از فردوسی تا گلخان نصیر

۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۱ ۳ دیدگاه

قلم به دستی و تقویم به کنار باعث بوجود آمدن چنین پست‌هایی می شوند.

امروز ۲۵ اردیبهشت در ایران روز بزرگداشت فرودسی نام گرفته است. در این روز در دانشگاه‌ها و مراکز ادبی برای بزرگداشت او مراسم و محافلی برگزار می شود.

فردوسی

فردوسی

فرودسی مرد شماره یک زبان فارسی است البته با کمی ارفاق (عجم زنده کردم بدین پارسی). اشعارش به خصوص شاهنامه یکی از نماد‌ها ملی‌گرایی در میان ایرانیان است. شاهنامه نیز یکی از حماسه‌های جاویدان ادبیات جهان به شمار می رود.

گلخان،گلخان بزرگ، امروز روز او نیز هست. ۱۴ می ۱۹۱۴ در نوشکی به دنیا آمد. چه اتفاق جالبی است. دو مرد که هر کدام در زمان خود و بیشتر بعد از زمان خود به شهرت دست یافتند. آنها برای زنده کردن زبان خویشتن و برای پاسداشت آن متحمل زحمات زیادی شدند. گلخان نصیر تقریبا بیش از ۱۵ سال از عمرش را در زندان‌های پاکستان گذراند.

گلخان

گلخان نصیر

 

از برجستگی های اشعار گلخان نصیر وجود شور و شعف حماسی‌گونه‌ای است که در سرتاسر شعر موج می زند. چیزی که در سرایش حماس شاهنامه بخصوص در رزم‌ها و بزم‌ها این گرم گرفتن و شورها بسیار به چشم می خورد. تقویت و حفظ حس میهن دوستی، ایجاز و گرمی کلام، داستان سرایی، تلاش برای نجات زبان و فرهنگ وابسته به آن از ویژگی های مشترک کارهای این دو ادیب پهنه فلات ایران است. پس جا دارد ما امروز را علاوه بر فردوسی به نام گلخان نصیر نیز مزین کنیم. باشد که زبان و فرهنگ زنده و پاینده باشند.

زبان

۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۱ ۱ دیدگاه

محمد حسین عنقا

گالاں په نوکیں پسگاں نوکیں جناں وتی
نوکیں سُراں من مان کناں لیکواں وتی
بوتگ سروز کُهن ته نو کے کناں گراں،
دمبورگ ءَ را تار دگر مان کناں وتی
پرچی گشاں چه خسرو ء‌ُ شیریں و کوه کن
اچ شه مُرید حانی ءُ چاکر گوشاں وتی
میے دوستیں که پُل گور ءَ‌ بست آئی نام مٹ
گالاں پچے من گیسو ءِ نام ءَ گراں وتی
مور ءَ ‌من بُن دیاں که نه نندیت مے ڈِه ءَ
لک لک ستا من گردن ءَ هنج ءِ کناں وتی
من هزم رستم ءِ پچے ایران بجنتی چیر ءَ
سندھ ءِ برو کیں پنوں ءَ کاراں رواں وتی
کارنت لوڑی ءِ که ستا کنت دومی ءَ
میریں بلوچیاں او گلایاں شیاں وتی
سرداریاں زبان ءِ زمین کُرته ونڈاگر
بیبرگ من بیاں کناں لاشاریاں وتی
هُور ءَ من چوں کناں که نه کیتے زبان منی
داتِش اگر بهشت ته جود ءَ براں وتی
عنقا هما را پٹ که چه سهدار هم کپوک
هر چی سرا ئے اتک نه هشتے زبان وتی

Categories: بلوچی Tags:

تولد چند وبلاگ در اردیبهشت

۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۱ ۲ دیدگاه

در میان وبلاگ‌های بلوچستان نام سه وبلاگ به نظرم تازه می نمود. آنها در همین ماه به دنیا مجازی پا گذاشته‌اند.

  • خاش با نویسندگی یادگاری حول محور خاش و بلوچستان قرار است بنویسد و نوشته است. معرفی جاذبه‌های گردشگری شهرستان خاش و گذاشتن عکس از این جاذبه‌ها از نقاط قوت این وبلاگ است. اگر همین روند را ادامه دهد می تواند نقش مهمی در معرفی خاش داشته باشد.
  • سیسوگ:‌آمده‌اند درباره مسایل آموزشی، فرهنگی و اجتماعی بنویسند. امیدوارم در زمینه معرفی منطقه‌ای که قرار دارند و در بعد کلی مسایل بلوچستان موفق باشند.
  • برگی ازدفترکهن بلوچ: روهان؟نوهان؟… آیا روح نوهان در روهان تولد مجدد یافته است. هم‌آوایی اسم‌هایشان چنین فکری را به ذهن متبادر می کند. روهان می خواهد از کهن دفتر بلوچ بنویسد. یک پیشنهاد به او لطفا در نوشته‌هایتان از بند(پاراگراف) استفاده کنید.
Categories: فارسی Tags:

زنان قبیلهٔ من

۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۱ ۳ دیدگاه

مادر یعنی مادر میر کمبر، همسر و دشتار (دوست‌دار، نامزد) یعنی هانی. مادری که فرزند را برای گرفتن حق  آماده‌اش کرد. هانلی که همیشه دلباخته و دلداده ماند و در عشق سوخت.دلداده دلسوخته یعنی مهناز.

شما زنان قبیله من شمای که از نسل آن دلاوران و دلدادگانید روزتان مبارک.

Categories: فارسی Tags:

نسل بی خاطره

۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۱ ۲ دیدگاه

وقتی به اطرافم به بچه‌‌هایی که رنگ و بوی این فرهنگ را نگرفته اند نگاهی می ‌اندازم بسیار نگران و غمگین می شوم. بچه‌ای که در بدو تولد نازینک نشنیده‌ است،وپس که واب ترء رودینیت، به گوشش نخورده است. امروز از آداب و فرهنگ خود بیگانه است. نمی داند کیست؟چیست؟ و به کجا قرار است برود. کاملا از ارزش‌های فرهنگی تهی است. نسلی که سرپرستی آنها را برعهده دارند در برابر سوالات و چالش‌هایی که در آینده درباره فرهنگ و رسوم برای آن فرزند به وجود می آید مسئول است. آنها چه جوابی برای هویت‌خواهی آنها خواهند داشت؟

روی سخنم با پدران و مادرانی است که مسئولیت انتقال فرهنگ و سنن را برای فرزندانش خویش به درستی انجام نمی دهند. چرا نسلی را تربیت می کنید به او ارزش‌های فرهنگ بلوچی را منتقل نمی کنید؟ چرا خود در شناخت فرهنگ و سنن خویش سهل‌انگاری می کنیم؟ آیا یکی از مسئولیت‌های نسل پیشین این نیست که به نسل بعد از خودش فرهنگ و زبانش را منتقل کند؟

چه بسیاری از عناصری فرهنگی بلوچ به خاطر به کار نبردن از سوی مردمان به ورطه نابودی و فراموشی سپرده می شوند.  فرهنگ بلوچ به لحاظ موسیقایی از فرهنگ‌های بسیار غنی فلات ایران است. از بدو تولد تا مرگ فرهنگ بلوچ ساز و آوازهایی دارد. موسیقی بخش جداناپذیر این فرهنگ است. متاسفانه امروزه بسیاری از آن ارزش‌ها کم کم به فراموشی سپرده می شوند. چه بسیار کم شده‌اند مادرانی که کودکانشان را با نازیک آرام می کنند. دنیا دنیای سرعت و پیشرفت است پس باید سریع کودک را آرام کرد. با دادن پستانکی سعی در خفه کردن صدای کودک  داریم. کجایند مادرانی که آرام کودکانشان را در گهواره‌ای چوبین گذاشته، آرام تکانش دهند و برایش زمزمه‌های فرهنگی در گوشش بخوانند.

کودکی که بدو تولد فرهنگش را جذب نکرده باشد، حتما در آینده هم درباره فرهنگش هوشیار نخواهد بود. در نشست و برخاست، در معاشرت‌ها دیگر به عنصر فرهنگ کمتر توجه خواهد کرد. در عروسی‌ها دهل و سرنا و سه چاپی نمی بینید. پس ارگ و گیتار را جانشین بینجو و رباب می کند. کم کم فرهنگش را حتی در کتب پر از غبار کتابخانه‌ها هم نخواهد یافت. شاید روزی که او بزرگ شود همانند پرنده دودو فرهنگش زیر خرواها خاک مدفون شده باشد. این است سرنوشت نسل بی خاطره، امیدوارم با کمی مسئولیت پذیری و آگاهی فرهنگ خویشتن را از انقراض نجات دهیم.

برای مطالعه درباره فرهنگ و روش‌های انتقال فرهنگی می توانید به مقالات و نوشته‌هایی که در همین باره در این سایت منتشر شده است مراجعه کنید.

دلی عاشق کت – کریم دشتی

۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۱ ۲ دیدگاه

دلی عاشق کت ءُ داتے منارا
که اے پیم ءَ به رکینیت وتارا
گناهے عاشقی زنڈیں گناهے
به پهریزیت خدا مارا شمارا
قیامت باکه شپ هچی نمانی
کپی کهرے جتائی ءِ شپ ءَ را
من زاناں راه ءُ را بنداں بهشت ءِ
سلامت کاں خدا مار ءِ دپ ءَ را
کریم ءِ ذکر ءُ طاقت بس همیش انت
که چُکًی تئی گُشان ءِ پلو ءَ را

«کریم دشتی»

Categories: بلوچی Tags:

بانو گوهر ملک

۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۱ ۴ دیدگاه

گوهر ملک دختر شاعر بزرگ بلوچستان گلخان نصیر بود. او در سال ۱۹۳۸ در پنجگور به دنیا آمد. در آن زمان پدرش در جیونی مشغول به کار بود. او در خانه جد مادریش به دنیا آمد. بانو گوهر ملک آموزش‌های ابتدایی را نزد پدر فراگرفت.

گوهر ملک در همان کودکی دچار بیماری فلج اطفال شد. بر اثر همین بیماری تا پایان عمر زندگی را با معذوریت گذراند. او با وجود بیماری و ضعف جسمانی بسیار پرشور و انرژی بود. او برای پیشرفت زبان بلوچی و ادامه راه پدر تلاش فراوان کرد.

او یکی از داستان نویسان به نام زبان بلوچی است. او دیر به دیر داستان می نوشت اما داستان‌هایش خاص و بی نظیر بود. او در داستان‌هایش مشاهدات شخصی و مشکلات جامعه را بیان می کرد. او برای پیشرفت مردمش از طریق بیان مشکلاتشان در داستان کوشش فراوان می کرد. از او داستان‌های زیادی در مجلات بلوچی به چاپ رسیده است. داستان‌هایی از جمله «جنین»، «گهارانی دیوان»، «نیک بی بی»، «خدا جنت که بنده»، «سنٹ» و … .

او همچنین اشعاری نیز سروده است. شاعر نامدار دکتر فضل خالق درباره او می گوید «من همانند گوهر ملک کمتر کسی را دیده‌ام. در اشعار او سخن از شان و شرف بلوچی بسیار سخن گفته شده است که من از آنها تاثیر زیادی پذیرفته‌ام.»

بانو گوهر ملک در ۲۸ فوریه ۲۰۰۰ دار فانی را وداع گفت.