بایگانی

نوشته های برچسب زده شده ‘بلوچستان’

کمک به کتابخانه سیرکان-به یاد استاد دلمراد دهواری

۲۸ بهمن ۱۳۹۱ ۱ دیدگاه

اول

سیرکان یک شهر کوچک از شهرستان سراوان است. تقریبا نزدیک مرز پاکستان. راه آسفالته‌ای از طریق کلپورگان به سراوان متصل می کند. البته من شخصا این بخش از سراوان را ندیدم. اطلاعات بر اساس صفحه ویکی‌پدیا فارسی استخراج شد‌‌ه است.کتابخانهٔ سیرکان نیز در ۲۱ ماه مه ۲۰۰۵ از سوی انجمن یاری گشایش یافت.(ویکی‌پدیا)

دوم

تقریبا دو ماه پیش استاد احیاگر سفالگری کلپورگان، مرحوم دلمراد دهواری در گذشت. او مسئول سفال کلپورگان بود. به قول محمد صدیق دهواری «شخصیتی بی ادعا وبی توقع که سعی وتلاش نمود این هنر آبا واجدادی را حفظ کند واجازه ندهند چراغ کوره سفال کلپورگان خاموش شود او از خودمایه می گذشت تا این چراغ روشن بماند.»

کلپورگان

کلپورگان

سوم

حال ما با کمک دوستان و شما عزیزان می خواهیم به کتابخانه‌ی سیرکان تعداد کتاب و سی‌دی آموزشی و کمک آموزشی اهدا کنیم. برای این آنکه حرکت ما نمادین و به یاد یکی از کسانی باشد که برای فرهنگ و هنر آن منطقه زحمات فراوانی کشیده است، ما به نام دلمراد دهواری این جرکت را مزین کردیم.

دهواری

دهواری

حال

اگر شما دوست عزیز که این مطلب را می خوانید و می خواهید ما را در این راه همراهی کنید کافی است:

۱. عدد ۲۰۰۵ را به شماره ۱۰۰۰۵۴۷۲۲۲۳۳۳۰ پیامک کنید تا با شما تماس بگیریم.

۲. یا از طریق همین وب‌سایت و ایمیل ما را از تصمیم‌ خود با خبر سازید.

یاهو!

بالانچ

۹ بهمن ۱۳۹۱ ۳ دیدگاه

داں که په سمیان پیداک نه بیت دودایے      په تئی دودایان کدی بیرگرین بالاچ نبیت (سیدهاشمی)

بالانچ یکی از نام‌های بسیار قدیمی بلوچی است. این اسم در بلوچی با مبارزه، سخت‌جانی و خونخواهی همیشه همراه بوده است. گاه بالانچ همان بلوچ و تبلور ویژگی‌های مردانگی و رادمردی فرض شده است. بالانچ دارای ریشه واژگانی بسیار قدیمی و حتی می‌شود گفت اسطوره‌ای است. این واژه گاه در زبان‌های دیگر نیز ظاهر شده است. بالانچ یکی از قهرمان‌های حماسی تاریخ و ادبیات بلوچ است. اشعاری زیادی درباره داستان او وجود دارد. در تاریخ معاصر بالانچ‌هایی بوده‌اند که برای اهداف بلوچ کشته شده‌اند. در این مقاله سعی می شود به طور مختصر به این موارد درباره‌ی بالانچ پرداخته شود.

ریشه لغوی

بالانچ اسم خاص مردانه است. این کلمه به لحاظ دستوری در گروه اسم طبقه بندی می شود. برای درک بهتر مفهوم و روش شناسی نمادها بالانچ در زبان‌هایی که در این دسته طبقه‌بندی شده است مورد بررسی قرار می گیرد. بالانچ در زبان‌های زیر به صورت واژه مفهوم‌دار استفاده شده است.

  • بال+آچ (آنچ): بال همان پر و بال و آچ به معنی آتش در زبان بلوچی است. البته این نوعی حدس براساس ساختار واژه است. برای درک بهتر رابطه معنای و ریشه تاریخی و اسطوره‌ای باید قرائت‌های دیگر نیز مراجعه کرد. متاسفانه در این زمینه منابع موثق بسیار کم می باشد.
  • بالاچ: ریشه ایرلندی قدیمی آن به معنی مرد خشن و قوی است.(/ˈpaɫ̪əx/)
  • بالکس: در سنسکریت به معنی پسربچه خردسال است. (/bālakas/)
  • بالاچ: در زبان گالیک اسکاتلند به معنی پسر، بچه و فرزند به کار رفته است. (/ˈpaɫ̪əx/)

با توجه به مدارک موجود واژه بالاچ به سه مفهوم کلی در زبان‌های باستانی دارای ریشه معنایی است. اول به معنی مرد، سرباز و پسر قوی به کار رفته است. معنی دوم پسر و فرزند مذکر است. معنی که از دو تک واژه بلوچی به دست می آید اشاره به پرنده آتشین یا همان ققنوس دارد. در ادامه ریشه ققنوسی  یا فونیکسی بالانچ در فرهنگ‌ها مختلف مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

پرنده‌ی آتش، ققنوس

ققنوس پرنده‌ای اسطوره‌ای و مقدس در فرهنگ ایران، چین،مصر ویونان است. این پرنده همیشه تنها است و جفت زایشی ندارد. بعد از هزار یا پانصد سال آتشی از بال و منقار پدیدار می شود. از خاکستر او تخمی به وجود می آید. وقتی تخم آتش می گیرد از خاکستر آن ققنوسی جدید به دنیا می‌آید. این پرنده دارای آواز بسیار خوشی است که در هنگام مرگ آن را سر می دهد. در ادبیات فارسی ققنوسی پرنده از هندوستان است.

در فرهنگ اروپایی ققنوس یا Phoenix تقریبا با همچین ویژگی‌هایی وجود دارد. در فرهنگ اروپا فونیکس پرنده‌ای فنیقی است. این پرنده وقتی ۵۰۰ ساله شد بر بالای درخت نخل خرما (Phoenix dactylifera) از دارچین و پوست درختان و ادویه برای خویش بستر فراهم می کند. روح پرنده همراه با دود و بخار به دور دست می رود. از سینه پرنده مرغ ققنوسی جدید به دنیا می آید. این پرنده ۵۰۰ سال در بالا نخلی بلند آشیانه دارد. در اساطیر ایران، هند و اروپا ققنوس نماد سوختن در رنج خویش و برآمد از خاکستر  و تولدی دوباره است.

بالانچ در ادبیات بلوچ

سمّی زنی بیوه و مالداری است. او دارای گله گاو بسیار بزرگی بود. شوهرش در بستر بیماری است. سمی برای در امان بودن از گزند غارتگران به دوْدا پناه می برد. دودا میارجل پشتیبانی او می شود. روزی بیبگر حاکم ظالم به محل زندگی سمی حمله می برد. اموال و دارایی او را غارت می کنند. سمی خبر را به مادر دودا لالین می رساند. مادر پسر را تشر می زد. دودای تازه داماد نیز به رگ غیرت بلوچی بر می خورد. همسر زیبا و کم سن و سالش را برای گرفتن انتقام رها می کند. بالانچ دوازده ساله نیز همراه با او می شود. دودا از همراه شدن او مانع می شود و او را باز می گرداند.

دودا در جنگی نابرابر مقابل بیبگر همراه با تمام همراهانش کشته می شود. بالانچ بعدها در سن سی سالگی همراه با دوستانش از بیبگر انتقام خون دودا را می گیرد. بالانچ در ادبیات بلوچ نماد کین‌خواهی و انتقام است. در زبان بلوچی بالاچ به شکل صفت نیز به معنی خونخواه و انتقام گیر به کار می رود.

خلاصه

بالانچ در زبان‌های بلوچی و اروپایی به معنی پرنده بال‌آتشین و مرد یا پسر (سرباز) قوی به کار رفته است. بالانچ در ادبیات بلوچی نماد صبر و انتقام است. بالانچ در ابتدای داستان پسر بچه‌ای قوی بود. بالانچ برادر دودا پس از سالیان سال سعی و تلاش روحی و جسمی به هدفش که همان ستاندن انتقام برادر است می رسد.

واژه بالانچ ارزش نمادین در داستان و ادبیات بلوچستان دارد. چه آن را به معنی سرباز، مرد قوی، پسر بچه و یا حتی ققنوس در نظر بگیریم به گونه‌ای در این داستان نمود پیدا می کنند. بالانچ فردی بی مانند است. برآمدن او پس از سال‌ها و گرفتن جا و انتقام برادر ققنوس مانند است. اگر فونیکس بودن ققنوس یا مرغ آتش را در فرهنگ اروپا در نظر بگیریم علاوه بر دیرزی بودنش به محل زیستن فونیکس که همان درخت خرما است بر می خوریم. نخل خرما یکی از نمادهای فرهنگ بلوچ می باشد.

کارگران فصلی وبی

۲ بهمن ۱۳۹۱ ۱ دیدگاه

با نزدیک شدن انتخابات محلی شوراها ظاهرا صداهای جدیدی در جامعه مجازی بلوچ به گوش می رسد

زمانی که وبلاگ‌های بلوچی در تب و تاب بودند یکی از موضوعاتی که بسیار به بحث گذاشته می شد عملگرایی دوستان فعال بود. جامعه از افراد آگاه خود توقع داشت فقط به گفتن و نوشتن بسنده نکنند و وارد فاز عمل و اجرای ایده‌‌های خود شوند. حال این توقع چقدر درست بود و به جا بماند. یا اینکه در این تعامل چقدر جامعه راضی شد هنوز باید بررسی شود.

با نزدیک شدن انتخابات محلی شوراها ظاهرا صداهای جدیدی در جامعه مجازی بلوچ به گوش می رسد. این نوع نوشتار و بیان دغدغه از نوع فصلی و زودگذر است. خیلی کم هستند از این دسته افراد که بعد از پایان این دوره بار دیگر به نوشتن باز گردند. به نوعی می شود گفت که آنها اصلا این کاره یعنی مطلب نویس وبلاگ نبوده و نیستند. اگر چه در همان دوره حرف‌های دهن پرکن می زنند و سعی دارند از خود حضوری دایمی به نمایش بگزارند اما چون یا این کاره نیستند و یا ایده برای پرداختن ندارند خیلی زود دلسرد می شوند.

شگرد

«داداش ما هم بازی»

من به این افرد لقب کارگران فصلی وبی می دهد. آنها در یک مقطع زمانی برای رسیدن به اهدافشان وارد این کارزار می شوند که پس از رسیدن یا نرسیدن دست از این کار می کشند و به همان جایی که تعلق داشته‌اند باز می گردند. اعضای فعال،نیمه فعال یا شبه فعال جامعه مجازی کاملا مشخص هستند. معمولا افراد بر اساس نظرات و نوشته‌ها همدیگر را می شناسند. در همین بحبوحه ناگهانی جمعی ناشناس یا کمترشناخته شده وارد گود می شود. خود را پرشور و حرارت نشان می دهند. خود را دردمند و صاحب فکر و راه‌حل معرفی می کنند. سعی می کنند در زمینه‌‌های تخصصی یا عمومی اظهار نظر کنند. به قولی می خواهند بگویم که «داداش ما هم بازی». ببینید من چقدر حرفای قلمبه و سلمبه بلدم. اصلا من در کارم یه دانشمند هستم. باور نداری بارو کن!در این بین برخی هستند که به دنبال یارگیری و کسب بیعت از همه هستند.

صندوق و پایان

شتر دیدی ندیدی!

اون روز یادته من درباره‌ی فعلا موضوع شهر حرف می زدم؟ خوب حالا به من رای بده دیگه! یادته من گفتم شبا دندون‌ا تون را مسواک بزنین پس به من رای بده! یاده من چه فلسفه‌ای برات بافتم خوب به من رای بده دیگه!

بعد از معلوم شدن نتایج رای شتر دیدی ندیدی! چون آقای فعال از دسترسی مجازی خارج و محو می شود. من یه سوپر روشنفکرم بیام با چارتا بچه دم‌خور بشم؟! من یه ابر روزنامه‌نگارم حیفه وقتم رو با شماها هدر بدم. انشالا بعدا اگر کاری داشتیم مزاحم می شیم. فعلا شماها به خودتون مشغول باشین ما بریم به امورات برسیم. خلاص یاهو!

امتحانات و محیط زیست

۳۰ دی ۱۳۹۱ بدون دیدگاه

دی ماه فصل امتحانات در مدارس و دانشگاه‌ها می باشد. یکی از لوازم ضروری برای امتحان تعداد زیادی کاغذ است. در یکی از مدارس براساس آمار دانش آموزان محاسبه کردم تقریبا در هر فصل امتحان به طور متوسط بیش از ده بسته کاغذ مصرف می شود. مصرف کاغذ در ماه‌های عادی در مدارس و سایر اداره نیز بسیار زیاد است. اخیرا با افزایش حداقل ۳۰۰درصدی قیمت کاغذ مدارس و ادارات در تهیه آن با تنگنا مواجه شده‌اند. این معضل وقتی بشنوید بر سر این کاغذ‌ها چه می آید بعد فاجعه‌باری به خود می گیرید.

مدارس براساس قانون فقط در اوراق امتحانات پایانی دوم را در یک مدت مشخصی به صورت بایگانی نگه می دارند. سایر اوراق از جمله همین برگه‌های استفاده شده در نوبت اول و سایر کارهای اداری در مدارس به دو صورت دفع می شوند: اکثر سوزانده می شوند! اگر کسی زیاد به تمیزی و بهداشت شهر اهمیت دهد یا آنها را در جایی رها می کند و یا همراه با سایر زباله‌ها شهری آنها را دفع می کند!

حال بیاید این اعداد و ارقام را در تعداد مدارس شهری مانند ایرانشهر یا اطراف ضرب کنید. فرض کنید در شهریور یا مهر همه مدارس شهر شروع کنند به سوختن کاغذ‌های باطله باقی مانده از امتحانات عمق فاجعه آیا قابل درک است؟ یا مدارس کاغذها را به عنوان زباله در شهر رها سازند و یا حتی خیلی اصول آنها را تحویل شهرداری دهند اما چه سود چون همه این کاغذها از بین خواهد رفت.

کتاب

کتاب

تفکیک و بازیافت زباله یکی از وظایف شهرداری‌ها می باشد. متاسفانه در اکثر شهرهای استان سیستان وبلوچستان این طرح‌‌ها اجرا نمی شود. مقدار زیادی از مواد قابل بازیافت همراه با زباله‌هایی مانند پلاستیک بدون کمترین دغدغه‌ای برای بازیافت در اطراف شهر و روستاها بدون در نظرگرفتن اصول دفع می شوند.

پیشنهاد:

  • مدارس محترم از سوزاندان اوراق باطله جدا خودداری فرمایید.
  • حداقل سعی شود به شیوه اصولی و به صورت مجزا این گونه زباله‌ها دفع شوند.
  • شهرداری‌های شهرهای بزرگ با حمایت دولت مراکز بازیافت ایجاد کنند.
  • شهرهای متوسط و حاشیه شهرهای بزرگ‌تر با به وجود آمدن این گونه مراکز از این امکان استفاده کنند.
  • مدارس و سیستم اداری سعی کنند بیش از پیش به سمت سیستم بی‌کاغذ (paperless) به پیش رود
  • سازمان‌‌ها و دوایر دولتی به خصوص شهرداری‌ها در برنامه‌‌هایشان مسایل زیست محیطی را مدنظر قرار دهند.
  • و در آخر طبیعت را دوست داشته باشیم

فرد یا برنامه؟

۱۹ دی ۱۳۹۱ بدون دیدگاه

-اوره (رفیق  به بلوچی) شما به کی رای می دین؟…

-ملا صاحب ما به کی رای بدیم؟…

– سردار کلاغ‌قلی‌خان شما می‌گین ما به کی رای بدیم بهتره؟…

این گفته‌ها برای مردم ما بخصوص در انتخابات محلی بسیار آشنا هستند. خلاصه‌ی همه این گفتگوها این است که مخاطب از کسی مشورت می خواهد که در انتخابات به «چه کسی» رای دهد. راستی چرا ما هنوز به دنبال افراد هستیم تا برنامه؟

جامعه

جامعه

معایب فردگزینی

  • نفی سیستم:وقتی شما در یک انتخاب به جای گزینش برنامه‌ها به فرد رای می دهید عملا انتخابتان نافی کار سیستماتیک است. چون برای پیشبرد امور یک جامعه باید حتما برنامه مدون سیستماتیک داشت نه صرفا نیرو اجرایی.
  • برد کوتاه اهداف: وقتی فرد جایگزین برنامه در معیار گزینش می شود معمولا اهداف بسیار خرد با برد کوتاه تاثیرگذاری مدنظر قرار می گیرد. فرد منتخب برای آنکه هواداران را راضی نگه‌دارد باید اکثر وقت خود را برای امور غیرضروری یا حتی شخصی آنها صرف کند بجای آنکه اهداف سودمندی برای جامعه طرح‌ریزی و اجرا کند.
  • سردرگمی: شما به عنوان انتخاب کننده و فردی که او را برمی‌گزینید به دلایلی غیر عقلانی یک هدف را که همان برنده شده فرد مورد نظر است را مدنظر قرار داده‌اید، حال پس از مدتی خیل عظیم درخواست‌ها از یک طرف و منتخبی که می خواهد همه طیف‌ها را راضی نگهدارد از طرفی دیگر نمی دانند چه کنند؟ چه کاری را اول و چه را آخر انجام دهند. یا اصلا چه کاری را انجام ندهند! این سردرگمی به خاطر این است که هرکس از ظن خود یار منتخب می شود و از وی چون رای داده است توقعاتی دارد.
  • نبود معیار درست ارزیابی: شما وقتی به سفارش دیگر رای می‌دهید تنها یک شاخصه برای این انتخاب برای خودتان معیار قرار داده‌اید و آن همان حرف دیگران است. پس وقتی بخواهید فرد (افراد) منتخب خود را مورد ارزیابی قرار دهید هیچ معیاری برای این کار در دست ندارید. پس باید برای ارزیابی بار دیگر به حرف دیگران مراجعه کنید. خوب نتیجه معلوم است کاملا مغشوش!
  • یک سویه بودن ارتباط: وقتی شما فردی را انتخاب می کنید تا زمانی که بر کرسی مقام جلوس کند،  سعی دارد جهت جذب آرای شما به سمتتان بیاید، اما بعد از انتخاب این راه یک سویه و پر از سنگلاخ خواهد بود. چرا؟ چون حالا او باید برای صدها فرد یا جمع تامین منفعت کند. او هیچگاه برای هم‌اندیشی به سمت شما نخواهد آمد چون او برنامه‌ای برای پیشبرد ندارد که نیاز به همفکری باشد. پس شما به او برای گوشزد کردن خواسته‌هایتان (امتیاز نانوایی، راه روستایتان و…) باید همیشه مراجعه کنید.

معایب این کار آنقدر زیاد است که از حوصله این نوشتار خارج می باشد.

حال روی سخنم با کسانی است که دوست دارند با شیوه‌ی فرد-محوری به جایگاه انتخابی برسند: این راه که می روید رو به ترکستان است. اولین نتیجه محتمل آن برای شما تبدیل شدنتان به یک فرد منفور است. باور ندارید به نظرات عمومی جامعه  همین دور و بر خودتان درباره‌ی منتخبین محلی خود خوب گوش دهید. در اکثر موارد مردم آنها را منعفت طلب می‌دانند. البته بوده‌اند کسانی که به خاطر داشتن ذکاوت و خلاقیت فردی اگر چه با اقبال انتخاب فردی پیروز شدند ولی سریع راه برنامه‌ریزی را پیش گرفتند که تعداد آنها بسیار کم است.

بعدها درباره برنامه‌ها، شیوه‌ی تدوین و اجرا آنها بیشتر خواهم نوشت. فعلا یاهو!

 

خزان یک بهار؟

۱۸ دی ۱۳۹۱ ۱ دیدگاه

آیا بلاگستان بلوچی دچار خزان و رکود شده است؟ آیا بهاری بود که خزانی در پی آن آمده باشد؟

ماشین

اینترنت

اینترنت

اولا به نظرم درباره بهار و خرمی بلاگستان بلوچی کمی غلو کرده‌ایم. چرا؟ چون این ماشین سال‌ها پیش حرکتش را آغاز کرده بود آن هم با دنده یک و بسیار کند. دلیلش هم این بود که جامعه ما به اندازه کافی دسترسی به اینترنت نداشت پس، هم تولیدکننده محتوا به طبع مصرف کننده کم بود. کم کم با آمدن ایرانسل و همراه اول به جمع توزیع کنندگان اینترنت در استان کم کم مردم توانستند از شر دیال‌آپ خلاص شده و با سرعتی مناسبتر به جستجو در دنیای مجازی بپردازند. در همین دوره در شهرهای بزرگ استان کم کم بحث ای‌دی‌اس‌ال به میان آمد. همین زمان بود که رشد قارچی وبلاگ‌ها شروع شد. حالا ماشین دیگر با دنده سه و چهار داشت حرکت می کرد. بعدها تحت تاثیر عوامل زیادی باید سرعتش را پایین می آورد.

اصحاب کهف اینترنتی

ما به مثابه یاران اصحاب کهف گویی از خوابی چند صد ساله بیدار شده بودیم. چقدر قیافه‌هایمان برای هم آشنا بود. چقدر دوست داشتیم ساعت‌ها بنشینیم و با هم درد و دل کنیم. آخر تازه هم را یافته بود.

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم   چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی (سعدی)

آری ذوق و شوقمان همه شکفت. نوشتیم و خواندیم. از بودن‌ها و نبودن‌ها از باید‌ها و نباید‌ها می نوشتیم. هرکس را تشویق می کردیم که سخنی تازه بگوید تا دوجهان تازه شود. و این گونه بود که بهار آشنایی‌ها شکل گرفت. هر کس خود را غمخوار و نظریه پرداز توسعه جامعه بلوچ می دانست.

وتی دلءَ ما راجءِ یک بلاءیں مھروانی آں   وتی دلءِ ماں گونگیءِ نہ گوشتگیں زبانی آں (قاضی)

شن کف رودخانه

رودخانه بلاگستان بلوچی گاه پر خروش و گاه آرام و روان بود. همیشه جریانی پرتوانی می آمد اما خیلی زود عبور می کرد و باز آرامش. خیلی‌های دیگر که از قدیم الایام ساکن این رودخانه بود دل به این جوش و خروش‌های لحظه‌ای نبستند آنها شن‌های این رودخانه بودند. هنوز شن‌ها در کف رودخانه ماندگارند. هرچند گاه جریان آنقدر قدرت داشت که شن‌ها را با خود به جایی دیگر برد.

پ.نوشت: مطلب یاسر کرد را در این باره بخوانید.

پ.نوشت۲: من هنوز به این جریان خوشبینم

زیرساخت

۱۷ دی ۱۳۹۱ بدون دیدگاه

رادیو بلوچی(برنامه صبح)

– الو رادیو بلوچی؟

– هاں…

– ما رءَ مشکل هستں…

– بگو چیں شمی مشکل؟

– ما رءَ آپ نے ، ما رءَ برک نے، ما رءَ جَدَ نے …..

شهرستان‌های جدید

بعد از خبر تایید شهرستان شدن قصرقند و امروز هم میرجاوه برخی از مردم بخش‌های تابعه اعتراض کردند که ما راه دسترسی به مرکز شهرستان را نداریم. یا حتی وقتی شهرستان نیکشهر در شرف تاسیس بود مردم بخش‌های مختلف یکی از نگرانی‌هایشان این بود که چگونه خود را به مرکز برسانند. به همین خاطر اکثرا معترض به این وضعیت بودند. اگر هم به شهر نیک‌شهر رفته باشد حتما ساختار آن را دیده‌اید که چندان شباهتی با یک شهر ندارد. بیشتر شبیه به یک روستای  بزرگ است. هر چند در این مدت دچار تحولاتی در زیرساختها شده است، اما هنوز با شهر شدن بسیار فاصله دارد.

زیرساخت

زیرساخت عبارت است از مجموعه‌ای از شاکله‌های سازمانی جهت عملیاتی شدن یک مجموعه تجاری یا اجتماعی و یا خدمات و ابزارهای لازم برای عملیات در اقتصاد می باشند. به عبارت دیگر زیر ساخت شامل سازه‌‌های تکنیکی همانند جاده، پل، منابع آب، سد و مخابرات می شود  که زیست در یک جامعه را میسر می سازند.

نقش زیرساخت در جامعه بسیار حیاتی است. زندگی در یک جامعه بدون فراهم بودن زیرساخت‌های مناسب بسیار دشوار و در موارد غیر ممکن است. مثل در جامعه‌ای که زیرساخت مدیریت منابع آب و شبکه توزیع مناسبی وجود ندارد زیستن و کارکردن در آن تقریبا نزدیک به محال است.

استان ما

سیستان وبلوچستان

سیستان وبلوچستان

استان سیستان و بلوچستان هنوز دارای زیرساخت‌های مناسب در بسیار از شهرها و شهرستان‌های خود نمی باشد. بیشتر طرح‌های ملی یا منطقه‌ای که در این استان اجرا می شوند حول محور توسعه زیرساخت‌ها می باشند. توسعه راه‌‌های اصلی و روستایی، ساخت سد، ایجاد شبکه توزیع آب، برق رسانی از جمله مهمترین موضوعات زیرساختی در این استان هستند که نیاز به توسعه و تامین اعتبار جهت ادامه کار دارند.

علیرغم بودجه‌‌‌های کلانی که به خصوص در دوره دوم دولت اخیر به این استان اختصاص یافته است اما هنوز در موارد درخواست‌های مردم به مواردی از کمبودهای زیرساختی بر می خوریم. هنوز راه‌‌های روستایی و اصلی شهرها و شهرستان‌های استان آنچنان که باید و شاید به کار نیفتاده‌اند. هنوز با توجه به مشکل خشکل سالی مردم  مشکلات آب شرب و زارعی در بسیار از مناطق استان دارند. هنوز روستاهایی وجود دارد که یا دارای برق نمی باشند یا خطوط انتقال به قدری ضعیف هستند که جوابگوی نیازهای مردم نمی باشد.

زیرساخت و توسعه

توسعه بدون توجه به زیرساخت امری غیرممکن است. برای آنکه جامعه‌ای دارای توسعه متوازن باشد نیاز است که دارای زیرساخت‌های مناسب برای تولید و زندگی باشد. توسعه زیرساخت یکی از راه‌های رسیدن به توسعه و ایجاد زمینه‌‌های اشتغال است. سدسازی، راه‌سازی، تولید و توزیع برق علاوه بر آنکه زیرساخت لازم را برای تولید و جامعه فراهم می آورند از سوی دیگر خود برای مردمی که در آن محیط و حتی جوامع دیگر هستند زمینه اشتغالی خواهد داشت. توسعه و زیرساخت لازم و ملزوم هم دیگر هستند. امید است با توسعه زیرساخت‌ استان سیستان و بلوچستان این استان تبدیل به یک مرکز مهم تولیدی، کشاورزی، صعنتی و ترانزیتی برای کل کشور شد