بررسی جریانات وب‌نگاری

۴ اردیبهشت ۱۳۹۱ ۵ دیدگاه

نمایشنامه

صحنه اول: مغازه آقا وبلاگی
مشتری: سلام آقا وبلاگی. خوبی؟ مطلب جدید نیاوردی؟
آقا وبلاگی: نه هنوز. باید کمی مواد اولیه گیر بیارم و چیزی تولید کنم. مواد اولیه کمیاب شده!
مشتری: چه بد! من میرم یه مغازه دیگه‌ی رو ببینم. شاید اون چیز جدیدی آورده باشه.
….
صحنه دوم: صنف بلاگی‌ها
وبلاگی یک: آقا من دیگه حوصله ندارم. باید برم پی کار و زندگیم. این کارا واسه من نون و آب نمیشه! اصلا ما اشتباهی اومدیم تو این خط
وبلاگی دو: ای آقا ما یه جمعه بازاری بودیم. فقط روزای جمعه و فصلای خاص کار می کردیم. فعلا چیزی برا فروش نداریم.
وبلاگی سه: اهن اهن! من والا هرچی به این ذهنم فشار میارم دیگه چیزی تراوش نمی کنه. نمیشه آقا نمیشه! ته کشیده همه چیز!
وبلاگی چهار: آقایون آقایون. صبور باشیم. باید کمی صنف رو تقویت کنیم. نیروی تازه بیاریم تو خط. به هر حال نیروی تازه نفس می تونه یه کم این قار قارک رو را ببره تا چن قدم. آهای آهای نیروی جدید! نیروی جدید! نبود؟ زیاد توفیر نداره خوب و بدش ما باید نیروی جدید بیاریم تو خط…..
….
این داستان می تواند برای هر نوع صنف وبلاگ نویسی در هر زمینه‌ای بارها و بارها تکرار شود. داستان تم مشخص خودش را دارد. وبلاگ نویسی بلوچستان نیز چندان از این قاعده مستثنی نیست. من اگر بخواهم برای روند بلاگ نویسی در مورد بلوچستان تحلیلی ارائه دهم باید بگویم در سیکل‌های مختلف در زمان‌‌های کوتاه یا بلند داستان بالا تکرار شده و می شود.
زمان انتخابات
زمانی که من آن راحضور دوره عملگرایی فصلی نامیده‌ام. بعد از ۱۲ اسفند و تقریبا پس از مشخص شدن نتایج انتخابات کرکره بسیار از وبلاگ‌های بلوچستان که قبلا تقریبا فعال بودند پایین کشیده شد. اگر برخی ویکی لیکس های بعد از انتخابات را از این جریان وب نگاری مجزا بدانیم، تقریبا جریان انتخابات با فروکش کردنش آن جریان وب نگاری را به وادی فراموشی برده است. تقریبا پس از انتخابات قارچ وب‌نگاران انتخاباتی سریعا پژمرد. متاسفانه چه بسیاری به این جریان به غلط دل بسته بودند. آن را شاید مقدمه‌ای برای گسترش کمی و کیفی وب‌نگاری بلوچستان می دانستند. چه بسیار بودند کسانی که خود را روزنامه نگار و وبلاگ نویس می دانستند با گذشتن آن فصل دیگر نه حرفی برای گفتن داشتن نه دل و دماغی برای نوشتن برایشان باقی مانده بود. چند و چون نتایج انتخابات چندان در فروکش کردن این حباب موثر نبود. حباب حباب است و عمرش به تار موی بند است.

خلاء

جریان دیگری که در وب‌نگاری معمولا وجود دارد فروکش کردن سوژه و نبود افکار خلاق در ذهن وب‌نگاران است. فرقی نمی کند شما چه کاره‌اید یا چه تخصصی دارید، مهم آن است بتوانید از افکار و اطلاعات دیگران بتوانید برای خودتان فکر جدید تولید کنید. آن فکر جدید را می توانید در قالب نوشته برای دیگران بیان کنید. در وهله اول باید خواننده خوبی باشد تا بتوانید نویسنده‌ی بهتری باشید. آیا ما کسانی را که برای نوشتن دعوت می کنیم زمینه‌های نوشتاری،تحلیلی،فکری و تخصصی مناسب برای پیوستن به جریان وب‌نگاری دارند یا خیر؟ اگر جواب به این سوال با توجه به هر کدام از مولفه‌ها خیر باشد، بهتر است جهت‌دهی استراتژی‌هایمان را عوض کنیم. باید دیگران را بیشتر به خواندن افکار حول موضوعات مختلف و آن موضوع تخصصی خود دعوت کنیم. وقتی کسی به اندازه کافی پذیرنده دانش و اطلاعات موضوع مورد بحث شد می توان بر روی او در تولید دانش تخصصی و عمومی سودمند حساب باز کرد. وب‌نگاری بلوچستان نیز از این قواعد جدا نیست. ما بسیاری را بدون در نظر گرفتن توانایی‌هاو تخصص‌شان دعوت به نگارش مطالبی در زمینه بلوچستان کردیم. بدون آن که در نظر داشته باشیم که آنها خیلی زود ذخیره دانششان ته خواهد کشید. در بین وب‌نویسان بلوچ از این نمونه‌‌ها مثال فراوان وجود دارد. کسانی که با هیاهوی زیاد وارد گود شدند و تب زیادشان باعث شد خیلی زود عرق کنند. چند صباحی این تب فروکش کرد و دیدند چیزی برای گفتن ندارند. این موضوع باعث سرخوردگی فردی و جمعی خواهد شد. ما باید به فکر تقویت کیفی جریان وب‌نگاری باشیم تا کمی آن.
سی‌مرغ یا سیمرغ
خیالتان راحت هیچگاه به سیمرغ نخواهید رسید چون اصلا وجود ندارد. سعی کنید هر کدام مرغ باغ باشید. هر کدام به سمت هدف متعالی جامعه حرکت کنید. جامعه را بشناسیم و بشناسانیم. در این میان یک مغز متفکر،رهبر،کدخدا و غیره‌ای وجود ندارد. اما هر کدام از ماها مغز متفکری هستیم. در ذهن خود ایده‌هایی داریم. پس به جای آنکه در پی وحدت جامع و غیر متکثر باشیم باید به دنبال وحدت در عین کثرت باشیم. وحدت برای دغدغه آبادانی،پیشرفت همه جانبه جامعه است. فضای وب باید فرصتی برای تمرین شنیدن‌ها گوناگون باشد. سعی نکنیم مانند هم فکر کنیم و در آخر یکی سیمرغ ما باشد بلکه هرکدام در هر زمینه‌ی تخصصی خود حرفی برای گفتن داشته باشیم.

مطلب دیگر طولانی می شود. شاید در مجالی دیگر درباره مسایل فنی و محتوایی وب‌نگاری مطلبی بنویسم.

پ.نوشت۱: دارم درباره ادبیات بلوچستان و نام آوران آن مطالبی آماده می کنم. عطاشاد،قاضی،زینت ثنا بلوچ، مراد ساحر و … منتظر باشید.

Categories: فارسی Tags:

غزل – مراد ساحر

۴ اردیبهشت ۱۳۹۱ ۲ دیدگاه

روچ ءَ گوں غماں گریوگ هر پاساں شپ ءِ نارگ       آسان نه انت درد ءُ سوزمان ءِ دل ءَ دارگ

بالاد ءَ کسانین ءَ همبل تئی شاباش انت!                  گوازین یے په شُد روچاں انگت نئے دلِوارگ

حال ءَ وتی دنیا ءَ باور چوں کنائین یے!                 چاک بیت نه کنت سینگ اندر نه بیت پیش دارگ

اے داگ منا داتگ آزاتیں غلامی ءَ                         ارساں که هوار انت حون، گوں کندگاں اُفارگ

چُٹگ چه اے اندوهاں هنچوش انت پتو ساحر      آزمان ءِ پدانک بندگ، استالانی جهل آرگ

                                                                       «مراد ساحر»

Categories: بلوچی Tags:

دستونک – زینت ثنا بلوچ

۳ اردیبهشت ۱۳۹۱ ۱ دیدگاه

په بلوچانی شیر زالاں

تو بگوار واهگی کهر ءِ انگر                       کم منی مهر نه بیت انت هچبر

ساهگوں کلّ ءِ تئی من په وت                    گرمیں روچانی کتگ سارتیں در

شپ گلگدار مه بیت وابانی                       آگهیں روچ اوں تئی اکس ءِ بر

وتی جند ءَ را پلاں من چه تو                      گوں تئی هیسی سر ءَ بستگ سر

زینت ءِ دست تئی دست ءَ انت                  یل نه بیت زور به جنت دنیا ستر

«زینت ثنا بلوچ»

Categories: بلوچی Tags:

سعدی، مرغ سخندان

۱ اردیبهشت ۱۳۹۱ ۳ دیدگاه

به مناسبت روز بزرگداشت سعدی

سعدی

مقبره سعدی

در بارگاه خاطر سعدی خرام اگر                            خواهی ز پادشاه سخن داد شاعری*
هفت کشور نمی‌کنند امروز                                  بی مقالات سعدی انجمنی*
من‌آن مرغ سخندانم که در خاکم رود صورت        هنوز آواز می‌آید به معنی از گلستانم*
هر متاعی ز مخزنی خیزد                                    شکر از مصر و سعدی از شیراز*
منم امروز و تو انگشت‌نمای همه خلق                 من به شیرین سخنی و تو به خوبی مشهور*
اگر شربتی بایدت سودمند                                ز سعدی ستان تلخداروی پند*
بر حدیث من و حسن تو نیفزاید کس                 حد همین است سخندانی و زیبایی را*
سعدی اندازه ندارد که په شیرین سخنی            باغ طبعت همه مرغان شکرگفتارند*
خانه زندان است و تنهایی ضلال                        هرکه چون سعدی گلستانیش نیست*
درین معنی سخن باید که جز سعدی نیاراید        که هرچ از جان برون آید نشیند لاجرم بر دل*
هنر بیار و زبان‏آوری مکن سعدی                        چه حاجت است بگوید شکر که شیرینم*
قلم است این به دست سعدی دُر                     یا هزار آستین دُرّ دَری*
دعای سعدی اگر بشنوی زیان نکنی                    که یحتمل که اجابت بود دعایی را*
ز خاک سعدی شیراز بوی عشق آید                  هزار سال پس از مرگ او گرش بویی*

Categories: فارسی Tags: ,

حفاظت شده: پرده نشین و شاهد بازاری (برای دل خودم بود)

۳۱ فروردین ۱۳۹۱ برای نمایش یافتنِ دیدگاه‌ها رمز را بنویسید.

این محتوا با رمز محافظت شده است. برای مشاهده رمز را در پایین وارد کنید:

Categories: فارسی Tags:

نشستی با برخی مسئولین با یادی از عزیز نسین

۲۹ فروردین ۱۳۹۱ ۵ دیدگاه

اولش آنقدر دیر آمد که کم کم عطای آمدن را به لقایش را می بخشیدم. تاخیر حدود یک ساعت و اندی بود. هر کدام از دوستان درد دل و دغدغه‌های خودشان را برای بهبودی شهر بیان کردند. هر چند برخی از دوستان بیش از حد به مسایل جزئی و پیش پا افتاده پرداختند. کمی  نا امید شدم. آخر جوانی و روشنفکر و راهبران جامعه‌ای گفته‌اند نباید این قدر سطح گفتمان را پایین می آوردند.

من موضوع بحث توسعه اجتماعی را پیش کشیدم. برداشت خودم را از گفتار دوستان در قالب توسعه اجتماعی در بستر توسعه فرهنگی جامعه بیان کردم. گفتم جامعه باید آمادگی پذیرش توسعه را داشته باشد. در غیر این صورت همه آنچه که شما می گوید با آمدن و رفتن این و آن مرتفع نخواهد شد. نقبی زدم به بحث‌های دورن جامعه وب و راه حل‌های ایشان را برای جامعه بلوچستان بیان کردم.

دوست مورد بحث مطالب را یکی یکی یادداشت می کرد. در آخر خطابه‌ای قرایی ایراد شد. برخی مطالب ایشان را ناشی از سوی برداشت حاصل از مشاوره‌های نادرست‌(به گمانم) دیدم. یکی از آنها موضوع تمام شدن انتخابات و رفتن به سوی وفاق بود. در صورتی که در آن جلسه کسی از انتخابات بحثی به میان نیاورد. در پایان وقت وداع شد. ایشان آن یادداشت را فراموش کرده و داشت می رفت. وقتی چنین شد به یاد سخنی از طنز نویس فقید ترکیه عزیز نسین افتادم که می گوید « سیاستمداران وقتی مشکلات مردم را می شنوند آنها را بر روی جلد سیگاری یادداشت می کنند. وقتی آن سیگار تمام شد پوستش را مچاله کرده و به گوشه‌ای پرت می کنند.» امیدوارم که چنین نباشد.

Categories: فارسی Tags:

چتری برای خیلی نفر

۲۸ فروردین ۱۳۹۱ ۴ دیدگاه

واحد برهانی زیر پست یکی از نوشته‌های آبگینه(بی‌بی حوا) برخی از دوستان من جمله خودم من را مورد تفقد قرار داده است. اول اینکه خودم را لایق آنچه گفتید نمی دانم. وقتی متن را خواندم به اطرافم نگاه می کردم که آیا من را نام برده است یا کسی دیگر را. 😀

در میان وبلاگ‌های بلوچستان دو نفر رسانه‌های رسانای هستند: یاسر و بی‌بی حوا. هر دو با روابط عمومی قوی که داشته‌اند توانسته‌اند خیلی از مخاطبان را به خود جذب کنند. یاسر با زحماتش خیلی  را به درد نوشتن مبتلا کرده و می کند. بل روزی از میان این همه نوشته و نویسنده فکری و ایده‌ای به درد بخور برای جامعه بلوچستان بیان شود. دوم آنکه هر کس در این فضا بتواند افکار و عقاید خود را بیان کند تا مورد ارزیابی قرار گیرند. ما باید آنقدر بخوانیم و بنویسیم تا صیقلی یابیم. تا اندیشه ها متبلور شوند. باید از فرصت به دست آمده به نحو احسنت استفاده کرد.

تا بدین جا دوست دارم از این دو نازنین که یکی را دیده و می شناسم و دیگری را ندیده می شناسم کمال قدردانی را داشته باشم. دست‌مریزاد به شما که توانسته‌اید برای جامعه بی صدایتان  نقش یک رسانه را به خوبی ایفا کنید. امید که با بالا رفتن سطح کمی و کیفی نوشته‌های وبلاگ‌های بلوچستان شاهد رشد فکری،علمی،اخلاقی و اجتماعی جامعه بلوچستان باشیم.

سپاس از آنهایی که خیلی می نویسند، از آنهایی که گاهی می نویسند، فصلی می نویسند،اصلا نمی نویسند اما می خوانند،نه می خوانند نه می نویسند می گویند، و سپاس از همه شماهایی که به هم دیگر قوت قلب می دهید تا بنویسیم و بخوانیم،بگوییم و بشنویم.