تاثیر فکر بر سلامتی جسم

۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۱ دیدگاه
جسم خدمت گذار ذهن است. او از دستورات ذهن تبعیت می کند، خواه آنها ارادی یا غیر ارادی باشند.به محض ورود افکار غیر مجاز بدن سریعا در بیماری و ناراحتی فرو می رود. در هنگام فرمان شاد و افکار زیبا بدن با زیبایی و جوانی ملبس می شود.
بیماری و سلامتی همانند محیط ریشه در تفکر دارند. افکار بیمار خودشان را از طریق بدن بیمار نشان می دهند. فکر ترس شخص را به سرعت یک گلوله خواهد کشت و چنین افکاری به طور مداوم هزاران نفر را می کشند.
افرادی که با فکر بیماری زندگی می کنند افرادی هستند که آن بیماری را خواهند گرفت. اضطراب همه جسم را تضیف می کند و آن را برای ورود بیماری باز نگاه می دارد. گرچه تفکرات نا سالم حتی اگر بدن را از لحاظ فیزیکی آزار ندهند،اما سیستم عصبی را به هم خواهند ریخت.
تفکرات قوی، پاک و شاد بدن را در اشتیاق و شفقت فرو می برند. بدن وسیله ظریف و حالت پذیری است که به تفکراتی که به آن وارد می شود عکس العمل نشان خواهد داد و عادات و تفکرات، تاثیرات خوب یا بدشان را بر روی آن نشان خواهند داد.
افراد تا زمانی که افکار ناپاک را پراکنده می کنند، خون ناپاک و مسموم خواهند داشت. از یک قلب پاک یک زندگی پاک و بدن پاک بیرون می آید. از یک ذهن آلوده یک زندگی آلوده و بدن خراب به وجود می آید. فکر فواره عمل، زندگی و ابراز است. چشمه را پاک نگه دارید تا همه چیز پاک شود.
تغییر رژیم غذایی به فردی که افکارش را تغییر ندهد کمکی نخواهد کرد. هنگامی که فرد افکارش را پاک می سازد، بعد از آن اشتیاقی به غذای ناپاک نخواهد داشت.
افکار پاک باعث پاکی عادات می شوند. یک به اصطلاح قدیس که بدنش را نمی شوید، یک قدیس نیست. او کسی است که تفکراتش را این گونه تقویت و تصفیه می کند که نیازی به توجه کردن به میکروب های بدنهاد نیست.
اگر بدنتان را می خواهید محافظت کنید، از ذهنتان مراقبت کنید. اگر می خواهید بدنتان را بازسازی کنید، ذهنتان را زیبا سازید. بد اندیشی، حسد، ناراحتی و دلسردی سلامتی بدنتان را می ربایند. یک صورت تند اتفاقی به وجود نمی آید بلکه تفکرات تند آن را می سازد. چین و چروک هایی که به صورت آسیب می رسانند به بوسیله نابخردی، غرور و احساسات شدید به وجود می‌ آیند.
من یک پیر زن ٩۶ ساله ای را می شناسم که چهره بشاش و معصوم یک دختر را دارد. من مرد میان سالی را می شناسم که صورتش دارای خطوط نامتقارنی است. اولی نتیجه یک مزاج شاد و آفتابی است و دیگری نتیجه نارضایتی و تند مزاجی است.
از آنجایی که شما نمی توانید یک خانه شاد و خوش آیندی داشته باشید، مگر آنکه بگذارید هوا و نور خورشید آزادانه وارد اتاق ها شوند، پس یک بدن قوی و یک سیمای بشاش، شاد یا سرزنده فقط می تواند از ورود آزادانه تفکرات شاد، خوش بینی و آرامش به وجود آید.
بر روی چهره افراد مسن چین و چروک های زیادی وجود دارد که بوسیله اندوه به وجود آمده اند. برخی دیگر به وسیله افکار
Categories: فارسی Tags:

برگزاری نمایشگاه نقاشی در ایرانشهر

۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۶ بدون دیدگاه
در این روزها در پارک شهر ایرانشهر نمایشگاه نقاشی از آثار آقای آرمون بر پا است. این نمایشگاه که از ۵/٢/٨۶ آغاز شده است به مدت ١٠ روز به طول خواهد انجامید. من نیز در تاریخ ١٣/٢/٨۶ از این نمایشگاه بازدید کردم.
فعالیت های فرهنگی در این شهر نوید دهنده رشد و تعالی فرهنگ اجتماع است. هر نمایشگاهی که برگزار می شود می تواند به مردم عادی این پیام را برساند که جمعی از آنان دارای دغدغه فرهنگی هستند و فرهنگ و هنر آنها دارای اهمیت است. هر برنامه ی فرهنگی حرکتی رو به پیشرفت است. ایرانشهر که به عنوان مرکز فرهنگی بلوچستان از لحاظ فعالیت های فرهنگی در وضعیت مطلوبی قرار ندارد. این شهر که بر اساس آمارهای غیر رسمی به عنوان جوان ترین شهر ایران مطرح است، باید از دارای مراکز فرهنگی و تفریحی بیشتری بر خوردار باشد. من این حرکت مقطعی و نامنسجم را آغازی برای فعالیت بیشتر فرهنگی در این شهر می دانم. آنچه که در این مقطع زمانی حائز اهمیت است برنامه ریزی مسئولین فرهنگی و اجتماعی شهر است تا در تابستان با برنامه های فرهنگی مناسب ، هم اوقات فراغت جوانان و نو جوانان پر شود و هم چنین این فعالیت ها به تعالی فرهنگی و فکری آنها کمک کند.
در این نمایشگاه نقاشی آثار مختلفی به نمایش گذاشته شده بود. غالب این آثار دارای تم واحدی بودند. تم اصلی آنها درد و رنج مردم بلوچستان است که به روش های گوناگون ترسیم شده بود. پیرمردی تکیده از غم روزگار خسته است با چشمانی نگران به روبه رو می نگرد و در پشت سر حاله ای تاریک و قرمز او را احاطه کرده است. پیرمردی خسته زانوانش را بغل گرفته و رو به رو را نگاه می کند، درد و رنج از نگاهش پیداست. اینها درون مایه چند کار از این نمایشگاه بودند ولی آنچه بیش از همه من را تحت تاثیر قرار داد اثری به نام قرمز بود. در این اثر دو رنگ سیاه و قرمز غالب بودند. این نقاشی طرح زنی را نشان می داد که لباس سیاهی بر تن دارد. صورت زن غمین و شکسته است. لبانش بهت و اضطرابش را به نمایش می گذارند. کوزه ی شکسته و آب قرمز جاری از آن خود داستانی دارند. پشت سر زن تصاویر مبهمی از چند نفر که در دور دست ها هستند و رنگ سیاه و قرمز پشت سر از گذشته او چیزی را به ما می گویند. جو کلی نقاشی ها واقعیت گرایی است. ه

ر کدام از این تصاویر را هر یک از ما بارها و بارها در دنیای واقعی دیده است. نقاش با رنگ و هنرش آن را برای ما بر روی بوم تصویر کرده است. اگر بخواهم تک تک آن آثار را بررسی کنم از حوصله این نوشته خارج است.

به امید برگزاری نمایشگاههای دیگر دراین شهر.
Categories: فارسی Tags:

روز معلم گرامی باد.( به یاد استاد پروین)

۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۶ بدون دیدگاه
امروز ۱۲ اردیبهشت است. در ایران به نام معلم نام گذاری شده است. وقتی که این روز فرا می رسد همه ما نا خود آگاه به دوران دانش آموزی بر می گردیم و آن دوران شیرین را به یاد می آوریم. در زندگی ما افراد زیادی موثر بوده اند. اشخاص زیادی بر روی زندگی ما تاثیر گذاشته اند ولی هیچ کس به اندازه معلم در زندگی فرد موثر نه بوده است. شاید کسی در روز نداری با رساندن پولی ما را از بحرانی که در آن قرار داشتیم رهانیده باشد اما معلم ما را از جهلی که همیشه با ما بوده و هست رهانید. اگر ما شخص قدرشناسی باشیم آن کسی که ما را از تنگ دستی نجات داد بسیار یاد می کنیم. آیا ما نسبت به معلمانی که ما را از تنگ نظری و بی آگاهی به منزل دانایی رسانده اند قدرشناسی بوده ایم؟ آیا گاهی آنها را حتی با یاد کردن گرامی می داریم؟ آیا ما آنچه که در وجودمان بود و معلم می خواست آن را به ما بنمایاند، به بهترین نحو پرورش داده ایم؟ اینها و ده ها سوال دیگر که ما باید در زندگی از خود به پرسیم و جوابی مناسب برای آنها پیدا کنیم.
من در طول زندگی خود از دانش و تعلیم معلمان زیادی سود برده ام. شاید نام برخی از این نازنین را از یاد هم برده باشم ولی وقتی خود به مقام معلمی رسیدم، فهمیدم که آنها چه خون دل ها که خوردن تا من و امثال من بتوانیم فردی مثمر ثمر برای خود، اطرافیان و جامعه خود باشیم. در این جا جای دارد که از استادی یاد کنیم که اسطوره اخلاق و دانایی بود. مرحوم استاد عباس پروین دبیر زبان انگلیسی دبیرستان های ایرانشهر بود که در روز بیست و هشتم آذر ماه سال ١٣٨۴ دار فانی را وادع گفت و همه دوستدارانش را در سوک نشاند. زمانی که در دوره راهنمایی او دبیر زبان انگلیسی بود، بسیار علاقمند به این زبان شدم. هنگامی که در کلاس استاد حضور داشتیم علاوه بر دانش موجود در کتابهای درسی از دانش و آگاهی های او در سایر زمینه ها سود می بردیم. او با رفتار و سلوک خود به ما درس زندگی و انسانیت می داد. به یاد ندارم که تا به حال کسی بدی از او بگویید. او آنچنان متواضع و فروتن بود پیغمبر گونه به کودک و بزرگ سلام می گفت. سال ها گذشت.در دوره ی دانشگاه، وقتی که از کرج به ایرانشهر آمدم همیشه از حضور او فیض می بردم. علاقه وافر او به تحقیق و به خصوص تحقیق در مورد زبان بلوچی مثال زدنی بود. او دانشنامه ی زنده ی بلوچی بود. کمتر موضوعی درباره زبان و فرهنگ و زبان بل 

۸;چی بود که او درباره ی آن مطلب بدیعی نداشته باشد. تبحر او در فرهنگ لغت نویسی بی نظیر بود. همه اساتیدی که در بنیاد ایرانشناسی واحد بلوچستان حضور داشته اند به دانایی و توانایی او معترف بودند. تلاش و سخت کوشی و وقت شناسی او را در کمتر کسی دیده بود. همیشه در کلاس ها به موقع حاضر می شد و حتی این اواخر در بنیاد ایرانشناسی به یاد ندارم کسی زود تر از او در انجا حضور داشته باشد.

از دانایی و توانایی آن مرد بزرگ هر چه بگویم کم است و قلم ها از وصف صفاتش بی توانند. من نیزدر روز معلم با نوشتن این چند سطور امیدوارم که گوشه ای از خصایل آن نیکو مرد را به وصف بکشم.
روحش شاد.

انتقال فرهنگ، ضرورت ها و روش ها

۳۰ آذر ۱۳۷۸ بدون دیدگاه

در مقالات گذشته درباره واژه فرهنگ و معانی آن بحث های صورت گرفت. در باره فرهنگ سخن بسیار است و مهمترین مسئله درباره آن حفظ و انتقال آن به نسل بعدی است. فرهنگ در واقع داشته های مادی و معنوی یک جامعه است که افراد آن جامعه خود را ملزم به دانستن، رعایت کردن و از همه مهمتر انتقال آنها به نسل بعدی می دانند. پدر، مادر وجامعه نقش مهمی در این تبادل بر عهده دارند. برای سپردن داشته های فرهنگی هر یک از عوامل مذکور نقش خاصی دارند که به تفضیل در ادامه به آنها خواهیم پرداخت. در انتقال فرهنگ مهمترین چیز شناخت فرهنگ است. هر کدام از اعضای جامعه باید در مرحله اول فرهنگ حاکم بر جامعه خود را آن گونه که هست بشناسند. شناخت درست از فرهنگ کار انتقال آن را میسر تر می نماید. در واقع به هر میزانی که دانش فرد نسبت به فرهنگ خود بیشتر باشد بهتر و مفید تر می تواند آن را به دیگران بشناساند و انتقال آن را بهتر انجام دهد. شناخت درباره فرهنگ به دست نمی‌آید مگر آنکه فرد به مقوله فرهنگ دقت نماید. هر فرد در جامعه باید خود را موظف کند تا درباره آداب، سنن، رسوم و عقاید جامعه ای که در آن زیست می کند اطلاعات حداقلی پیدا کند. زیرا این امر باعث می شود که فرد راحت تر بتواند در آن جامعه زندگی کند و با مسایل پیش آمده معقولانه تر برخورد کند. هر چه فرد دارای آگاهی بیشتر باشد بهتر می تواند مسایل را درک کند و از بسیار سوء برداشت ها جلوگیری خواهد شد. به کلام ساده فرد باید بداند مردم اطراف او چگونه به مسایل نگاه می کنند و دیگر جوامع درباره آنها چگونه نظری دارند و از همه مهمتر باید فرهنگ مکتوب و شفاهی خویش آشنا شود. مسئله دیگر که در مقوله فرهنگ مهم است ارزش گذاری فرهنگ خودی است. هر کس باید به آنچه که دارد وآانچه که هست مفتخر باشد. فرهنگ هر جامعه ای دارای ارزش است و کسی نباید فکر کند که فرهنگ های دیگر بر فرهنگ او برتری دارند. آداب، رسوم و عقاید هر جامعه ارزشمند است و هیچکس نمی تواند با معیارهای فرهنگ خود دیگر فرهنگ ها را مورد ارزیابی قرار دهد. معیار ارزیابی هر عنصر فرهنگی در ابتدا کلیات آن فرهنگ ،زمان وجود آن عنصر،مکان وقوع ودر کل اصول پذیرفته شده بشری است. مثال فرض کنید در سال های کمی دورتر در جامعه بلوچستان پوشیدن کفش های که از برگ درختان خرما یا داز تهیه می شد، بسیار متداول بوده است. بنابر این پوشیدن کفش(سواس) عنصری از فرهنگ بلوچستان آن زمان است که در برخی نقاط این امر کمی رواج دارد. حال ممکن است کسی الان بگوید که شما در فرهنگتان کفش به معنای امروزی نداشته اید و همین مسئله را بنای مضحکه قرار دهد. از نمونه های بسیار در فرهنگ بلوچستان و سایر ملل یافت می شود. سخن من این است که هر عنصر فرهنگی باید در مکان، زمان و موقعیت کلی آن فرهنگ مورد بررسی قرار داد و بررسی خارج از این محدوده کاری غیر علمی و به مقاصد سودجویانه انجام می شود.کوته سخن آنکه هیچ فرهنگی بر دیگر فرهنگ ها برتری ندارد مگر آنکه با نظام ارزشی بشر سنجیده شود و سهم هر فرهنگ در ترقی بشر سنجیده شود تا جایگاه آن مشخص شود. حال که فرهنگ شناخته شد و ارزش آن برای فرد و جامعه روشن گردید نوبت انتقال آن می رسد. روش های زیادی برای انتقال فرهنگ وجود دارد مانند نوشتن کتاب ، سخن رانی، انتشار مقاله، استفاده از رسانه های دیداری و شنیداری. برآیند همه روش های مذکور استفاده از زبان است. برای زبان کارکردهای متفاوتی را زبان شناسان ذکر کرده اند که یکی از آنها انتقال فرهنگ است. انسان به وسیله زبان می تواند فرهنگ وآاداب و رسوم خود را به دیگران انتقال دهد. استفاده از سیستم زبان گونه در بین حیوانات نیز برای انتقال دانسته ها نیز وجود دارد. مثلا در یک تحقیق چند جوجه را از مادر و پدرشان دور کردند. بعد از مدتی دانشمندان به وسیله دستگاههای صدا نگاری به ضبط صدای انها پرداختند و صدای آنها را با پرندگانی که با خانواده و دسته خود بودند مقایسه کردند متوجه شدند که صدای پرندگانی که در جمع بودند و به آواز دیگران گوش می دادند زیبا تر و به هنجار تر است. زبان علاوه بر اینکه می تواند نیازهای ارتباطی افراد جامعه را بر طرف کند می تواند به عنوان میانجی فرهنگ آن جامعه را به نسل بعد منتقل کند. پس حفظ و مترقی کردن زبان می تواند عامل مهمی برای تعالی فرهنگ و انتقال آن باشد. به کلام دیگر نابودی و زوال زبان برابر است به نابودی و زوال فرهنگی که آن زبان را استفاده می کنند. در انتقال فرهنگ سه مولفه مهم وجود دارد: والدین، فرد و جامعه. والدین باید با روش های مذکور در مرحله اول به شناسایی فرهنگ خودی به پردازند. در مرحله بعد باید این مسئولیتی که بر عهده آنها نهاده شده را به خوبی حس کنند و خویش را در قبال فرهنگ و کودک خود مسئول بداند. آنها باید درک کنند آنچه را که پدران و مادرانشان به آنها داده اند حال باید در اختیار نوباوگان خویش قرار دهند تا جریان فرهنگ جاری باشد و فرهنگ آنها زنده بماند. آنها با بیان خاطرات، رسوم و آدابی که به آنها زیسته اند فرزندانشان را نسبت به فرهنگ خود کنجکاو کنند. والدین باید داشته های فرهنگی خود را در اختیار فرزندان خود قرار دهند تا آنها بتوانند حافظان خوبی برای آن ارزش ها باشند. متاسفانه امروزه شاهد مباحثی مانند از خود بیگانگی فرهنگی در جامعه هستیم که یکی از عوامل از خود بیگانگی عدم شناخت فرهنگ خودی است. نو جوان وقتی به سنینی می رسد یک سری نیازها در خود احساس می کند که یکی از آنها شناخت خویش تن است. جوان می خواهد بداند کیست؟‌ دارای چه هویتی است؟ دارای چه تاریخی است؟‌از کجا آمده است و آمدنش بهر چه بود؟ اینها سوالاتی هستند که جامعه و والدین باید به آنها جواب قانع کننده صحیح بدهند در غیر این صورت فرد دچار از خود بیگانگی می شود و مجبور به بر گزیدن فرهنگی غیر از فرهنگ خود می شود. این امر باعث تضاد های بسیار شدید درونی و حتی برونی برای فرد می شود که متاسفانه افراد زیادی در جامعه دچار این از خود بیگانگی هستند. خود فرد دومین مولفه در انتقال فرهنگ است. همانگونه که در سطور بالا ذکر شده هویت یابی بزرگ ترین دغدغه هر فرد در سنین رشد است. فرد هنگامی که حس کرد باید خود و جامعه را بهتر بشناسد باید به دنبال جواب سوالات خود برود. والدین باید مانند آنچه که در بالا ذکر شد به او اطلاعات مناسب دهند. مولفه سوم جامعه است. جامعه باید زمینه و بستر های گسترش و یادگیری فرهنگ را برای افراد خود فراهم سازد. ایجاد مدرسه، ایجاد کلاس های فرهنگی، نشان دادن فرهنگ عملی،شناساندن زبان و ادبیات به افراد ، برگذاری نمایشگاههای فرهنگی و در کل نمایاندن واقعیت فرهنگ هر جامعه به طور صحیح می تواند زمینه ساز ترقی فرهنگ آن جامعه شود. حال برای یک انتقال فرهنگ فرد باید در خود نیاز به دانستن و هویت جوی را حس کند و والدین و جامعه به او کمک کنند تا این خلاء درونی پر شود. به طور خلاصه باید گفت انتقال فرهنگ یک ضرورت انکار ناپذیر برای هر جامعه ای است. هر فرد باید فرهنگ خود را بشناسد و آن را ارج بنهد سپس در صدد حفظ و انتقال آن به نسل های بعدی برآید. فرد، جامعه و خانواده نقش بسیار مهمی در این امر بر عهده دارند. چنانچه این دادو ستد فرهنگی بین افراد صورت نگیرد افراد دچار از خود بیگانگی و پناه آوردن به فرهنگ بیگانه می شود.

Categories: فارسی Tags:

مهمان نوازی

۲۰ آذر ۱۳۷۸ ۲ دیدگاه

یکی از خصیصه های اصیل فرهنگ مردم بلوچ مهمان نواز است. مهمان در میان مردم بلوچ دارای ارج و احترام خاصی است. مهمان چه آشنا و چه غریبه باشد، تفاوتی در مهمان نوازی بلوچ ایجاد نمی کند و او را به بهترین روش پذیرایی می کنند. اگر شخصی به عنوان مهمان به میان آنها بیاید دیگر اهالی آن محله بر خود می داند که حداقل یک وعده او را به خانه خود دعوت کنند و یا برای او غذایی فراهم نمایند. مردم بلوچ معمولا بهترین غذای خود را برای مهمان آماده می کنند زیرا آنها معتقدند که مهمان بهترین غذا را باید بخورد. مردم بلوچ بسیار به مهمان احترام می گذارند و او را جزئی از خانواده خود می انگارند. آنها معتقدند که کسی که به عنوان مهمان به خانه آنها آمده است مانند کسی است که به آنها پناه آورده است و هیچ کس حق تعرض به او را ندارد. اگر کسی خواست به او بی احترام یا تعرض کند میزبان حفاظت از جان و مال مهمان را تا زمانی که در خانه او است بر خود فرض می داند.

Categories: فارسی Tags:

بجار

۱۵ آذر ۱۳۷۸ بدون دیدگاه

به موضوعات و مسایلی که قابل اندازه گیری با موازین کمی نیستند و به آسانی آنها را نمی توان مقایسه و ارزیابی نمود فرهنگ غیر مادی می گویند. هنر، ادبیات، ضوابط و روابط خانوادگی از نمونه های فرهنگ غیر مادی یک جامعه هستند و هویت فرهنگی آن جامعه را تشکیل می دهند. تغییر و از دست دادن هر کدام از عناصر فرهنگی غیر مادی ضایعه فرهنگی برای آن فرهنگ به حساب می آید. تغییر و تحول در عناصر غیر مادی فرهنگ بسیار کند و در عین حال محافظه کارانه است. مردم نسبت به تغییر اینگونه عناصر بسیار حساس هستند. در فرهنگ بلوچی عناصر مادی و غیر مادی فراوانی وجود دارد که مردم بلوچ به آنها معتقدند و آنها را مراعات می کنند. در این فصل به بررسی نمونه های فرهنگ غیر مادی بلوچ می پردازیم و هریک را به فراخور موقعیت توضیح خواهیم داد. بجار کمک به هم نوع از ویژگی های پسندیده بشری است. انسان موجودی اجتماعی است و حیات و کمال او در گرو زندگی اجتماعی او است. او در شادی و غم به یار و یاور نیاز دارد. او نیاز دارد که در شادی دیگران به او کمک کنند و دیگران را در این شادی شریک کند. در بلوچستان مردم نیز در مراسم های گوناگون مردم سعی می کنند به همنوعان خود کمک کند. این کمک ممکن است کمک مالی یا غیر مالی باشد اما همه دوست دارند در مراسم های گوناگون به یکدیگر کمک کنند. آنها سعی می کنند تا با کمک خود باری را از دوش فرد بردارند. “بجار” یکی از این نوع همیاری های مردم بلوچ است. بجار در واقع کمکی است افراد و آشنایان به هزینه عروسی شخص کمک می کنند. هر کس به فراخور وضعیت مالی خود سعی می کند به داماد مقداری پول کمک کند. این کمک گاهی غیر نقدی نیز ارائه می شود مانند گوسفند،پارچه و غیره. اما معمولا کمک های نقدی را بجار می نامند. کمک نکردن به این امر کاری ناپسند است و در میان مردم بلوچ عیب شمرده می شود. بل کپوت تو نالگاں وشتوارانی من ء کشتگ زهیرانی چم خمارانی

Categories: فارسی Tags:

باهوت

۱۰ آذر ۱۳۷۸ ۱ دیدگاه

باهوت اگر شخصی از شهر و دیار خود به هر دلیلی بیرون رود و به گروهی دیگر در جایی پناهنده شود، شخص پناهنده را باهو‎ٹ می گویند. در زبان بلوچی به باهوت میار ( پناهنده) و کسی که پناهنده را می پذیرد میار جل (باهوت داروک) می گویند. حفاظت از مَیار برای میار جَل حکم مرگ و زندگی را دارد. میار جل همه تلاش خود را انجام می دهد تا او را خطراتی که تهدید می کند برهاند. میار تا زمانی که در خانه میار جل است در امنیت قرار دارد. درباره تاریخچه این فرهنگ گویند که حاکم قندهار، میرزا کامران، به سردار ملک خطی خان که یک بلوچ بوده است دستور می دهد که برود همایون شاه را دستگیر کرده و به نزد او بیاورد. ملک خطی خان همه صحراها و بیابان های را زیر رو می کند ولی او را نمی یابد. شب هنگام خسته به خانه بر می گردد. در خانه را می گشاید ولی می بیند که همایون شاه در خانه اش نشسته است. ملک خطی خان که همایون شاه را در خانه خود می یابد، دچار سردرگمی می شود و نمی داند چگونه دستگیر کند. ملک خطی خان که می بیند همایون شاه به او پناه آورده و در واقع میار او شده است، پس نمی تواند او را دستگیر کند. سرانجام تصمیم می گیرد که به طریقی او را از محدوده حفاظتی خود خارج کند تا بعد بتواند او در جایی دیگر دستگیر کند.

Categories: فارسی Tags: