آیا بلوچ تجزیه طلب است؟
یادداشت ذیل قصد دارد به این سوال اساسی که “آیا بلوچ تجزیه طلب است” پاسخ مختصری با نگاه به ریشه های تاریخی بدهد.
بلوچ و تاریخ
✅️زمینه های تاریخی
نصیر دشتی نویسنده کتاب “بلوچ و بلوچستان” رابطه بلوچ و حاکمیت در طول تاریخ ایران را از نوع عشق-نفرت می داند. گاهی بلوچ در لشکر ایران(پارس) تاجدار و تاج بخش بوده و گاهی به دلیل نارضایتی، از روحیه سلحشوری خود بهره می جسته و سر ناسازگاری با برخی شاهان داشته است. اما هیچگاه عزمی برای تاجخواهی یا حکومت نداشتهاند چون آن را با روحیه آزادگی و جنگندگی خود متناقض می دید. این در همراهی شان با نادر در فتح دهلی یا قضیه محمود افغان در فتح اصفهان دیده می شود. این امر باعث شده در ادوار مختلف تاریخی مورد غضب یا التفات شاهان باشند.
پس از استقلال هند در سال ۱۹۴۷ میلادی رگههای جدایی براساس قومیت یا مذهب در شبه قاره و کلا آسیا پر رنگ شد. این فاصله گذاری از شورش های ۱۸۵۷ در هند شروع شد. بعد از خروج بریتانیا و تشکیل هند و پاکستان سپس بنگلادش این زلزله سیاسی همیشه تا به امروز محل مناقشه و بحث بوده است. نحوه مرز بندی با محوریت انگلستان در این جغرافیا خود موید این تضادهاست.
بلوچستان در معنی تاریخی همانند سایر بخش های فلات ایران و شبه قاره حکومت ملوک الطوایفی در دوران چاکر و قبلتر شیهک تا دوره قمبرانیها چنین شکلی داشتند. سپس از ۱۶۶۶ میلادی به بعد با عوض کردن نام خاندان به احمدزای تا ظهور دولت پاکستان در ۱۹۴۷ حکومت مستقل تقریبا وجود داشت. در مارس ۱۹۴۸ این بخش توسط پاکستان اشغال شد و این شروع یکی از مناقشات بزرگ و تاریخی این جغرافیا شد.
نوع حکومت و دستگاه دیوانسالاری آن همانند سایر حکومتهای محلی این بخش از آسیا ترکی-تاجیکی بود. وجود عناوینی همانند بیگلربیگی یا زبان نوشتار دری(فارسی) از تاثیرات مهم این نوع حکومت بوده است. به عبارت دیگر همیشه در نوع حکومت و تعامل منطقه حایل بلوچستان ، ایران(پارس) و هند(مغولی) دو عنصر تاثیرگذار بوده اند.
یکی از تاثیرات مهم خروج بریتانیا از منطقه پس از استقلال هند و تشکیل پاکستان گسترش دیدگاه تشکیل دولت های کوچک با محوریت قومیت بود. هر چند بریتانیا قبلتر مثلا در برای کنترل بیشتر و راحتر شدن امور تجاری و سیاسی بلوچستان را تقسیم کرده بود. معمولا کار با خوانین محلی آسانتر از معامله با خان کلات بود. پس نظریه حکومت خرد نگاه استراتژیک استعماری را در خود مستتر دارد. بعدها با گسترش ملیگرایی قوممحور مناقشات محلی در این بخش از آسیا دامنهدار شد. در بلوچستان شرقی مجادلات بلوچ و حکومت مرکزی از زمان استقلال پاکستان تا به امروز با محوریت غصب شکل گرفته است. به عبارت دیگر آنها سرزمین خود را به دلیل بد عهدی دولت پاکستان و ضعف خان کلات اشغال شده فرض کرده و جهت احقاق حقوق خود با حکومت مرکز در جدال همیشگی هستند.
بر خلاف شرق اما غرب بلوچستان چنین مشکلی با ایران ندارد. هر چند برخی حکومت محلی دوستمحمد خان را حکومت بلوچستان می دانند که در دوره پهلوی اول از بین رفت و وضعیتی همانند پاکستان و ایالت بلوچستان متصور هستند. این دیدگاه چندان درست نیست چون حکمرانی دوستمحمد خان در کل بلوچستان با نظام و دستگاه دیوانسالاری رواج نداشته است.
✅️✅️شیعه و سنی
مهمترین مناقشه از نوع شیعی و سنی در موضوع بلوچ همراهی او با افغان های غلزایی در فتح اصفهان و براندازی نظام شیعی صفوی است. هرچند براندازی صفوی به نام افغان تمام شده اما این نیروی نظامی بلوچ بود که این امر را میسر کرد. بلوچ در جنگ گلون آباد برای محاصره اصفهان فهمید هدف افغان سقوط اصفهان و براندازی است از طرفی او خود را صرفا برای انتقامجویی و نهایتا چپاول مهیا می دید. در نتیجه بخش زیادی از آنها از لشکر جدا شدند. گروه دیگر بعدا تحت تاثیر ملک محمود سیستانی از همراهی محمود منصرف شدند. بعدها وقتی دیدن دارایی و غنایم به سمت قندھار می رود فهمیدن این بار هم سادگی کردند پس از افغان با کشتن اشرف انتقام گرفت. عبدالله خان بلوچ سر اشرف را برای طهماسب میرزا به نشانه وفاداری برای حکومت فرستاد. عموما بلوچ و صفویه وقتی از در مصالحه و سیاست وارد می شدند مثلا در دوره شاه عباس رابطه حسنه بود اما با ترک تدبیر بلوچ خود را در موقعیت تبعیض می بیند.
✅️✅️✅️دوران جدید
در مناقشات بلوچ در دوران جدید معمولا گروهها و یا احزاب با رویکرد دینی و برخی ملیگرایی بلوچی فعالیت داشته و یا دارند. عملکرد اکثر آنها جنگ چریکی و ایضایی و ترور بوده است. در زمینه گفتمان دو مسئله دین و بلوچ مطرح می شود. در میان عامه مردم معمولا اقبال خاصی پیدا نکردهاند. گروه ملیگرا نگاه معطوف به حکومت تاریخی کلات دارد. حکومتی که مؤلفههای حکمرانی ترکی-تاجیکی را همیشه در خود حفظ کرده و نگاه ایران ستیز نداشتهاست. هر چند برخی تحت تاثیر گفتمان کشورسازی قومی بریتانیای با همان خط و ربط تاریخی ذکر شده در بالا تئوری کشور بلوچستان بزرگ را مطرح می کنند. از میزان تاثیر گذاریشان در سپهر سیاسی ایران و یا نظام جهانی اطلاع دقیقی در دسترس نیست. اما براساس کنشها سیاسی جاری نباید میزان بالایی باشد.
✳️✳️خلاصه و نتیجه گیری
بلوچ هیچگاه چه به لحاظ فرهنگی چه سیاسی و نوع حکومت خود را از بافتار محوری فلات ایران جدا ندانسته است. رابطه بلوچ و حکومت همانگونه از مثالهای تاریخی نشان داده شده در طیفی از عشق تا نفرت بوده است اما در این بین ترک گفتن و تجزیه را هیچگاه خواهان نبوده است. برعکس این حکومتها بودند که با تبعیض و رفتار نا بخردانه حکمت باستانی ایرانی یعنی تحمل پذیری و خردمندی را زیر سؤال بردهاند. از آن طرف مردم میراث دار خرد ایرانی سعی کردهاند آن را رعایت کنند.
(این متن منعکس کننده نظر شخصی نویسنده بوده و تحقیق علمی نمی باشد)