بایگانی

نوشته های برچسب زده شده ‘ایرانشهر’

بزرگان داستان کوتاه ایران برای یک ایرانشهری کف زدند

۹ اسفند ۱۳۹۱ ۱ دیدگاه

با تبریک به عبدالواحد برهانی، چریک پیر داستان نویس بلوچ.

بازنشر از نوهان

آیین پایانی جایزه داستان بیهقی روز سه شنبه ۸ اسفند ۹۱ در تالار بزرگ شمس تهران با حضور بزرگان ادبیات و داستان کشور منجمله “محمد علی سپانلو” و “علی مجابی” برگزار شد.

عبدالواحد برهانی

عبدالواحد برهانی

برای جایزه داستان بیهقی ۱۱۱۱ اثر از ۴۷۱ نویسنده به دبیرخانه ارسال شد، که پس از بررسی اولیه توسط داوران مرحله اول ۱۳۰اثر به مرحله دوم داوری راه پیدا کرده‌اند. دبیر جشنواره بهاءالدین مرشدی و داوران اولیه این دوره متشکل از مهدی جمشیدیان، آزاده کاظمی، محبوبه آب‌برین، فرنوش حبیب‌نژاد، مهرنوش قائم‌مقامی، اشا صدراشکوری و محرم براتی و در دور دوم: اسدالله امرایی، ابوتراب خسروی، مهسا محبعلی، محمدعلی علومی، احمد اکبرپور، احسان شاه‌طاهری، میثم غفوریان صدیق  بودند. بیش‌ترین آثار ارسالی از استان‌های تهران، قم و شیراز بوده است و نیز از کشورهای کانادا، آمریکا، برزیل، آلمان، هلند، ارمنستان و ترکیه داستان به دبیرخانه ارسال شده است. در این میان ۶ اثر از شهرستان ایرانشهر نیز حضور داشت که ۲ اثر به جمع ۱۳۰ اثر داوری اول راه پیدا کرد و در مرحله نهایی داوری تنها یک اثر به نام “دیوانه ها” از نویسنده ایرانشهری “عبدالواحد برهانی” به جمع ۱۰ اثر برتر جشنواره راه پیدا کرد و شایسته تقدیر قرار گرفت، جایزه اول این دوره به داستان “ناودان” نوشته غزل مصدق از کانادا اهدا شد.

اکسپرسیونیسم در ایرانشهر

۲۴ بهمن ۱۳۹۱ ۲ دیدگاه

کانون داستان‌نویسی ایرانشهر مدتی است در اداره ارشاد شهرستان مشغول نقد و بررسی آثار ادبی ایران و جهان است. در جلسات اولیه بخشی از دوستان کارگاه داستان بلوچ به نمایندگی از جمع در این محفل حضور داشتند.درباره دغدغه دوستان داستان نویس و شیوه‌ی ترقی فرهنگ داستان نویسی و داستان خوانی مباحثی صورت گرفت. ظاهرا در ادامه همان مباحث ادبیات و سبک‌شناسی جلسات نمایش فیلم با رویکرد شناخت مکاتب هنری و ادبی در جریان است.

جیغ (۱۸۹۳)، اثر ادوارد مونک

جیغ (۱۸۹۳)، اثر ادوارد مونک

اولین مکتب هنری-ادبی که از منظر سینما و نمایش مورد تحلیل قرار گرفته است، هیجان‌نمایی (Expressionism) است. این مکتب که با نقاشی پایه‌گذاری شده بعدها وارد ادبیات وسینما گردید. مهد هیجان‌نمایی کشور آلمان است. فکر عمده در این سبک بیان عواطف و احساسات بشر مانند ترس، نفرت، عشق و اضطراب است. در سینما اکسپرسیونیستی کارگردانان آلمان و اثارشان  بسیار مشهور می باشند. «مطب دکتر کالیگاری» و «نوسفراتو» دو فیلم مشهور در این سبک هستند که در این جلسات مورد نقد و بررسی قرار گرفته‌اند.

اکسپرسیونیزم در ادبیات با ظهور نویسندگان مانند کافکا، جویس، الیوت و برشت آثار بسیار ارزنده اکسپرسیونیستی در ادبیات جهان به وجود آمد. در این سبک ادبیات سعی شده است که با دوری جستن از کلیشه‌های رایج اجتماعی آن زمان اثاری خلق شود که بشر بهتر بتواند عواطف خود را بروز داده و به کندو کاو دورنی خویش بپردازد.

کارگران فصلی وبی

۲ بهمن ۱۳۹۱ ۱ دیدگاه

با نزدیک شدن انتخابات محلی شوراها ظاهرا صداهای جدیدی در جامعه مجازی بلوچ به گوش می رسد

زمانی که وبلاگ‌های بلوچی در تب و تاب بودند یکی از موضوعاتی که بسیار به بحث گذاشته می شد عملگرایی دوستان فعال بود. جامعه از افراد آگاه خود توقع داشت فقط به گفتن و نوشتن بسنده نکنند و وارد فاز عمل و اجرای ایده‌‌های خود شوند. حال این توقع چقدر درست بود و به جا بماند. یا اینکه در این تعامل چقدر جامعه راضی شد هنوز باید بررسی شود.

با نزدیک شدن انتخابات محلی شوراها ظاهرا صداهای جدیدی در جامعه مجازی بلوچ به گوش می رسد. این نوع نوشتار و بیان دغدغه از نوع فصلی و زودگذر است. خیلی کم هستند از این دسته افراد که بعد از پایان این دوره بار دیگر به نوشتن باز گردند. به نوعی می شود گفت که آنها اصلا این کاره یعنی مطلب نویس وبلاگ نبوده و نیستند. اگر چه در همان دوره حرف‌های دهن پرکن می زنند و سعی دارند از خود حضوری دایمی به نمایش بگزارند اما چون یا این کاره نیستند و یا ایده برای پرداختن ندارند خیلی زود دلسرد می شوند.

شگرد

«داداش ما هم بازی»

من به این افرد لقب کارگران فصلی وبی می دهد. آنها در یک مقطع زمانی برای رسیدن به اهدافشان وارد این کارزار می شوند که پس از رسیدن یا نرسیدن دست از این کار می کشند و به همان جایی که تعلق داشته‌اند باز می گردند. اعضای فعال،نیمه فعال یا شبه فعال جامعه مجازی کاملا مشخص هستند. معمولا افراد بر اساس نظرات و نوشته‌ها همدیگر را می شناسند. در همین بحبوحه ناگهانی جمعی ناشناس یا کمترشناخته شده وارد گود می شود. خود را پرشور و حرارت نشان می دهند. خود را دردمند و صاحب فکر و راه‌حل معرفی می کنند. سعی می کنند در زمینه‌‌های تخصصی یا عمومی اظهار نظر کنند. به قولی می خواهند بگویم که «داداش ما هم بازی». ببینید من چقدر حرفای قلمبه و سلمبه بلدم. اصلا من در کارم یه دانشمند هستم. باور نداری بارو کن!در این بین برخی هستند که به دنبال یارگیری و کسب بیعت از همه هستند.

صندوق و پایان

شتر دیدی ندیدی!

اون روز یادته من درباره‌ی فعلا موضوع شهر حرف می زدم؟ خوب حالا به من رای بده دیگه! یادته من گفتم شبا دندون‌ا تون را مسواک بزنین پس به من رای بده! یاده من چه فلسفه‌ای برات بافتم خوب به من رای بده دیگه!

بعد از معلوم شدن نتایج رای شتر دیدی ندیدی! چون آقای فعال از دسترسی مجازی خارج و محو می شود. من یه سوپر روشنفکرم بیام با چارتا بچه دم‌خور بشم؟! من یه ابر روزنامه‌نگارم حیفه وقتم رو با شماها هدر بدم. انشالا بعدا اگر کاری داشتیم مزاحم می شیم. فعلا شماها به خودتون مشغول باشین ما بریم به امورات برسیم. خلاص یاهو!

امتحانات و محیط زیست

۳۰ دی ۱۳۹۱ بدون دیدگاه

دی ماه فصل امتحانات در مدارس و دانشگاه‌ها می باشد. یکی از لوازم ضروری برای امتحان تعداد زیادی کاغذ است. در یکی از مدارس براساس آمار دانش آموزان محاسبه کردم تقریبا در هر فصل امتحان به طور متوسط بیش از ده بسته کاغذ مصرف می شود. مصرف کاغذ در ماه‌های عادی در مدارس و سایر اداره نیز بسیار زیاد است. اخیرا با افزایش حداقل ۳۰۰درصدی قیمت کاغذ مدارس و ادارات در تهیه آن با تنگنا مواجه شده‌اند. این معضل وقتی بشنوید بر سر این کاغذ‌ها چه می آید بعد فاجعه‌باری به خود می گیرید.

مدارس براساس قانون فقط در اوراق امتحانات پایانی دوم را در یک مدت مشخصی به صورت بایگانی نگه می دارند. سایر اوراق از جمله همین برگه‌های استفاده شده در نوبت اول و سایر کارهای اداری در مدارس به دو صورت دفع می شوند: اکثر سوزانده می شوند! اگر کسی زیاد به تمیزی و بهداشت شهر اهمیت دهد یا آنها را در جایی رها می کند و یا همراه با سایر زباله‌ها شهری آنها را دفع می کند!

حال بیاید این اعداد و ارقام را در تعداد مدارس شهری مانند ایرانشهر یا اطراف ضرب کنید. فرض کنید در شهریور یا مهر همه مدارس شهر شروع کنند به سوختن کاغذ‌های باطله باقی مانده از امتحانات عمق فاجعه آیا قابل درک است؟ یا مدارس کاغذها را به عنوان زباله در شهر رها سازند و یا حتی خیلی اصول آنها را تحویل شهرداری دهند اما چه سود چون همه این کاغذها از بین خواهد رفت.

کتاب

کتاب

تفکیک و بازیافت زباله یکی از وظایف شهرداری‌ها می باشد. متاسفانه در اکثر شهرهای استان سیستان وبلوچستان این طرح‌‌ها اجرا نمی شود. مقدار زیادی از مواد قابل بازیافت همراه با زباله‌هایی مانند پلاستیک بدون کمترین دغدغه‌ای برای بازیافت در اطراف شهر و روستاها بدون در نظرگرفتن اصول دفع می شوند.

پیشنهاد:

  • مدارس محترم از سوزاندان اوراق باطله جدا خودداری فرمایید.
  • حداقل سعی شود به شیوه اصولی و به صورت مجزا این گونه زباله‌ها دفع شوند.
  • شهرداری‌های شهرهای بزرگ با حمایت دولت مراکز بازیافت ایجاد کنند.
  • شهرهای متوسط و حاشیه شهرهای بزرگ‌تر با به وجود آمدن این گونه مراکز از این امکان استفاده کنند.
  • مدارس و سیستم اداری سعی کنند بیش از پیش به سمت سیستم بی‌کاغذ (paperless) به پیش رود
  • سازمان‌‌ها و دوایر دولتی به خصوص شهرداری‌ها در برنامه‌‌هایشان مسایل زیست محیطی را مدنظر قرار دهند.
  • و در آخر طبیعت را دوست داشته باشیم

پسرک و دوچرخه‌اش

۲۰ دی ۱۳۹۱ ۲ دیدگاه

دوچرخه‌اش را بر می دارد. «بچه برو یک کیلو گوجه بگیر». آن طرف جاده می رود. دورچرخه‌اش را زمین می گذرد. وارد مغازه می شود کمی گوجه‌ها را زیر رو می کند. به اندازه‌ی پولی که داده‌اند سالم‌ترها را سوا می کند. مغازه‌دار کیسه پلاستیکی که گوجه‌ها را به دستش می دهد.

آرام آرام قدم می زند. سوار دوچرخه‌اش نیست. امروز امتحان ندارد. به فکر این است ظهر که بی کار شد با دوچرخه‌اش در شهر بی خیال امتحان فردا چرخی بزند. لبه جاده رسیده‌است. دو طرف را نگاه می کند. ماشین‌‌هایی از دور پیدا هستند. کمی دست دست می کند. یک ماشین از کنارش با سرعت عبور می کند. کمی مانده بود ها ….

ماشینی دیگر ظاهر نیست. خوب الان وقتش است. دست دوچرخه‌اش  را می گیرد تا او را همراه خود از جاده عبور دهد. کارگران مشغول کار بر روی جاده هستند. به آنها نگاهی می اندازد. به آن طرف جاده نگاه می کند. « الان می رسم…» با خود حرف می زد. فردا رینگ دوچرخه را عوض می کند خیلی لق لق می زند. دوچرخه از دستش افتاده بود. چرخ‌هایش زیر چرخ غلتک آرام آرام می رفت. هیمنه این غول آهنی هراسی در دلش انداخته بود. چرخ‌ها آرام آرام کارشان را می کردند. چقدر آرام بود.

اوه! اوره اوه! صدای از اطراف به گوشش می رسید. کارگران بودند. صدایشان رسا نبود ولی کم کم به گوشش می رسید. « اوه کشتیش بچه مردم و» کار تمام شده بود چرخ‌ها کارشان را خوب بلد بودند. سینه پسرک بر سینه جاده رسیده بود.

پ.نوشت: دیروز یکی از دانش آموزان بر اثر برخورد با دستگاه غلتک به دیار باقی شتافت به همین سادگی! تمام!

فرد یا برنامه؟

۱۹ دی ۱۳۹۱ بدون دیدگاه

-اوره (رفیق  به بلوچی) شما به کی رای می دین؟…

-ملا صاحب ما به کی رای بدیم؟…

– سردار کلاغ‌قلی‌خان شما می‌گین ما به کی رای بدیم بهتره؟…

این گفته‌ها برای مردم ما بخصوص در انتخابات محلی بسیار آشنا هستند. خلاصه‌ی همه این گفتگوها این است که مخاطب از کسی مشورت می خواهد که در انتخابات به «چه کسی» رای دهد. راستی چرا ما هنوز به دنبال افراد هستیم تا برنامه؟

جامعه

جامعه

معایب فردگزینی

  • نفی سیستم:وقتی شما در یک انتخاب به جای گزینش برنامه‌ها به فرد رای می دهید عملا انتخابتان نافی کار سیستماتیک است. چون برای پیشبرد امور یک جامعه باید حتما برنامه مدون سیستماتیک داشت نه صرفا نیرو اجرایی.
  • برد کوتاه اهداف: وقتی فرد جایگزین برنامه در معیار گزینش می شود معمولا اهداف بسیار خرد با برد کوتاه تاثیرگذاری مدنظر قرار می گیرد. فرد منتخب برای آنکه هواداران را راضی نگه‌دارد باید اکثر وقت خود را برای امور غیرضروری یا حتی شخصی آنها صرف کند بجای آنکه اهداف سودمندی برای جامعه طرح‌ریزی و اجرا کند.
  • سردرگمی: شما به عنوان انتخاب کننده و فردی که او را برمی‌گزینید به دلایلی غیر عقلانی یک هدف را که همان برنده شده فرد مورد نظر است را مدنظر قرار داده‌اید، حال پس از مدتی خیل عظیم درخواست‌ها از یک طرف و منتخبی که می خواهد همه طیف‌ها را راضی نگهدارد از طرفی دیگر نمی دانند چه کنند؟ چه کاری را اول و چه را آخر انجام دهند. یا اصلا چه کاری را انجام ندهند! این سردرگمی به خاطر این است که هرکس از ظن خود یار منتخب می شود و از وی چون رای داده است توقعاتی دارد.
  • نبود معیار درست ارزیابی: شما وقتی به سفارش دیگر رای می‌دهید تنها یک شاخصه برای این انتخاب برای خودتان معیار قرار داده‌اید و آن همان حرف دیگران است. پس وقتی بخواهید فرد (افراد) منتخب خود را مورد ارزیابی قرار دهید هیچ معیاری برای این کار در دست ندارید. پس باید برای ارزیابی بار دیگر به حرف دیگران مراجعه کنید. خوب نتیجه معلوم است کاملا مغشوش!
  • یک سویه بودن ارتباط: وقتی شما فردی را انتخاب می کنید تا زمانی که بر کرسی مقام جلوس کند،  سعی دارد جهت جذب آرای شما به سمتتان بیاید، اما بعد از انتخاب این راه یک سویه و پر از سنگلاخ خواهد بود. چرا؟ چون حالا او باید برای صدها فرد یا جمع تامین منفعت کند. او هیچگاه برای هم‌اندیشی به سمت شما نخواهد آمد چون او برنامه‌ای برای پیشبرد ندارد که نیاز به همفکری باشد. پس شما به او برای گوشزد کردن خواسته‌هایتان (امتیاز نانوایی، راه روستایتان و…) باید همیشه مراجعه کنید.

معایب این کار آنقدر زیاد است که از حوصله این نوشتار خارج می باشد.

حال روی سخنم با کسانی است که دوست دارند با شیوه‌ی فرد-محوری به جایگاه انتخابی برسند: این راه که می روید رو به ترکستان است. اولین نتیجه محتمل آن برای شما تبدیل شدنتان به یک فرد منفور است. باور ندارید به نظرات عمومی جامعه  همین دور و بر خودتان درباره‌ی منتخبین محلی خود خوب گوش دهید. در اکثر موارد مردم آنها را منعفت طلب می‌دانند. البته بوده‌اند کسانی که به خاطر داشتن ذکاوت و خلاقیت فردی اگر چه با اقبال انتخاب فردی پیروز شدند ولی سریع راه برنامه‌ریزی را پیش گرفتند که تعداد آنها بسیار کم است.

بعدها درباره برنامه‌ها، شیوه‌ی تدوین و اجرا آنها بیشتر خواهم نوشت. فعلا یاهو!

 

زنگ‌ها برای که به صدا در می‌آیند

۱۹ آذر ۱۳۹۱ ۱ دیدگاه

دهنت را ببند و حرف نزن و راجع به چیزی که نمی فهمی اظهار عقیده نکن.
ارنست همینگوی – زنگ‌ها برای که به صدا در می‌آیند؟

ساز انتخابات برای شوراها ظاهرا در فضای مجازی استان سیستان و بلوچستان کم کم کوک می شود. از مقالات کلی گو گرفته تا حملات به شهرداری و شورای‌های کنونی که چنین هستند و چنانند. در تحلیل این نوشته‌ها باید چند نکته را مدت نظر قرار داد تا به نتیجه عقلانی‌تری برسیم.

۱. حمله شخصی: بنده قبلا در همین وبلاگ درباره حمله شخصی به تفصیل صحبت کرده‌ام. خلاصه‌اش این است که باید اندیشه را نقد کرد و یا عملکرد را نه این که به فرد تاخت و تاز شود. شما اگر با عملکرد فلان سازمان مشکل دارید پس همان را مورد بررسی قرار دهید تا اینکه مثلا بگوید حسنک ریس آن سازمان بد است. بسیاری از نوشته‌های انتخاباتی دوستان در همین خط سیر می کند. آنها قلم‌های زهرآلود خود را برکشیده‌اند تا بر پیکر این و آن فرو کنند. که چه؟ که خود یا از طیف خود کسی را علم کنند.

۲. عروس کور و کچل: برخی از همین الان شروع کردن به کلی گویی درباره شهر و انتخابات و شورا و ازاین داستان‌ها. که مثلا دموکراسی این است. شهر خوب چنین است. شهرداری بهمان است. این روند ادامه پیدا می کند تا فصل انتخابات برسد. بعدها مقاله نویسان که این همه قلم فرسایش داده‌اند آس خود را در فضای مجازی یا حقیقی رو می کنند. یادت هست گفتم عروس ما از خوشگلی نباید تا داشته باشد؟ پیرهن تنش اطلس باشد؟ راه که می رود چنین و چنان باشد؟ خوب باید این هم همان! حالا شماید و چیزی ناشناخته در پس چادر، اگر آن را کنار بزنید معلوم نیست حوری باشد یا نه؟ پس مواظب گربه رقصانی‌ها باید بود. تا جایی که ممکن است اطلاعات درست کسب کنید از چندین منبع کسب کنید. آنها را در کنار هم قرار دهید و بسنجید آخر سر نتیجه بگیرید.

فعلا تا اینجا برای این بخش فکر کنم کافی باشد. شب دراز است و داستان قلندری ما بی پایان. یاهو