طریقه رندی «مصطفی دانشور»

شعر شوهاز

شوهاز شعر

مرکب خیال، کشتی دلتنگی

گاه خرامان ،گاه به گل نشسته

ساحل بی زبان با چشمان اشک آلود

جبین را پرسید، و هم زمین را،

کی دریای مواج به سویم خواهد آمد

کی تشنگی هزاران سال و قرنم فرو می نشیند.

کی غرقاب خواهد شد کی تکان خواهد خورد

این ریگزار بی آب ، تنک و ضخیم.

کی می شود شاید

عروس شوم

کی می شود شاید مرا میراث داری باشد

مرا به شمار آرد.

کی می شود شاید

این یل بچگانم ، ماهگونه دخترکانم

علم و دانش بجویند.

با همدلی

دل‌ها را آگاه سازند

آزاد سازند و زبان من شوند

روشنایی چشمانم ، جان و نفسم شوند.

بیچارگیم را جار زنند

زبان من و بیانم شوند

از شهد و عسلم بمکند

بر سرم آسمانی پهناور شوند

غلامحسین شوهاز ؛شاعر فقید بلوچ

(ترجمه)

پاسخی بنویسید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.