میر گلخان نصیر: قـدم قــدم رواں ببــــــت ــ دلیـر و پهلــوان بـبــــــــت په شان مادر وطـــــــن ــ فدا گوں جسم و جاں ببــــــت په نام و ننگ آبـــــرو ــ ســرا وتــــی دیاں ببـــــت غلامی ءَ چه درکپیـــــت قدم قدم رواں ببــــــــــت گر آسماں شمئے ســـــرءَ ــ پرشته پر غضب ببیـــــت گرند و اَور و بـــــرق…
شعری از سعدی به مناسبت روز سعدی ۸۹ وقتی دل سودایی میرفت به بستانها گه نعره زدی بلبل گه جامه دریدی گل ای مهر تو در دلها وی مهر تو بر لبها تا عهد تو دربستم عهد همه بشکستم تا خار غم عشقت آویخته در دامن آن را که چنین دردی از پای دراندازد گر…
شعری از حضرت حافظ به یاد آن روزهایی که با نوای جاودانه استاد شجریان آن را می شنیدم. در کودکی یکی از دل مشغولی های من شنیدن آواز استاد و خواندن شعر حافظ بوده است که هنوز هم ادامه دارد.سرو چمان من چرا میل چمن نمیکند همدم گل نمیشود یاد سمن نمیکند دی گلهای ز…
ترجمه شعری از بشیر بیدار شاعر بلوچ کرده است زندگانی در رهن شراب هایشهیچ کم نشود این درد و عذابهایش به در شدن ز چنین زندانی هست گرانزان بند پیچ و تاب زلفهایش وه چه دلنشین است لبخند دوستنمانده بویی تو گویی چو گلابهایش پاک است چون کتاب بدن توما ناخواندهی دگر کتابهایش کند او…
امروز روز خیام آن دانشمند رند است. این کهنه رباط را که عالم نام است و آرامگه ابلق صبح و شام است بزمیست که وامانده صد جمشید است قصریست که تکیهگاه صد بهرام است □ این یکد و سه روز نوبت عمر گذشت چون آب بجویبار و چون باد…