بایگانی

نوشته های برچسب زده شده ‘مناسبت ها’

به مناسبت روز تولد پروین اعتصامی

۲۵ اسفند ۱۳۹۰ ۳ دیدگاه

در دفتر رئیس کتابخانه مرکزی دانشگاه تربیت معلم تهران عکسی از پروین دیده‌ام. او مدتی مدیر آنجا بود.

پروین

پروین

بی روی دوست، دوش شب ما سحر نداشت سوز و گداز شمع و من و دل اثر نداشت
مهر بلند، چهره ز خاور نمینمود ماه از حصار چرخ، سر باختر نداشت
آمد طبیب بر سر بیمار خویش، لیک فرصت گذشته بود و مداوا ثمر نداشت
دانی که نوشداروی سهراب کی رسید آنگه که او ز کالبدی بیشتر نداشت
دی، بلبلی گلی ز قفس دید و جانفشاند بار دگر امید رهائی مگر نداشت
بال و پری نزد چو بدام اندر اوفتاد این صید تیره روز مگر بال و پر نداشت
پروانه جز بشوق در آتش نمیگداخت میدید شعله در سر و پروای سر نداشت
بشنو ز من، که ناخلف افتاد آن پسر کز جهل و عجب، گوش به پند پدر نداشت
خرمن نکرده توده کسی موسم درو در مزرعی که وقت عمل برزگر نداشت
من اشک خویش را چو گهر پرورانده‌ام دریای دیده تا که نگوئی گهر نداشت
Categories: فارسی Tags: ,

سیمین رفت

۱۹ اسفند ۱۳۹۰ ۶ دیدگاه
سیمین دانشور

سیمین دانشور

خبر کوتاه و دردناک بود. سیمین رفت.

 

سیمین دانشور پس از یک دوره بیماری در سن نود سالگی ۱۸ اسفند،روز جهانی زن، از دنیا رفت. من به عنوان یکی از علاقه‌مندان ادبیات ایران درگذشت این بانو بزرگوار را به جامعه ایران تسلیت می گویم. امیدوارم روحش قرین رحمت الهی باشد. یاد و خاطره او در ادبیات ایران و حتی جهان برای همیشه ماندگار خواهد ماند.

Categories: فارسی Tags:

روز جهانی زن – ۱۳۹۰

۱۸ اسفند ۱۳۹۰ ۷ دیدگاه

هشت مارس روز جهان زن است. هشت مارس ۱۸۵۷ زنان کارگر کارگاه‌های بافندگی در نیویورک آمریکا برای افزایش حقوق خود و کاهش ساعات کار دست به تظاهرات زدند. این تظاهرات با حمله پلیس به هم خورد. بعد‌ها زنان سرتاسر جهان دست به مبارزاتی برای احقاق حقوق زدند. در سال ۱۹۷۷ سازمان ملل متحد طی قطعنامه‌ای روز هشت مارس را با عنوان «روز حقوق زنان و صلح بین‌المللی» وارد تقویم رسمی خود کرد.

زنان

زنان

 

در ایران تولد فاطمه زهرا (ع) در ۲۰ جمادی‌الثانی به عنوان روز زن و روز مادر گرامی داشته می شود.

من  این روز را به همه زنان جهان به خصوص زنان بلوچ تبریک می گویم. امیدوارم آنان بتوانند نقشی فعال‌تر در اجتماع داشته باشند  و برای تربیت نسلی ممتاز کوشا باشند.

Categories: فارسی Tags:

مارچ ءِ هشتمی روچ (جنینانی جهانی روچ)

۱۶ اسفند ۱۳۹۰ ۳ دیدگاه

مارچ ءِ هشتمی روچ (جنینانی جهانی روچ)
####################

بلوچ جنین زهگ و جنین آدماں ، مبارک بات!
نود انت بهار ءِ موسم ، رنگانی کشت و کار
پلانى زیب و رنگ ءَ ،سیریگ بیت بهار
بیا بیا که ترڈ و ناز انت ، آسکاں هم هزار
پلیں په ماهل ءِ زات ،مات و جن و گهار

بیا بیا که عید انت مرچی، کلیں جهان ءِ زال
دیوان کتگ هزاراں ، دیوان ءِ گپ و گال
شیریں زال و بول انت ، پوه انت و جهدکار
بے دَروَر انت ماں جهد ءَ، داتگ جهان ءَ هال

زالانی مرچی عید انت ، نودانی کهکری
جَمٌر په چاپ و ناچ انت ، اِستین ءَ انگرى
بیا بیا مبارکیں روچ ، گوریچ پد شُتگ
سوبیں به بنت گلیں مات، دردانگیں پرى

رنگ انت بهار ءِ بیرک ، آباتى ءِ نشان
بے زیب و رنگ ءَ بنت گار ، آزاتی و جهان
بودیں دل ءَ هزار ساچ ،بالیں سَد اُمیت
جهد ءِ بهار کاریت ،شهدانی کلکشان

دهتانی مرچی ناز انت ، بال انت گَل ءَ گوں کاڑ
دیوان وت ٹهین انت ،دَؤر اش چو زُرتگ واڑ
پساں گوں کوپگ انت و ، براتاں و جود و چکاں
لوٹنت که یک جهان بات، انسان و وشى بنت جاڑ

بیا بیا که مارچ ءِ هشت انت، پلاں وا کندتگ
دنیا په رنگ و زیب انت ، ڈکالى پد شتگ
پگرانی راه روک انت ، نوکیں پل و دَؤر
زالاں به بیت مبارک ،عیدے که پلتگ

کریم بلوچ _ تهل

Categories: بلوچی Tags:

Merry Christmas

۴ دی ۱۳۹۰ بدون دیدگاه

Merry Christmas

Categories: English Tags: ,

۲۹

۱ آذر ۱۳۹۰ بدون دیدگاه

Now,I’m 29.

سعدی ملامت نشنود ور جان در این سر می‌رود -روز سعدی ۱۳۹۰

۱ اردیبهشت ۱۳۹۰ بدون دیدگاه

امروز اول اردیبهشت روز بزرگداشت سعدی است. به همین مناسبت غزلی از او را برایتان می آورم

برخیز تا یک سو نهیم این دلق ازرق فام را بر باد قلاشی دهیم این شرک تقوا نام را
هر ساعت از نو قبله‌ای با بت پرستی می‌رود توحید بر ما عرضه کن تا بشکنیم اصنام را
می با جوانان خوردنم باری تمنا می‌کند تا کودکان در پی فتند این پیر دردآشام را
از مایه بیچارگی قطمیر مردم می‌شود ماخولیای مهتری سگ می‌کند بلعام را
زین تنگنای خلوتم خاطر به صحرا می‌کشد کز بوستان باد سحر خوش می‌دهد پیغام را
غافل مباش ار عاقلی دریاب اگر صاحب دلی باشد که نتوان یافتن دیگر چنین ایام را
جایی که سرو بوستان با پای چوبین می‌چمد ما نیز در رقص آوریم آن سرو سیم اندام را
دلبندم آن پیمان گسل منظور چشم آرام دل نی نی دلارامش مخوان کز دل ببرد آرام را
دنیا و دین و صبر و عقل از من برفت اندر غمش جایی که سلطان خیمه زد غوغا نماند عام را
باران اشکم می‌رود وز ابرم آتش می‌جهد با پختگان گوی این سخن سوزش نباشد خام را
سعدی ملامت نشنود ور جان در این سر می‌رود صوفی گران جانی ببر ساقی بیاور جام را
Categories: فارسی Tags: ,