بایگانی

نوشته های برچسب زده شده ‘روزنوشت’

مناسبت‌های این هفته

۹ اردیبهشت ۱۳۹۲ بدون دیدگاه

این هفته در تقویم ایران یک هفته پر از مناسبت‌های مختلف است.
۹ اردیبهشت: روز شورا اسلامی و آغاز هفته شهر و شهروند
روز نهم اردیبهشت سالروز دستور فرمان امام برای آغاز شوراهای اسلامی شهر و روستا می باشد. امسال این روز به خاطر طولانی تر شدن دوره شوراهای قبلی روز آغاز به کار شوراها نخواهد بود. امسال سال انتخابات دوره چهارم شوراها شهر و روستا می باشد. شوراها می توانند به عنوان یک نهاد برخاسته از دل مردم رابط میان دولت و ملت باشند. در صورت استفاده از ظرفیت‌ها موجود می تواند مردم را به مشارکت حداکثری در مدیریت شهری فراخواند.
۱۰ اردیبهشت : روز ملی خلیج فارس
روز ملی خلیج فارس برای تاکید بر اسم این خلیج در مجامع بین‌المللی تصویب شده و هر سال برگزار می شود. کشورهای اطراف این خلیج سعی دارند آن را با نام خلیج عربی(؟) به کار ببرند. امیدوارم روزی دولت و مردم به خلیج همسایه آن که اسم غیر واقعی دارد یعنی عمان حساسیت بیشتری داشته باشند. نام همیشگی و باستانی خلیج مکران همیشه در اسنادی که برای اثبات نام خلیج فارس استفاده می شود ذکر شده است.
۱۱ اردیبهشت: روز جهانی کارگر
اول می یا یازدهم اردیبهشت روز جهانی کارگر است. در این روز کارگران به تجمع و اعتصابات برای تحقق اهداف و خواسته‌هایشان می پردازند. اواخر سال گذشته نرخ دستمزد کارگران مسئله جنجالی شد که هنوز کارگران و دولت به توافقی دو طرفه دست نیافته‌اند.
۱۱ اردیبهشت : روز زن
زنان نیمی از جامعه را تشکیل می دهند. نقش زنان با توجه به فرهنگ و اداب هر جامعه دارای گوناگونی‌های زیادی است. هستند جوامعی که این بخش از جامعه را کلا نادیده می گیرند یا نقش کم‌رنگی برایشان قایل هستند. فعالیت‌های اجتماعی زنان می تواند منشاء تغییرات زیادی در جوامع باشد.
۱۲ اردیبهشت روز معلم
روز شهادت استاد شهید مطهری آغاز هفته معلم در ایران است. این هفته بهانه‌ای است برای تقدیر از معلمان و مدرسانی که عشق و علاقه آنها فقط تدریس و آموزش به دیگران است.
۱۳ اردیبهشت روز جهانی مطبوعات
به پیشنهاد یونسکو و تصویب مجمع عمومی سازمان ملل سه می هر سال به عنوان روز مطبوعات شناخته می شود. مطبوعات به عنوان یکی از ارکان دموکراسی شناخته می شوند. رسالت آنها اطلاع رسانی در زمینه‌های مختلف به مردم است. با پیشرفت تکنولوژی شکل مطبوعات نیز دچار تحولات عظیمی شده است. امروزه روزنامه و مجلات به شکل سایت و برنامه‌های قابل اجرا بر روی دستگاه‌های موبایل ارائه می شود. در کشورهای غربی کم کم بسیاری از نشریات نسخه کاغذی خود را متوقف و به انتشار دیجیتال روی آورده‌اند.

زلزله‌‌ی‌نامه بلوچستان

۲۸ فروردین ۱۳۹۲ ۱ دیدگاه

روز عجب و غریبی بود. زلزله‌ای با آن همه قدرت، سرو صداهای وحشتناک و بعدش تکان‌های شدید و طولانی مدت به وقوع پیوست. وقتی که بیرون در حیاط بودیم هنوز زمین می لرزید. ماشین‌ها سرجایشان عقب و جلو می رفتند.
بعد همه خطوط ارتباطی از جمله تلفن همراه و اینترنت قطع شد. هوا هم بسیار گرم بود. زمین که آرام گرفت زنگ زدن‌ها و خبر گرفتن‌ها شروع شد. شبکه خبر از زلزله‌ای مهیب با قدرت ۷.۵ در شهرستان سراوان خبر می دهد. دیگر بمباران خبری و شایعه در هم می آمیزد. از کم زیاد شدن قدرت زمین لرزه تا مکان یابی‌های این طرف آن طرف خبرها می چرخد. بعدها که عطش دانستن فروکش می کند اطلاعات دقیق‌تر از دوستان و رسانه‌ها می آید. این دستپاچگی در اطلاعات رسانی شبکه خبر هم مشاهده می شود. گاه برای زلزله کشته می‌سازد اما بعدا خودش خبر خود را تکذیب می کند.
استاندار در برنامه‌های خبری محلی و کشوری ظاهر می شود و مصاحبه می کند. حال شبکه خبر به شبکه زمین‌شناسی و زلزله شناسی تبدیل شده است. آنها به اعماق زمین فرو رفته و لایه‌ها را بررسی می کنند. در آخرین بخش خبری شبکه سراسری استاندار پس از پرسش خبرنگار زن درباره تعداد آمار کشته و زخمی‌ها می گوید« دخترم کسی کشته نشده است»!!! شنیدن واژه «دخترم» از زبان او برایم فوق‌العاده جالب بود.
هر چه که بود اما روز تاریخی بود. یکی از بزرگترین زلزله‌‌ها، بلوچستان و سراوان را به صدر اخبار جهان برد. زلزله‌ای که ظاهرا تلفات جانی کمی داشته است.

پ.نوشت: از دوستان در سراوان، زاهدان، گشت، دبی و لاهور برای رساندن اخبار تشکر می کنم.

مدرک گرایی با نگاه اقتصادی – واکاوی پدیده مدرک طلبی در جامعه امروز ایران –

۱۸ فروردین ۱۳۹۲ ۴ دیدگاه

زمان دانشجوی یکی از کارهای مداوم و منظم خواندن روزنامه‌‌های اقتصادی بود. در روزهایی که برای کارهای شخصی به تهران می آمدیم خرید روزنامه‌ی اقتصاد هرگز فراموش نمی شد. تا به حال یکی از دغدغه‌های روزمره  مطالعه مطالب مربوط به اقتصاد و مسایل اقتصادی است. به عبارتی دیگر مشتری دایمی اخبار اقتصادی بوده و هستم.

روز گذشته دکتر حسین عبده تبریزی یکی از اساتید و صاحب نظران اقتصاد ایران در روزنامه دنیای اقتصاد درباره پدیده مدرک‌طلبی در جامعه ایران مطالبی را بیان کرده‌اند. این مطالب بخصوص  از منظر اقتصاد و بازار کسب و کار قابل توجه است.

در ادامه خلاصه‌ای از مقاله را برایتان می آورم:

  • مدرک‌طلبی خوره جان جامعه ایرانی: داشتن مدرک به خودی خود چیزی را عوض نمی کند.
  • گرایش به مدرک در جامعه ایرانی حاصل عدم‌توجه به علت مدرک‌جویی است.
  • اگر مدرک دانشگاهی برای پز دادن باشد کوچک‌ترین فایده‌ای نخواهد داشت.
  • کارها را به بسیاری از دکتراهایی دادند که بی شک کارشان را بلد نبودند.
  • ضعف برخی دانشگاه‌ها در تربیت دانشجویانی که هنوز هیچ حرفه و هنری را بلد نیستند.
  • ضعف در آموزش‌های ضمن خدمت  یا کار که فرد را برای محیط واقعی کار آماده کند.
  • ضعف عمومی و مفرط دانشجویان در آشنایی با زبان انگلیسی در حالی که ۹۰٪ کل مطالب به زبان علم، یعنی انگلیسی است.
  • برای دستیابی به شغل غیرآموزشی و پژوهشی عمر خود را برای اخذ درجه دکترا تلف‌ نکنید بلکه به جای آن مدارک حرفه‌ای مربوط به کار خود را بگیرید.
  • انسان جهان سومی سخت به ظاهر چسبیده و محتوا را رها کرده است. علاقه به مدرک بیانگر توجه به ظاهر و غفلت از ژرفا و مضمون آموزش عالی در جوامع جهان‌سومی است.
Categories: فارسی Tags:

سخنی چند درباره بهداشت و درمان

۲۱ اسفند ۱۳۹۱ ۲ دیدگاه

موضوع بهداشت و درمان در استان سیستان و بلوچستان به کلاف سردرگمی می‌ماند. اگر وارد جزییات آن شوید و یا از نزدیک با آن سر و کارتان افتاده باشد آرزو خواهید کرد هرچه سریع‌تر از مخمصه‌هایی که برایتان آنجا ایجاد می شود رهایی یابید. چیزی که باعث نوشتن این چند سطر شده‌است فاجعه‌‌های عمیقی است که خاموش در این شهر و سایر شهر‌های استان به وقوع می پیوندد.

اول

چند روز پیش سفری به اطراف مسکوتان-فنوج داشتیم. یکی از آشنایان  دارفانی را وداع گفته بود. از خویشانش درباره علت فوتش پرسیدیم. داستان خیلی تکان دهنده بود. او برای درمان یک سرفه مختصر به پزشک مراجعه می کند. پزشک محترم پس از عکس و آزمایش بیماریش را سل تشخیص می دهد. هر چند بعدا خود او در آزمایشات تکمیلی به این تشخیص مشکوک می شود اما برای او همان داروهای سل را تجویز می کند. کم کم حال بیمار وخیم‌تر می شود. همراهانش  رضایت داده او را به کرمان می برند. آنجا پزشک خونریزی ریه برایش تشخیص می دهد. از اینکه در ایرانشهر برایش سل تشخیص داده‌اند بسیار متعجب و عصبانی می شود. متاسفانه به علت خونریزی چند روز بعد، کسی که برای یک سرفه کوچک به پزشک ایرانشهری مراجعه می کند فوت می کند. بقیه داستانش مانند همه‌ی بلوچ‌ها است. که رضایت برای کالبدشکافی و شکایت نمی دهند تا هرچه زودتر مرده را کفن و دفن کنند. به همین راحتی یک نفر مرد.

دوم

داستانش را در مکران‌پرس بخوانید. کسی بعد از عمل آپاندیس دیگر به هوش نمی آید.

سوم

داستان ویزیت عمومی پزشکان (شبیه به بار عام شاهان) در این استان چیزی جدیدی نیست. دکتر که خود را دارای دم عیسوی می داند فقط با یک نگاه به قد و قواره بیمار ناراحتی او را تشخیص داده و برایش دستور معالجه صادر می کند. شما اصلا نیازی نیست به خودتان زحمت دهید و حرفی بزنید، یک نگاه کافی‌است.

چهارم

اما نباید همه را به یک چوب راند. هستند پزشکان حاذقی که در این استان زحمت فراوانی می کشند. اما شمار آنها اندک و انگشت شمار است. هستند کسانی که احترام به انسان و بیمار را بالاتر از هر دستمزد و شهرتی می‌دانند. ما مردم این دیار قدردان زحمات شما عزیزان هستیم. امید تعداد آنها بیشتر و از پیش شود. روز بیاید انسان بالاترین بودن بالاترین ارزش باشد.

پریباد

۵ اسفند ۱۳۹۱ ۱ دیدگاه

بالاخره پس از مدت‌ها گشتن این سو و آن سو برای پیدا کردن کتاب پریباد،محمد علی علومی، از کتابفروشی آنلاین تهیه‌اش کردم. پیش از خواندن از چند نفر درباره‌اش چیزهایی شنیده بودم و توصیه‌هایی برای خواندش. مدت‌ها بود که چنین کتابی ندیده بود. کتابی که نتوانم لحظه‌ای آن را زمین بگزارم. حال این سطور را می نویسم دوست دارم درباره‌ حس و تاثیر این کتاب در خودم به جای نقد اثر کلامی چند بگویم.

اولا باید به آقای علومی برای نوشتن این رمان تبریک بگویم. هرچند خودم را رمان خوان متبحری نمی دانم ولی از میان آثار ایرانی که خوانده‌ام این کار را تا مدت‌ها در خاطر خواهم داشت. برای نوشتن رمان باید ذهنی فوق فعال داشت. برای نوشتن رمان بلند این فعالیت باید خیلی بالاتر از حد تصور باشد. رمانی با ۵۴۰ صفحه تقریبا با رویدادها و شخصیت‌ها فراوان با تم و زیر تم‌های فراوان همچنین توصیفات فراوان از اشخاص،صحنه‌ها و رویدادحتما از نویسنده نیرو و وقت فراوان خواهم گرفت. از برجستگی ‌‌های رمان پریباد حفظ کشش و تعلیق‌های درست در داستانی به آن بلندی است. پریباد قصه‌ی قصه‌هاست.

پریباد

پریباد

پریباد را می توان گونه‌ای از «صد سال تنهایی» ایرانی دانست. در این داستان ما از گذر قصه از مسیر تاریخ در قرن معاصر عبور می کنیم. پریباد روستایی در دل کویر است که در آن رویدادهای عجیب روی می‌دهد. در آن افراد گوناگونی از اقشار مختلف حضور دارند. نویسنده در طول داستان سعی کرده‌است ما را به سرگذشت هرکدام از آنها به گونه‌ای آشنا کند. البته این تنوع رویدادها و شخصیت‌ها خللی در روایی و گیرای داستان ایجاد نمی کنند.

«پریباد» اسمش خود یادآور داستان‌های جن و پری است. نویسنده با انتخاب سبک رالیزم جادویی سعی کرده‌است ترکیبی از واقعیت و جادو را در داستان به ما بنمایاند. برای آنکه داستان رنگ و روی افسانه به خود نگیرد نویسنده سعی می کند تعادل میان رالیزم و جادو را رعایت کند.

«میرویس»، «عیدک»، «بی بی ماهی» و برخی اسامی خارجی که در این داستان حضور دارند هرکدام نماینده بخشی از جامعه و حتی جهان هستند. از تکنیک‌هایی که در نوشتن این داستان به خوبی از آن استفاده شده درهم آمیختگی مرز وهم و واقعیت است. در جای جای داستان ما با در هم بودن صورت واقعیت در هاله‌ای از مه خیالات روبه‌رو هستیم. همین باعث می شود که گاه داستان برای خواننده گنگ و نامفهوم باشد. البته این التقاط واقعیت و خیال برای بسیاری یادآور داستان‌های و افسانه‌های ایرانی است. این نوع بی مرز بودن خیال و واقعیت تا حدود زیادی ناشی از محیط کویر است. کویر بی انتهاست گاه واقعیت و گاه سرآب به ما نشان می دهد. تشخیص این دو از هم کار بسیار دشواری است.

به هر رو برای آنکه این نوشته همانند «پریباد» به درازا نکشد در پایان دوست دارم به همه شما خواندش را توصیه کنم.

شب دراز بود، قلندر خوابش آمد….!

Categories: فارسی Tags:

میراث فرید

۳ اسفند ۱۳۹۱ ۱ دیدگاه

به جای مقدمه

همیشه فکر می کردم جوانکی است که با موتور می چرخد. حتما گاه و بی گاه سوار موتور پیش به سوی آبادان و واحد می رود تا داستانی بخوانند و بشنوند. واحد همیشه می گفت سربازی است. روزی برای کاری همراه واحد جوانکی قدبلندی با سری تراشیده آمده بود گفت «فرید است». بعدها فهمیدم موتوری درکار نیست. یکی از خوره‌های  داستان و فیلم است. فرید کم کم با نوشتن سعی دارد برای خود سبکی در داستان پیدا کند. از معدود(بلوچ-فارسی-نویس) کسانی است که می شناسم در این مدت کوتاه داستان‌های زیادی نوشته است. اخیرا در کارگاه داستان بلوچ آخرین کارش را برای نقد و بررسی قرار داده است. وظیفه نقدش البته با کمی تخفیف اگر بشود نقد گفت برعهده من گذاشته شده است. هرچند من و او نقدهای بیرحمانه‌ی پیش از نوشتن را پشت سرگذاشته‌ایم.

کارگاه داستان بلوچ

کارگاه داستان بلوچ

به جای نقد

داستان میراث داستان پیرزنی به نام «زرخاتون» و برخی اطرافیانش است. در خلال گفتگوها و کنکاش‌های درونی شخصیت‌ها ما کم کم با روحیات این اشخاص آشنا می شویم. در پردازش شخصیت های سعی شده است که از دو عنصر دیالوگ و واخوانی ذهنی شخصیت برای به تصویر کشیدن خصوصیت‌های بازر اخلاقی آنها استفاده شود. گاه آن چه که از گفته‌ها و نگفته‌ها به ما می رسد ما را با دوگانگی شخصیت‌ها و نوعی رنگ و ریا در آنها آشنا می کند. البته نویسنده با توصیفات دقیق‌تر از رفتارها و کردار آنها مطابق الگو‌های از پیش طرح شده شخصیت‌ها را می توانست بهتر و روشن‌تر برای ما بشناساند. در باب توصیف شخصیت‌ها از دیدگاه راوی باید ما دقیق‌تر حداقل با شخصیت‌های کلیدی آشنایی پیدا می کردیم. این مستلزم مطالعه دقیق‌تر روانشناسی افراد مختلف جامعه ما است که نویسنده داستان باید به آنها بیشتر اشراف داشته باشد.

از ویژگی‌های خوب این داستان مقدمه پردازی برای بسترسازی روایت داستان است. هوای سرد،لزر، کز کردن‌ها همه گویای سردی و نوعی بی‌تفاوتی اطرافیان زرخاتون به خودش و همچنین زمینه‌سازی برای مرگ او است. عنصر محیطی زمان داستان که بستر روایت است، زمستان، خود نیز گویای نوعی مرگ و خمودگی یا شاید در خود فرورفتن برخی از شخصیت‌ها است.

از کمبود‌های این داستان به نظرم مسئله عدم رعایت تعلیق درست در داستان است. نویسنده با توصیفات و عباراتی روان سعی کرده است حرکت روند داستان را روان کند اما به لحاظ جذب خواننده برای همراهی نویسنده تا پایان داستان کمی ضعیف عملکرده است. داستان می توانست با ایجاد تعلیق‌های کوتاه و گاه بلند همراهی بیشتری جذب کند.

از نکات برجسته داستان خطی نبودن نوع روایت و تصویرسازی‌های داستان است. نویسنده سعی می کند با پرش‌های نوشتاری و زمانی صحنه‌های مختلفی برای خواننده ترسیم کند. این سبک نوشتن من را یاد داستان «همسایه‌ها» احمد محمود می اندازد. در آنجا نویسنده محاوره‌هایی قدیمی را وارد خط سیر داستان می کند. عقب و جلو کردن زمان در خلال نوشتن به خصوص تغییر سریع صحنه‌ها خواننده را با تصویر رنگارنگ از مکان‌ها و زمان‌ها مختلف رو به رو می سازد. البته نباید از پایان خوب داستان نیز چشم پوشید.

نکته‌ی پایانی :

به رو هر چند قرار بود این نقدی برای داستان میراث -فرید باشد ولی سعی کردم کمی با افزودن چاشنی خاطرات ادعای دینی به دوستانم در کارگاه داستان بلوچ کرده باشم.

کمک به کتابخانه سیرکان-به یاد استاد دلمراد دهواری

۲۸ بهمن ۱۳۹۱ ۱ دیدگاه

اول

سیرکان یک شهر کوچک از شهرستان سراوان است. تقریبا نزدیک مرز پاکستان. راه آسفالته‌ای از طریق کلپورگان به سراوان متصل می کند. البته من شخصا این بخش از سراوان را ندیدم. اطلاعات بر اساس صفحه ویکی‌پدیا فارسی استخراج شد‌‌ه است.کتابخانهٔ سیرکان نیز در ۲۱ ماه مه ۲۰۰۵ از سوی انجمن یاری گشایش یافت.(ویکی‌پدیا)

دوم

تقریبا دو ماه پیش استاد احیاگر سفالگری کلپورگان، مرحوم دلمراد دهواری در گذشت. او مسئول سفال کلپورگان بود. به قول محمد صدیق دهواری «شخصیتی بی ادعا وبی توقع که سعی وتلاش نمود این هنر آبا واجدادی را حفظ کند واجازه ندهند چراغ کوره سفال کلپورگان خاموش شود او از خودمایه می گذشت تا این چراغ روشن بماند.»

کلپورگان

کلپورگان

سوم

حال ما با کمک دوستان و شما عزیزان می خواهیم به کتابخانه‌ی سیرکان تعداد کتاب و سی‌دی آموزشی و کمک آموزشی اهدا کنیم. برای این آنکه حرکت ما نمادین و به یاد یکی از کسانی باشد که برای فرهنگ و هنر آن منطقه زحمات فراوانی کشیده است، ما به نام دلمراد دهواری این جرکت را مزین کردیم.

دهواری

دهواری

حال

اگر شما دوست عزیز که این مطلب را می خوانید و می خواهید ما را در این راه همراهی کنید کافی است:

۱. عدد ۲۰۰۵ را به شماره ۱۰۰۰۵۴۷۲۲۲۳۳۳۰ پیامک کنید تا با شما تماس بگیریم.

۲. یا از طریق همین وب‌سایت و ایمیل ما را از تصمیم‌ خود با خبر سازید.

یاهو!