بایگانی

نوشته های برچسب زده شده ‘روزنوشت’

گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

۸ شهریور ۱۳۸۶ بدون دیدگاه
چند روزی به زاهدان سفر کردم. این سفر باعث شد که از نوشتن مقالات و یادداشت های روزانه باز بمانم اما به مسئله بسیار مهم که درباره ی آخرین موضوع مقالاتم(آیا فرهنگ بلوچی از بین خواهد رفت؟) بود برخورد کردم. در این شهر با آنکه جزئی از بلوچستان است و تقریبا می تواند گفت که اکثر جمعیت آن را بلوچ ها تشکیل می دهند ولی لباس هایی که مردم به تن داشتند لباس غیر بلوچی بود.
لباس مهمترین نماد نشان دهنده ی یک فرهنگ است. در واقع می تواند گفت که اولین نشانه ای که در فرد می تواند دید و نوع فرهنگش را تشخیص داد لباس است. لباس و فرهنگ رابطه ی یک به یک دارند. یعنی فرهنگ در لباس نمود می یابد و لباس فرهنگ را می نمایاند. مثلا اگر شما فردی را که لباس بلوچی به تن دارد ببینید به طور پیش فرض او را بلوچ می انگارید ممکن است در بررسی بیشتر خلاف آن ثابت شود ولی لباس مانند آیکون( نمایه) است.
تغییر لباس یکی از نشانه های پذیرش فرهنگ غالب است. در کشورهای چند فرهنگی معمولا یک فرهنگ به لحاظ موقعییت اجتماعی، اقتصادی یا حتی نظامی به عنوان فرهنگ غالب آن جامعه در می آید. مردم آن کشور سعی می کنند که خود را به هر لحاظی به آن فرهنگ نزدیک کنند. خرده فرهنگ های موجود در این جامعه معمولا تحت تاثیر فرهنگ غالب هستند. تعامل فرهنگ غالب و خرده معمولا یک سویه است. به عبارت بهتر همیشه مردمی که فرهنگ خرده دارند می خواهند به فرهنگ غالب نزدیک شوند. همین نزدیک شدن ها به فرهنگ غالب باعث از بین رفتن فرهنگ ضعیف می شود.
در مورد زاهدان که من با آن برخورد کردم تغییر لباس را به همین علت دانستم. فرهنگ بلوچی در ایران یک خرده فرهنگ است. فرهنگ فارسی یا ایرانی که دارای قدرت مرکزی، پشتوانه ی اقتصادی و سیاسی است به فرهنگ غالب در کشور مبدل شده است. زاهدان که مرکز استان است به طبع دارای ارتباطات بیشتری به مرکز کشور است. افراد بیشتری از تهران به آنجا می آید و از زاهدان نیز مردم بیشتری به مرکز کشور سفر می کنند. این تعاملات باعث شده است که فرهنگ غالب کشور بیشتر وارد این شهر شود و در نتیجه مردم بیشتر از فرهنگ بلوچی به آن فرهنگ متمایل شده اند.
در شهر زاهدان چند باری که سوار تاکسی ها می شدم راننده لباس فارسی به تن داشت ولی شکل و قیافه ی او نشان می داد که او بلوچ است و وقتی به او به سخن مشغول می شدم به بلوچی تکلم می کرد. روند همانند شدن(assimilation) فرهنگی گویا در زاهدان به سرعت عجیبی در حال انجام است. امیدوارم کسانی که درباه فرهنگ بلوچی تحقیقاتی دارند بتوانند حقیقت این فرهنگ را برای مردم آن تبیین کنند تا مردم بهتر بتوانند به حفظ فرهنگ خودی مبادرت ورزند. هنگامی که در شهر می گشتم به یاد بیتی از حافظ افتادم که می گوید:
رندان
Categories: فارسی Tags:

چند روزی بود که قلم بر زمین نهاده بودم

۱۹ تیر ۱۳۸۶ بدون دیدگاه
چند روزی بود که قلم بر زمین نهاده بودم. حال که مدتی از آخرین نوشته ام زمانی می گذرد، با خود می اندیشم که در این مدت چیزی از من گم بود. براستی نوشتن و قلم نعمت بزرگی است که خداوند به بشر عطا کرده است. قلم و نوشتن چنان جایگاهی در نزد خدا دارد که به قلم سوگند یاد می کند و به آنچه که او می نگارد.
چون قلم اندر نوشتن می شتافت چون به عشق آمد قلم برخود شکافت
در این مدت اتفاقات زیادی روی داده است که همه کمابیش از طریق رسانه های گروهی از آن مطلع شده اید. صدر اخبار را مسایل سوخت و سهمیه بندی به تصرف خویش در آورده بود، گویا بعد از گذشت این مدت هنوز مسئله دارای پیچیدگی های است که به مرور زمان رخ می نمایند. امیدوارم از این رهگذر خیری عاید مردم شود، گر شر نرسد.
در هیاهوی اخبار گوناگون خبری که مرا خشنود نمود آغاز به کار سایت خبری زمان آنلاین بود. محمود براهویی نژاد هدف این سایت را این گونه می نگارد:”سایت خبری زمان با تجربه بیش از ۱۰ سال فعالیت مطبوعاتی و رسانه‌ای حرفه‌ای گردانندگان آن فعالیت خود را با این امید آغاز کرده است که بتواند گامی هر چند کوچک در عرصه اطلاع‌رسانی آزاد و مفید برای مردم بردارد. صرفنظر از گرایشات سیاسی و دینی افراد و گروهها سایت زمان آمده است تا مرکزی برای تبادل آرا و افکار مختلف باشد.” تا کنون سایت ها خبری زیادی آمده اند و رفته اند، همانند لطف شیخ و زاهد گاه بودند و گاه نبودند. امیدوارم که این رسانه با حفظ اعتدال و اطلاع رسانی به هنگام خلاء وجود یک رسانه قدرتمند و مستقل را در این استان جبران کند. تکنولوژی به کارفته در این سایت،مانند RSS ، می تواندجوابگوی نیازهای خبری کاربران باشد.
Categories: فارسی Tags:

فصل گرما و مشکلات ایرانشهر

۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۶ بدون دیدگاه
ایرانشهر یکی از گرمترین شهرهای ایران است. به طور متوسط در سال حداقل نه ماه دارای گرمای طاقت فرسا است. این شهر به علت واقع شدن در یک ناحیه کم ارتفاع از سطح دریا هوای گرم و خشکی دارد که این ویژگی در این ناحیه قابل مشاهده است. گرمای طولانی مدت در این شهر باعث مشکلات عدیده ی برای ساکنان آن می شود. این شهر همانطوری که ذکر شد، دارای ارتفاع کمی است و همین مسئله باعث وجود سفره های آبی زیر زمینی زیادی در این ناحیه شده است. مردم این شهر با وجود خشک سالی های اخیر در استان کمتر با این پدیده دست به گریبان شده اند. شاید یکی از دلایلی که ایرانشهر را منطقه مسکونی مناسبی به رغم گرما قرار داده است وجود آب فراوان در این منطقه است.
چند سالی است که در فصل گرما متاسفانه مشکلاتی برای مردم این شهر پیش می آید.
  • قطع مداوم آب در طول روز های هفته بدون اطلاع رسانی قبلی:
در این چند سال اخیر شرکت آب و فاضلاب ایرانشهر به دلایلی جریان آبرسانی را قطع می کند. قطع دو یا چند ساعته آب در روز در ایرانشهر دیگر برای ساکنانش چیز تازه نیست. چند روز اخیر آب به مدت ١٢ ساعت قطع بود و مردم در رنج و سختی زیادی به سر می بردند. شماره اتفاقات آب که همیشه اشغال بود و هیچ کس حاضر به پاسخ گویی به مردم شهر نبود. آیا هیچ مسئولی به این سوالات پاسخی داشت: مردم چه بنوشند؟ چگونه نماز بخوانند؟ چگونه از وسایل تهویه که با جریان آب کار می کند مانند کولر های آبی استفاده کند؟ آیا هیچ مسئولی زحمت عذرخواهی از مردم را تقبل کرد؟
  • قطع جریان برق
روزی نیست که شرکت برق مردم این شهر را ساعت ها از این نعمت محروم نکند. به طور متوسط حداقل روزی بین نیم تا یک ساعت برق برخی نواحی شهر قطع می شود. اگر شما شهروند وظیفه شناسی باشید و بخواهید به وظیفه شهروندی خود عمل نموده و کسب اطلاع نماید، متاسفانه شماره اتفاقات برق با شما همراه نیست. این شماره که گویا تنها بوقی که می زند، بوق اشغال است و لا غیر. اگر هم از خوش شانسی یا بد حادثه زنگ بخورد جوابی سربالا به شما خواند داد.
مسئولین شهر باید بداند که تنها برق و آب گرمای ایرانشهر را قابل تحمل ساخته است و دریغ حتی یک دقیقه ای این نعمت ها همانند دریغ نعمت زندگی از فرد می باشد. آنها باید بداند که شهر با روند فزایندی در حال رشد است پس باید برنامه های کوتاه مدت، میان مدت و بلند مدتی برای حل مشکلاتی از این دست داشته باشند. دانستن این مطلب نیز ضروری است که امکانات این شهر جواب گوی نیازهای فزاینده این مردم نیست و امکانات شهر برای سی سال پیش مناسب بوده است، یعنی زمانی که نه ماشین آنچنانی وجود داشته و نه مردم ساکن این شهر به این تعداد بوده است.
Categories: فارسی Tags:

برگزاری نمایشگاه نقاشی در ایرانشهر

۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۶ بدون دیدگاه
در این روزها در پارک شهر ایرانشهر نمایشگاه نقاشی از آثار آقای آرمون بر پا است. این نمایشگاه که از ۵/٢/٨۶ آغاز شده است به مدت ١٠ روز به طول خواهد انجامید. من نیز در تاریخ ١٣/٢/٨۶ از این نمایشگاه بازدید کردم.
فعالیت های فرهنگی در این شهر نوید دهنده رشد و تعالی فرهنگ اجتماع است. هر نمایشگاهی که برگزار می شود می تواند به مردم عادی این پیام را برساند که جمعی از آنان دارای دغدغه فرهنگی هستند و فرهنگ و هنر آنها دارای اهمیت است. هر برنامه ی فرهنگی حرکتی رو به پیشرفت است. ایرانشهر که به عنوان مرکز فرهنگی بلوچستان از لحاظ فعالیت های فرهنگی در وضعیت مطلوبی قرار ندارد. این شهر که بر اساس آمارهای غیر رسمی به عنوان جوان ترین شهر ایران مطرح است، باید از دارای مراکز فرهنگی و تفریحی بیشتری بر خوردار باشد. من این حرکت مقطعی و نامنسجم را آغازی برای فعالیت بیشتر فرهنگی در این شهر می دانم. آنچه که در این مقطع زمانی حائز اهمیت است برنامه ریزی مسئولین فرهنگی و اجتماعی شهر است تا در تابستان با برنامه های فرهنگی مناسب ، هم اوقات فراغت جوانان و نو جوانان پر شود و هم چنین این فعالیت ها به تعالی فرهنگی و فکری آنها کمک کند.
در این نمایشگاه نقاشی آثار مختلفی به نمایش گذاشته شده بود. غالب این آثار دارای تم واحدی بودند. تم اصلی آنها درد و رنج مردم بلوچستان است که به روش های گوناگون ترسیم شده بود. پیرمردی تکیده از غم روزگار خسته است با چشمانی نگران به روبه رو می نگرد و در پشت سر حاله ای تاریک و قرمز او را احاطه کرده است. پیرمردی خسته زانوانش را بغل گرفته و رو به رو را نگاه می کند، درد و رنج از نگاهش پیداست. اینها درون مایه چند کار از این نمایشگاه بودند ولی آنچه بیش از همه من را تحت تاثیر قرار داد اثری به نام قرمز بود. در این اثر دو رنگ سیاه و قرمز غالب بودند. این نقاشی طرح زنی را نشان می داد که لباس سیاهی بر تن دارد. صورت زن غمین و شکسته است. لبانش بهت و اضطرابش را به نمایش می گذارند. کوزه ی شکسته و آب قرمز جاری از آن خود داستانی دارند. پشت سر زن تصاویر مبهمی از چند نفر که در دور دست ها هستند و رنگ سیاه و قرمز پشت سر از گذشته او چیزی را به ما می گویند. جو کلی نقاشی ها واقعیت گرایی است. ه

ر کدام از این تصاویر را هر یک از ما بارها و بارها در دنیای واقعی دیده است. نقاش با رنگ و هنرش آن را برای ما بر روی بوم تصویر کرده است. اگر بخواهم تک تک آن آثار را بررسی کنم از حوصله این نوشته خارج است.

به امید برگزاری نمایشگاههای دیگر دراین شهر.
Categories: فارسی Tags:

روز معلم گرامی باد.( به یاد استاد پروین)

۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۶ بدون دیدگاه
امروز ۱۲ اردیبهشت است. در ایران به نام معلم نام گذاری شده است. وقتی که این روز فرا می رسد همه ما نا خود آگاه به دوران دانش آموزی بر می گردیم و آن دوران شیرین را به یاد می آوریم. در زندگی ما افراد زیادی موثر بوده اند. اشخاص زیادی بر روی زندگی ما تاثیر گذاشته اند ولی هیچ کس به اندازه معلم در زندگی فرد موثر نه بوده است. شاید کسی در روز نداری با رساندن پولی ما را از بحرانی که در آن قرار داشتیم رهانیده باشد اما معلم ما را از جهلی که همیشه با ما بوده و هست رهانید. اگر ما شخص قدرشناسی باشیم آن کسی که ما را از تنگ دستی نجات داد بسیار یاد می کنیم. آیا ما نسبت به معلمانی که ما را از تنگ نظری و بی آگاهی به منزل دانایی رسانده اند قدرشناسی بوده ایم؟ آیا گاهی آنها را حتی با یاد کردن گرامی می داریم؟ آیا ما آنچه که در وجودمان بود و معلم می خواست آن را به ما بنمایاند، به بهترین نحو پرورش داده ایم؟ اینها و ده ها سوال دیگر که ما باید در زندگی از خود به پرسیم و جوابی مناسب برای آنها پیدا کنیم.
من در طول زندگی خود از دانش و تعلیم معلمان زیادی سود برده ام. شاید نام برخی از این نازنین را از یاد هم برده باشم ولی وقتی خود به مقام معلمی رسیدم، فهمیدم که آنها چه خون دل ها که خوردن تا من و امثال من بتوانیم فردی مثمر ثمر برای خود، اطرافیان و جامعه خود باشیم. در این جا جای دارد که از استادی یاد کنیم که اسطوره اخلاق و دانایی بود. مرحوم استاد عباس پروین دبیر زبان انگلیسی دبیرستان های ایرانشهر بود که در روز بیست و هشتم آذر ماه سال ١٣٨۴ دار فانی را وادع گفت و همه دوستدارانش را در سوک نشاند. زمانی که در دوره راهنمایی او دبیر زبان انگلیسی بود، بسیار علاقمند به این زبان شدم. هنگامی که در کلاس استاد حضور داشتیم علاوه بر دانش موجود در کتابهای درسی از دانش و آگاهی های او در سایر زمینه ها سود می بردیم. او با رفتار و سلوک خود به ما درس زندگی و انسانیت می داد. به یاد ندارم که تا به حال کسی بدی از او بگویید. او آنچنان متواضع و فروتن بود پیغمبر گونه به کودک و بزرگ سلام می گفت. سال ها گذشت.در دوره ی دانشگاه، وقتی که از کرج به ایرانشهر آمدم همیشه از حضور او فیض می بردم. علاقه وافر او به تحقیق و به خصوص تحقیق در مورد زبان بلوچی مثال زدنی بود. او دانشنامه ی زنده ی بلوچی بود. کمتر موضوعی درباره زبان و فرهنگ و زبان بل 

۸;چی بود که او درباره ی آن مطلب بدیعی نداشته باشد. تبحر او در فرهنگ لغت نویسی بی نظیر بود. همه اساتیدی که در بنیاد ایرانشناسی واحد بلوچستان حضور داشته اند به دانایی و توانایی او معترف بودند. تلاش و سخت کوشی و وقت شناسی او را در کمتر کسی دیده بود. همیشه در کلاس ها به موقع حاضر می شد و حتی این اواخر در بنیاد ایرانشناسی به یاد ندارم کسی زود تر از او در انجا حضور داشته باشد.

از دانایی و توانایی آن مرد بزرگ هر چه بگویم کم است و قلم ها از وصف صفاتش بی توانند. من نیزدر روز معلم با نوشتن این چند سطور امیدوارم که گوشه ای از خصایل آن نیکو مرد را به وصف بکشم.
روحش شاد.