نامه ای به ابوعمار


شعری از سعدی به مناسبت روز سعدی ۸۹ وقتی دل سودایی میرفت به بستانها گه نعره زدی بلبل گه جامه دریدی گل ای مهر تو در دلها وی مهر تو بر لبها تا عهد تو دربستم عهد همه بشکستم تا خار غم عشقت آویخته در دامن آن را که چنین دردی از پای دراندازد گر…
در حیاط خانه ما همیشه چند گربه وجود دارد. گاهی بر روی دیوار ها نگهبانی می دهند. این چند روز ماجراهای بسیاری خنده داری با آنها داشتیم. این گربه بسیار شیطنت می کنند. یکی از سرگرمی این گربه ها آموزش آنها توسط مادرشان است. گربه ی مادر همیشه وقتی بیکار است به آنها آموزش پرش…

امروز کل آموزش یا بخش از آن به عنوان یک سرویس از طرف دولتها به شکل عمومی و اجباری برای همه شهروندان ارائه می شود. در کشور ما هم دوازده سال آموزش عمومی برای همه کودکان تا سنین نوجوانی به شکل رایگان در دسترس است. اما بسیاری از نهادها درگیر در این امر از خروجی…
زمانی را در فدورا به یاد دارم که دیدن یک کاربر فارسی زبان و ایرانی در گروه های مختلف از جمله ترجمه فدورا یک امر غیر عادی بود. وقتی در حدود فدورا هشت سال ۱۳۸۶ به تیم های گوناگون فدورا از جمله ترجمه پیوستم تیم فارسی جزء تیم های بی سرپرست در سیستم قدیمی ترجمه…
«جنس فروخته شده پس گرفته نمی شود» این جمله معروف اکثر فروشگاههای ایرانیان است. بگذارید این جمله را کمی از نظر روانشناسی و نگاه جامعه و زبانشناسی بررسی کنیم. این جمله می تواند ما را با واقعیتهایی زیادی درباره جامعه و روابط درونی آن آشنا کند. رفتارهایی از این دست به ما شناختی درباره رفتارهای…
دوچرخهاش را بر می دارد. «بچه برو یک کیلو گوجه بگیر». آن طرف جاده می رود. دورچرخهاش را زمین می گذرد. وارد مغازه می شود کمی گوجهها را زیر رو می کند. به اندازهی پولی که دادهاند سالمترها را سوا می کند. مغازهدار کیسه پلاستیکی که گوجهها را به دستش می دهد. آرام آرام قدم…