رفتم. هوای نم‌دار به صورتم می خورد. آن طرف تر دیدم پنجره‌ی یکی از آپارتمان‌های روبه رو باز است. مرد جوان سیگار گوشه‌ی لبش را پک می زد. باد زمزمه‌ی گنگی را با خود می آورد

– باز آ ….. باز آ…………..سوی رهی چون روشنی از دیده ما رفتی…

Categories: فارسی Tags:

سروز

۲۵ آذر ۱۳۹۶ بدون دیدگاه

سرود یا سروز بلوچی همان قیچک از سازهای باستانی بلوچستان است. در آثار مکشوفه شهر سوخته،سیستان، نوازنده‌ای با قیچک دیده شده است. قیچک بلوچی از ۳ سیم اصلی و ۵ سیم هارمونیک تشکیل شده است که با آرشه ای که از موسیقی دم اسب است نواخته می شود .

سازهای بلوچستان هر یک دارای شخصیت انسانی یا غیرانسانی هستند. این شخصیت مفروض در به کارگیری ساز و تزیینات ظاهری آن اثر گذار است.

سروز به لحاظ نمادین یک زن و به لحاظ شکلی قلب انسان است. در بلوچستان طبق همین نظر آلات موسیقی تزیین می شوند. مثلا سروز همانند یک نوعروس آراسته می شود. شِمش(یا شمس) بر روی ابتدای دسته یا پیشانی، جومکه(گوشواره) بر روی گوشی‌ها ساز گذاشته می شود.

Categories: فارسی Tags:

بنیامین

۲۰ آذر ۱۳۹۶ بدون دیدگاه

دست های کرخت شده‌اش را از جیب‌های چرک گرفته‌اش بیرون آورد. دستمال را به سرعت بر روی شیشه های غبار گرفته ماشین می کشید. گاه کف دستانش را به هم می مالید و ها می کرد.

کارش تمام شده بود و منتظر دستمزد ماند. شیشه به آرامی پایین آمد. دود هوا را شکافت و بیرون زد.

مرد بادی به غبغب انداخت «نصف شبی تو خیابون چه کار می کنی؟»

بنیامین آویزان بر روی شیشه ماشین جواب داد « کار می کنم آقا»

«چند سالته؟ کلاس چندی؟» مرد پرسید.

نمی دونم ، دو سالی مدرسه رفتم بعدش پدر که خونه نشین شد ما هم خیابون گرد شدیم» بنیامین به مرد زل زده بود.

مرد شیشه را پایین تر داد « چرا ؟»

این پا آن پا کرد تا زودتر پولش را بگیرد.

«دوسال پیش سر مرض قند پای چپش تا نصف قطع شد و افتاد کنج خونه نتونست کار کنه ما هم مجبور شدیم بزنیم تو خیابون … درس خوندن هم پشت بندش قطع شد»

ماشین دور شد. اسکناس دو هزاری را لا به لای دعاهای جیبی گذاشت و به سمت ماشینی که داشت می ایستاد دوید.

(بنیامین اهل شیرآباد زاهدان)

Categories: فارسی Tags:

سنگ قناعت

۱۵ آذر ۱۳۹۶ ۱ دیدگاه

برای بسیاری جنگیدن برای نیازهای اولیه و رفع آنها ممکن جواز دریدن همه پرده‌ی حرمت‌ها و کلاهبرداری‌ها باشد. اینکه برای لحظه‌ای از دایره‌ی عقل و اخلاق بیرون شویم تا جان بدر ببریم و یا خطری را موقت دفع کنیم به بسیاری عوامل بستگی دارد.

نظام اخلاقی ، عقلانیت، جهان‌بینی و بسیاری فاکتورهای دیگر فرد را در گزینش مسیر و معنی بخشی انتخاب‌هایش کمک خواهد کرد.

ترجیح دادن نیازهای ثانویه همانند هویت، عزت، زبان و استقلال بر رفع احتیاحات اولیه‌ی حیاتی مانند آب و نان نشان از بالندگی نظام اخلاقی آن جامعه دارد. چه بسیارند کسانی که عزت نفس به آنها اجازه نمی دهد دست نیاز به سوی غیر بیازند. پس سنگ قناعت به شکم بسته «تا مصیبت دو نشود».

در جهان ماد‌ی‌گرای و فردمحور امروز عقل معاش اندیش این رجحان منافع دور بر نیازهای فعلی را مطرود یا شاید عجیب به نظر برسد.

برای بسیاری اصلا قابل قبول نیست مردمانی به تنگ آمده و گرسنه ترجیح دهند مثلا زبان، فرهنگ و یا کرامت انسانی آنان آسیب نبیند ولی شب گرسنه سر بر بالین بگذارند.

مثال ساده ؛ در این گوشه مملکت شرایط خدمات درمانی شاید کیفیت و استاندارد قابل قبول را هم داشته باشد اما بسیاری ترجیح می دهند کیلومترها دورتر در یزد و کرمان به دنبال معالجه خود باشند چون از سوی همشهریان خود عزت و کرامت نمی بینند. هر چند دستشان هم تنگ باشد.

از نگاه مرکزنشینان بسیاری از مرزنشینان از فرصت مرز بسیار بهره جسته و برای خود کبکبه و دبدبه بهم زده‌اند یا حداقل به دیده‌ی شک مرزنشینان را قاچاقچی می انگارند. حال آن برای بیش‌تر این گوشه نشینان خاک از نان و جان عزیزتر است. اگر چنین نبود بارها پطرس وار مسیح میهن را انکار کرده و دروازه بر رومیان اجنبی گشوده بودند.

آنچه مرا وا داشت این چند سطر را بنویسم مکالمه‌ با کسی بود که نگاهش معطوف این واقعیت بود که چرا مردمان استان سیستان و بلوچستان پیش از رسیدن به نیازهای ابتدایی بر سر دغدغه‌های ثانوی مانند هویت، زبان ، میهن و خاک پای می فشارند. امیدوارم توانسته باشم با بضاعت محدود خود حقایقی را بنمایانم که ریشه عمیق در فرهنگ و تاریخ این کشور دارد و هنوز در جای جای آن ساری و جاری است و با غلظت بیش‌تر در اقوام مرزدار نمود یافته است.

Categories: فارسی Tags:

سیستان نماد وحدت

۱۵ آذر ۱۳۹۶ بدون دیدگاه

عده‌ای با نام نبردن عمدی یا سهوی بلوچستان به هنگام نقل نام استان سعی دارند کم اطلاعی خود را از شرایط جغرافیای اجتماعی یا فتنه انگیزی‌های سیاسی را به نمایش بگذارند. در آخرین مورد در روزنامه اعتماد در یادداشتی از علی اوسط هاشمی به مناسبت سفر رئیس جمهور به دفعات «استان سیستان» ذکر شده است. اینکه از استاندار سابق چنین خطایی سر بزند دور از ذهن به نظر می رسد. خطای نگارشی یا هرچیز دیگر که باشد اما باید به خاطر داشت بلوچستان حذف شدنی نیست. اینکه عده‌ای سعی دارند با سیستان ، بلوچستان را حشو بنمایانند به نقش تاریخی سیستان در حفظ مرزهای تاریخی و جغرافیایی ایران بی توجهند.

«من شهری بنا خواهم کرد بدین روزگار که ضحاک همه جهان همی ویران کند… تا مردمان عالم را سامه‌ای باشد که او را بر شهری که من کرده باشم، فرمان نباشد»تاریخ سیستان ، تصحیح بهار

http://www.etemaad.ir/Default.aspx?NPN_Id=871

Categories: فارسی Tags:

کتاب خیال

۱۰ آذر ۱۳۹۶ بدون دیدگاه

کتاب خیال

جی آر ملا(شاعر فقید بلوچ ،ترجمه)

چگونه کتاب خیال را بپیچم

چگونه زنگار دل را زدایم.

همه آه و حسرت

همه سوز و سوزناک

چنین درد و اندوه که وی را نیست درمان.

کدام کاغذین لب بلرزد برایم

که در داغ مرگم مویه کنانند

یا که دردی تاب آرند

یا که برایم نیکو دعایی بخواهند

کدام نقره‌ گون دست بیرزد برایم که دادی ببخشد.

که را هست غم من

کدام چشم شهلا ببارد برایم قطره اشکی

که چون بیزارند از من همه بچگانم

برادر چو جانم، خویشانم، دوست و دوستدارنم

گرفتار خویشند.

از ترس خوکان و نیز از گله گرگان

نپرسند که بل چون رفت این گم گشته رمه.

پر از گرگ است این کوه و دمن ها

نبینند شبان را که کمر را ببسته

که براند همه گرگ‌ها را.

هین درد و اندوه

هین سوز و حسرت

که می نالم چو بلبل

برای بهاری خوش

برای زمینی عطرآگین

برای کشتزاری سرسبز.

بی چاره چشمانم چو چشمه جوشانند

اما بر کدامین دامن

بر گوشه کدام چادر

بر کناره کدام عمامه

بر دوخت جیگ که

این اشک‌هایم را بریزم

این مورت غم را کجا من ببیزم.

Categories: فارسی Tags: