امتحانات و محیط زیست

۳۰ دی ۱۳۹۱ بدون دیدگاه

دی ماه فصل امتحانات در مدارس و دانشگاه‌ها می باشد. یکی از لوازم ضروری برای امتحان تعداد زیادی کاغذ است. در یکی از مدارس براساس آمار دانش آموزان محاسبه کردم تقریبا در هر فصل امتحان به طور متوسط بیش از ده بسته کاغذ مصرف می شود. مصرف کاغذ در ماه‌های عادی در مدارس و سایر اداره نیز بسیار زیاد است. اخیرا با افزایش حداقل ۳۰۰درصدی قیمت کاغذ مدارس و ادارات در تهیه آن با تنگنا مواجه شده‌اند. این معضل وقتی بشنوید بر سر این کاغذ‌ها چه می آید بعد فاجعه‌باری به خود می گیرید.

مدارس براساس قانون فقط در اوراق امتحانات پایانی دوم را در یک مدت مشخصی به صورت بایگانی نگه می دارند. سایر اوراق از جمله همین برگه‌های استفاده شده در نوبت اول و سایر کارهای اداری در مدارس به دو صورت دفع می شوند: اکثر سوزانده می شوند! اگر کسی زیاد به تمیزی و بهداشت شهر اهمیت دهد یا آنها را در جایی رها می کند و یا همراه با سایر زباله‌ها شهری آنها را دفع می کند!

حال بیاید این اعداد و ارقام را در تعداد مدارس شهری مانند ایرانشهر یا اطراف ضرب کنید. فرض کنید در شهریور یا مهر همه مدارس شهر شروع کنند به سوختن کاغذ‌های باطله باقی مانده از امتحانات عمق فاجعه آیا قابل درک است؟ یا مدارس کاغذها را به عنوان زباله در شهر رها سازند و یا حتی خیلی اصول آنها را تحویل شهرداری دهند اما چه سود چون همه این کاغذها از بین خواهد رفت.

کتاب

کتاب

تفکیک و بازیافت زباله یکی از وظایف شهرداری‌ها می باشد. متاسفانه در اکثر شهرهای استان سیستان وبلوچستان این طرح‌‌ها اجرا نمی شود. مقدار زیادی از مواد قابل بازیافت همراه با زباله‌هایی مانند پلاستیک بدون کمترین دغدغه‌ای برای بازیافت در اطراف شهر و روستاها بدون در نظرگرفتن اصول دفع می شوند.

پیشنهاد:

  • مدارس محترم از سوزاندان اوراق باطله جدا خودداری فرمایید.
  • حداقل سعی شود به شیوه اصولی و به صورت مجزا این گونه زباله‌ها دفع شوند.
  • شهرداری‌های شهرهای بزرگ با حمایت دولت مراکز بازیافت ایجاد کنند.
  • شهرهای متوسط و حاشیه شهرهای بزرگ‌تر با به وجود آمدن این گونه مراکز از این امکان استفاده کنند.
  • مدارس و سیستم اداری سعی کنند بیش از پیش به سمت سیستم بی‌کاغذ (paperless) به پیش رود
  • سازمان‌‌ها و دوایر دولتی به خصوص شهرداری‌ها در برنامه‌‌هایشان مسایل زیست محیطی را مدنظر قرار دهند.
  • و در آخر طبیعت را دوست داشته باشیم

پسرک و دوچرخه‌اش

۲۰ دی ۱۳۹۱ ۲ دیدگاه

دوچرخه‌اش را بر می دارد. «بچه برو یک کیلو گوجه بگیر». آن طرف جاده می رود. دورچرخه‌اش را زمین می گذرد. وارد مغازه می شود کمی گوجه‌ها را زیر رو می کند. به اندازه‌ی پولی که داده‌اند سالم‌ترها را سوا می کند. مغازه‌دار کیسه پلاستیکی که گوجه‌ها را به دستش می دهد.

آرام آرام قدم می زند. سوار دوچرخه‌اش نیست. امروز امتحان ندارد. به فکر این است ظهر که بی کار شد با دوچرخه‌اش در شهر بی خیال امتحان فردا چرخی بزند. لبه جاده رسیده‌است. دو طرف را نگاه می کند. ماشین‌‌هایی از دور پیدا هستند. کمی دست دست می کند. یک ماشین از کنارش با سرعت عبور می کند. کمی مانده بود ها ….

ماشینی دیگر ظاهر نیست. خوب الان وقتش است. دست دوچرخه‌اش  را می گیرد تا او را همراه خود از جاده عبور دهد. کارگران مشغول کار بر روی جاده هستند. به آنها نگاهی می اندازد. به آن طرف جاده نگاه می کند. « الان می رسم…» با خود حرف می زد. فردا رینگ دوچرخه را عوض می کند خیلی لق لق می زند. دوچرخه از دستش افتاده بود. چرخ‌هایش زیر چرخ غلتک آرام آرام می رفت. هیمنه این غول آهنی هراسی در دلش انداخته بود. چرخ‌ها آرام آرام کارشان را می کردند. چقدر آرام بود.

اوه! اوره اوه! صدای از اطراف به گوشش می رسید. کارگران بودند. صدایشان رسا نبود ولی کم کم به گوشش می رسید. « اوه کشتیش بچه مردم و» کار تمام شده بود چرخ‌ها کارشان را خوب بلد بودند. سینه پسرک بر سینه جاده رسیده بود.

پ.نوشت: دیروز یکی از دانش آموزان بر اثر برخورد با دستگاه غلتک به دیار باقی شتافت به همین سادگی! تمام!

اشکال در فروم فارسی فدورا

۲۰ دی ۱۳۹۱ بدون دیدگاه

با سلام خدمت دوستان فدورایی
به اطلاع می رسانم هاست فروم فدورای ایران دچار مشکل شده است. این مشکل در حال پیگیری می باشد لطفا تا رفع کامل اشکال صبور باشید و به دوستان دیگر اطلاع دهید.
باتشکر

Categories: فارسی Tags:

جای خالی بلوچ

۲۰ دی ۱۳۹۱ ۱ دیدگاه

ادبیات داستانی ایران یکی از متنوع‌ترین ادبیات جهان به لحاظ سوژه و فرهنگ است. این گونه‌گونی مربوط به تنوع بسیار زیاد زبان و فرهنگ در گستره ایران می باشد. زبان فارسی به عنوان یکی از ارکان ادبیات ایران دارای نقش بنیادی در بوجود آمدن این مشاع فرهنگی و ادبی در کشور می باشد. نویسندگان این دیار با پیشینه و فرهنگ متفاوت سعی کرده‌اند از طریق زبان فارسی داشته‌‌های فرهنگی و ادبی خود را به هم میهنان خویش معرفی کنند.

کتاب

کتاب

کلیدر، محمود دولت‌آبادی، یک خانواده کرد ایرانی را که به اجبار در سبزوار زندگی می کنند روایت می کند. در این رمان شما با زندگی دهقانان و عشایر و شیوه تعامل آنها آشنا می شوید. دولت‌آبادی با نوشتن این رمان بلند و داستان‌هایی همانند جالی خالی سلوچ برای مردم ایران  زبان و سبک زندگی مردم آن دیار را معرفی می کند.

احمد محمود با نوشتن همسایه‌ها که داستان ملی شدن نفت و مردم فقیر اهواز را از زبان پسرکی به نام خالد بیان می کند، ما را به فرهنگ و آداب آن دیار به خوبی آشنا می کند. در این داستان ما بسیار ردپای خود محمود را که تجربه‌‌های مشابهی در زندگی‌اش داشته بر‌می خوریم. در این داستان شما با واژگان و رسومات مردمان آن دیار به وفر برمی‌خورید.

صادق چوبک با رمان‌هایی نظیر تنگسیر و در داستان‌‌های کوتاه دیگر کمابیش سعی در کاربرد فرهنگ و واژگان بوشهری داشته است. در بسیاری از داستان‌های کوتاهش او در محاوره‌ی شخصیت‌ها از واژگان بوشهری استفاده می کند. از دیگر نویسندگان خطه‌ی بوشهر می توان به منیرو روانی‌پور و رسول پرویزی اشاره کرد.

غرض از چیدن این مقدمات تلنگری به نویسندگان بلوچ است که در این زمینه پلی میان ادبیات فارسی و فرهنگ بلوچ باید ایجاد کنند. فرهنگ بلوچ با داشتن زمینه‌های فروانی داستانی به راحتی می تواند در ادبیات ایران و جهان نقش برجسته‌ای ایفا کند. این کار میسر نمی باشد مگر با حمایت فرهنگ‌دوستان و نویسندگانی که به زبان فارسی و بلوچی تسلط داشته باشند. در سال‌‌های اخیر نویسندگانی از دیار بلوچستان قدمی‌های هرچند مختصر برای پیمودن این راه آغاز کرده‌اند ما هنوز در اول راه می باشند. امید است که داستان نویسان و مقاله‌نویسان این دیار با نوشتن و تبین ارزش‌های فرهنگی این دیار قدم‌های استواری در شناساندن فرهنگ بلوچ به مردم کشور و جهان بردارند.

فرد یا برنامه؟

۱۹ دی ۱۳۹۱ بدون دیدگاه

-اوره (رفیق  به بلوچی) شما به کی رای می دین؟…

-ملا صاحب ما به کی رای بدیم؟…

– سردار کلاغ‌قلی‌خان شما می‌گین ما به کی رای بدیم بهتره؟…

این گفته‌ها برای مردم ما بخصوص در انتخابات محلی بسیار آشنا هستند. خلاصه‌ی همه این گفتگوها این است که مخاطب از کسی مشورت می خواهد که در انتخابات به «چه کسی» رای دهد. راستی چرا ما هنوز به دنبال افراد هستیم تا برنامه؟

جامعه

جامعه

معایب فردگزینی

  • نفی سیستم:وقتی شما در یک انتخاب به جای گزینش برنامه‌ها به فرد رای می دهید عملا انتخابتان نافی کار سیستماتیک است. چون برای پیشبرد امور یک جامعه باید حتما برنامه مدون سیستماتیک داشت نه صرفا نیرو اجرایی.
  • برد کوتاه اهداف: وقتی فرد جایگزین برنامه در معیار گزینش می شود معمولا اهداف بسیار خرد با برد کوتاه تاثیرگذاری مدنظر قرار می گیرد. فرد منتخب برای آنکه هواداران را راضی نگه‌دارد باید اکثر وقت خود را برای امور غیرضروری یا حتی شخصی آنها صرف کند بجای آنکه اهداف سودمندی برای جامعه طرح‌ریزی و اجرا کند.
  • سردرگمی: شما به عنوان انتخاب کننده و فردی که او را برمی‌گزینید به دلایلی غیر عقلانی یک هدف را که همان برنده شده فرد مورد نظر است را مدنظر قرار داده‌اید، حال پس از مدتی خیل عظیم درخواست‌ها از یک طرف و منتخبی که می خواهد همه طیف‌ها را راضی نگهدارد از طرفی دیگر نمی دانند چه کنند؟ چه کاری را اول و چه را آخر انجام دهند. یا اصلا چه کاری را انجام ندهند! این سردرگمی به خاطر این است که هرکس از ظن خود یار منتخب می شود و از وی چون رای داده است توقعاتی دارد.
  • نبود معیار درست ارزیابی: شما وقتی به سفارش دیگر رای می‌دهید تنها یک شاخصه برای این انتخاب برای خودتان معیار قرار داده‌اید و آن همان حرف دیگران است. پس وقتی بخواهید فرد (افراد) منتخب خود را مورد ارزیابی قرار دهید هیچ معیاری برای این کار در دست ندارید. پس باید برای ارزیابی بار دیگر به حرف دیگران مراجعه کنید. خوب نتیجه معلوم است کاملا مغشوش!
  • یک سویه بودن ارتباط: وقتی شما فردی را انتخاب می کنید تا زمانی که بر کرسی مقام جلوس کند،  سعی دارد جهت جذب آرای شما به سمتتان بیاید، اما بعد از انتخاب این راه یک سویه و پر از سنگلاخ خواهد بود. چرا؟ چون حالا او باید برای صدها فرد یا جمع تامین منفعت کند. او هیچگاه برای هم‌اندیشی به سمت شما نخواهد آمد چون او برنامه‌ای برای پیشبرد ندارد که نیاز به همفکری باشد. پس شما به او برای گوشزد کردن خواسته‌هایتان (امتیاز نانوایی، راه روستایتان و…) باید همیشه مراجعه کنید.

معایب این کار آنقدر زیاد است که از حوصله این نوشتار خارج می باشد.

حال روی سخنم با کسانی است که دوست دارند با شیوه‌ی فرد-محوری به جایگاه انتخابی برسند: این راه که می روید رو به ترکستان است. اولین نتیجه محتمل آن برای شما تبدیل شدنتان به یک فرد منفور است. باور ندارید به نظرات عمومی جامعه  همین دور و بر خودتان درباره‌ی منتخبین محلی خود خوب گوش دهید. در اکثر موارد مردم آنها را منعفت طلب می‌دانند. البته بوده‌اند کسانی که به خاطر داشتن ذکاوت و خلاقیت فردی اگر چه با اقبال انتخاب فردی پیروز شدند ولی سریع راه برنامه‌ریزی را پیش گرفتند که تعداد آنها بسیار کم است.

بعدها درباره برنامه‌ها، شیوه‌ی تدوین و اجرا آنها بیشتر خواهم نوشت. فعلا یاهو!

 

خزان یک بهار؟

۱۸ دی ۱۳۹۱ ۱ دیدگاه

آیا بلاگستان بلوچی دچار خزان و رکود شده است؟ آیا بهاری بود که خزانی در پی آن آمده باشد؟

ماشین

اینترنت

اینترنت

اولا به نظرم درباره بهار و خرمی بلاگستان بلوچی کمی غلو کرده‌ایم. چرا؟ چون این ماشین سال‌ها پیش حرکتش را آغاز کرده بود آن هم با دنده یک و بسیار کند. دلیلش هم این بود که جامعه ما به اندازه کافی دسترسی به اینترنت نداشت پس، هم تولیدکننده محتوا به طبع مصرف کننده کم بود. کم کم با آمدن ایرانسل و همراه اول به جمع توزیع کنندگان اینترنت در استان کم کم مردم توانستند از شر دیال‌آپ خلاص شده و با سرعتی مناسبتر به جستجو در دنیای مجازی بپردازند. در همین دوره در شهرهای بزرگ استان کم کم بحث ای‌دی‌اس‌ال به میان آمد. همین زمان بود که رشد قارچی وبلاگ‌ها شروع شد. حالا ماشین دیگر با دنده سه و چهار داشت حرکت می کرد. بعدها تحت تاثیر عوامل زیادی باید سرعتش را پایین می آورد.

اصحاب کهف اینترنتی

ما به مثابه یاران اصحاب کهف گویی از خوابی چند صد ساله بیدار شده بودیم. چقدر قیافه‌هایمان برای هم آشنا بود. چقدر دوست داشتیم ساعت‌ها بنشینیم و با هم درد و دل کنیم. آخر تازه هم را یافته بود.

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم   چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی (سعدی)

آری ذوق و شوقمان همه شکفت. نوشتیم و خواندیم. از بودن‌ها و نبودن‌ها از باید‌ها و نباید‌ها می نوشتیم. هرکس را تشویق می کردیم که سخنی تازه بگوید تا دوجهان تازه شود. و این گونه بود که بهار آشنایی‌ها شکل گرفت. هر کس خود را غمخوار و نظریه پرداز توسعه جامعه بلوچ می دانست.

وتی دلءَ ما راجءِ یک بلاءیں مھروانی آں   وتی دلءِ ماں گونگیءِ نہ گوشتگیں زبانی آں (قاضی)

شن کف رودخانه

رودخانه بلاگستان بلوچی گاه پر خروش و گاه آرام و روان بود. همیشه جریانی پرتوانی می آمد اما خیلی زود عبور می کرد و باز آرامش. خیلی‌های دیگر که از قدیم الایام ساکن این رودخانه بود دل به این جوش و خروش‌های لحظه‌ای نبستند آنها شن‌های این رودخانه بودند. هنوز شن‌ها در کف رودخانه ماندگارند. هرچند گاه جریان آنقدر قدرت داشت که شن‌ها را با خود به جایی دیگر برد.

پ.نوشت: مطلب یاسر کرد را در این باره بخوانید.

پ.نوشت۲: من هنوز به این جریان خوشبینم

زیرساخت

۱۷ دی ۱۳۹۱ بدون دیدگاه

رادیو بلوچی(برنامه صبح)

– الو رادیو بلوچی؟

– هاں…

– ما رءَ مشکل هستں…

– بگو چیں شمی مشکل؟

– ما رءَ آپ نے ، ما رءَ برک نے، ما رءَ جَدَ نے …..

شهرستان‌های جدید

بعد از خبر تایید شهرستان شدن قصرقند و امروز هم میرجاوه برخی از مردم بخش‌های تابعه اعتراض کردند که ما راه دسترسی به مرکز شهرستان را نداریم. یا حتی وقتی شهرستان نیکشهر در شرف تاسیس بود مردم بخش‌های مختلف یکی از نگرانی‌هایشان این بود که چگونه خود را به مرکز برسانند. به همین خاطر اکثرا معترض به این وضعیت بودند. اگر هم به شهر نیک‌شهر رفته باشد حتما ساختار آن را دیده‌اید که چندان شباهتی با یک شهر ندارد. بیشتر شبیه به یک روستای  بزرگ است. هر چند در این مدت دچار تحولاتی در زیرساختها شده است، اما هنوز با شهر شدن بسیار فاصله دارد.

زیرساخت

زیرساخت عبارت است از مجموعه‌ای از شاکله‌های سازمانی جهت عملیاتی شدن یک مجموعه تجاری یا اجتماعی و یا خدمات و ابزارهای لازم برای عملیات در اقتصاد می باشند. به عبارت دیگر زیر ساخت شامل سازه‌‌های تکنیکی همانند جاده، پل، منابع آب، سد و مخابرات می شود  که زیست در یک جامعه را میسر می سازند.

نقش زیرساخت در جامعه بسیار حیاتی است. زندگی در یک جامعه بدون فراهم بودن زیرساخت‌های مناسب بسیار دشوار و در موارد غیر ممکن است. مثل در جامعه‌ای که زیرساخت مدیریت منابع آب و شبکه توزیع مناسبی وجود ندارد زیستن و کارکردن در آن تقریبا نزدیک به محال است.

استان ما

سیستان وبلوچستان

سیستان وبلوچستان

استان سیستان و بلوچستان هنوز دارای زیرساخت‌های مناسب در بسیار از شهرها و شهرستان‌های خود نمی باشد. بیشتر طرح‌های ملی یا منطقه‌ای که در این استان اجرا می شوند حول محور توسعه زیرساخت‌ها می باشند. توسعه راه‌‌های اصلی و روستایی، ساخت سد، ایجاد شبکه توزیع آب، برق رسانی از جمله مهمترین موضوعات زیرساختی در این استان هستند که نیاز به توسعه و تامین اعتبار جهت ادامه کار دارند.

علیرغم بودجه‌‌‌های کلانی که به خصوص در دوره دوم دولت اخیر به این استان اختصاص یافته است اما هنوز در موارد درخواست‌های مردم به مواردی از کمبودهای زیرساختی بر می خوریم. هنوز راه‌‌های روستایی و اصلی شهرها و شهرستان‌های استان آنچنان که باید و شاید به کار نیفتاده‌اند. هنوز با توجه به مشکل خشکل سالی مردم  مشکلات آب شرب و زارعی در بسیار از مناطق استان دارند. هنوز روستاهایی وجود دارد که یا دارای برق نمی باشند یا خطوط انتقال به قدری ضعیف هستند که جوابگوی نیازهای مردم نمی باشد.

زیرساخت و توسعه

توسعه بدون توجه به زیرساخت امری غیرممکن است. برای آنکه جامعه‌ای دارای توسعه متوازن باشد نیاز است که دارای زیرساخت‌های مناسب برای تولید و زندگی باشد. توسعه زیرساخت یکی از راه‌های رسیدن به توسعه و ایجاد زمینه‌‌های اشتغال است. سدسازی، راه‌سازی، تولید و توزیع برق علاوه بر آنکه زیرساخت لازم را برای تولید و جامعه فراهم می آورند از سوی دیگر خود برای مردمی که در آن محیط و حتی جوامع دیگر هستند زمینه اشتغالی خواهد داشت. توسعه و زیرساخت لازم و ملزوم هم دیگر هستند. امید است با توسعه زیرساخت‌ استان سیستان و بلوچستان این استان تبدیل به یک مرکز مهم تولیدی، کشاورزی، صعنتی و ترانزیتی برای کل کشور شد