کهنه شراب و کتاب

۲۲ آبان ۱۳۹۱ ۲ دیدگاه

شراب تلخ می‌خواهم که مردافکن بود زورش         که تا یک دم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش

پرده اول

رمان

مدت زیادی است که داستان و رمان استخوان‌دار نخوانده‌ام. هر چند گاه گاه نوشته یا داستانی کوتاه را ورق می زنم اما آنچه که به دل نشیند و از همه مهمتر یک ضرب و بدون زمین گذاشتن بخوانی دست‌گیرم نشده است. روزگار شر و شور است. هر کسی در پی امورات خویش مشغول است. کمتر  در جامعه حقیقی یا حتی مجازی سخن از رمان و کتاب به گوش می رسد. قحطی محتوا و زیبایی آفرینی که داستان خود را دارد. کاش کسی بود از حال هوای امروز و دیروز مردم رمانی قرص و محکم دستمان می داد. بسیار در ادبیات معاصر و نشر کنونی به دنبال چیزهایی از نوع «جای خالی سلوچ» دولت‌آبادی هستم. رمانی که بسیار فضا و گفتارش در ذهنم مانده است. دولت‌آبادی است دیگر چیزی نوشته است که ردخور ندارد و جانشین کمتر برایش پیدا خواهد شد.

پرده دوم

کتاب

کتاب

کتاب

این هفته معمولا در تقویم ایران به نام کتاب و کتابخوانی شناخته می شود. کتاب و کتابخوانی داستان غریبی در این سرزمین دارد. گویا کم کم باید با این کالای فرهنگی با ارزش خداحافظی کرد. شاید به لطف توفیق اجباری دانشگاه و مدارس ساعات مطالعه ما ایرانیان اندکی بهبود یافته باشد ولی باید قبول کرد که کتاب دیگر در سبد کالای ما جایی ندارد. راستی شما آخرین کتابی را که خوانده‌اید به خاطر می آورید؟ زمانش را چطور؟ حداقل این هفته را بهانه‌ای برای آشتی با این یار مهربان قرار دهیم.

پرده سوم

واحد، شراب کهنه

مدتی از آخرین ملاقاتمان می گذرد. نبودنم در این مدت در شهر این فراق را طولانی‌تر کرده است. هفته‌ی پیش در جامعه وب استان مطلبی درباره‌اش دیدم. گلایه‌ای بود از اول از نبودنش در آن فضا وب و دیگر از سیاحت نرفتنش. البته مطلب را پس از دیدارش خواندم. او دیگر آن واحد وب‌نگار سابق با عطش نوشتن وب‌نامه نیست. او در یک تبعید خودخواسته برای پرداختن به زندگی‌اش به سر می برد. چیزی که من آن را با توجه به شناختی که از او دارم خیلی برای فرهنگ بلوچستان مفیدتر می دانم. باز در این دیدار سخن از همه چیز رفت تا سخن اصلی‌مان که همان داستان و ادبیات بود. خیلی وقت پیش قول داده بود «سیه‌مار و ملگ» را بدهد بخوانم که این بار چنین شد. چند بار پیشین خلاصه و معرفی‌اش را از زبان خودش شنیده بود. از خواندنش توسط بزرگان ادبیات ایران و حظ کردنشان داستان‌ها به گوش خورده بود. مایل به خواندن شروع کردم به تورقش. هنوز صفحه‌ی اول را کامل نخوانده بودم که پیغامش دادم که  بی‌هوش متن و گفتار شدم. سخن گفتن درباره‌ی داستانی که هنوز منتشر نشده است شاید کاری نادرست و نامربوط باشد چون باید مخاطب بداند از چه سخن گفته می شود. باری مختصر سخن آن که داستان از منظر کلام، نوشته‌های دولت‌آبادی را در ذهن تداعی می کند. فضای داستان یک فضای رزمی-بلوچی است. پر است از بازی واژگان و صحنه‌آرایی کلامی. توصیفات صحنه‌ها و افراد، آنها را جلو چشمان زنده می کند. گاه چسبیدن صرف به واژه‌پردازی حرکت داستان را به کندی می کشاند.

 

عبدالواحد برهانی

عبدالواحد برهانی

وقتی چنین داستانی جان‌دار خواندم از اینکه عبدالواحد برهانی به جایگاهی که می تواند برسد و هنوز نرسیده است مغموم می شوم. غمم از آن جهت بیشتر می شود که قلمش را آن طور که بایسته است در خدمت رمان و داستان برای این فرهنگ نمی گیرد. حال که مدتی است از این فضا نوشتار وب درآمده است امیدوارم همان توصیه همیشگی من را نسبت به خود برای نوشتن و جمع‌آوری داستان‌هایش برای انتشار هرچه سریع‌تر جدی بگیرد. خدا را چه دیدید شاید سال آینده در هفته کتاب و کتاب‌خوانی از کتاب یا کتاب‌های واحد سخن بگوییم.

توفان سندی و دیتاسنترها

۱۶ آبان ۱۳۹۱ بدون دیدگاه

در جهان چند دیتاسنتر وجود دارد؟ سوال سختی است چون بسیاری از شرکت‌‌ها درباره اعلام تعداد دیتاسنترهای خود در برخی موارد به صورت اطلاعات محرمانه برخورد می کنند. شرکت امرسون نتورک پاور در گزارشی درباره رشد این صنعت در سال ۲۰۱۱ می گوید در حدود ۵۰۹۱۴۷ دیتاسنتر در جهان وجود دارد. فضایی که این تعداد دیتاسنتر در جهان اشغال می کنند در حدود ۵۹۰۰ زمین فوتبال است.

دیتاسنتر

دیتاسنتر

تعداد بسیار زیادی از آنها در کشور آمریکا و شهرهای مهم آن از جمله در نیویورک واقع شده‌اند. کن ادیسون گزارش داده است که بیشتر دیتاسنترهای اصلی شهر نیویورک که براثر توفان سهمگین سندی در هفته گذشته دچار مشکلاتی شده بود کم کم به سیستم برق شهری و ثبات بازگشته‌اند. دیتاگرام پس از یک هفته کشمکش با ژنراتورهای استفاده از آنها برق شهری و حالت ثبات باز گشته است. از شرکت‌‌های بزرگ دیگر ورایزن اینترپرایز بود که در این هفته دچار مشکلات داون بودن بود. ظاهرا بیش از یک میلیون گالن (واحد اندازه‌گیری) سیلاب به ساختمان‌های این شرکت سرازیر شده بود. به دلیل شوری آب تجهیزات کابلی-مسی و فیبری دچار مشکلاتی شده‌‌اند. بنا به گزارش‌ها یکی از مراکز آنجا به وسیله ژنراتور بر خط باز گشته است. بنابر گزارش‌ها دیتاسنترهایی که در نیوجرسی واقع شده‌اند به آرامی به وسیله ژنراتور و برق شهری فعالیت خود را به آرامی از سر گرفته‌اند.

بنابر اینفوگرافیک امرسون نتورک پاور به طور متوسط زمان داون بودن دیتاسنترهای در آمریکا در شرایط عادی در حدود ۱۳۴ دقیقه است. هزینه داون بودن در حدود ۳۰۰۰۰۰ دلار در ساعت می باشد. برای آنکه به بزرگی این مبلغ پی ببرید آن در مدت زمان یک سال در نظر بگیرید چیزی در حدود ۴۲۶ میلیارد دلار در سال می شود. با این پول می توان برای همه مردم مونیخ آلمان یک قایق تفریحی خرید!!! حال اگر این سنجش را در زمینه داون بودن مربوط به توفان سندی در نظر بگیرید متوجه خسارات بسیار سنگین آن در صنعت آی‌تی خواهید شد.

بود آیا؟

۱۶ آبان ۱۳۹۱ ۱ دیدگاه

برداشتی آزاد از یکی از اشعار مبارک قاضی

برای نشان دادن اندیشه‌‌های نهفته در اشعار نوین بلوچی

گویند مردم، زمانه زمانه‌ای دگر است
اما این دل همانی است که بودست

بود آیا؛
آفتاب به هنگام پرتو فشانی کند؟
بود آیا؛
ستارگان به «گل‌زمین» آیند؟
بود آیا؛
بلبل الحان کند
بود آیا؛
شادی و سرور بدون مویه شود
لبخندت مرا شعر و غزل خواهد شد
بود آیا؛
جحیم آتشی بر آب شود؟
صاعقه از دیدگان چون ابر روان شود
بود آیا؛
«گوریچ۱» چون نسیم خرامان شود
بود آیا؛
انجیر چو خرما بپزد
بود آیا؛
انسان بار دیگر چنین شادمان شود

بود آیا؛
انسان به خویشتن خویش باز گردد؟
بود آیا؛
در جهان عالمی نو بنا شود؟
زمین با آسمانی بدل شود؟
بود آیا؛
خورشید از غروب برآید؟
بود آیا؛
این زندگی با کامیابی شود؟
من آن روز،

به دست و پای مردم خواهم افتاد

«بود آیا

که خرامان ز درم بازآیی

گره از کار فروبسته‌ی ما بگشایی»۲

————–

۱. باد سرد زمستانی

۲. بیتی از عراقی

زهم و کپن

۱۴ آبان ۱۳۹۱ بدون دیدگاه

به بهانه نمایش

اگر می خواهید درباره نمایش‌نامه زهم و کپن اطلاعات بیشتری به دست آورید مطلب اخیری که یاسر کرد نوشته را حتما مطالعه کنید. این نمایشنامه به نویسندگی نصیراحمد ملازهی و کارگردانی محمددین دشتی چند روز پیش در سالن ارشاد ایرانشهر به نمایش درآمد. بنابه دعوت دوست عزیز  نویسنده نمایش‌نامه فرصتی دست آمد تا جرعه‌ای شراب فرهنگی-ادبی نوش کنیم.

زهم و کپن

زهم و کپن

اما نمایش‌نامه:

این نوع ادبی یکی از  قدیمی‌ترین انواع ادبی است. یادگار هومر و یونان باستان است. یکی از باصلابت‌ترین و زیباترین نوع ادبی است که بسیار دوست می دارم. در نمایشنامه مخاطب با شنیدن یا خواندن محاوره میان شخصیت‌ها سعی دارد  کنکاشی در میان ذهن شخصیت‌ها و در واقع نویسنده داشته باشد. برای معرفی شخصیت‌ها وپردازش آنها نمایش‌نامه یکی از سخت‌ترین نوع نوشتار ادبی است. زیبایی نمایش‌نامه در همین است که شما باید از میان کلام پی به زوایای دورنی آن ببرید. این یعنی زندگی واقعی. در زندگی واقعی هم همین اتفاق می افتد شما با گفتگو با اطرافیانتان برداشتی از شخصیت آنها در ذهنتان شکل خواهد گرفت.

روایت بلوچی

روایت نمایش‌نامه دارای ارزش دارماتیک قابل قبولی برای همراه کردن مخاطب با خود است. شروع با بخشی که مخاطب هنوز اطلاعات کافی درباره شخصیت‌ها ندارد و تقریبا از میانه داستان وارد کارزار می شود می تواند او را به تعلیقی که منجر به دنبال کردن داستان می شود همراه کند. تم داستان اگر چه به ظاهر قدیمی می نماید ولی هنوز در جامعه نیمه مدرن بلوچ به خصوص در روستاها چنین داستان‌هایی هنوز جایگاه وقوع دارند. به همین دلیل تم و پیام کلی نمایش برای جامعه کنونی قابل فهم و ملموس است. اتکای بیش از حد نمایش به روایت و پردازش دورنمایه نویسنده را از پرداخت به سایر ارزش‌های نمایش‌نامه‌ای باز داشته است. مثلا ما کمتر به چالش‌های درونی یا برونی شخصیت‌ها بر می خوریم. هر چند در برخی سکانس‌ها دیالوگ‌هایی برای معرفی شخصیت و نشان دادن تضادهای دورنی هر کدام در کل نمایش گنجانده شده است.

زبان

استفاده از عناصر زبان و فرهنگی بلوچ برجستگی این نمایش در بخش فرهنگی و اثرگذاری آن در این حیطه است. عناصری که در داستان و با تاکید‌‌های کلامی و استفاده از درام در این نمایش گنجانده شده‌اند می تواند آنها را در وهله اول به مخاطبان خاص (بلوچ) و در سطح بعد حتی مخاطبان عام معرفی دقیق کند. از دیگر ویژگی‌های نوشته می توان به استفاده متعادل از زبان بلوچی در لحظه ضرورت در کلام اشاره کرد. حتی در برخی موارد ما شاهد استفاده از زبان بلوچی در دیالوگ‌ها هستیم. نکته‌ای که حتما موافقان و مخالفان خودش را دارد که آیا باید زبان بومی در آثار ادبی استفاده شود یا خیر؟ که اینجا قبلا بحث‌هایی شده است.

در پایان چند نکته:

۱. امید که این حرکات ادبی و هنری در شهر هنر و ادب بلوچستان یعنی ایرانشهر رونق دوباره‌ای بگیرد.

۲. علاوه برای اجرای نمایش باید در سطح نوشتاری و ادبی به نمایش‌نامه بها داده شود.

۳. این حرکات فرهنگی و هنری با حمایت نهادهای ذی‌ربط در همه استان و حتی کشور حضور پیدا کند.

۴. بحث نقد ادبی -هنری این نمایش‌ها باید مدنظر دوستان نیز قرار گیرد.

۵. ما نیاز به نمایش‌نامه‌‌هایی با رویکرد مدرن با دورن مایه‌هایی بومی داریم.

کافر عشق

۹ آبان ۱۳۹۱ ۳ دیدگاه

شعری از امیرخسرو دهلوی – شاعر پارسی‌گوی هند

خسرو

خسرو

کافر عشقم مسلمانی مرا در کار نیست

هر رگ من تار گشته حاجت زنار نیست

از سر بالین من برخیز ای نادان طبیب

دردمند عشق را دارو به جز دیدار نیست

ناخدا در کشتی ما گر نباشد گو مباش

ما خدا داریم ما را ناخدا در کار نیست

خلق می گوید که خسرو بت پرستی می کند

آری آری می کنم با خلق ما را کار نیست

Categories: فارسی Tags:

چابهار،ترور وقبح آن

۲۹ مهر ۱۳۹۱ ۳ دیدگاه

خشونت

ظاهرا تولید خشونت و بازتولید آن داستان ادامه داری در این استان و حتی در مواردی در کشور می باشد. «من از تو می کشم چون تو از من کشته‌ای و تو از من می کشی که از تو کشته‌ام». گویا این دور باطل را هیچگاه پایانی نیست. این برای یک جامعه که هدف خود را توسعه و تحرک و پویایی قرار داده است به مثابه سم است.

قبح و عادت

زمانی  درباره عملیات انتحاری در عراق یا افغانستان خبری می شنیدیم همه در بهت و حیرت فرو می رفتیم. کم کم که دامنه و تعداد این حرکات زیاد شد دیگر حتی به آنها اهمیتی هم نمی دهیم. فقط آنهایی که افراد مهم یا شمار زیاد را هدف قرار داده‌اند را شاید پررنگ تر بشماریم. حتی عادت کردن ما به این جریانات به امری عادی بدل می شود. حتی گاه ممکن است ارزش را ضدارزش یا برعکس قلمداد نمایند.

ادبیات

دلبردی از من به یغما ای ترک غارتگر من
دیدی چه آوردی ای دوست از دست دل بر سر من

بگزارید از ادبیات ایران برایتان مثال‌های بزنیم. در زمان حمله مغول و بعد از آن این مسئله آن قدر از درجه وقاحت خارج شد که این عمل گاه به ارزش و برعکس به کار می رفت. مثلا در شعری حتما « ترک غارت‌گر» را که مشهور است را شنیده‌اید که شاعر برای تمثیل معشوق به کار می برد. یعنی عمل تهاجم مغول چنان کم رنگ شده بود و یا قباحت خود را از دست داده بود که برای مردم عادی شد و شعرا آن برای مقاصد عکس به کار می بردنند. البته ادبا در این باره بهتر می توانند نظر دهند اما چنین برداشتی از رویدادهای تاریخی و آثار ادبی محتمل به نظر می رسد.

حال با توجه به جریان اخیر ترور در چابهار که بانیان و گردانندگانش هر که بوده‌اند اما گویا ما مطابق سنن جامعه بشری کم کم به سمتی سوق داده می شویم  که این گونه حرکات را بی‌اهمیت و روزمره تلقی کنیم. به عبارت دیگر کشت و کشتار به امری عادی همانگونه که در عراق یا افغانستان شده است برای خودمان نیز مبدل سازیم. البته امیدوارم جامعه وارد آن فاز‌‌های فوق‌العاده خطرناک  نشود.

چابهار

اگر بخواهم از میان مردم ایران ،که با اقوام و فرهنگ‌های زیادی به تناسب علاقه‌ای که داشته‌ام مراوداتی داشته‌ام، دو نمونه برای معادل واژه خوب (nice) انتخاب کنم یکی از آنها مردم مهربان چابهار را نام خواهم برد. گروه دوم دریا دلان بوشهری است. از میان دوستانی که داشته‌ام بوشهریان واقعا به معنای کلمه خوب  مهربان هستند. رفتار مهربانانه و انسان دوستان در میان مردم چابهار واقعا به عینه مشاهده می شود. واقعا همیشه گفتم مردم نجیب چابهار شایسته بهترین‌ خدمات بوده و هستند. قطعا چنین تحرکاتی به آن مردم شریف و بی ادعا آسیب فروان خواهد رساند. مسلما مظلومان مظلوم‌تر به گوشه‌ای رانده خواهند شد.

پ.ن: ترور ترور است ترور، خوب ندارد.

Categories: فارسی Tags:

دانشگاه پیام پیر

۲۶ مهر ۱۳۹۱ ۳ دیدگاه

داستان مدیریت اتوبوسی در این استان، سیستان و بلوچستان، داستان جالبی دارد. شما نیازی ندارید در این صندلی‌هایی که نشسته‌اید دارای توان و استعداد خاصی باشید فقط باید دم شوفر را ببینید. امروز این اتوبوس وارد یک سازمان می شود باید سایر سواران اتوبوس‌های دیگر بار و بندیل ببندند و جای دیگر برای خود دست و پا کنند. کافی است به یکی از سازمان‌های ادارات مرکز استان سری بزنید حتما متوجه حرفم خواهید شد.

پیام نور؟

پیام نور؟

بگذارید مثال روشن و دم دست برایتان بزنم. اگر سر و کارتان به دانشگاه پیام نور مرکز زاهدان افتاده باشد یک نام‌خانوادگی در آنجا بیش از همه به گوشتان آشنا می آید. بله حدستان درست است (OLDI 😆 ). اگر آدم معاشرتی باشد و از همان دم در با نگهبان خوش و بشی کنید اسمش را بپرسید و بگوید فلان کار را دارم، اولا اسمش حتما از همان نوع اسم‌‌ها است و شما را به هم‌فامیلی خود در بخش مورد نظر ارجاع می‌دهد. حالا که کارتان رو انجام دادید و همه انواع یک‌فامیل را دیدید دلتان هم خواست مثلا چایی هم بخورید آقای آبدارچی هم همانی است که باید باشد. اگر خدا خواست درسی هم خواندید حتما همه هم‌فامیلان را که یک فایل هستند را خواهید دید. در آنجا یک نفر جور کمبود نیرو را می کشد. شما زیاد نیازی نیست زحمت بکشید فقط یکی از آن پیران را ببینید حتما ۹۰ درصد واحد‌های درسی‌تان را با او خواهید داشت.

داستان وقتی بغرنج تر می‌شود که پیران  ۸-) آموزش دهنده که خوشبختانه سطح سوادشان بسیار بالا است کمبود مدرک تحصیلی دارند. مثلا لیسانس! آبیاری گیاهان دریایی در آنجا از ادبیات گرفته تا برنامه نویسی و طراحی و این چیزها به شما آموزش می‌دهد. خوب این دوستان بیشتر سوار بر اتوبوس بوده‌اند و کمتر توانسته‌اند سایر مدارک مورد نیاز را کسب کنند.

در آخر برای آنکه کمتر مشکلی در آنجا پیش آید توصیه‌های ذیل مطرح می شود:

۱.تابلو سردر را عوض کرده و نام آنجا را پیام پیران بگزارید

۲. بر روی لباس کارکنان و غیره برچسبی گذاشته شود که فقط اسم کوچک آنها نوشته شود چون نام خانوادگی مشترک را همه دارند.

۳. وقتی کسی را به هم دیگر پاس می دهند فقط نام کوچکش را استفاده کنند. چون باعث سردرگمی مراجع کنندگان و حتی خودشان خواهند شد.

Categories: فارسی Tags: