غزل – مبارک قاضی

۵ اردیبهشت ۱۳۹۱ ۴ دیدگاه

امروز انت هزارانی دل ءِ راز دل ءَ انت              تو بیا که من ءَ دوست په تو باز دل ءَ انت

چماں چه نه بیت پاشک زرین واهگ ءِ زیمل         ارسانی زهیر نالیں نل ءِ ساز دل ءَ انت

یات انت من ءَ نیاد زمستانیں شپانی                 چو بهاپ تئی بکملیں امباز دل ءَ انت

چے تیاب دپ ءِ ریک ءُ زر ءِ چول مجازیں         مروارد ءَ کرکینک ءَ مه شوهاز دل ءَ انت

ما نیکیں گناهگارانی کئی قاضی شر ءَ جنت         ما لوٹیں به بیت کئیف تر واز دل ءَ انت

                        «مبارک قاضی»

لغات

پاشک:‌فاش

واهگ: خواسته – عشق

ارسان: اشک

نیاد:‌ مجلس و دیوان

امباز:‌آغوش

کرکینک: صدف

Categories: بلوچی Tags:

زینت ثنا بلوچ

۵ اردیبهشت ۱۳۹۱ ۳ دیدگاه

در ۱۱ فوریه ۱۹۵۹ در سبی به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی خود را در مستونگ شروع کرد. او مدرک سیکلش را از مدرسه دخترانه ریلوی شال کسب کرد. پس از گذراندن کلاس دوازده در بانک ملی سیونگ شروع به کار کرد. چون از کارمندی مطمئن نبود و عزم فراوانی برای دانش آموختن داشت، در سال ۱۹۸۰ مدرک کارشناسی خود را دریافت کرد.

سال ۱۹۸۵ برای زبان بلوچی سال خوش یمنی بود. در این سال با کوشش‌های عبدالله جان جمالدینی در دانشگاه بلوچستان دپارتمان بلوچی بنا نهاده شد.

بانو زینت بلوچ دانشجوی بسیار تیزهوشی بود. او در اولین دوره شعبه بلوچی در دانشگاه بلوچستان مدرک کارشناسی ارشد خود را دریافت کرد. او در دانشکده رتبه اول را نیز کسب نمود. بدین خاطر در سال ۱۹۸۷ در شعبه بلوچی دانشگاه بلوچستان به عنوان استاد برجسته زبان بلوچی استخدام شد. او برای توانمندسازی زبان بلوچی جهد و تلاش خویش را آغاز کرد. زینت ثنا در رسیدن به مناصب بالا در دانشگاه بسیار مرهون راهنمایی‌‌های افراد چون عبدالله جان جمالدینی و عاقل‌خان مینگل بود.

عمده زمینه فعالیت‌های  او موضوع تاریخ است. او می خواهد تحقیقات خویش را به صورت کتاب به طبع در آورد. او در زمینه کاری خود جوایز و افتخارات زیادی مانند ویمن استار شیلد و جایزه استاد برتر را کسب کرده است. نثر او بسیار وزین است. در شعر و شاعری او نیز دارای نام و نشان است.  مضمون اصلی شعر او اتحاد و یکپارچگی قومی برای دست یافتن به توسعه و پیشرفت است.

زینت ءِ دست تئی دست ءَ انت                  یل نه بیت زور به جنت دنیا ستر

فدورا با نام یا شماره انتشار

۴ اردیبهشت ۱۳۹۱ بدون دیدگاه

مدتی است در هیئت مدیره فدورا و کاربران آن بحثی درباره نام گذاری نسخ فدورا در جریان است. بحث دو تا است.

اول اینکه آیا باید برای انتشار دوره‌ای فدورا نامی انتخاب شود یا خیر؟ دوم اینکه روند و ارتباط نام‌ها با هم و در کل با فدورا و روند تصمیم گیری درباره آن نام است.

Beefy

درباره اولی باید بگویم که نسخه‌های فدورا برعکس اوبونتو کمتر با نام انتشار شناخته می شوند. اکثر افراد ترجیح می دهند فدورا را با شماره انتشارش بنامند تا عنوانی که برایش انتخاب شده است. در سیستم کلی فدورا چه در لینک و برخی برنامه‌ها و آدرس‌دهی‌ها عدد انتشار همیشه بر آن لقب برتری کامل داشته است. پس بسیاری بر این عقیده هستند بهتر است به جای طی شدن این روند طولانی اداری و کاری فدورا همان عدد را برای نام‌گذاری فدورا انتخاب کنیم. موافقان می گوید از این نام برای تولید تم‌ها و کارهای گرافیکی استفاده می شود. بدون داشتن یک ایده واحد تولید کارهای این چنین کمی دشوار است.

درباره دوم: مشکل ربط نام انتخابی با سیستم فدورا،لینوکس و مباحثی این چنین است. بیشتر بحث در این است که رابطه خیلی کم رنگی میان اسم‌های انتخابی و فدورا وجود دارد. برخی حتی آن‌ اسم‌ها را برای فدورا نامناسب و خنده‌دار می دانند. در این زمینه مشکل دیگر روند طولانی انتخاب نام برای هر نسخه انتشار است. از پیشنهاد دادن کاربران تا تایید نهایی ردهت و سپس به رای گذاری آنها زمان طولانی و انرژی زیادی از تیم فدورا می گیرد. برخی با توجه به این نکات استدلال می کنند که بهتر است از این روند‌های دست و پاگیر رها شویم و بیشتر سعی را در بهتر سازی فدورا به کار ببریم.

اگر شما کاربر فدورا و عضو سیستم فدورا هستید می توانید تا آخر همین هفته در این رای گیری شرکت کنید. پس از این رای گیری هیئت نظرش را درباره این سیستم و مشکلاتش بیان خواهد کرد.

Categories: فارسی Tags: ,

بررسی جریانات وب‌نگاری

۴ اردیبهشت ۱۳۹۱ ۵ دیدگاه

نمایشنامه

صحنه اول: مغازه آقا وبلاگی
مشتری: سلام آقا وبلاگی. خوبی؟ مطلب جدید نیاوردی؟
آقا وبلاگی: نه هنوز. باید کمی مواد اولیه گیر بیارم و چیزی تولید کنم. مواد اولیه کمیاب شده!
مشتری: چه بد! من میرم یه مغازه دیگه‌ی رو ببینم. شاید اون چیز جدیدی آورده باشه.
….
صحنه دوم: صنف بلاگی‌ها
وبلاگی یک: آقا من دیگه حوصله ندارم. باید برم پی کار و زندگیم. این کارا واسه من نون و آب نمیشه! اصلا ما اشتباهی اومدیم تو این خط
وبلاگی دو: ای آقا ما یه جمعه بازاری بودیم. فقط روزای جمعه و فصلای خاص کار می کردیم. فعلا چیزی برا فروش نداریم.
وبلاگی سه: اهن اهن! من والا هرچی به این ذهنم فشار میارم دیگه چیزی تراوش نمی کنه. نمیشه آقا نمیشه! ته کشیده همه چیز!
وبلاگی چهار: آقایون آقایون. صبور باشیم. باید کمی صنف رو تقویت کنیم. نیروی تازه بیاریم تو خط. به هر حال نیروی تازه نفس می تونه یه کم این قار قارک رو را ببره تا چن قدم. آهای آهای نیروی جدید! نیروی جدید! نبود؟ زیاد توفیر نداره خوب و بدش ما باید نیروی جدید بیاریم تو خط…..
….
این داستان می تواند برای هر نوع صنف وبلاگ نویسی در هر زمینه‌ای بارها و بارها تکرار شود. داستان تم مشخص خودش را دارد. وبلاگ نویسی بلوچستان نیز چندان از این قاعده مستثنی نیست. من اگر بخواهم برای روند بلاگ نویسی در مورد بلوچستان تحلیلی ارائه دهم باید بگویم در سیکل‌های مختلف در زمان‌‌های کوتاه یا بلند داستان بالا تکرار شده و می شود.
زمان انتخابات
زمانی که من آن راحضور دوره عملگرایی فصلی نامیده‌ام. بعد از ۱۲ اسفند و تقریبا پس از مشخص شدن نتایج انتخابات کرکره بسیار از وبلاگ‌های بلوچستان که قبلا تقریبا فعال بودند پایین کشیده شد. اگر برخی ویکی لیکس های بعد از انتخابات را از این جریان وب نگاری مجزا بدانیم، تقریبا جریان انتخابات با فروکش کردنش آن جریان وب نگاری را به وادی فراموشی برده است. تقریبا پس از انتخابات قارچ وب‌نگاران انتخاباتی سریعا پژمرد. متاسفانه چه بسیاری به این جریان به غلط دل بسته بودند. آن را شاید مقدمه‌ای برای گسترش کمی و کیفی وب‌نگاری بلوچستان می دانستند. چه بسیار بودند کسانی که خود را روزنامه نگار و وبلاگ نویس می دانستند با گذشتن آن فصل دیگر نه حرفی برای گفتن داشتن نه دل و دماغی برای نوشتن برایشان باقی مانده بود. چند و چون نتایج انتخابات چندان در فروکش کردن این حباب موثر نبود. حباب حباب است و عمرش به تار موی بند است.

خلاء

جریان دیگری که در وب‌نگاری معمولا وجود دارد فروکش کردن سوژه و نبود افکار خلاق در ذهن وب‌نگاران است. فرقی نمی کند شما چه کاره‌اید یا چه تخصصی دارید، مهم آن است بتوانید از افکار و اطلاعات دیگران بتوانید برای خودتان فکر جدید تولید کنید. آن فکر جدید را می توانید در قالب نوشته برای دیگران بیان کنید. در وهله اول باید خواننده خوبی باشد تا بتوانید نویسنده‌ی بهتری باشید. آیا ما کسانی را که برای نوشتن دعوت می کنیم زمینه‌های نوشتاری،تحلیلی،فکری و تخصصی مناسب برای پیوستن به جریان وب‌نگاری دارند یا خیر؟ اگر جواب به این سوال با توجه به هر کدام از مولفه‌ها خیر باشد، بهتر است جهت‌دهی استراتژی‌هایمان را عوض کنیم. باید دیگران را بیشتر به خواندن افکار حول موضوعات مختلف و آن موضوع تخصصی خود دعوت کنیم. وقتی کسی به اندازه کافی پذیرنده دانش و اطلاعات موضوع مورد بحث شد می توان بر روی او در تولید دانش تخصصی و عمومی سودمند حساب باز کرد. وب‌نگاری بلوچستان نیز از این قواعد جدا نیست. ما بسیاری را بدون در نظر گرفتن توانایی‌هاو تخصص‌شان دعوت به نگارش مطالبی در زمینه بلوچستان کردیم. بدون آن که در نظر داشته باشیم که آنها خیلی زود ذخیره دانششان ته خواهد کشید. در بین وب‌نویسان بلوچ از این نمونه‌‌ها مثال فراوان وجود دارد. کسانی که با هیاهوی زیاد وارد گود شدند و تب زیادشان باعث شد خیلی زود عرق کنند. چند صباحی این تب فروکش کرد و دیدند چیزی برای گفتن ندارند. این موضوع باعث سرخوردگی فردی و جمعی خواهد شد. ما باید به فکر تقویت کیفی جریان وب‌نگاری باشیم تا کمی آن.
سی‌مرغ یا سیمرغ
خیالتان راحت هیچگاه به سیمرغ نخواهید رسید چون اصلا وجود ندارد. سعی کنید هر کدام مرغ باغ باشید. هر کدام به سمت هدف متعالی جامعه حرکت کنید. جامعه را بشناسیم و بشناسانیم. در این میان یک مغز متفکر،رهبر،کدخدا و غیره‌ای وجود ندارد. اما هر کدام از ماها مغز متفکری هستیم. در ذهن خود ایده‌هایی داریم. پس به جای آنکه در پی وحدت جامع و غیر متکثر باشیم باید به دنبال وحدت در عین کثرت باشیم. وحدت برای دغدغه آبادانی،پیشرفت همه جانبه جامعه است. فضای وب باید فرصتی برای تمرین شنیدن‌ها گوناگون باشد. سعی نکنیم مانند هم فکر کنیم و در آخر یکی سیمرغ ما باشد بلکه هرکدام در هر زمینه‌ی تخصصی خود حرفی برای گفتن داشته باشیم.

مطلب دیگر طولانی می شود. شاید در مجالی دیگر درباره مسایل فنی و محتوایی وب‌نگاری مطلبی بنویسم.

پ.نوشت۱: دارم درباره ادبیات بلوچستان و نام آوران آن مطالبی آماده می کنم. عطاشاد،قاضی،زینت ثنا بلوچ، مراد ساحر و … منتظر باشید.

Categories: فارسی Tags:

غزل – مراد ساحر

۴ اردیبهشت ۱۳۹۱ ۲ دیدگاه

روچ ءَ گوں غماں گریوگ هر پاساں شپ ءِ نارگ       آسان نه انت درد ءُ سوزمان ءِ دل ءَ دارگ

بالاد ءَ کسانین ءَ همبل تئی شاباش انت!                  گوازین یے په شُد روچاں انگت نئے دلِوارگ

حال ءَ وتی دنیا ءَ باور چوں کنائین یے!                 چاک بیت نه کنت سینگ اندر نه بیت پیش دارگ

اے داگ منا داتگ آزاتیں غلامی ءَ                         ارساں که هوار انت حون، گوں کندگاں اُفارگ

چُٹگ چه اے اندوهاں هنچوش انت پتو ساحر      آزمان ءِ پدانک بندگ، استالانی جهل آرگ

                                                                       «مراد ساحر»

Categories: بلوچی Tags:

دستونک – زینت ثنا بلوچ

۳ اردیبهشت ۱۳۹۱ ۱ دیدگاه

په بلوچانی شیر زالاں

تو بگوار واهگی کهر ءِ انگر                       کم منی مهر نه بیت انت هچبر

ساهگوں کلّ ءِ تئی من په وت                    گرمیں روچانی کتگ سارتیں در

شپ گلگدار مه بیت وابانی                       آگهیں روچ اوں تئی اکس ءِ بر

وتی جند ءَ را پلاں من چه تو                      گوں تئی هیسی سر ءَ بستگ سر

زینت ءِ دست تئی دست ءَ انت                  یل نه بیت زور به جنت دنیا ستر

«زینت ثنا بلوچ»

Categories: بلوچی Tags:

سعدی، مرغ سخندان

۱ اردیبهشت ۱۳۹۱ ۳ دیدگاه

به مناسبت روز بزرگداشت سعدی

سعدی

مقبره سعدی

در بارگاه خاطر سعدی خرام اگر                            خواهی ز پادشاه سخن داد شاعری*
هفت کشور نمی‌کنند امروز                                  بی مقالات سعدی انجمنی*
من‌آن مرغ سخندانم که در خاکم رود صورت        هنوز آواز می‌آید به معنی از گلستانم*
هر متاعی ز مخزنی خیزد                                    شکر از مصر و سعدی از شیراز*
منم امروز و تو انگشت‌نمای همه خلق                 من به شیرین سخنی و تو به خوبی مشهور*
اگر شربتی بایدت سودمند                                ز سعدی ستان تلخداروی پند*
بر حدیث من و حسن تو نیفزاید کس                 حد همین است سخندانی و زیبایی را*
سعدی اندازه ندارد که په شیرین سخنی            باغ طبعت همه مرغان شکرگفتارند*
خانه زندان است و تنهایی ضلال                        هرکه چون سعدی گلستانیش نیست*
درین معنی سخن باید که جز سعدی نیاراید        که هرچ از جان برون آید نشیند لاجرم بر دل*
هنر بیار و زبان‏آوری مکن سعدی                        چه حاجت است بگوید شکر که شیرینم*
قلم است این به دست سعدی دُر                     یا هزار آستین دُرّ دَری*
دعای سعدی اگر بشنوی زیان نکنی                    که یحتمل که اجابت بود دعایی را*
ز خاک سعدی شیراز بوی عشق آید                  هزار سال پس از مرگ او گرش بویی*

Categories: فارسی Tags: ,