بایگانی

نوشته های برچسب زده شده ‘روزنوشت’

ابزار جهانی، دغدغه دهاتی

۴ شهریور ۱۳۹۱ ۵ دیدگاه

امروز یک پست تیتری سریع برای انتقال مطلب می نویسم امید که پیامم را به درستی منتقل کنم.

  • ویکی‌لیکس بلوچی: آسانژ اگر با ساختن آن سایت مشهور و درز مطالب محرمانه دول جهان را به چالش کشید، این طرف دنیا مرز میان شبه قاره و خاورمیانه مردمانی به نام بلوچ از این دستاورد گویا می خواهند استفاده حداکثری را ببرند. به لطف مخابرات و ایرانسل اینترنت در شهرها و روستا‌‌ها سیستان و بلوچستان رخنه کرده و می کند. اما متاسفانه فرهنگ این تکنولوژی همانند همه نوآوری‌های جهان دیر به این سرزمین‌ها می رسد. گروهی که فکر می کنند حال که زمینه مهیا است پس عقده‌های چندین ساله را باید برون فشاند گویا از مزایای این دستاورد بشری یعنی اینترنت خبر ندارند. دوستان! انتقاد کردن اصولی بسیار هم خوب و راهگشا است. اما پشت مچ(درخت خرما) پنهان شدن و به کسی سنگ زدن کار ناجوانمردانه‌ای است. اگر هم می خواهید با نام مستعار هم بنویسید اشکالی ندارد اما وجدان و اخلاق را همیشه قاضی کنید.
  • سطح و نوع دغدغه: بگذارید راحت بگویم ما (ایرانی، بلوچ، خاورمیانه‌ای) در میان مردم جهان چندان شناخته شده نیستیم.اگر هم شهرتی داریم اکثر سوء شهرت است. اگر هم تاریخ و فرهنگی در پس زمینه برای خودمان داریم حتی خودمان هم از آن خبر نداریم چه رسد به جهانیان. دوستی تعریف می کرد می گفت در آمریکا وقتی می گفتم ایرانی هستم می گفتند ایران کجاست؟ همان جایی که بیابان‌های زیاد دارد و مردم سوار شتر هستند؟؟! حال این اندازه گیری را کمی محدودتر کنیم. بلوچستان در ایران به طور کاملا و به درستی شناخته شده نیست. می گویید نه از مرزهای این استان رد شوید از عوام بپرسید نام چند شهر را یا حتی مرکز این استان را برایتان بگوید؟ جواب ها حتما متعجبتان خواهد کرد. کمی بیاییم نزدیک تر شهر و روستای خودتان را در نظر بگیرید: به نظر شما اصلا همین مردم استان و شهرها و روستاهای همجوار نام شهر و روستای شما را شنیده‌اند یا از آنجا چه می دانند؟ حتما باز هم جوابها متعجبتان خواهد کرد. خودم را می گویم خیلی از روستاها را ندیده‌ام حتی اسم خیلی از آنها را وقتی می شنوم نمی دانم در کدام قسمت از این سرزمین واقع شده اند. حال با چنین وضعیتی به نظر شما با معرفی ویکییانه(واژه اختراعی خودم) جهان درباره محل شما چه فکر می کند؟ بگذارید راحتتر بگویم اصلا برای جهان و اطرافیان دغدغه‌های شما اهمیت دارد؟ جواب من خیر است. اصلا برای منی که در یک شهر دیگر زندگی می کنم چه اهمیتی دارد فلان ملا در فلا مسجد فلان آبادی چه می گوید؟ حداقل بیاییم دغدغه‌‌ها خود را کمی عقلانی‌تر و ملموس تر کنیم.
  • اینترنت بی‌مهار: قبلا هم در این بلاگ درباره اینکه مطلب در اینترنت از بین نمی رود نوشته‌ام. فقط جهت یادآوری بار دیگر می گویم وقتی شما مطلبی را در اینترنت منتشر کردید دیگر هیچ کنترلی بر گسترش آن ندارید. حتی پاک‌کردن بلاگ هم کارساز نیست چرا؟ چون اولا اطلاعات در همان سایت بلاگ ذخیره شده و نسخه پشتیبانی تهیه می شود. دیگر آنکه در این میان هزاران سایت و موتور خزنده در وب وجود دارند که کار آنها ذخیره صفحات و ثبت تغییرات لحظه‌ای آنها است نمونه اش همین گوگول خودمان که همه چیز را می بلعد. اگر از ذخیره سازی در سرویس دهندگان اینترنت بگذریم با گسترش آن در میان ذهن مخاطبانتان چه خواهید کرد آیا مطالب قابل حذف شدن از آنجا هم هستند؟
  • پشت مچ: پنهان شدن در فضای مجازی تقریبا کار بسیار سختی است. این پنهان‌کاری در ایران خیلی سخت‌تر است به دلایل مختلف. حال مثلا فلان کس می آید برای خود ایمیلی می سازد وبلاگی به راه می کند فیس‌بوکس چاق می کند اما بی خبر از آنکه همه اینها می تواند به هم دیگر ارتباط برقرار کنند و او را لو دهند. دلیل دیگر  متولی بودن نهادهای دولتی در توزیع و کنترل شبکه اینترنت است. بنا به قانون شرکت‌‌های خدمات دهنده اینترنت حداقل ۶ ماه تحرکات شما را در اینترنت ذخیره سازی می کنند. البته این امر در همه جهان به خاطر مسایل امنیتی مرسوم است. پس شما به راحتی قابل رصد هستید. اگر هم می خواهید پنهان شوید باید خیلی چیزها یاد بگیرید و وقتی که آنها را یاد گرفتید هدف اولیه حتما یادتان خواهد رفت ۸-)
  • همدیگر را یا دوست داشته باشیم یا حداقل تحمل کنیم ولی همیشه به هم احترام بگذاریم. 🙄

آذربایجانم

۲۳ مرداد ۱۳۹۱ ۲ دیدگاه

امروز همه ما ترک هستیم. آذربایجانی هستیم. دیروز زلزله‌ای ۶.۲ ریشتری آذربایجان شرقی را لزراند. هموطنان ما در آنجا به کمک‌ و همیاری ما چشم دوخته‌اند. اینک نوبت ماست دین خود را به آذربایجان ادعا کنیم.

راه‌های کمک را خودتان بهتر می دانید. هرچه از دستتان بر می‌آید دریغ نکنید. اهدای خون، وسایل ضروری، آب، مواد خوراکی، وسایل زندگی،چادر، پتو و هر چه که صلاح دانستید به این عزیزان کمک کنید.

آذربایجان

آذربایجان

سایتی برای راهنمایی جهت کمک به آنها راه اندازی شده است. در آن اطلاعاتی جهت کمک رسانی بهتر داده شده است. موارد ذیل به نقل از آن سایت است:

اقداماتی که می تونین انجام بدین به ترتیب سادگی اونها در زیر لیست شدن. لطفن تا هرکجا که می تونین به این لیست عمل کنین.

  • لینک این وب سایت رو از طریق ایمیل و شبکه های اجتماعی یا پیام کوتاه به اشتراک بزارین.
  • اگه وب سات یا وب لاگی دارین با کپی پیست کردن کد زیر بازدیدکننده های وب سایتتون رو در جریان این سایت قرار بدین.
  • به نزدیکترین مرکز اهدای خون برین و خون بدید. برای مشاهده آدرس این مراکز در شهر خودتون به این لینک مراجعه کنید.
  • با توجه به اینکه آسیب دیده ها با پای برهنه از زیر آوار بیرون آورده می شن و کفشی به پا ندارن. فرستادن دمپایی می تونه کمک بزرگی باشه.
  • نوزادان نیاز به شیر خشک و سرلاک و پوشک و پمادهای ضد سوختگی دارن
  • برای کاهش بروز عفونت های زنانه پد بهداشتی و لباس زیر تمیز دارن برای زنان حادثه دهید
  • اقلامی دیگه ای که می تونید ارسال کنید شامل چادر، پتو هستش.
  • با توجه به شُک ایجاد شده و آسپب های روانی حضور دوستان مددکار و روان شناس می تونه تاثیر خوبی داشته باشه.

نکته:

  • سعی کنیم وسایلی رو که می فرستیم تمیز و قابل استفاده باشند چون زلزله زدگان همشون خانواده های آبرومند هستند.

نکاتی چند برای مسئولین

  • لطفا سیاست «از این زلزله تا زلزله‌ی دیگر فرجی است» را رها کنید.
  • بر مقاوم سازی سازه‌ها نظارت جدی کنید.
  • رویکردی جدی و جدیدی برای مقابله با بلایای طبیعی اتخاذ کنید.
  • آسیب دیدگان را حمایت همه‌جانبه نماید.(مادی و معنوی)
  • نگذارید حوادث طبیعی قابل مهار صدمات مالی و انسانی بر کشور ایجاد کند.

بار دیگر می گویم: آذربایجان را دریابیم

اینترنت استان با مشکلات عجیب

۸ مرداد ۱۳۹۱ ۲ دیدگاه

چند روزی است (تقریبا یک هفته) که اینترنت ای‌دی‌اس‌ال استان سیستان و بلوچستان دچار مشکلات  عجیب و غریبی شده است.  قبلا در تنظیمات دی‌اس‌ل‌م خطوط بر روی محدوده ای از پهنای باند قفل شده بودند. بعدها این ماکزیمم افزایش یافت. اما به جای آنکه ابروان اینترنت را درست کنند زده‌اند چشم و دماغش را هم درب و داغ کرده‌اند. حال داستان چیست؟ 🙄

crc

crc

از روزی که این تغییرات اعمال شده است کم کم مشکلات و خطاهای عجیبی (نمونه بالا) در خطوط مشاهده می شد. اول فکر کردم شاید به قول آقایون پشتیبان مشکل از خط هست. واقعا این داستان پشتیبانی‌ها هم برای خود داستانی است شاید روزی قصه‌هایش را نوشتم. چون این آقایون همیشه سعی در فرافکنی موضوع از جانب خود به سمت مشتری دارند. مثلا روزی مخابرات به قول خود بر روی شبکه داشت کار می کرد به همین پشتیبان زنگ زدم. اولا که اکثرا گوشی‌ها را بر نمی داشتند. خدای نکرده پشتیبانی ۲۴ دارند دیگه. حال این بابا به هر روشی سعی می کرد موضوع را به خط و ابزار من ربط دهد. من قبلا چک کرده بود با این خط و تنظیمات و فاصله تا مخابرات می توانستم تا ۳.۵ م‌گ دانلود داشته باشم(حال هر مشکلی خطی که باشد). حالا گیر دادند که نه خط شما مشکل داره باید یک نیرو چند روز بعد بیاد چک کنه!  👿

به حال مشکل را به زبان کمی ساده همراه با مستندات تصویری سعی می کنم بیان کنم. مشکل این است که همه ای‌پی‌های داخلی و خارجی پینگ می شوند. اما وقتی بخواهیم آن سایت‌ها را باز کنیم با خط‌هایی از قبیل تایم‌اوت شدن مواجه می شویم. اوایل که همه سیستم عامل‌ها دچار مشکل بودند اما الان فقط ویندوز می تواند کم مشکل کار کند. ای‌او‌اس ۵،‌آندروید‌ها، بلک‌بری و همه دیسترو‌های لینوکس به هیچ وجه نمی توانند از طریق پرتوکل اچ‌تی‌تی‌پی به سایتی دسترسی پیدا کنند. خبر از این خوش تر! 🙄

بلکبری

بلکبری

حالا ما کاربر معمولی با هزاران دنگ و فنگ سعی می کنیم به اینترنت دسترسی پیدا کنیم مثلا یک پیجی را بخوانیم.  اگر این مشکل در سطح تجاری مثلا سرور‌‌های استان که معمولا نهاد‌‌های زیادی به سمت سرور به خصوص لینوکس رفته‌اند اگر از اینترنت مخابرات استفاده می کردند چه خسارات و زیان‌هایی که به آنها وارد نمی شد. خوب شاید مخابرات بگوید مشکل از ما نیست از جایی دیگر خارج از محدوده ما است. جواب: ما در سطح استان از مسیر‌هایی غیر از گیت‌وی اصلی مخابرات (۲٫۱۸۱٫۱۲۸٫۱۳۱) که  برای دی‌اس‌ال استفاده می کند این مشکل را چک کردیم خوشبختانه هیچ گونه خطا و ایراد یافت نشد. البته با همه نوع سیستم عامل موبایل و دسکتاپ. 

کمی فنی‌تر بگویم: چند نوع ایراد و خطا در خطوط مشاهده می شود از جمله:

  • پکت‌های دریافتی از سمت روتر ظاهرا در مسیر رفت یا برگشت دچار انحراف  یا خرابی می شوند.
  • در برخی موارد دی‌ان‌اس برای دامنه‌هایی که برخط هستند خطا nxdomain برای درخواست ارسال شده بر می گرداند.
  • مشکل برای ای‌پی محدوده ایران وجود ندارد.(البته برای برخی سیستم‌عامل‌ها این هم مشکل ساز است)
  • این مشکل ممکن است برای برخی شائبه کنترل یا فیلتر کردن هدر برخی پکت‌های ارسالی از سیستم‌عامل‌های خاص را بوجود آورد.
  • خطا در مسیر یابی، نَتینگ یا حتی فایروال ممکن است باعث چنین مشکلاتی شود.
  • mtu اتصالات کاهش/افزایش داده شده ولی تاثیر نداشت.
  • dns های اوپن(البته آندرویدها همیشه اوپن استفاده می کنند) تغییر داده شد، خطا همچنان باقی است.
چند توصیه و درخواست
  • اگر  سیستم‌عامل‌های بالا را دارید و از اینترنت مخابرات استفاده می کنید، دندان روی جگر بگذارید.
  • اگر سرور دارید و می خواهید با این شبکه به جهان بیرون وصل شود، فعلا صبر کنید.
  • اگر از دستگاه‌های موبایل از این طریق به اینترنت دسترسی دارید و مشکلی ندارید، خوش به حالتان(لطفا به من خبر دهید)
  • مخابرات استان جهت جلب رضایت مشتریان خانگی و تجاری خود تا زمان رفع مشکل این مدت را به عنوان اعتبار هدیه در حساب کاربران لحاظ کند.
پ‌ن‌۱:تا لحظه نگارش این متن مشکل همچنان باقی است.
پ‌‌ن۲: شما که اینترنت نداری پس چه جوری این رو نوشتی؟جواب: راه‌های رسیدن به خدا زیاده  😀

نق زدن ممنوع!

۲۷ تیر ۱۳۹۱ ۴ دیدگاه

«به عوض آن‌که به تاریکی لعنت فرستید، یک شمع روشن کنید.» کنفسیوس

چرا؟

چرا گرمه؟ چرا سرده؟ چرا راسته؟‌چرا کجه؟‌چرا کمه؟ چرا زیاده؟ چرا …؟ هر روز ما این سوالات را یا می شنویم یا خود آنها را تکرار می کنیم. به راستی موضوع چیست؟ آیا ما مردمان همیشه ناراضی و غرغرو هستیم؟ حالا سوالات اخیر جامعه بلوچستان به خصوص در جامعه مجازی و گاه حقیقی: چرا تحصیل‌کردگان کاری نمی کنند؟ چرا روشنفکران به فکر راه‌حلی نیستند؟ چرا ملاها اینجورین؟

نقد یا نق؟

بیان مشکلات و تبیین شیوه‌ها برای روشن‌تر شدن مسایل یا بهبود جریان حاضر همراه با راه‌حل را نقد می گوییم. مثلا فلان سازمان می خواهد طرحی را اجرا کند و ما که سر رشته‌ای در آن موضوع داریم به طور مستقیم یا غیر مستقیم سعی داریم نقطه نظرات خود را به گوش آنان برسانیم. به دو دلیل اول آنکه از هدررفت منابع جلوگیری شود دیگر آنکه وظیفه خود را در قبال جامعه خود با توجه به دانش خود به بهترین شکل ممکن ایفا کنیم. نقد بدون ارائه راه‌حل کاری عبث است. شاید گاه به بهانه جویی بیهوده تعبیر شود.

اما بیشتر اظهار نظراتی که ما درباره مسایل و مشکلات جامعه داریم معمولا فاکتور ارائه راه حل را به همراه ندارند. آقا چرا وبلاگت اینجوریه؟ چرا خیابان‌های زاهدان پر از چاله و چوله هستن؟ چرا سرعت اینترنت کم؟ چرا سایت باز نمیشه؟ چرا و صدا چرای دیگر که فقط بیان مشکل می کنند آنهم به صورت گنگ و نارسا. چرا بلوچی خط نداره؟ چرا ما وبلاگ نویسا اینجوری هستیم؟

گاهی این گفته آنقدر در جامعه و فرد نهادینه می شوند که ایراد گرفتن بخشی از فرهنگ جامعه می شود. همه همدیگر را مقصر می دانیم. بدون آنکه که ذره‌ای به رفتار خود نگاهی بیندازیم. به قول یک جوک ایرانی: ما وقتی راننده ماشین هستیم هی به کسانی که بیرون هستند عناوین حیوانات می‌دهیم و فکر می کنیم آنها همه چارپایانی بی فرهنگ هستند. اما وقتی پیاده هستیم فکر می کنیم رانندگاه اتومبیل‌ها مشتی حیوان هستند.

گاه خویش زیر دل‌مان را می زند. دوست داریم به هرچیزی ایراد بنی‌اسرایلی بگیریم. مثلا نمونه‌اش را همین یکی دو روز پیش در یک وبلاگ دیدم که می نالیم چرا به ما اینترنت رایگان می دهید؟! چرا به ما شب‌ها پهنای باند رایگان می‌دهید؟! نخواستیم 😀 چرا روستای ما اینترنت پرسرعت ندارد با وجود آنکه نه کاربری هست نه سیم تلفنی؟!

معما چو حل گشت …

به جان خودم بلد بودم. نوک زبانم بود. اگر من بودم چنین و چنان می کردم. دنیا را گلستان می کردم. رئیس سازمان ملل می شدم.این اصلا کاری نداره هرکی بلده درستش کنه!. استپ!

حتما شما از این نوع حرف‌ها زیاد شنیده‌اید و حتی مواردی  از تجارب شخصی خود را به خاطر دارید. کارهای بزرگ‌ شروعشان سخت است نه انجام دادنشان. همیشه فکر می کنیم اگر ما در فلان مقام بودیم حتما بهتر کار انجام می دادیم بدون آنکه شرایط آن کار را در نظر بگیریم. معمولا کسانی در زندگی موفق هستند که حصار عافیت‌طلبی خود را شکسته و دست به کاری زده‌اند. منتظر ننشسته‌اند تا کسانی دیگران راهی برای آنها پیدا کنند. مثلا همین معضل بی‌کاری جوان را در نظر بگیرید. از هر جوانی بپرسید می گوید کار نیست. آیا از آنان پرسیده شده است که برای ایجاد کار برای خود و دیگران کدام فکر خود را به مرحله اجرا در آورده‌اند؟ چرا ما باید همیشه منتظر یک کسی مثلا دولت باشیم تا بیاید برای ما شغل ایجاد کند؟ چرا خودمان به فکر ایجاد اشتغال و کارآفرینی نیستیم؟‌زمانی اندیشمند آلمانی می گفت تصور کنید اصلا دولتی وجود ندارد باید خودتان به فکر خودتان باشید.

گاهی برخی از آن سوی بام می افتند. وقتی کسی کاری را شروع کرد و به نتایج مطلوب رسید آنها می گویند این که کاری ندارد ما هم می توانیم. یا مثلا من اگر بود سه سوت پروژه را تمام می کردم. اصلا این پسر این کاره نیست من بهترم! خود شما که خود را از دیگران بهتر می دانید چرا به فکر آغاز همان کار نبودید؟ چرا همان کار را با رویه بهتر شروع نمی کنید و انجام دهید؟

اینترنت پر؟کم؟ سرعت

زمانی ما چند سال پیش برای بررسی پروژه اینترنت پرسرعت در استان با برخی از شرکت‌‌های سرویس‌دهنده صحبت می کردیم مردم معمولا در شهرها با دیال‌اپ به اینترنت وصل می شدند. بعدا که سرویس اینترنت موبایل فعال شد حتی برخی روستا‌ها به اینترنت دسترسی پیدا کردند. هرچند هر دو روش کاملا کند و با مشقات زیادی همراه بود.

بنده در برخی از این مذاکرات حضور داشتم. چندین شرکت تهرانی که کارشان خدمات اینترنت بود قول‌هایی دادند. اما نتوانستند با توجه به شرایط استان و دیگر مشکلات این طرح را اجرا کنند. تا اینکه مخابرات به فکر افتاد این بازار بزرگ را به سمت خود بکشد. که تا حدودی توانست.

متاسفانه مشکلات زیادی چه در زیرساخت‌های فنی و نرم‌افزاری در مخابرات وجود دارد. از همان سیم مسی درب ساختمان بگیر تا پچ‌پنل و دی‌اس‌لم و هر چیز دیگر باعث کندی و بد بودن کیفیت اینترنت دی‌اس‌ال در استان می شوند. حال فاکتور نا آگاهی را به این جمع اضافه کنید، کلاف سردرگمی خواهد شد. مردمی که نمی دانند چرا اینترنت ندارند؟ چرا قطع است؟ چرا کند است؟ مردمی که برخی ناجوان‌مردانه کابل‌هایشان را بریده‌اند و جفای بزرگی در حق دیگران کرده فقط به خاطر چند کیلو مس. مسئولانی رده بالا(میانی) که مسایل فنی را اصلا نمی دانند. فقط می دانند باید اینترنت برود روستا فلان. آخر بدون سیم یا با پست‌های خراب چطور می شود؟ چرا مسئولین مخابرات به دانش فنی مجهز نمی شوند؟ چرا از مشاوره‌های دلسوزین بهره نمی‌گیرند؟ چرا با مسایل بازار به شکل علمی برخورد نمی شود؟

نتیجه‌گیری

۱. کمتر نق بزنیم و بیشتر فکر کنیم.

۲. انتقاد بدون راهکاری فقط نشان دادن صورت مسئله است.

۳. مسئولیت اجتماعی خودمان را با نگاه دقیق به مسایل آن و ارائه راهکار منطقی به بهترین نحو انجام دهیم.

۴. برای داشتن اینترنت بهتر همه زیرساخت‌ها و روساخت‌ها باید بهبود یابد

۵. استفاده از دانش فنی و کاربردی کردن آن

۶. اطلاع رسانی دقیق درباره مسایل و مشکلات

۷. احساس مسئولیت دو جانبه برای تعاملی سازنده

پ.ن۱: شرکت شهرام ریگی در پیمانکاری این طرح فقط مسایل بازاریابی و فروش و پشتیبانی را برعهده دارد.

پ.ن۲: خرابی خطوط، نبود ارتباط کابلی، و هر چیز دیگر که به خطوط تلفن برمی‌گردد به عهده مخابرات است.

پ.ن۳: بارها شاهد بودم که شرکت او برای حل مشکلات مخابراتی مستقیم با مسئولین استانی در تماس بوده‌اند.

پ.ن۴:‌چرا رایگان؟ درجاهای که مشتری کم بوده است یا مردم تست بهتری از مشکلات اینترنت خود داشته باشند ماه اول را رایگان در اختیارشان می گذاشت.

جنس فروخته شده پس گرفته نمی شود!

۳۱ خرداد ۱۳۹۱ ۳ دیدگاه

«جنس فروخته شده پس گرفته نمی شود»

این جمله معروف اکثر فروشگاه‌های ایرانیان است. بگذارید این جمله را کمی از نظر روانشناسی و نگاه جامعه و زبانشناسی بررسی کنیم. این جمله می تواند ما را با واقعیت‌هایی زیادی درباره جامعه و روابط درونی آن آشنا کند. رفتارهایی از این دست به ما شناختی درباره رفتار‌های ضد توسعه و عدم محور بودن انسان در جامعه خواهد داد.

زبانشناسی-روانشناسی

این جمله یک جمله منفی است. از نظر روانشناسی زبانی پیام‌هایی که دارای بعد منفی هستند تاثیر بدی از گوینده در ذهن مخاطب خواهد گذاشت. مثلا در فرهنگ شرقی گفتن جواب‌های پوشیده و غیر مستقیم برای کم کردن بار منفی پیام‌ها متداول است. مثلا در زبان فارسی برای گفتن جواب «نه» معمولا از کلمه «خیر» به معنی نیک و درست استفاده می شود. یعنی به جای آنکه در فارسی برای رساندن جواب منفی می گویند جواب «خیر» است. یا به قولی خیری در آن نهفته است. در زبان انگلیسی جواب منفی خیلی کم برای پاسخ گویی به کار می‌رود. معمولا برای جواب‌هایی از این دست از اظهار تاسف استفاده می شود.

همانگونه که مشاهده می کنید از منظر زبانی جمله مورد نظر جهت رساندن پیام کاملا رک و عریان است. چیزی که در فرهنگ ملل شرق و حتی غرب کمتر مقبول است. در فرهنگ آمریکایی معمولا راحت بودن و رک بودن یک ارزش است. با این وجود آنها برای رساندن پیام‌های منفی سعی می کنند از سایر توانمند‌های زبان جهت رساندن پیامی با بعد منفی استفاده کنند. برعکس مردم انگلیس که مبادی آداب و تشریفات هستند.

جامعه و مسئولیت

بیاید این پیام را از نظر جامعه‌شناسی واکاوی کنیم. این جمله دو پیام مهم دارد اول رفع مسئولیت از خود در مقابل اعمال خود است. دوم عدم توجه به بازار و مشتری محور نبودن جامعه ما است.

وقتی شما از یک فروشنده چیزی می خرید او به زبان بی زبان می گوید شما این را بخر و پولش را رد کن بیاد من پس از دریافت پول و رسیدن به مقصودم دیگر با شما هیچ کاری ندارم. این جمله نشانگر رفع مسئولیت از خود در مقابل مشتری است. به عبارت دیگر ما خود را برای رسیدن به اهداف خود متعهد می دانیم و در نظر گرفتن اهداف و منافع دیگران را به هیچ وجه در نظر نمی گیریم. به قولی ما تا رسیدن به پول مسئولیت داریم بعد از آن با خودتان.

حتما شما اجناس گران با مثلا گارانتی خریده‌اید. گرانتی در ایران یک معنی بیشتر ندارد: پول بیشتر برای هیچ. اگر هم روزی خواستید از این امکان استفاده کنید طرف هزاران دلیل می آورد که شما را مقصر جلوه داده تا از خود رفع مسئولیت کند. « عدم استفاده درست» و یا « خارج از تعهدات گارانتی» معمولا جواب‌هایی است که شما بارها برای استفاده از گارانتی شنیده‌اید. هر دو جمله یک معنی دارند عدم مسئولیت پذیری.خلاصه هرجوری که شده شما نتوانسته‌اید از این گارانتی استفاده کنید.

مشتری محوری

زمانی برای برخی کارهای مربوط به فدورا به صورت داوطلبانه در بخش کارهای بازاریابی(مارکتینگ) فعالیت می کردم. با اینکه فدورا یک محصول رایگان بود ولی کارها و برنامه‌هایی زیادی برای جذب بازار و کاربر وجود داشت. محور کلیه فعالیت‌هایی این چنین کاربر یا مشتری بود. ما در بازار ایران به این گونه مسایل کمتر توجه داریم. در بازار تجارت ایران یک اصل وجود دارد و آن رسیدن به سود به هر قیمتی است. سایر اصول و مولفه‌های موثر در بازار کمتر مورد توجه قرار می گیرند.

نفع دوجانبه

برای رسیدن به اهداف بلند مدت تجاری در نظر گرفتن منافع دو جانبه بسیار مهم است. مشتری و فروشنده هر دو منافعی دارند باید در تنظیم روابط به گونه رفتار شود که هر دو طرف به حداکثر منافع خود برسند. بازار نباید فقط به رسیدن به منافع یک جانبه خود فکر کند و با طرق گوناگون از خود رفع مسئولیت کند. نمونه‌‌هایی رفع مسئولیت را در بالا دید. از طرفی مشتری با در نظر گرفتن این نکته دقت داشته باشد که حمایت  از کسب و کار داخلی و بومی تاثیر بسزایی در ایجاد اشتغال و رونق تجارت دارد.

نتیجه

  • مسئولیت پذیری برای همه
  • فروشنده گرامی آن نوشته «جنس فروخته شده…» را لطفا همین الان بردارید.
  • منافع هم را در نظر بگیریم، منافع کلی و هم سو برای خود و جامعه تعریف کنیم.
  • محور بازار و تجارت مشتری است
  • پیام‌ها منفی برای همدیگر مخابره نکنیم.
  • استفاده از تمامی پتانسیل یک زبان برای انتقال پیام

خلاص.

ادبیات، اسطوره، سینما

۲۰ خرداد ۱۳۹۱ ۳ دیدگاه

به آخرین پست که نگاه می کنم یک هفته است  چیزی ننوشته‌ام. اما به جایش این یک هفته داستان و فیلم به راه بود. خواستم از فیلم‌ها و رمان‌ها روزنوشتی‌هایی ارائه دهم دیدم فضا بیشتر مناسب خواندن و دیدن است تا نوشتن و نقد.

دلبرکان غمگین

در میان رمان‌ها رمان آخر مارگز فوق‌العاده بود. «خاطرات دلبرکان غمگین من» رمانی درباره پیرمردی ۹۰ ساله است. عشق پیری به سراغش می آید. داستان پردازی، کشش داستانی، تکنیک‌هایی فوق‌العاده برای بیان داستان و چیز‌هایی از این دست باعث شده بود که آخرین رمان مارگز جدابیت بیش از پیش داشته باشد. یکی از نکات جالب در داستان این است که ما نام دو شخصیت اصلی داستان را نمی دانیم. بارها رد‌پاهایی از زندگی شخصی مارگز در داستان نمایان می شود. روزنامه‌نگاری که ستون نویس است و در سن حدودا نودسالگی داستان زندگی خویش را بیان می کند. در این رمان عنصر رئالیزم جادویی به کار نرفته است.

شرم

چند رمان اگر در جهان ادبیات برای خواندن توصیه می شوند قطعا شرم (سلمان.ر…) یکی از آنها خواهد بود. میان نویسنده این رمان و رمان بالا یک نکته مهم مشترک است و آن نوشتن به سبک رئالیزم جادویی است. رمان شرم داستان واقعی و گاه خیالی زمان به وجود آمدن کشور پاکستان است. اگر می خواهید در مسایل تاریخی آن دوره نگاهی کلی داشته باشید می توانید با این رمان همراه شوید. داستان رمان به گونه‌ای تمثیلی سعی دارد زندگی ذوالفقارعلی بوتو و ژنرال ضیا‌الحق را به تصویر بکشد.

در رمان نویسنده با عنصر زمان و ترتیب و توالی رویدادها بسیار بازی کرده است. در حین گفتن روایت شما را به آینده آن فرد برده و بار دیگر شما را در همان مسیر اولیه و طبیعی داستان باز می‌گرداند. این بازی زمانی گاه برای خواننده با وجود متعدد بودن شخصیت‌ها گیج‌کننده است. عمر‌خیام شکیل شخصیت اصلی داستان در تضاد‌های گونه‌گون قرار دارد. او نماد بی‌شرمی و همسرش نماینده شرم است. این تقابل همیشگی خیر و شر در این داستان باردیگر به چشم می خورد. اگر شما هم طالب داستا‌نهایی با سبک رئالیزم جادویی هستید این  رمان را از دست ندهید.

بومی‌نویسی

چند روزی را مشغول بررسی آثار صادق چوبک بودم. او نمونه یک بومی‌نگار در ادبیات ایران است. استفاده از واژگان، ساختار زبانی و عناصر فرهنگ بومی در داستان‌هایی کوتاه  می تواند الگویی خوبی برای بومی‌نگاران بلوچی باشد. البته نوشته‌‌های گابو به خصوص استفاده از عناصر فرهنگی آمریکای لاتین نیز الگوی خوبی برای این کار است. در زمینه زبان آثار او کمتر می توان به خاطر ترجمه‌ای بودن تاثیرپذیری را مورد کنکاش قرار داد.

فیلم

ترور، دهشت‌آفرینی و اسطوره و خیال‌پردازی از تم‌های اصلی فیلم‌های پرفروش این روز‌ها هستند. سه مولفه من را واداشته تا درباره اسطوره‌ها و فیلمسازی درباره آنها چند خطی بنویسم. اول در کتب فلسفی به دیدگاه تبین جهان بینی از منظر اسطوره برخوردم. چند نمونه از اسطوره‌های اسکاندیناوی را مورد بررسی قرار می‌داد. یکی از آنها ثور خدای آذرخش در اساطیر نروژ است. در سال ۲۰۱۱ این فیلم با چاشنی خیال در دنیای امروزی قرن ۲۱ به وقوع می پیوندد. ترکیبی از اسطوره و واقعیت به خوبی توانسته است فیلمی با جلوه‌های بصری زیبا خلق شود. وقتی این داستان و دستان دیگر به محوریت شخصیت کونان بربر می دیدم به تاثیر سینما و فیلم به غالب کردن عناصر فرهنگ‌های پی‌بردم. به نظرم می رسد برخی بررسی‌ها درباره اساطیر بلوچ باید انجام شود. درباره تاثیر ستارگان و برج‌ها فلکی در فرهنگ بلوچی مطلب بسیار است. مثلا پور (شاید همان ثور باشد) و عقرب، شنبه و شانزده و چیزهایی از این قبل منبع خوب تحقیقی یا داستان‌پردازی  باشد.

بربریان را همه به توحش می شناسند. اما سینما با پرداختن به آن توانسته حتی وجه مثبت برای آنها نیز خلق کند. تم فیلم کونان بربر نیز این چنین است. سینما با بیان داستان آنها حتی جلوه‌ای دلخواه به داستان بربرها می دهد. پس نباید از تاثیرگذار سینما و ادبیات در معرفی فرهنگ سرسری گذشت. امیدوارم با رویکرد ادبیاتی دنیای وب‌نگاران بلوچ بتوانیم بیش از پیش عناصر فرهنگیمان را به خودمان و بعدا به جهان معرفی کنیم.

پی‌نوشت: کسانی که کتب و فیلم‌هایی را که اسم برده شد چنانچه نیاز دارند به من اطلاع دهند. کتب را می توانم برایتان از طریق ایمیل ارسال کنم. فیلم‌ها باید خودتان بیایید. 🙂

جمعه و نوستالژی

۱۳ خرداد ۱۳۹۱ ۶ دیدگاه

جمعه جمعه است. با همه دلگیری‌ها و دلتنگی‌هایش. صبح‌هایش کمی انرژی دارد. اما وقتی زمان به سمت ظهر حرکت می کند دلگیری و دلتنگی عجیبی از ضمیر ناخودآگاه بر می‌خیزد. عصرهایش دیگر تمام و کمال ملال و رنج خاطرات قدیمی و گذشته است. برخی از آنها «مثل خوره روح را آهسته و در انزوا میخورد و میتراشد.» نمی دانم چرا ولی این رنج عصر و غروب جمعه «غم نمناکی» است که در تاریکی اعماق وجودم می لولد.

ظهر جمعه همیشه برایم یادآور خاطرات تاریک و روشن است. گاه نمی دانم چرا برای آن چیزها دل تنگ می شوم. اصلا آنها چیستند؟ من آنها را می دانم و می شناختم؟ خیابان‌های خلوت، برگ‌هایی که کنار درختان روی زمین می جنبند، صدای پرندگانی که لابه‌لای آن شاخه‌ها آوازکی برای دلتنگی خود لابد سر می دهند.سکوت عجیبی گاه میان درختان حکمرفا است.گاه نسیم خنکی از میان شاخ وبرگشان می‌وزد. نمی‌دانم اینها را کی و کجا دیده‌ام اما تصاویر آشنا و خاطره‌انگیزند.

روزگاری بعد از خوردن نهار در بالکن اتاق زیر نور ملایم آفتاب می نشستم. همسایه‌ای داشتیم که لابد او هم دلگیر ساعات پایانی جمعه بود. سه‌تارش را می آورد و می نواخت.

« تا بهار دلنشین آمده سوی چمن    ای بهار آرزو  بر سرم سایه فکن»

بنان، دلکش، قمر و … این‌ها همه ظهر جمعه را بیش از پیش نوستالژیک می کنند.

این بود که من هم گاهی دست بر سازم می زدم. نخراشیده صدایی می داد. اما هر چه بود در عجب بودم که :

«خشک چوب و خشک سیم و خشک پوست   از کجا می آید این آواز دوست »

امروز هر چه بنان و دلکش و آهنگ اپرایی بود به ردیف کردم بلکه بار دیگر غم نهان شعله گیرد در جان و شاید کمی فرو نشیند.

بلکه …

Categories: فارسی Tags: