بایگانی

نوشته های برچسب زده شده ‘مناسبت ها’

روز سعدی مبارک

۱ اردیبهشت ۱۳۹۲ بدون دیدگاه

اگر فارسی می دانید اما سعدی نمی خوانید نیمی از عمرتان را به بطالت گذرانده‌اید. اگر می خواهید فارسی روان و شیرین بخوانید و بدانید سعدی را فراموش نکنید. سعدی، این مرغ سخندان، استاد سخن پارسی است. روز سعدی مبارک

Categories: فارسی Tags:

نغمه نوروزی

۳۰ اسفند ۱۳۹۱ ۲ دیدگاه

شعری از رهی معیری که با صدای بنان و آهنگ خالقی جاودانه شد – به مناسبت نوروز

بهار

بهار

گل من بستان، گشته چون رویت

چمن از گل شد، چون سر کویت
بلبل از مستی هر نفس نغمه ای سر کند
سبزه درگیرد روی صحرا را
لاله آراید چهره زیبا را
قطره باران چهره لاله را تر کند
با مینای می آماده کن می را
هان مطرب بزن ساقی بده می را
کز بلبل آید نغمه نـــوروزی
پر کن قدح با شادی پیروزی
دلدادگان را ای گل صلا ده
جامی زما گیر جامی به ما ده
نوگلی پیدا در بهاران کن
رو و مویش را بوسه باران کن
هر دم از شادی خنده زن، باده خور پای گل
لاله گر خواهی آتشین رویش
سنبل ار جویی تار گیـسویش
گل اگر باید چهره او نگر جای گل
شد فصل گل و من دور از آن ماهم
ای سرو روان وصلت زجـان خواهم
باز آ که چون گل در کنارم باشی
در نوبــــهـــاران نوبــهـارم باشی
دلدادگان را ای گل صلا ده
جامی زما گیر جامی به ما ده

Categories: فارسی Tags: ,

عاجزگ

۱۸ اسفند ۱۳۹۱ ۴ دیدگاه

تو را به هر نامی بخوانند زیباست. زن،مادر،دختر،همسر،دوشیزه،عاجزگ و …. همه تو را نشان می دهند. تو با هر نامی زمینه سازی هنر و زیبایی هستی. نام تو برای جهان نماد آرامش و صلح است. تو برای بهتر ساختن دنیا و تهی ساختن آن از زشتی و پلشتی نقش تاریخی به عهده داری. تو نمادی از جلوه خالق هستی. تو موجودی را در خود و با خود می پرورانی.

زنان

زنان

هر چند امروز، حداقل این چند روز اخیر، تو را که نماد صلح بودی و حتی چادرت سبب صلح و آشتی می شد به قتل رساندند. عده‌ای نادان فقط برای پافشاری بیشتر بر نشان دادن جهل خویش در مسابقه حماقت همدیگر و حال تو را کشتند. تویی که وقتی گوشه چادر نشان می دادی جنگ‌ها می خوابید. افسوس که تو خود در خون خود به خاطر جهل و بیرگیری (انتقام‌گیری) غلتیدی. آخر کدام بیر را می توان از تو گرفت؟

امروز روز هشت مارس روز جهانی زن است. ما مردم بلوچ وقایع اخیر یعنی به قتل رساندن زن که کاری بسیار مذموم و بی سابقه بوده است را برخلاف اصول اخلاقی، فرهنگی و مذهبی خود می دانیم. این گونه اقدامات کور در فرهنگ اصیل بلوچ نه تنها دارای جایگاه نبوده بلکه بسیار قابل مذمت می باشد.

Happy 2013

۱۱ دی ۱۳۹۱ بدون دیدگاه
linux-tux-xmas
Jingle Bells
Dashing through the snow
In a one-horse open sleigh
O’er the fields we go
Laughing all the way
Bells on bobtail ring’
Making spirits bright
What fun it is to ride and sing
A sleighing song tonight!
Jingle bells, jingle bells,
Jingle all the way.
Oh! what fun it is to ride
In a one-horse open sleigh.
Jingle bells, jingle bells,
Jingle all the way;
Oh! what fun it is to ride
In a one-horse open sleigh.
Categories: English Tags:

کهنه شراب و کتاب

۲۲ آبان ۱۳۹۱ ۲ دیدگاه

شراب تلخ می‌خواهم که مردافکن بود زورش         که تا یک دم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش

پرده اول

رمان

مدت زیادی است که داستان و رمان استخوان‌دار نخوانده‌ام. هر چند گاه گاه نوشته یا داستانی کوتاه را ورق می زنم اما آنچه که به دل نشیند و از همه مهمتر یک ضرب و بدون زمین گذاشتن بخوانی دست‌گیرم نشده است. روزگار شر و شور است. هر کسی در پی امورات خویش مشغول است. کمتر  در جامعه حقیقی یا حتی مجازی سخن از رمان و کتاب به گوش می رسد. قحطی محتوا و زیبایی آفرینی که داستان خود را دارد. کاش کسی بود از حال هوای امروز و دیروز مردم رمانی قرص و محکم دستمان می داد. بسیار در ادبیات معاصر و نشر کنونی به دنبال چیزهایی از نوع «جای خالی سلوچ» دولت‌آبادی هستم. رمانی که بسیار فضا و گفتارش در ذهنم مانده است. دولت‌آبادی است دیگر چیزی نوشته است که ردخور ندارد و جانشین کمتر برایش پیدا خواهد شد.

پرده دوم

کتاب

کتاب

کتاب

این هفته معمولا در تقویم ایران به نام کتاب و کتابخوانی شناخته می شود. کتاب و کتابخوانی داستان غریبی در این سرزمین دارد. گویا کم کم باید با این کالای فرهنگی با ارزش خداحافظی کرد. شاید به لطف توفیق اجباری دانشگاه و مدارس ساعات مطالعه ما ایرانیان اندکی بهبود یافته باشد ولی باید قبول کرد که کتاب دیگر در سبد کالای ما جایی ندارد. راستی شما آخرین کتابی را که خوانده‌اید به خاطر می آورید؟ زمانش را چطور؟ حداقل این هفته را بهانه‌ای برای آشتی با این یار مهربان قرار دهیم.

پرده سوم

واحد، شراب کهنه

مدتی از آخرین ملاقاتمان می گذرد. نبودنم در این مدت در شهر این فراق را طولانی‌تر کرده است. هفته‌ی پیش در جامعه وب استان مطلبی درباره‌اش دیدم. گلایه‌ای بود از اول از نبودنش در آن فضا وب و دیگر از سیاحت نرفتنش. البته مطلب را پس از دیدارش خواندم. او دیگر آن واحد وب‌نگار سابق با عطش نوشتن وب‌نامه نیست. او در یک تبعید خودخواسته برای پرداختن به زندگی‌اش به سر می برد. چیزی که من آن را با توجه به شناختی که از او دارم خیلی برای فرهنگ بلوچستان مفیدتر می دانم. باز در این دیدار سخن از همه چیز رفت تا سخن اصلی‌مان که همان داستان و ادبیات بود. خیلی وقت پیش قول داده بود «سیه‌مار و ملگ» را بدهد بخوانم که این بار چنین شد. چند بار پیشین خلاصه و معرفی‌اش را از زبان خودش شنیده بود. از خواندنش توسط بزرگان ادبیات ایران و حظ کردنشان داستان‌ها به گوش خورده بود. مایل به خواندن شروع کردم به تورقش. هنوز صفحه‌ی اول را کامل نخوانده بودم که پیغامش دادم که  بی‌هوش متن و گفتار شدم. سخن گفتن درباره‌ی داستانی که هنوز منتشر نشده است شاید کاری نادرست و نامربوط باشد چون باید مخاطب بداند از چه سخن گفته می شود. باری مختصر سخن آن که داستان از منظر کلام، نوشته‌های دولت‌آبادی را در ذهن تداعی می کند. فضای داستان یک فضای رزمی-بلوچی است. پر است از بازی واژگان و صحنه‌آرایی کلامی. توصیفات صحنه‌ها و افراد، آنها را جلو چشمان زنده می کند. گاه چسبیدن صرف به واژه‌پردازی حرکت داستان را به کندی می کشاند.

 

عبدالواحد برهانی

عبدالواحد برهانی

وقتی چنین داستانی جان‌دار خواندم از اینکه عبدالواحد برهانی به جایگاهی که می تواند برسد و هنوز نرسیده است مغموم می شوم. غمم از آن جهت بیشتر می شود که قلمش را آن طور که بایسته است در خدمت رمان و داستان برای این فرهنگ نمی گیرد. حال که مدتی است از این فضا نوشتار وب درآمده است امیدوارم همان توصیه همیشگی من را نسبت به خود برای نوشتن و جمع‌آوری داستان‌هایش برای انتشار هرچه سریع‌تر جدی بگیرد. خدا را چه دیدید شاید سال آینده در هفته کتاب و کتاب‌خوانی از کتاب یا کتاب‌های واحد سخن بگوییم.

مهر مهربان؟

۱ مهر ۱۳۹۱ ۳ دیدگاه

نظرم را قبلا در مورد نظام آموزشی جدید گفته‌ام. امروز چند عکس از خبرگزاری‌ها در ادامه خواهم آورد.

به نظرم ماه مهر، ماه مهربانی نباشد!؟ بعدها اگر فرصتی باشد درباره آموزش توسعه محور خواهم نوشت.

نظر شما چیست؟

ششم ابتدایی

ششم ابتدایی

مهر

مهر

Categories: فارسی Tags:

آذربایجانم

۲۳ مرداد ۱۳۹۱ ۲ دیدگاه

امروز همه ما ترک هستیم. آذربایجانی هستیم. دیروز زلزله‌ای ۶.۲ ریشتری آذربایجان شرقی را لزراند. هموطنان ما در آنجا به کمک‌ و همیاری ما چشم دوخته‌اند. اینک نوبت ماست دین خود را به آذربایجان ادعا کنیم.

راه‌های کمک را خودتان بهتر می دانید. هرچه از دستتان بر می‌آید دریغ نکنید. اهدای خون، وسایل ضروری، آب، مواد خوراکی، وسایل زندگی،چادر، پتو و هر چه که صلاح دانستید به این عزیزان کمک کنید.

آذربایجان

آذربایجان

سایتی برای راهنمایی جهت کمک به آنها راه اندازی شده است. در آن اطلاعاتی جهت کمک رسانی بهتر داده شده است. موارد ذیل به نقل از آن سایت است:

اقداماتی که می تونین انجام بدین به ترتیب سادگی اونها در زیر لیست شدن. لطفن تا هرکجا که می تونین به این لیست عمل کنین.

  • لینک این وب سایت رو از طریق ایمیل و شبکه های اجتماعی یا پیام کوتاه به اشتراک بزارین.
  • اگه وب سات یا وب لاگی دارین با کپی پیست کردن کد زیر بازدیدکننده های وب سایتتون رو در جریان این سایت قرار بدین.
  • به نزدیکترین مرکز اهدای خون برین و خون بدید. برای مشاهده آدرس این مراکز در شهر خودتون به این لینک مراجعه کنید.
  • با توجه به اینکه آسیب دیده ها با پای برهنه از زیر آوار بیرون آورده می شن و کفشی به پا ندارن. فرستادن دمپایی می تونه کمک بزرگی باشه.
  • نوزادان نیاز به شیر خشک و سرلاک و پوشک و پمادهای ضد سوختگی دارن
  • برای کاهش بروز عفونت های زنانه پد بهداشتی و لباس زیر تمیز دارن برای زنان حادثه دهید
  • اقلامی دیگه ای که می تونید ارسال کنید شامل چادر، پتو هستش.
  • با توجه به شُک ایجاد شده و آسپب های روانی حضور دوستان مددکار و روان شناس می تونه تاثیر خوبی داشته باشه.

نکته:

  • سعی کنیم وسایلی رو که می فرستیم تمیز و قابل استفاده باشند چون زلزله زدگان همشون خانواده های آبرومند هستند.

نکاتی چند برای مسئولین

  • لطفا سیاست «از این زلزله تا زلزله‌ی دیگر فرجی است» را رها کنید.
  • بر مقاوم سازی سازه‌ها نظارت جدی کنید.
  • رویکردی جدی و جدیدی برای مقابله با بلایای طبیعی اتخاذ کنید.
  • آسیب دیدگان را حمایت همه‌جانبه نماید.(مادی و معنوی)
  • نگذارید حوادث طبیعی قابل مهار صدمات مالی و انسانی بر کشور ایجاد کند.

بار دیگر می گویم: آذربایجان را دریابیم