امنیت در ایرانشهر

۱۱ بهمن ۱۳۹۳ بدون دیدگاه

در ادبیات یا اصطلاحات روزمره انگلیسی کلمه (A lone wolf) به معنا و مفهوم گرگ تنها و یا کسی که از گله دورمانده یا به دلایلی رانده می شود. این تیپ موجودات وقتی نقطه اشتراکی با هم نوعان خود یافت نه کنند به درونگرایی و انزواطلبی روی می آورند. برای آنها منافع جمع اصلا مطرح نیست و گاه بر ضد آنها نیز عمل می کنند.
جامعه برای به هم پیوستگی نیازمند عناصر مادی و معنوی قابل قبول عام جهت حفظ این کلیت است. از جمله مواردی مانند فرهنگ و آموزش می تواند زبان مشترک مفاهمه را برای اعضای جامعه فراهم نماید.
استان سیستان و بلوچستان دارای بالاترین آمار بی سوادی و در بین کودکان بالاترین رقم بازمانده از تحصیل را در کشور دارا می باشد. ساده ترین معنی جمله بالا این است که دولت در زمینه آموزش در این منطقه دچار مشکلات عدیده ای است.
فرهنگ مردم بلوچ فرهنگی جمع گرا و عشیره محور است. اگر چه درون گرایی بخشی از خصلت های رفتاری مردم بلوچ است اما آنچه که در عناصر فرهنگی به وفور یافت می شود حمایت جمعی ازگروه و حتی غریبه است. حشر و مدد و میارجلی دو نمونه عالی برای نشان دادن تعلق و حمایت در فرهنگ بلوچ است.
مدت هاست که عنصر هویت ایرانی همیشه منهای عناصر تشکیل دهنده خرده فرهنگ ها تعریف می شود. این دید ریشه در تاریخ تبعیض به نواحی غیرمرکزی دارد. تلاشهای هویتی و شناختی همیشه در تعارض با هویت تعریفی مرکز-محور تعبیر شده است. حالا آنکه می توان این عناصر را به عنوان بخشی از مخزن فرهنگی بزرگتر در نظر گرفت.
حالا در مرکز بلوچستان ایرانشهر و حتی شهرهای دیگر معضل نا امنی روز به روز بغرنج تر می شود. مردمی که احساس تنهایی و انزوا بر آنها غالب آمده است و دولت نیز برای ایجاد زمینه مشترک مفاهمه گام های درستی برنداشته است. اکنون آن گرگ های تنها برای حمله به جامعه همیشه در کمینگاه های خود جهت ضربه زدن به جامعه به انتظار نشسته اند.

Categories: فارسی Tags:

بی می ناب

۷ دی ۱۳۹۳ بدون دیدگاه

من بی می ناب زیستن نتوانم…

گاه استانداردها و معیارهای زندگی آن قدر پایین می گیریم که به هر چیزی راضی می شویم. اما باید به دنبال می ناب هم بود. پس کسی مثل خیام که زنده بودن را بدون می ناب محال می داند حتما در عوالمی دیگر می زیسته است. چون خود در نقطه ای به ضعف خویشتن پی می برد که «یک جام دگر بگیر و من نتوانم»

از شطحیات من: قرار نیست که همه چیز اینجا طولانی تفسیری باشد. گاهی نیاز است که صاعقه‌ای هم باشد.

Categories: فارسی Tags:

هان، چه خبر آوردی؟

۱ مهر ۱۳۹۳ ۲ دیدگاه

مدتی این مثنوی تاخیر شد    مهلتی بایست تا خون شیر شد

برای نوشتن علاوه بر دغدغه حوصله و وقت نیز لازم است. به نوشته‌های پیشین وقتی مراجعه می کنم تاریخ آخرین نوشته تقریبا مربوط به دو ماه پیش است. در این مدت هرگاه ذوق و حوصله در کنار هم آمده بودند اما وقت و سایر گرفتاری‌ها حس نوشتن را از بین می برد. به هر رو آنقدر فکر ایده برای نوشتن آمدن و رفتن که شاید می شد با آنها مثنوی هفتاد من را نوشت.

گاه کشیدن ترمز به معنی توقف نیست بلکه برای اینکه است که شاید تفکر کرد و راه آمده را بازبینی کرد. در این مدت از مسایل استانی، کشوری و حتی جهانی حرف و حدیث بوده است که با خود گاه برای نوشت در موردشان درنگ کرده بودم اما به قول سعدی«خبری که دانی که دلی بیازارد تو خاموش باش تا دیگری بیارد» گذاشتیم دیگرانی بیایند و بگویند آن چه که ما در دل و ذهن داریم.

در این مدت جهان مجازی را از مجاری دیگر پی می‌گیریم. از فیس بوک و توییتر تا فید و خبر به هر حال نمی شود ترک نت به کل کرد. این رخوت و بی کاری که به سراغ من آمده است فکر کنم سایر اعضای جامعه مجازی را که دل در گرو نوشتن دارند  را تنها نگذاشته است. اما «بحمد‌اله و منه» خواندن مطالب دوستان را هرگز ترک نگفتیم.

به نظر نظام آفرینش چرخه زندگی را سینوسی یا دوار فرض می کند. شروع از هیچ بعدا رسیدن به اوج سپس پیمودن راه افت تا رسیدن به صفر. حتی گاه رسیدن به قهقرای پوچی تا بار دیگر رسیدن به صفر تا بلکه باردیگر جانی گیرد و برخیزد و به سوی قلل اوج باز گردد. این راه در دنیایی مجازی و حقیقی ما نیز شاید چنین بوده است.

اما به قول مولانا رومی بلخی «تا نزاید بخت تو فرزند نو  خون نگردد شیر شیرین خوش شنو» پس انسان زمانی که در ذهنش اندیشه‌ای شکل گرفتن فکر نوشتن و بیان آن را در سر می پروراند. امیدوارم جامعه ما به سوی اندیشه‌ورزی و خردمندی حرکت کند.

 

Categories: فارسی Tags:

تسلیت

۶ مرداد ۱۳۹۳ ۱ دیدگاه

حاج مهدی گرگیج از فرهنگیان قدیمی استان و از معتمدین زاهدان  از دست دادن فرزندش را در حادثه‌ی تصادف به سوگ نشسته است. او غم از دست دادن فرزند را در ماه مبارک رمضان تجربه کرده است. امید که از رحمت و برکت این ماه مبارک توشه صبر برای بازماندگان و مغفرت برای همه حاصل آید. به همین مناسب ایشان در پیامی از حضور و دلداری مردم عزیز تشکر کرده‌اند.

 

بسمه تعالی

تقدیر و سپاس

سلام علیکم

بدین وسیله از لطف همه بزرگواران و روحانیت معزز تشیع و تسنن,سیستانی و بلوچ و سایر قومیت های استان و ریش سفیدان و سرداران طوایف,دانشگاهیان,فرهنگیان,مهندسین,اتحادیه های صنفی,ستاد دیه,نیروهای امنیتی,سپاه پاسداران,نیرو انتظامی و نظامی,مدیران کل اداری,دستگاه قضایی و دادستان بخصوص حضرت آیت الله سلیمانی نماینده محترم رهبر در استان و جناب شیخ الاسلام مولانا عبدالحمید صاحب و اعضاء فامیل و دوستان که از سراسر کشور و استان حضورا و یا در رسانه ها و یا پیام و تماس تلفنی زحمت کشیده و با وحدت و برادری در تشیع,تدفین و پرسه مرحوم پسرم بنام علی گرگیج که به علت تصادف در ۲۱ ماه رمضان فوت نمود و موجبات دلجویی بنده و خانواده ام را فراهم آورده اند تشکر و تقدیر نموده و سر تعظیم فرود می آورم و از درگاه خداوند برای همه عزیزان آرزوی سلامتی و موفقیت دارم.

 با احترام حاج مهدی گرگیج

Categories: فارسی Tags:

معرفی دو وبلاگ

۲ مرداد ۱۳۹۳ ۱ دیدگاه

این یک پست کوتاه جهت معرفی و یا به قولی بازمعرفی دو وبلاگ در زمینه بلوچستان است.
اول اسپیدژ: یاسر کرد پس از مدتی سعی کرده است با تغییر نام مرز ارتباط به اسپیدژ روندی جدیدی را در وبلاگ پی گیرد. فعلا معرفی مختصری از شیوه جدید خود ارائه کرده است. ما منتظر مطالب با رویکرد نو وی هستیم.

دوم اسپنتان: پس از مدت ها رخوت در فضای  مجازی ظهور وبلاگی جدید با قلمی جاندار به نام اسپنتان نوید خوشایندی برایم بود. سبک ادبی نوشتارش و پرداختن با مسایل اجتماعی با نگاهی روایی از خصوصیات برجسته این وبلاگ است. در قلم نگارنده ظرافت زنانه ای دیده می شود. چیزی که به آن عنوان زن نوشت می شود داد.
با آروزی موفقیت وب بلوچستان

Categories: فارسی Tags:

بلوچی بیاموزید ۱

۲۸ خرداد ۱۳۹۳ ۳ دیدگاه

مجموعه ای ساده از چند لغت بلوچی که در برخی اشعار شعرای معاصر به کار رفته اند به عنوان درس کوچک ارائه خواهد شد.

مے دل ءَ کوش* نساچیت**

(شعر از مبارک قاضی)
*کوش:  /kouṧ/ باد خنکی است که در تابستان از سمت جنوب شرق می وزد. این باد تابستانی در رسیدن میوه خرما نقش اساسی دارد.
**نساچیت: /nasâĉit/  نمی سازد. از ریشه [ساچتن] به معنی سازگار بودن

Categories: بلوچی, فارسی Tags:

جای خالی اندیشه

۲۷ خرداد ۱۳۹۳ بدون دیدگاه

در میان انبوهی از اطلاعاتی که روزانه میان ما رد و بدل می شود خیلی را باید به دور انداخت. چون ما نه نیازی به آنها داریم و نه ظرفیت نگهداریشان. از میان این همه اطلاعات فقط کمی به درد می خورند. روزنامه، اینترنت، تلویزیون و رادیو همیشه ما را با خیل زیادی از اطلاعات مواجه می کنند. در این میان کسانی باید در هر زمینه‌ای که تخصص دارند این خیل عظیم را برای ما شکل دهی کنند. در واقع آنها را در چارچوبی طرح ریزی کنند. این افراد کسانی هستند که به داشته‌ها و دانسته ها به عنوان بخشی از روند کلی می نگرند. آنها باید قطعات پازل‌ها را به هم نزدیک کنند تا ما به دیدی کلی از رویدادها برسیم.
تحلیل‌گران اجتماعی با استفاده از ابزارهای مختلف سعی دارند مردم را از آن چیزی که در جامعه آنها در جریان است با خبرسازند. اکثر مردم با وجود آنکه سعی می کنند از حوادث پیش آمده برای خود تحلیلی درست کنند که این روندها را توجیه کنند اما اکثرا به دلیل نداشتن اطلاعات کافی معمولا دچار خطای تحلیل می شود.
اکنون در جامعه ما نیز با وجود آنکه ما در میان هجمه‌ای از انبوه اطلاعات قرار داریم اما سطحی نگری بسیار وسیعی در بین مردم شیوه پیدا کرده است. از  نوع داده‌ها و از  نوع تحلیل‌های حاصل در جامعه به راحتی می توان فهمید که جامعه ما در یک خلای از کمبود اندیشه سیر می کند. همین جامعه اطراف خودتان را کمی دقیق‌تر بنگرید. مردم به مدد تکنولوژی به آخرین اخبار دسترسی فوری دارند. از فیس بوک گرفته تا واتس‌اپ همه اطرافیان به آنها مجهز شده اند. معمولا در طول روز از دورترین تا نزدیک ترین نقطه جغرافیایی همه نوع اطلاعات بین آنها رد و بدل می شود. از نوع دینی گرفته تا آیات تا اسرایلیات همه و همه بدون کمترین دقتی آنها را به خورد هم دیگر می دهند و خوشحال از اینکه در جریان اطلاع رسانی آنها دستی داشته اند. اما دریغ و افسوس که اکثرا این همه اطلاعاتی که رد و بدل می شود فقط دانسته‌های ما زیادتر می شود. این همه چیزی به دانش و خرد ما نمی افزاید.
اندیشه و خردورزی در میان انبوه اطلاعاتی که دریافت می شود کمترین سهم را در این انبوه دارد. کمتر مطلبی در اینترنت که مورد توجه عام قرار گیرد وجود دارد که مخاطب را دعوت به اندیشیدن کند. البته از مقداری کمی از تحلیل ها و نقدهای خردمندانه‌ای که توسط برخی روشنفکران و روشنگران جامعه تولید می شود نیز باید یادی کرد. هر چند تعداد آنها انقدر محدود و ناچیز است که در سیل خروشان اطلاعات روزمره حتما گم خواهند شد. این کمبود اندیشه نقادانه و خردمحور  باعث می شود که مردم فقط براساس اطلاعات و داشته های لحظه‌ای فکر کنند و بر همان اساس تصمیم‌گیری کنند. این باعث می شود که جامعه دچار سردرگمی و عدم درک درست رویدادهای اجتماعی شود.
آنچه که باعث شد این چند پاراگراف را بنویسیم رنج و اندوهی است که مدتی است بر دوشم سنگینی می کند. آن را حاصل خلا اندیشه در جامعه و نبود شرف نگری میان عوام و خواص می دانم. هیچ نمی خواهم در مصادیق وارد شوم اما آنچه که سربسته می توانم بگویم این است که ما دیر متوجه اشتباهاتمان می شویم و اشتباهات مشابه را بارها و بارها تکرار می کنیم بدون آنکه قبل از آنها به فکر بنشینیم.

۰۶/۱۷/۲۰۱۴

Categories: فارسی Tags: